مراحل اجرای لمسدرمانی

دانلود پایان نامه

متون و نوشتههای بسیاری اعم از قدیمی و جدید، لایههای متفاوتی از میدانهای انرژی را توصیف کردهاند که بدن انسان را احاطه کرده و در سرتاسر آن جریان دارد (کرامر، 2002). هر چند متون بسیاری مطرح میکنند که احتمالاً هفت لایه در میدان انرژی وجود دارد، اما کونز (1985) توصیفی چهار لایهای را بیان میکند که بینش و بصیرت بیشتری را درباره کارکرد لایههای انرژی و کاربردهای درمانی آنها ارائه میکند. این لایهها ارتباط مستقیمی با شفا بخشی و درمان دارد (کونز و پیپر ، 1985؛ به نقل از کرامر، 2002) و عبارتند از:
1- لایه حیاتی؛ که لایه «اتریک» هم نامیده میشود. نزدیکترین لایه به بدن جسمانی است و با بعد هیجانی و اعمال و احساسات طبیعی مانند درد و لذت همراه است. این لایه حدوداً 5 سانتیمتر از بدن فاصله دارد و لایهای است که بیشترین ارتباط را با شفابخشی و تعادل انرژی دارد. این لایه همچنین، با اعمال خود به خودی بدن در ارتباط بوده و اختلال یا انسداد در این لایه میتواند منجر به ایجاد علایم بیماری جسمانی گردد.
2- لایه «عاطفی» یا «هیجانی»؛ فراتر از لایه اتریک قرار دارد و با جنبههای احساسی و عاطفی انسان در ارتباط است. این لایه دارای حرکت مداوم است و در فاصله 5/2 تا 5/7 سانتیمتری بدن قرار دارد. اختلال در این لایه با عواطف محدود و اختلالاتی مانند افسردگی و ناامیدی در ارتباط است.
3- لایه عقلانی؛ با فرایند تفکر، تعقل و تصورات بینایی در ارتباط است و نسبت به دو لایه قبل فاصله بیشتری از بدن دارد. این لایه مربوط به ساختار عقاید فرد است و اغلب در متون قدیمی لایه «علّی» نامیده میشده است. اختلال در این لایه به صورت الگوی تفکر معیوب و تردید نسبت به خود ظاهر میشود.
4- لایه شهودی؛ چهارمین لایه و دورترین لایه از سطح بدن است، و با بعد معنوی و روحانی در ارتباط میباشد. این لایه همراه با چاکرای قلب هماهنگ است و اختلال در آن به صورت بیهدفی یا احساس ناامیدی در زندگی فرد تجربه میشود (کرامر ، 2002). در شکل 2-5 لایههای انرژی اطراف بدن انسان قابل مشاهده است.

شکل 2-5 لایههای انرژی اطراف بدن انسان
2-6-1-4 علم انسانی وحدتنگر
بسیاری از پژوهشگران، درمانگران و حامیان حوزه لمسدرمانی معتقدند که علم انسانی وحدتنگر راجرز پایهای نظری برای تبادل و انتقال انرژی (به عنوان یکی از اصول مهم لمسدرمانی) فراهم کرد. بررسی انتقادی این ادعا مستلزم بازبینی مفاهیم به کار برده شده توسط راجرز مانند «میدان»، «انرژی» و «الگو» است که به عنوان زبان و اساس لمسدرمانی به کار برده میشود. باید خاطرنشان کرد که این پایههای نظری راجرز از نظر مفهومی متفاوت از آن چیزی است که ابتدا بوسیلهی کریگر و کونز (1979) پیشنهاد گردید و همچنین متفاوت از چارچوب نظری ارایه شده بوسیله وبر (1990) در مورد میدانهای انرژی است (اوماسنا و همکاران، 2002).
