فعالیتهای اقتصادی

دانلود پایان نامه

عوامل و آثار فقر
3- 1- عوامل فقر
عواملی که باعث پدید آمدن فقر می شود به دو دسته خودساخته یا انتخابی و غیرخودی یا تحمیلی دسته بندی می شود.
3-1-1- عوامل خود ساخته :
آن دسته از عواملی است که در نتیجه عملکرد فرد در زندگی اتفاق می افتد و فرد به صورت مستقیم در آن نقش دارد . این عوامل بدان جهت که ساخته دست آدمی است پس چنانچه دفع گردد فرد از حالت فقر نجات داده و او را از این ورطه بیرون می کشد . اما چنانچه این عوامل در فرد نهادینه شده و فرد نسبت به برطرف کردن آن بی اهمیت باشد پس همچنان باید با فقر دست و پنجه نرم کند. این عوامل در عبارتند از:
3-1-1- 1-تنبلی و بیکاری :
اینکه انسان درعین حال که صحیح وسالم است و توان کارکردن دارد خودش را به تنبلی و بیکاری بزند وکار و تلاشی برای امرار معاش خود ننماید. بدیهی است چنین انسانی درزندگی با بحرانهای اقتصادی مواجهه شده و ازمستمندان جامعه محسوب می شود. دراین صورت سرباردیگران و جامعه خواهد شدکه دردین مقدس اسلام بسیار نهی شده است و اسلام همواره انسان را سفارش به کار و تلاش نموده است و می فرماید: «لَیسَ لِلْاِنْسانِ اِلّا ما سَعی.»
بیکاری و کم کاری افزون برآثار منفی فردی همچون فقرو کاهش درآمد، پیامدهای ناگواری براقتصاد ملی برجای می گذارد. کاهش تولید، کاهش تقاضا و حاکمیت نوعی کسادی درنتیجه کاهش درآمد افرادبیکار، و درپایان رکود فعالیتهای اقتصادی وکاهش سرمایه گذاری برای دوره های بعد ازجمله این پیامدهاست. .امام باقر علیه السلام نیز در این مورد فرمودند: «َالْکَسِلُ یضِرُّ بِالدّینِ وَالدُّنیا ؛تنبلی به دین و دنیای آدمی ضرر می رساند.»
امیر مومنان علیه السلام در بیانی تشبیه گونه ،تنبلی و ناتوانی را عاملی برای فقر و عقب ماندگی برشمردند و فرمودند: « اِنَّ الْاَشْیاءَ لِما ازْدَوَجَتْ ِازْدَوَجَ الْکَسَل ُوَ الْعَجْزُفنَتجَ بینْهَما الْفَقْرُ»آنگاه که اشیاء به هم درآمیزند، تنبلی و ناتوانی به هم درآید و ازآن دو، فقر زاده شود. این سخن گهربار حضرت بیان کننده آن است که مهمترین تاثیر بیکاری و تنبلی بر انسان عارض شدن فقر بر اوست فقری که او را در معرض انواع بلایا قرار داده و هم بر روح و روانش اثر گذاشته و هم بر جسم او هم زندگی دنیوی خویش را خراب کرده و هم به زندگی اخرویش صدمه می زند. از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمودند: لقمان به پسرش گفت:« ای پسرم؛ هر چیز، نشانه ای دارد که بدان شناخته می شود و بر اساس آن گواهی می گردد… کاهل(تنبل) نیز سه نشانه دارد: به قدری سستی می کند که کوتاهی می نماید، و چنان کوتاهی می کند تا ضایع می سازد، و آن چنان ضایع می سازد که مرتکب گناه می شود .در سفارش دیگری در این زمینه لقمان به پسرش چنین می گوید:ای پسرم! از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز؛ زیرا هرگاه تنبل باشی، حق را ادا نمی کنی و هر گاه بی حوصله باشی، حق را تحمل نمی کنی. بیکاری باعث می شود که انسان به راههای خلاف شرع نیز کشیده شده و بر اثر نداشتن کار به هرگونه پستی و ذلتی تن بدهد و خود را در مسیر ناصحیح اخلاقی قرار دهد و هیچ کونه بهره ای از عمرخود و زندگی خود نبرد چرا که عمر خود را به بطالت و بیهودگی گذرانده است. در روایات وارد از ائمه معصومین علیهم السلام نیز بیکاری و تنبلی به شدت نهی شده است و انسان در هر شرایط و موقعیتی که باشد سفارش به کار و تلاش شده است.
در روایتی از امام رضا (علیه السلام) در اصول کافی نیز چنین آمده است: سَهْلُ بْنُ زِیادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ قَالَ أَبِی ع لِبَعْضِ وُلْدِهِ‏ إِیاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یمْنَعَانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ. برتو بادبه دوری از تنبلی و تن پروری.چرا که این دو،تو را از لذت و بهره دنیا وآخرت باز می دارد.
