ماوراءالنهر

دانلود پایان نامه

(مقدمه دیوان، 1375: یازده)
و در جای دیگر در مورد دگرگونی و آشفتگی شهر سرای سخن می گوید و بیان می کند، که دیگر وقت رفتن به تبریز است:
شهر سرای چون دلت آشفته شد کمال
وقت است اگر عزیمت تبریز می کنی
(کمال، 1375: 401)
2-1-4-سال وفات شیخ کمال خجندی
جامی در نفحات الانس سال وفات شیخ را 803 هجری ذکر می کند. «وفات وی در ثلاث وثمان مأته بوده و قبر وی در تبریز است و بر لوح قبر وی این بیت نوشته اند:
کمال از کعبه رفتی بر در یار
هزارت آفرین، مردانه رفتی»
(جامی،113:1370)
مابقی مآخذ سال وفات او را از سال 792یا 793 تا سال 807 ذکر کرده اند. (مقدمه دیوان، 1375: چهل و پنج) دکتر صفا در این باره می گوید: «مسلماً تاریخ های پیش سال 798 درست نیست زیرا بتصریح جامع دیوانش در این سال حیات داشته و به تازگی از سرای بازگشته بود گویند بعد از مرگ به جستجوی ماترکش پرداختند و جز بوریایی که بر آن خفته و خشتی که بر بالین نهاده چیزی نیافتند.» (صفا، 1369: 1133) باتوجه به شواهد، او باید حدود یک قرن زیسته باشد، علاوه بر بیتی که دکتر صفا برای شاهد آورده اند، کمال در جای دیگر نیز به عمر طولانی خود اشاره می کند و می گوید:
من به هوای قامتت عمر دراز یافتم
زانکه همیشه کرده ام کسب هوای معتدل
(کمال، 1375: 265)
2-1-6- شیوه ی طریقت کمال خجندی
جامی در نفحات الانس به خواجه عبید اللّه نامی اشاره می کند که شیخ کمال در شهر چاچ در خدمت وی بوده است و از قول پدر خود نقل می کند که:
علی الدوام به ریاضات و مجاهدات مشغول بود خدمت خواجه عبیداللّه ادام اللّه بقائه که وی چند گاه در شاش می بوده اند. می گفت وی در آن مدت حیوانی نمی خورد یک بار از وی التماس کردیم که چه شود که طعامی که درآن گوشت باشد خورده شود مرا گاوی بود به غایت خوب و فربه خدمت شیخ بود به طیبت فرمود که هرگاه که تو گاو خود را بکشی ما گوشت بخوریم من بی آنکه وی را وقوف باشد گاو را بکشتم واز آن طعامی مهیا ساختم به جهت خاطر من از آن گوشت بخورد.» (جامی،609:1370)
امّا این خواجه عبیدالّله کیست و طریفتش چیست؟ جامی در مورد خواجه عبیداللّه چنین می گوید:
امروز مظهر آیات و مجمع کرامات و ولایات طبقه ی خواجگان و رابطه ی التیام و واسطه ی انتظام سلسله ی شریفه ی ایشان قدس اللّه تعالی حضرت خواجگان مخلصان نیازمندان ایشانند امیدواری چنان است که به برکت التیام و انتظام این سلسله الی یوم القیام امتداد یابد (جامی،1370: 410)
جامی علاوه بر خواجه عبیداللّه به شیخ زین الدین خوافی نیز اشاره می کند که کمال در تبریز در خدمت وی بوده است. «خدمت شیخ زین الدین خوافی –رحمه اللّه –می گفته است، که در وقت تحصیل علوم به خدمت وی رسیده می شد.» (جامی،1370: 610) ایرج گلسرخی در مقدمّه ای که بر دیوان کمال خجندی نوشته اند، در مورد سلسله ی خواجگان چنین می گوید:
پیروان این سلسله بخصوص دهه ها قبل از کمال خجندی سخت فراوان بوده اند. در دوران او با توجه به فراوانی سلسله های «صوفیه» در ماوراءالنهر و خوارزم آن چه که «ترکستان »نامیده می شود باز« خواجگان» قدرتی فراوان داشتند. کمی بعد می بینیم «خواجگان» که نام دیگر سلسله ی«نقشبندیه» شده بود منسوب است، به خواجه بهاءالدین نقشبند درگذشته به سال 791که نسبت تعلیم او به خواجه عبدالخالق غجدوانی از او به شیخ ابوالحسن خرقانی می رسد و به دلیل آن که تمام مشایخ آن سلسله عنوان «خواجه» داشتند آن سلسله به طریقت خواجگان مشهور شده است. در قرن نهم مشایخ بزرگی از ایشان صاحب خرقه بودند، مانند خواجه محمد پارسا و خواجه ابونصر پارسا که گوبا کمال پس از سفر مدینه از آنها دل می برد. (گلسرخی، 41:1374)
گلسرخی در مورد نقشبندیان نیز می گوید:
نقشبندیان بر مذهب سنت هستند و بعداً به چندین شعبه تقسیم شدند و گروههای اصلی ایشان عبارت بودند از: ملامتیه»، «اهل سنت جماعت» که ملتزم به اجرای تمام الزامات شرعی بودند و گروه کوچکتری که شیعه ی دوازده امامی بودند ( همان)
کمال احترام ویژه ای برای اهل تصوف از جمله صوفیان سده های نخستین قائل است و بارها از آنان یاد کرده است. در غزلی به پنج تن از این صوفیه اشاره می کند:
نخل مدنی، ثمر برآورد

مطلب مشابه :  نظریه های خلاقیت، مهارت تفکر خلاق، تعریف خلاقیت