راجرز در دهه 1970 الگوی پرستاری خود را بیان کرد. وی از نظریات دانشمندانی چون نورتوف (1935)، پولانی (1958)، لوین (1964)، بوهم و وبر( 1980) و پاردین (1961) بهره گرفت. بوهم و وبر (1980) معتقد بودند که جهان جریانی از انرژی است که همه مواد را احاطه کرده است و همه چیز بواسطه این انرژی با هم در ارتباط است. بدن انسان نیز جزئی از این نظام انرژی است و همه موجودات زنده با انرژی و شعور برتر هستی در ارتباط هستند و این باعث زنده ماندن آنها میشود. راجرز به استناد ترکیبی از مجموعه دیدگاههای مطرح در علوم؛ نجوم، فیزیک، زیستشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی و انسانشناسی عقیده داشت انسانها را نباید به عنوان مجموعهای از نظامها یا اجزای جدا از هم در نظر گرفت، بلکه باید آنها را به منزله میدانهای واحدی از انرژی در نظر گرفت که با محیط خود تعامل دارند. این دیدگاه با باورهای سنتی که تا قبل از ظهور پزشکی مدرن در مورد سلامت و سیستمهای سلامتی رواج داشتند وجوه مشترکی دارد. باورهایی که تأثیر آنها باعث شد، روشهای ارایه شده برای درمان در میان بومیان آمریکای شمالی، اهالی دریای مدیترانه و حتی بسیاری از ساکنان فعلی آسیا، بر کلنگری و غیر قابل تجزیه بودن انسانها به اجزاء و قسمتهای مختلف تأکید داشته باشد. بر اساس این نظریه مشکلات جسمانی و روانی که معمولاً در آن طیف گسترده و متنوعی از مشکلات از جمله؛ ضعف، گیجی، آشفتگی و بیحالی و حتی بسیاری دیگر از مشکلات مرتبط با سلامتی قرار میگیرند، در اثر عدم تعادل انرژی ایجاد میشوند (اگلتون و کالمرز ، 2000، به نقل از آدامز و رایت، 2001). به اعتقاد راجرز انسان از میدانی از انرژی تشکیل شده، میدانی که بسیار بزرگتر از بدن ما است، این میدان شکل خاصی دارد و محیط روی آن اثر میگذارد. راجرز بیان میکند که بهتر است بگوییم میدانی از انرژی اطراف ما وجود ندارد، بلکه ما خود تودهای از انرژی هستیم. به نظر راجرز، انسان فقط متشکل از مجموعه سیستمهای فیزیولوژیک، روانی و اجتماعی نیست، بلکه انسانها سیستمهای پویایی از انرژی هستند که خود از میدانهای وسیعتر محیط اطراف به شمار میروند. میدان واحد انسانی عبارت است از؛ میدان انرژی غیر قابل تغییر، غیر قابل تقسیم و چند بعدی که از طریق الگوها و ویژگیهایی که مختص کلیت فرد هستند، شناخته میشود و از روی اجزاء قابل پیشبینی نیست. میدان انرژی انسان جزئی از میدان انرژی محیط وی و در واقع مکمل آن است و اثر تشدید کننده بر همدیگر دارند که درمانگران هنگام رسیدگی به مشکلات و نیازهای درمان جویان باید به آنها توجه داشته باشند (به نقل از مستوفی، 1386).
میدانهای انرژی انسانی باعث بروز ویژگیهای متمایز کنندهای میشوند که راجرز آنها را «الگو » نامید. انرژی انسان با الگو میتواند از انرژی محیط تشخیص داده شود. الگوها مستقیماً قابل مشاهده نیستند، ولی از خود تظاهراتی دارند که ممکن است به شکل یک حسدرونی یا به صورت پاسخهای تخیلی یا عملی بروز کند. میدانهای انرژی خصوصیتی از خود نشان می دهند که راجرز آن را «همه بعدی» مینامد. بدن در سه بعد سیر میکند که ابعاد دیگر روی آن اثر میگذارد ولی دنیای سه بعدی در درک مفهوم زمان قاصر است. راجرز واژه «همه بعدی نگری» را برای توضیح واقعیت بدون محدودیت زمان و مکان ابداع کرد. به عقیده راجرز، جهان سه بعدی نمیتواند توصیف مناسبی از موجودات انسانی ارایه دهد. او پس از پذیرش جنبههای فراطبیعی به این نتیجه رسید که باید میدانهای انرژی انسانی به عنوان موجوداتی که با استفاده از شیوهها و ابعادی نسبتاً ناشناخته در تعامل با دیگران به سر میبرند، نگریست. علاوه بر موارد ذکر شده، میدانها پویا در نظر گرفته میشوند، این ویژگی اضافی میدان بوسیله اصطلاح «انرژی» معرفی و مشخص میگردد. ماهیت این انرژی بوسیله راجرز با استفاده از « اصول همودینامیک » توصیف شده است. به اعتقاد راجرز با استفاده از اصول همودینامیک، میتوان ارتباط بین انسان و سایر میدانهای انرژی را توصیف نمود. اولین اصل از این اصول، «اتحاد » نام دارد که به وجود تعامل دائمی در میان میدانهای انرژی انسانی و میدانهای انرژی محیطی اشاره دارد. دومین اصل، اصل «مارپیچی » است که نحوه وقوع تغییرات انسانی و محیطی را توصیف میکند. راجرز شاید تا اندازهای خوشبینانه اعتقاد داشت که این تغییرات غالباً در جهت نوآوری مستمر و افزایش پیچیدگی به وقوع میپیوندد. بر اساس آخرین اصل از اصول راجرز که «رزونانی » خوانده میشود، میدانهای انرژی انسانی میل به تغییر دارند و با گذشت زمان بواسطه اثر این تغییرات، الگوهایی از امواج با فرکانس بالاتر پدیدار میشود. به عنوان نمونه از این تمایل انسانی میتوان به فعالیت بیش از حد کودکان اشاره کرد که باعث میشود دورههای خواب و بیداری آنها فرکانس محدودی داشته باشد. البته این وضعیت با گذشت زمان به تدریج جای خود را به امواج با فرکانس بالاتر میدهد. به گونهای که دیده میشود سالمندان فرکانسهای بالاتری از خواب و بیداری را تجربه میکنند (اوماسنا و همکاران، 2002).
