فرزند پروری مقتدرانه

دانلود پایان نامه

2-1-4-3-1- سبک والدگری مقتدرانه
والدین قاطع، هم پذیرنده و هم پاسخ دهنده هستند و به صورت عقلانی و منطقی روی فرزندان خودکنترل داشته و به آن ها احترام می گذارند (, 2007 Shaffer & Kipp). از روش های انضباطی حمایتی بهره می جویند، واقعیت ها و بینش های شناختی بهتری را به کودکان خود منتقل می کنند. به منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده کرده و تمایل به پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان می دهند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره می جویند، نیازها و ویژگی های خاص کودک را می شناسند. آنان معیارهای مشخصی برای فرزندان در نظر می گیرند و فرزندان را به فردیت و استقلال تشویق می کنند (Baumrind,1991؛ به نقل از Darling, 1999). برخی محققان معتقدند که مطلوب ترین نتایج فرزند پروری با فرزند پروری مقتدرانه در ارتباط است. این والدین فرزندانی پرورش می دهند که ازنظر هوش و هم به لحاظ اجتماعی کارآمد، مسئولیت پذیر، هدفمند، خود نظم و اهل مشارکت بوده و در تکالیف جدید اعتمادبه نفس دارند (,2002 Heaven et al). همچنین این گروه از فرزندان عزت نفس بالا داشته و نیز آن ها کنجکاو و علاقه مند به پیشرفت هستند و معمولاً دارای ویژگی شخصیتی برون گرد و وظیفه شناس هستند (,2008 Desjadins et al).
فرزندان والدین قاطع گرایش بیشتری به خوداتکایی و خویشتن داری داشته و خواستار کشف و جستجو هستند و نسبت به سایر گروه ها بیشتر متقاعد می شوند، یعنی نسبت به معیارهای مشخص در مورد چرایی پاداش و تنبیه آن توجیه شده و پذیرش بیشتری نسبت به مقررات اجتماعی دارند. دختران نسبت به پسران مستقل تر و پسران ازلحاظ اجتماعی مسئولیت پذیرند (,2002 Heaven et al).
2-1-4-3-2- سبک والد گری مستبدانه
این والدین ازنظر درخواست کنندگی و دستور دادن در سطح بالایی هستند اما پاسخ دهنده نیستند، اطاعت گرا و سلطه طلب بوده و واضع قوانین هستند. انتظار دارند دستوراتشان بدون توضیح اطاعت شود. سخت گیری بدون حمایتی را اعمال می کنند و علاقه ای به مذاکره و تعامل با فرزندان را ندارند (Darling, 1999). این والدین به تلاش کودک برای حمایت و توجه بی تفاوت اند و به ندرت از تقویت مثبت استفاده کرده و برای کنترل از شیوه های ایجاد ترس استفاده می کنند. فرزندان این شیوه فاقد مهارت های اجتماعی هستند و عزت نفس پایینی داشته و قدرت برقراری ارتباط با همسالان را ندارند (,2002 Alizadeh & Andries). آن ها معمولاً وابسته بوده و فاقد کنجکاوی خلاقانه و خودانگیخته هستند و مکان کنترل بیرونی دارند. این کودکان برای اجتناب از تنبیه، نمرات تحصیلی خود را به والدین نشان نمی دهند. سبک مستبدانه فرزندان با نوروز گرایی فرزندان در ارتباط مستقیم بوده و موجب بروز اضطراب به علت عدم اعتماد به خود در آن ها می گردد (,2003 Wolfrad et al). بامریند معتقد است این نوجوانان از افسردگی، ابتکار عمل پایین، بی هدفی و سوءظن در دوران بلوغ رنج می برند. فرزندان این سبک غالباً دچار تعارض بوده و نوسانات خلقی داشته و در مدرسه عملکرد خوبی ندارند و نیز ناراضی و منزوی و بی اعتماد هستند (,Baumrind 1991؛ به نقل از Darling (1999,.
