عوامل فرهنگی و اجتماعی

عوامل فرهنگی و اجتماعی

عوامل فرهنگی و اجتماعی

ابعاد زیست محیطی مجتمع های مسکونی شامل: میزان و کیفیت نگهداری فضای سبر، میزان آلودگی هوا و آلودگی های صوتی (همان، 1378).
دسترسی به خدمات، تسهیلات و کاربری های مهم شهری شامل: دسترسی مناسب به خدمات و تجهیزات شهری در سطوح عملکردی مختلف و سازگاری و تناسب مجتمع با کاربری های مجاور و پیرامون (لینچ، 1381).
ابعاد اجتماعی و فرهنگی مجتمع های آپارتمانی شامل: امنیت و حفاظت، روابط همسایگی و مشارکت ساکنان در اداره محیط مسکونی خود (متوسلی، 1378).
عینی فر(1386) در مقاله تحت عنوان” عوامل انسانی و محیطی موثر برطراحی مجموع های مسکونی”، این عوامل را مورد بررسی قرار می دهد. برخی از این عوامل عبارتند از: تداوم کالبدی-اجتماعی مجموعه ها با محیط اطراف، هویت و شناسه های محلی، خلوت و تعاملات اجتماعی، چگونگی برقراری و احساس امنیت در مجموعه های مسکونی، دسترس پیاده ، دسترسی سواره، ترکیبداخلی واحدهای مسکونی، اقلیم و صرفه جویی در مصرف انرژی.
2-10-مقیاس عوامل انسانی-محیطی موثر در طراحی کالبدی مجموعه های مسکونی
در دسته بندی عوامل انسانی-محیطی موثر در طراحی کالبدی مجموعه ها سه مقیاس عمده قابل تشخیص است.
اول، در مقیاس پیوند بیرونی مجموعه های مسکونی با محیط های مجاور؛ در این مقیاس مهمترین مسایل ایجاد تداوم و پیوند کالبدی-اجتماعی مجموعه ها با محیط اطراف و ایجاد هویت و شناسه محلی است.
دوم، در مقیاس روابط درونی مجموعه ها و ارتباطات خارج از واحدهای مسکونی؛ در این مقیاس بر قراری و ایجاد تعادل میان خلوت، تعامل اجتماعی، چگونگی برقراری و احساس امنیت، جهت یابی و دسترسی پیاده، دسترسی سواره و در نظر گرفتن توقفگاه های مناسب از مسایل مورد نیاز طراحی هستند.
سوم، در مقیاس واحدهای مسکونی؛ در این مقیاس روابط و نسبت فضاهای درونی مسکن، هماهنگی آن ها با فرهنگ و سنت سکونت ساکنین مورد نظر طراحی است. علاوه بر این اقلیم و صرفه جویی در مصرف انرژی در تمام این مقیاس ها، از جهت گیری ساختمان ها و طراحی محوطه مجموعه ها تا مقیاس همجواری واحدهای مسکونی از عوامل واجد اهمیت است (عینی فر، 1386).
2-11- دسته بندی عوامل موثر در طراحی:
2-11-1- تداوم کالبدی-اجتماعی:
برای دست یافتن به تداوم کالبدی میان مجموعه های جدید مسکونی که در گسترش شهرها و یا در بافت های موجود شهری طراحی و ساخته می شوند و برقراری پیوند آنها با بافت کالبدی موجود، ترکیب مناسبی از اجزا و رابطه ها شامل فرم، مصالح ساختمانی، رنگ، بافت و گشودگی های لازم در احجام ساختمانی و ایجاد محیط های باز مورد نیاز است. از یک سو هم شکلی بیش از اندازه و تکرار واحدهای مسکونی همسان، منجر به یکنواختی و ایجاد تناقض با نیازها وشیوه های سکونت بوده است و برای مردم ناخوشایند است و از سوی دیگر تداخل بدون برنامه ریزی مجموعه های مسکونی با تراکم و ویژگی های کالبدی متفاوت نیز می تواند بحث برانگیز باشد(همان، 1386).
در مناطق کم تراکم حومه های شهری، در برخی موارد طراحی منظر و فضای سبز نسبت به فضای ساخته شده در فراهم آوردن این تداوم اهمیت بیشتری پیدا می کند و طراحی واحدهای مسکونی تحت تأثیر طراحی محیط و منظر طبیعی قرار می گیرد. با افزایش تراکم مجموعه های مسکونی، نسبت فضاهای سبز باز به فضاهای ساخته شده تقلیل می یابد، و واحدهای مسکونی در سطوح افقی ارتباط کالبدی نزدیکتری داشته و در ارتفاع گسترش می یابند. بنابراین در تراکم های بالاتر برای فراهم آوردن تداوم بصری، طراحی فضاهای ساخته شده اهمیت بیشتری می یابد. از سوی دیگر هر قدر کمیت فضاهای سبز و باز کمتر می شود، کیفیت طراحی آن ها مهم تر می شود. در هماهنگی فضاهای سبز و فضاهای ساخته شده کنترل مقیاس انسانی ساختمان، دسترسی به نور طبیعی، ایمنی و امنیت، و خلوت و محرمیت نقش اساسی دارند (همان،1386).