3-1-1-2- تفاقر(فقرنمایی) :
ازدیگرعواملی که موجب فقرو محتاج شدن انسان می شود این است که انسان خود را به فقیری بزند درحالی که فقیر نیست و تا حدودی امکانات زندگی را دارد و می تواند امرار معاش نماید. پس کسی که با داشتن بدن سالم و توان کاری به دنبال کسب درآمدبرای تامین زندگی نباشد و همواره دست نیاز به سوی دیگران دراز کند و رفع حوائج و خواسته های خود را از دیگران بخواهد وی با دست خویش خود را در معرض فقر قرار داده است. علت به وجود آمدن این امر در برخی از افراد می تواند به دلیل نداشتن کسب و کار و حرفه مناسب باشد پس شخص خود را بصورت فقیری جلوه می دهدکه بتواند از دیگران کمک مالی بگیرند.شاید هم این تفاقر به علت کمبود نیازی است که شخص در وجود خود احساس می کند پس برای رفع این کمبود نیازش فقیری را پیشه خود ساخته تا توجه دیگران را به خود جلب کند و از این راه امرار معاش نماید . چون می بیند که با نشان دادن خود به صورت یک فرد فقیر بیشتر تحت احساسات و عواطف دیگران قرار گرفته و کمک مالی می شود.این روش در دین اسلام بسیار مذموم شمرده شده است . چون اولا فقر نمایی باعث می شود که انسان اگرچه فقیر نیست اما در وجود خود احساس کند که واقعا به چنین معضلی مبتلا شده است و او را به سمت فقر کشانده است و ثانیا اینکه فرد با وجود چنین خصلتی خود را ذلیل کرده و عزت نفس خویش را پایمال کرده است. پیامبر اکرم صلی الله و علیه و اله در این مورد فرمودند: « مَنْ تَفاقَرَ اِفْتَقَرَ» کسی که خود را به فقیری بزند فقیر می شود. و در حدیثی دیگر فرمودند: خداوند متعال زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد اثر نعمت را در بنده اش ببیند. او فقر و فقر نمایی را دشمن دارد. امیرالمومنین علیه السلام نیز در این مورد فرمودند: «اِظْهارُ التَباوُسِ یجْلِبُ الْفَقْرَ؛ اظهار فقر و پریشانی سبب جلب فقر می گردد.»
3-1-1-3- ترک تقدیر درمعاش:
ترک اقتصاد و میانه روی درمعاش و عدم رعایت دخل و خرج ازجمله موجبات فقر است. یعنی آن که در یک خانواده یا جامعه مخارج و مصارف بیش ازمیزان درآمد آن جامعه باشد. دراین صورت است که دخل فرد پاسخگوی مخارج وی نبوده و درنتیجه فرد را از داشتن یک زندگی سالم اقتصادی محروم می دارد.پس همین عدم تعادل دردخل و خرج است که سبب نیازمندی شخص یا جامعه می شود. به همین جهت درروایات ما نیز این امرنکوهش شده است. حضرت علی علیه السلام نیزفرمودند: «تَرْکُ التَقْدیرِ فِی الْمَعیشَهِ یورِثُ الْفَقْرَ ؛عدم اقتصاد و میانه روی در زندگی باعث پدید آمدن فقر می گردد.»
انسانی که میانه روی اقتصادی نداشته باشد به دو خصلت نکوهیده مبتلا می شود:یکی اسراف و تبذیر است و دیگری بخل و منع ورزیدن در جایی که باید خرج نماید.چنین انسانی در ابتدا فکر می کند چون از دارایی زیادی برخوردار است پس بدون برنامه اقتصادی خرج می کند و هنگامی که به پایان خط رسید و از دارایی اش کاسته شدحتی در خرج کردن برخی امور مهم بخل می ورزد و در جایی که باید مصرف کند امتناع می ورزد.از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمودند: ازعلامات مومن سه چیز است که یکی از آنها را حسن تقدیردر معیشت دانستند و فرمودند:« خیری نیست درکسی که میانه روی در معیشت ندارد چرا که اصلاح نمی کند (با این کار) نه دنیای خویش را و نه آخرتش را.»
پس از ضرورت های زندگی موفق، برخورداری از مهارت تدبیر گری زندگی است و تدبیر زندگی، یعنی برنامه ریزی برای آنچه خداوند، روزی انسان می کند. خداوند بر اساس حکمت و مصلحت خود، روزی انسان را می رساند و این انسان است که باید آنچه را خداوند داده است ، مدیریت کند و به بهترین شکل ممکن ، مصرف نماید .از بارزترین مؤلّفه های تدبیر گری «میانه روی» در زندگی است. در ادبیات دین، مفاهیمی مثل اسراف و تبذیر، در مقابل تدبیرگری زندگی قرار گرفته اند و مفاهیمی مثل : تقدیر و اقتصاد ، در کنار آن. «زیاده روی در مصرف» و «مصرف بی جا» نشانه ی بی تدبیری است و «اندازه گیری» و «میانه روی » در مصرف، نشانه ی حسن تدبیر است.