2-1-4-3-3- سبک والد گری سهل وگیرانه
این والدین ازنظر پذیرندگی و پاسخ دهندگی در سطح بالا، اما ازنظر درخواست کنندگی و کنترل در سطح پایینی هستند و کمترین فشار را به فرزندان اعمال می کنند و هیچ قاعده و قانونی را در خانه اعمال نمی کنند (,2007 Shaffer & Kipp). این والدین به عنوان الگویی که بخواهند کودکان را شکل دهند و در آن ها تغییر به وجود آورند محسوب نمی شوند و خودگردانی را تا حد زیادی جایز دانسته و از برخورد اجتناب می کنند (Baumrind 1991,؛ به نقل از,Darling 1999). این والدین شاید خود والدین سخت گیر داشته اند و یا تحت استرس هستند. فرزندان این خانواده ها کمتر در یادگیری شرکت داشته و وضعیت تحصیلی خوبی ندارند ولی خودپنداری در آنان مثبت است. کودکان و نوجوانان این خانواده ها عزت نفس و مهارت اجتماعی بالاتری داشته و می توانند روابط گرم تری با والدین خود داشته باشند و افسردگی نیز در آن ها کمتر است (,Darling 1999). این فرزندان رشدنیافته تر بوده و خودکنترلی و خوداتکایی کمتری نیز دارند. آن ها به دلیل محبت و حمایت افراطی در کودکی، در نوجوانی نیز چشم به حمایت دیگران دارند و در صورت نبود حمایت مناسب، مضطرب می شوند (,2002 Alizadeh & Andries).
2-1-4-3-4- سبک والدگری مسامحه کارانه
Maccoby & Martin (1983؛ به نقل از آرین، 1383) چهارمین شیوه فرزند پروری را تحت عنوان مسامحه کار و یا بی توجه را به سبک های والد گری فوق اضافه کرده اند. این شیوه والدینی را توصیف می کند که برخی اوقات به علت فشارهای روانی یا افسردگی سرگرم نیازهای خود می شوند و نیازهای فرزندشان را مورد غفلت و بی توجهی قرار می دهند. این شیوه فرزند پروری با اختلالات رفتاری متعدد در کودکی و نوجوانی مرتبط است. والدین بی توجه معمولاً بی تفاوت، بی کفایت، بی مسئولیت و ازنظر هیجانی کناره گیر هستند. جو خانوادگی معمولاً آشفته است و افراد در حال کنار آمدن و رفتن هستند. این والدین از فرزندان خود فاصله می گیرند، ممکن است عیب جو یا کم حرف باشند. اغلب این والدین در کودکی مورد بی توجهی قرار گرفتند و افسرده بوده یا احساس ناامیدی می کنند. ممکن است دچار عقب ماندگی ذهنی باشند یا درباره نیازهای فرزندان اطلاع چندانی نداشته باشند، بسیاری از آن ها گرفتار سوءمصرف مواد هستند. اغلب این کودکان موقع تولد کم وزن هستند. این مسئله ممکن است با وضعیت اقتصادی، اجتماعی خانواده و نداشتن مراقبت کافی قبل از تولد رابطه داشته باشد.
این گونه والدین در بازخواست کنندگی و پاسخ گو بودن در سطح پایینی قرار دارند. این والدین نه توقعی از فرزندان دارند و نه عشق و محبت و پاسخگویی به نیازهای آنان دارند. نوجوانان و جوانان والدین بی تفاوت و رها کننده کمترین میزان سازگاری را در مقایسه با هر سه گروه نوجوانان خانواده های موردبحث دارند. این گروه از نوجوانان و جوانان به خصوص ازنظر پیشرفت تحصیلی، ارتباط اجتماعی، مشکلات رفتاری و سطح غمگینی درونی شده، بر اساس مطالعات انجام شده بدترین وضع را داشته اند. این کودکان استقلال رأی نداشته و بی هدف بوده و ازنظر عاطفی افرادی گسیخته و بی علاقه که کنترلی بر هیجانات خود ندارند، می باشند (لطف آبادی، 1379).