تدوین ضوابط طراحی و کوشش های انجام شده در برخی از کشورها جهت کنترل زیبایی ساختمان از طریق ایجاد محدودیت در استفاده از مصالح ساختمانی، رنگ و شکل سقف و غیره نیز مسئله ساز بوده و در پاره ای از موارد به ایجاد محدودیت در طراحی منجر شده است. مقررات و ضوابط تدوین شده در کشورهای مختلف جهت طراحی روابط بیرونی و درونی مجموعه های مسکونی در مواردی به شکل دستور العمل و در مورادی دیگر به صورت توصیه های طراحی هستند(عینی فر، 1386).
در مورد چگونگی تدوین این آئین نامه ها و میزان دخالت آن ها در طراحی نظرات مختلفی وجود دارد. باید توجه داشت که تداوم با محیط اطراف تنها شامل عوامل کالبدی نمی شود، بلکه عوامل فرهنگی و اجتماعی در ایجاد تداوم و هماهنگی مجموعه های مسکونی نقش اساسی تری دارند. در این خصوص، رویکردهای مشورتی یا مشارکتی که ارتباط مناسبی را بین افراد مختلف از طریق غیر رسمی، یا از طریق مشارکت اجتماعی سازمان داده شده در فرآیند طراحی فراهم می آوردند، می توان راه حل میانه ای را برای طراحی بوجود آورد. این مشارکت معمولاً از طریق کارگاه های طراحی یا گروه های طراحی مجموعه های مسکونی کوچک و تعاونی های مسکن با حضور نمایندگانی از ساکنین محلی انجام می پذیرد. در صورتی که ساکنین یک مجموعه از قبل مشخص نباشند، نیازهای تعمیم داده شده جمعیت های مشابه ملاک طراحی قرار می گیرد. به هر حال برای ایجاد تداوم فرهنگی اجتماعی با محیط بیرونی و مجموعه ها، مطالعه و شناخت ویژگیها و خواسته های ساکنین واقعی و با لقوه آنها یک ضرورت است (همان، 1386).
2-11-2- هویت و شناسه:
طراحی مسکن به صورت انبوه معم
ولا تنزل در کیفیت بیان هویت انفرادی واحدهای مسکونی را به همراه دارد. از زمانی که ساخت و ساز انبوه مورد توجه سرمایه گذاران قرار گرفته است، غالبا مزیت های ساخت و سازهای تکراری، نسبت به مشارکت ساکنین در برنامه ریزی و طراحی مجموعه های مسکونی حق تقدم داشته است. از سوی دیگر نیاز مردم به سرپناه در بسیاری از موارد امکان انتخاب و اظهار نظر در مورد طراحی را در اولویت های بعدی قرار دااده است. همچنین کنترل های حاصل از برنامه ریزی و مالکتی مشاع ایجاد شناسه برای واحدهای مسکونی و امکان دخل و تصرف ساکنین را با مشکل مواجه می سازد. هویت وشناسه مجموعه های مسکونی به تمایز گروه های اجتماعی و افراد و به درک فضای اجتماعی که اشغال کرده اند،کمک می کند. هویت و شناسه می تواند فردی یا بر اساس ویژگی های گروهی، مثبت یا منفی باشد و می تواند علاوه بر مفاهیم اجتماعی از طریق بسیاری از مفاهیم غیرکلامی و محیطی از قبیل فرم واحدهای مسکونی نیز بیان می شود(Rapoport, 1986).
در فرهنگ غربی بطور عام تصویر متمایز واحد مسکونی عامل مهمی برای بیان هویت و تشخیص فردی است که شاید دلیلی برای علاقه به واحد مسکونی مجزا به عنوان وسیله ای برای بیان منزلت فردی ساکنین باشد. این امر در کشورهای مختلف تفاوت های فرهنگی زیادی دارد. در زبان فارسی مفهوم هویت بیشتر مثبت در نظر گرفته شده است در حالی که نقاطی از شهر یا بعضی از آثار معماری به دلیل یادآوری رویداد خاص در زندگی اجتماعی مردم، می تواند هویت منفی نیز داشته باشند. محدوده مجموعه های مسکونی که می تواند محدوده ای سخت و یا نرم باشد، و همچنین نام ا ین مجموعه ها در ایجاد هویت و شناسه مؤثر هستند(لینچ، 1386).
شناسه می تواند هم از طریق فراهم آوردن تنوع بیشتر در طراحی و احدهای مسکونی و هم با فراهم آوردن فرصت های بیشتری برای تغییرات و اضافات در طرح مسکن توسط خود ساکنین بدست آید. راه اول به دلیل کنترل بیشتر بر زیبایی ساختمان بیشتر مورد توجه طراحان است، ولی تصمیم گیری در مورد طراحی رابه طور کامل در اختیار طراح می گذارد. در اغلب موارد به دلیل این که بین هنجارها و ارزشهای مورد قبول طراحان و استفاده کنندگان در بیان تشخص و ایجاد شناسه تفاوت های تقابل توجهی وجود دارد این راه حل نمی تواند بهترین ر اه حل باشد(Judd, 1993).