از این رو ، همان گونه که تدبیر گری، نیمی از زندگی دانسته شده است، میانه روی نیز نیمی از زندگی دانسته شده است . در دو روایت مشابه از امام صادق و امام کاظم علیه السلام در این باره چنین آمده است که فرمودند: «ضَمِنْتُ لِمَنِ اقْتَصَدَ اَنْ لاٰ یفْتَقِرَ؛کسی که اقتصاد را درزندگی خودرعایت کند من ضمانت می کنم که او فقیرنمی شود.» احادیث و روایات در این زمینه بسیار است و در همه آنها سفارش به میانه روی در اقتصاد زندگی وبرنامه ریزی صحیح جهت داشتن یک معیشت خوب و سالم شده است.تا جایی که امام صادق علیه السلام می فرمایند: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَهْلِ بَیتٍ خَیراً رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِی الْمَعِیشَهِ؛ هنگامیکه خداوند تعالی خیربنده ای را بخواهدگشایش در زندگی را نصیبش می کند.»
3-1-1-4- اسراف و تبذیر:
اسراف عبارت است از: گزاف کاری کردن، درگذشتن از حد میانه ، تلف کردن مال و ولخرجی کردن. در لغت نامه دهخدا درباره اسراف چنین آمده است: «اسراف عبارت از خرج کردن مال بسیار است در غرضی کوجک و به معنی تجاوز کردن از حد معمول است در خرج کردن و گفته اند اسراف آن است که شخصی حرام بخورد یا از حلال بیشتر از مقدار حاجت بخورد و گفته اند اسراف تجاوز در کمیت است و آن جهل به مقادیر حقوق است.پس اسراف عبارت است از تجاوز کردن و گذشتن از حد درهرکاری. گاهی اسراف به اعتبارمقدارو کمیت است و گاهی به اعتبار کیفیت. به همین جهت گفته اند آن چه درغیرطاعت خدا مصرف و انفاق شود اسراف است هرچند اندک باشد. در کنار واژه اسراف کلمه دیگری همیشه همراه است به نام واژه تبذیر.تبذیر از بذر به معنای پراکندن و بذر افشانی کردن امده و این تعبیر استعاره است برای کسی که مالش را تباه و ضایع می کند.
این کلمه به معنای پریشان ساختن، دست به باد بودن ، فراخ روی و فراخ رفتاری آمده است. در لسان العرب ابن منظور درباره اسراف و تبذیر چنین آمده است : « الاسراف مجاوزه القصد و اسرف فی ماله : عجل من غیر قصد و اما السرف الذی نهی الله عنه فهو ما انفق فی غیر طاعه الله قلیلاً کان او کثیراً و الاسراف فی النفقه: التبذیر». اسراف با تبذیرمعنای نزدیکی دارد؛ با این تفاوت که اسراف بیشتر برای زیاده روی درمصرف به کار می رود و حتی ممکن است درظاهرچیزی هدرنشود.
ولی تبذیرهدردادن مال و اتلاف آن می باشد وکاربرد آن هنگامی است که امکانات بیهوده نابود گردد. ابن مسکویه درباره فرق اسراف و تبذیر می نویسد: «الفرق بین الاسراف و التبذیر أنّ السرف هو الجهل بمقادیر الحقوق و التبذیر هو الجهل بمواقع الحقوق.»
دهخدا اسراف را خرج کردن چیزی در محل خود زیاده از حد لازم ولی تبذیر را خرج کردن چیزی در غیر محل خود و در جای غیر لازم می داند. پس اموال ،قوام زندگی و حیات جامعه است و هیچ کس نباید آن را ضایع کند یا درمعرض فساد و تباهی قرار دهد. حتی با همه اهمیتی که مساله انفاق دارد و در دین ما به آن سفارش بسیاری شده است اما در این باره نیز اسراف جایز شمرده نمی شود . بدین معنا که شخص همه دارایی خود را بخواهد به دیگران ببخشد و خود به مشقت افتد. امام سجاد علیه السلام فرمودند:گاهى شخصى با اینکه مالش را در راه خدا انفاق مى‏کند، اسراف کار است. چون زیاده از حدّ، انفاق مى‏کند. در این باره ملاکهایی برای اسراف در نظر گرفته شده است که عبارتند از:

مطلب مشابه :  استراتژی های عمومی پورتر برای ایجاد مزیت رقابتی