2-1-4-4- مناسب ترین سبک والد گری
شیوه مقتدرانه موجب پایداری بسیار و شایستگی کودک می شود که به اعتقاد بامریند همین باعث رشد فوق العاده است که البته نتایج تحقیقات هم نشان می دهد که مطلوب ترین نتایج تحولی با فرزند پروری مقتدر همراه است که دو ویژگی شخصیتی کلیدی دارد: تعیین حدود در مورد رفتار کودک و پاسخ دهی به نیازها و رفتارهای کودک به گرمی. والدینی که درست می شنوند و به خوبی پاسخ می دهند فرزندانی بار می آورند که هم ازنظر هوشی و هم به لحاظ اجتماعی کارآمد هستند. اهمیت تربیت اعمال شده توسط والدین و نگهداری آن ها از فرزندانشان، همراه با گرمای محبت در یک مطالعه طولی در مورد 76 نفر چهل ویک ساله که از پنج سالگی موردمطالعه قرارگرفته بودند به وضوح آشکار شد، دانش آموزانی که مادران خونگرم و عاطفی داشتند یا پدری با این ویژگی در پنج سالگی از آن ها مراقبت می کرد معتقد به ازدواج های شاد و پایدار بودند و در سنین میان سالی، دوستی های نزدیک با دیگران داشتند (,2003 Morris). حال این سؤال مطرح می شود که چرا فرزند پروری مقتدر چنین نتایج خوبی به بار می آورد؟ چندین توضیح برای پاسخ به این سؤال وجود دارد: 1- این که وقتی والدین انتظار رفتار سنجیده و پخته از فرزندشان داشته باشند آن ها به وضوح وظایفی را که هر فرد نسبت به دیگران دارد مشخص می کنند و هر کس تکلیف خود را در گروهی که زندگی می کند می داند. 2- این که وقتی خواسته های والدین همراه با توضیحات منطقی باشد کودکان بسیار راحت تر محدودیت هایشان را می پذیرند و رفتار خود را بر اساس این محدودیت ها تنظیم می کنند. 3- این که وقتی والدین پاسخ کودک را به حساب بیاورند و محبت خود را ابراز کنند بچه ها نیز احتمال دارد که این حس کنترل بر رفتار و اعمالشان را به دست آورند، محبت خود را ابراز کنند و بالاتر از این ها احساس کنند که وجود آن ها برای دیگران مهم است. بررسی ها نشان می دهد که شیوه فرزند پروری مستبدانه همبستگی مثبتی با کنترل و همبستگی منفی با استقلال دارد اما شیوه مقتدرانه همبستگی مثبتی را با سازمان دهی پیشرفت و جهت گیری عقلانی نشان می دهد، شیوه سهل گیر هم همبستگی منفی با سطح کنترل و سرعت و سطحی از مهارت های خودتنظیمی دارد. تحقیقات Steinberg (1967؛ به نقل از دوکوهکی، 1388) نیز نشان می دهد که سبک والد گری مقتدرانه بهترین نوع برخورد در کمک به رشد نوجوان است. همچنین برخی از یافته ها نشان می دهد که رفتارهای والدینی در موفقیت تحصیلی، مشکلات تحصیلی، هدایت اجتماعی، مشکلات رفتاری و سوءمصرف مواد، انعطاف پذیری خود، مهار خود و افسردگی دوره نوجوانی تأثیرگذار است. تحقیقات اکثراً نشان می دهند که کودکان والدین مقتدر بدون توجه به سن، عملکرد بهتری در مدرسه داشته، مشکلات کمتری دارند و سازگاری عاطفی بهتری نسبت به سایر کودکان دارند.
2-1-4-5- عوامل تأثیرگذار بر سبک های والد گری
روش های والدین در تربیت فرزند تحت تأثیر عواملی قرار دارد که این عوامل در هم تأثیر می گذارند. زمینه فرهنگی یکی از این عوامل است، مثلاً والدین ژاپنی بیشتر از احساس شرم برای منضبط کردن فرزند خود استفاده می کنند. در برخی از خرده فرهنگ ها در آمریکا والدین فرزندان خود را به خاطر بدرفتاری تنبیه بدنی می کنند. عامل دیگری که در روش های انضباطی تأثیر می گذارد سطح رشد کودک است. به طورکلی به تدریج که کودک بزرگ تر می شود والدین کمتر متوسل به تنبیه بدنی می شوند و ابراز محبت والدین به کودکان که قبلاً به شکل در آغوش گرفتن بود کم کم جای خود را به اشکال دیگر ابراز محبت می دهد، همین که مهارت های زبانی کودک پیشرفت می کند والدین از راهنمایی کلامی، توضیح و استدلال بیشتر استفاده می کنند (ماسن و همکاران، 1978؛ ترجمه یاسایی، 1382). در مورد عوامل تأثیرگذار بر سبک های والد گری دو نوع طبقه بندی، یاسایی (1382) و Marisol (1997) وجود دارد که هر دو هم پوشی زیادی باهم دارند که به اختصار به بررسی و توضیح آن ها خواهیم پرداخت.