راه دوم در عین این که می تواند منجر به طراحی های ناقصی شود که به امید مشارکت ساکنین در طراحی و تکمیل ساختمان، به شکل ناتمام رها شوند، از جهت افزایش کنترل ساکنین،کاهش اعمال نظر شخصی طراحان، در ایجاد شناسه در بناهای مسکونی راه حلی مناسب است .از نظر عملی و اجرایی تعادلی بین این دو رویکرد که متناسب با درخواست های مردم و قابلیت های مورد نیاز بازار مسکن باشد و توانایی طراحی و خلاقیت لازم را به طراحان بدهد و در عین حال فرصت هایی را برای اعمال سلیقه فردی ساکنین فراهم آورد، مناسب به نظر می رسد(Judd, 1993).
در مجموعه های مسکونی شهرهای تاریخی ایران در مقیاس کلان، این شناسه ها از طریق ترکیب عناصر مراکز مجموعه ها و محلات مسکونی در مسیر گذرهای شهر و در مقیاس خرد، از طریق طراحی و ساخت سردر منازل مسکونی در مسیر گذرها به وجود می آمدند. معمولاً بین منزلت اجتماعی ساکنین و کیفیت معماری عناصر مذکور تناسب لازم وجود داشت (عینی فر،1386).
افزایش تنوع در طراحی فرم های ساختمانی می تواند تراکمی را که ادراک می شود تعدیل کند اما در مقابل به دلیل قابلیت استاندارد شدن کمتر موجب افزایش هزینه های ساختمانی می شود. .با بکارگیری گزینه های محدودی در طراحی اجزا ساختمانی، جهت گیری مناسب ساختمان ها، نماهای طراحی شده، طراحی اجزا ساختمانی می توان به تنوع مناسبی از فضاهای مسکونی دست یافت.
2-11-3- خلوت و تعامل اجتماعی:
در طراحی مسکن، خلوت و تعامل اجتماعی دو مفهوم متقابل هستند، تأکید بیش از اندازه بر خلوت می تواند موجب انزوا و تعامل خارج از کنترل می تواند موجب از دست رفتن زندگی خصوصی شود. ا فزایش تراکم، خلوت و تعامل اجتماعی بین ساکنین یک مجموعه و مجموعه های اطراف را دچار مشکل می کند. این نگرانی ها در اثر تقلیل فاصله بین واحدهای مسکونی، فضاها باز خصوصی محدودتر، استفاده از دیوراهای مشترک بین واحدهای مسکونی، افزایش ارتفاع ساختمان، افزایش شلوغی و آلودگی صوتی و ا شراف به فضاهای خصوص مسکن بوجود می آید. در تراکم های متوسط و بالا دیوارهای مشترک واحدهای مسکونی متصل در صورت راهی درست مزیت هایی نیز برای کنترل خلوت و اشراف دارند (عینی فر، 1386).
تامین خلوت از طریق کنترل مزاحمت های بصری و صوتی اقدامی لازم ولی ناکافی می باشد. مطالعه رابطه انسان و محیط نشان می دهد که احساس خلوت بیشتر با کنترل انسان بر محیط زندگی خصوصی و احساس اختیار در برخوردهای متقابل اجتماعی بدست می آ ید. ایجاد تعادل میان خلوت و تعامل اجتماعی هم به وسیله مفاهیم کالبدی و هم مفاهیم فرهنگی ـ اجتماعی که زمینه های روانی لازم را ایجاد می نمایند مسیر است. این تعادل در تعریف خلوت، «کنترل قابل انتخاب برخویشتن و گروه خودی » بیان شده است (Altman, 1975).
نیازبه خلوت در فرهنگ های مختلف متفاوت است و بین افراد در یک فرهنگ خاص نیز بسته به حالت روحی و وضعیت اجتماعی تفاوت هایی وجود دارد. به بیان دیگر شرایطی که برای یک فرد معنای خلوت دارد ممکن است برای فرد دیگری تنهایی و انزوا باشد. وشرایطی که برای یک فرد در زمان مشخصی شلوغی محسوب می شود ممکن است برای فردی دیگر لذت بخش باشد. فراهم آوردن مفهوم خلوت به عن
وان داشتن کنترل و اختیار، به جای انزوا، در طراحی مسکن نیاز به راه حل های قابل انعطاف دارد که در شرایط عادی مشکل بدست می آید. علاوه بر مفهوم عمومی خلوت، مفاهیم فقهی محرمیت نیز در فرهنگ ما محدودیت هایی را به موارد قبلی اضافه می کند. این محدودیت ها از مقیاس همجواری مجموعه در واحدها تا تقسیمات داخلی واحدهای مسکونی قابل توجه است . اشراف و آلودگی صوتی که نکات مهم مورد نظر این احکام هستند تا حدودی در فرهنگ های دیگر نیز از محدودیتهای طراحی می باشند. در بسیاری از ضوابط تدوین شده طراحی موارد فوق از مباحث اساسی هستندAMCORD, 1995) ).

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~