یاسایی، عوامل مؤثر در سبک های والدگری را در سه مقوله می گنجاند:
1- شخصیت، انتظارات و اعتقادات والدین: شیوه ها و روش های انضباطی والدین بی تردید تحت تأثیر خصوصیات شخصیتی و سیستم اعتقادی آنان است. والدین سالم و بالغ در مقایسه با والدین نابالغ و ناسالم معمولاً با حساسیت و مهربانی بیشتری به نیازها و خواسته های کودکان توجه می کنند و این نوع فرزند پروری امنیت عاطفی، استقلال، توانش اجتماعی و موفقیت هوشی را تشویق می کند. سطح انتظارات والدین نیز بر شیوه تربیتی آن ها تأثیر می گذارد. برخی والدین از کودکان خود انتظارات خیلی بالایی دارند و خواهان رسیدن فرزندانشان به آن ها هستند در غیر این صورت متوسل به زور می شوند یا برعکس.
2- خصوصیات فرزندان (خصوصیات شخصیتی و توانایی های شناختی): اصول روابط دوسویه در تعامل های بین مادر و فرزند کاملاً مشهود است. تحقیقات اشاره دارد که کودکان و والدین احتمالاً به رفتار یکدیگر پاسخ داده و آن ها را اصلاح می کنند که این نشان دهنده این امر است که تعاملات بین ولی و فرزند ماهیتی پویا و تبادلی دارد. خلق وخوی کودک و خصوصیات او در کمیت و کیفیت مراقبتی که از او می شود تأثیر می گذارد. مثلاً مادرانی که فرزند خود را دشوار می دانند کم تر با آن ها تعامل دارند و نسبت به گریه آنان حساسیت کم تری نشان می دهند. مطالعات نشان می دهد که والدین کودکان پرخاشگر آن ها را به کرات تنبیه می کنند. این الگو نشان می دهد که یا والدین به خاطر رفتار پرخاشگرانه، فرزندان را تنبیه می کنند یا برعکس کودکان رفتار پرخاشگرانه را به واسطه تنبیه والدین می آموزند.
3- زمینه اجتماعی (رابطه زناشویی، زمینه اجتماعی و تجارب شغلی والدین): روابط رضایت آمیز بین زن و شوهر با فرزند پروری دلسوزانه ارتباط دارد. بین فرزند و والدین دلبستگی توأم بااحساس ایمنی ایجاد می شود. برای مثال، از میان پدرانی که به فرزندان خود در درس مدرسه کمک می کردند آن ده که از ازدواج خود رضایت نداشتند در مقایسه با آن ها که از ازدواج خود رضایت داشتند کم تر بازخورد مثبت به فرزندان خود نشان می دادند و بیشتر مخل یادگیری آن ها می شوند. برعکس مادران در مقایسه با همسران یا مادران دیگری که از ازدواج خود رضایت بیشتری داشتند، از روش های مثبت تری در آموزش به فرزند خود استفاده می کردند.
Marisol (1997) نیز عوامل تأثیرگذار بر سبک های والد گری را موردبررسی قرار داده و این عوامل را به سه دسته تقسیم کرده است:
1- خلق و حالت روانی والدین: والدین در تمام اوقات نمی توانند خوب و کامل باشند. آن ها انسان هایی هستند که بسته به خلق وخوی و خصوصیاتشان در موقعیت های مختلف واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند. وقتی والدی دارای خلق وخوی بد است تمایل دارد از روش های استبدادی استفاده کند، یا چه بسا در خانواده های اقتداری وقتی که والدین ناراحت هستند ممکن است از شیوه استبدادی استفاده کنند.
2- خلق وخو (طبیعت) کودکان: عامل دیگری است که بر شیوه فرزند پروری مورداستفاده والدین تأثیر می گذارد. اگر کودکی دارای خلق وخوی دشوار باشد، والدین او ممکن است از شیوه استبدادی استفاده کنند. معمولاً وقتی کودکان دارای خلق وخوی یا طبع آسان باشند، والدین از شیوه اقتداری استفاده می کنند. شخصیت کودکان نیز بر والدین تأثیر می گذارد. برای والدین مهم است که به خاطر داشته باشند چگونه با کودکانشان رفتار کنند. اگر کودک بی تحمل باشد شما ممکن است سخت گیر باشید و از تنبیه استفاده کنید. با توجه به یافته های بامریند طبیعت کودکان بر شیوه های فرزند پروری تأثیر می گذارد، اما سبک های والدگری باشخصیت کودکان ارتباط معناداری دارد.

مطلب مشابه :  زنان سرپرست خانوار