بر اساس نظر راجرز درمان وقتی انجام میشود که تعامل همزمان روانی بین فرد و محیط صورت گیرد. این تعامل وقتی ایجاد میشود که یکی از این دو میدان به صورت فعال برای تغییر دیگری تلاش نماید. پژوهشها نشان دادهاند که درمانگران میتوانند با میدانهای انرژی، حتی بدون تماس مستقیم پوستی، تعامل داشته باشند. یافتههای موجود نشان میدهد که فرد و محیط دارای میدانهای انرژی هستند که در تعامل مداوم با یکدیگر میباشد. هر میدان انسانی یک میدان محیطی مربوط به خود دارد و درمانگر میتواند بوسیله گذاشتن دستهایش به صورت تماس جسمی یا بدون تماس، در فرایند روانی این تعامل شرکت نماید. انسان به عنوان یک موجودیت کلی با محیط در تعامل است، این فرایند تعامل بوسیله تعویض مداوم امواج انعکاسی میدان انرژی با یکدیگر صورت میگیرد. نتیجه این تغییر و تحول در انرژی میتواند به صورت تکامل، خلاقیت، تغییر در رفتار و کسب رفتار جدید نشان داده شود (میلر، 1979؛ به نقل از مستوفی، 1386).
2-6-1-5 نظریه وبر
وبر (1990) یک چارچوب نظری گسترده و عام را در مورد میدان انرژی پیشنهاد کرد که نتیجه ترکیب باورها و افکار فلسفی شرق و غرب بود و از طریق اشاره به نوشتههای گویندا، فیثاغورث، افلاطون و اسپینوزا توضیح داده شده است ( به نقل از میهن، 1998). در این چارچوب نظری جهان به عنوان یک جریان متحد انرژی دیده میشود که همه مواد،آگاهیها و رویدادها در تعامل با یکدیگر هستند. بدن و جسم انسان به عنوان تجلی یک نظام انرژی اساسی و زیرین متصور میگردد که دارای سطوح متفاوت و متعددی است و به عنوان بخشی از یک ماده جسمانی و فیزیکی در نظر گرفته میشود. اساساً انرژی حول و حوش جهان یک انرژی شفابخش و روحانی ناب، متشکل از هوش، درک، ترتیب و دلسوزی و شفقت است که قابل ارتقاء و افزایش به تمام نظامهای زندگی میباشد. در هشیاری کامل، سه مفهوم کلیدی وجود دارد؛ قصد، شفقت و دلسوزی و عدم وابستگی. وبر معتقد است که در یک جهان مرتب و منظم، وقتی قصد و نیتی آگاهانه برای کمک یا شفابخشی با شفقت و دلسوزی هدایت میشود، تأثیر شفابخشی قدرتمندی دارد. این در حالی است که قصد و نیت همدلانه و شفقتآمیز اجرا کنندهی لمسدرمانی موجب تسهیل و تسریع جریان شفابخشی میشود. در زمان اجرای لمسدرمانی نباید تعلق و دلبستگی شخصی به بیمار یا نگرانی در مورد نتایج خاص درمان وجود داشته باشد (میهن، 1998).
2-6-2 نقش انرژی در لمسدرمانی
درمانهای مبتنی بر انرژی پیشینه تاریخی طولانی در فرهنگهای مختلف بویژه در فرهنگهای شرقی دارند و در حال حاضر در کشورهای غربی نیز پژوهشهای زیادی در مورد این روشهای درمانی صورت میگیرد. انرژی میتواند به دو نوع تقسیم شود؛ انرژی واقعی (محسوس) و انرژی فرضی (نامحسوس). طول موج و فرکانس انرژی واقعی قابل اندازهگیری است. همچنین در انرژی مغناطیسی و ارتعاشات مکانیکی که از انرژیهای واقعی محسوب میشوند، صدا و دامنهی امواج قابل مشاهده است. در مقابل در درمانهای مبتنی بر میدانهای انرژی نامحسوس، تشخیص انرژی مشکلتر است. میدان زیستی، انرژی حیاتی، انرژی نافذ و میدان شفابخشیجهانی اصطلاحات نسبتاً جدیدی هستند که برای توصیف مفاهیم قدیمی که بیانگر این موضوع بودند که، انسان فقط جسم نیست، بلکه از خود نوعی انرژی منتشر میکند و تحت تأثیر آن قرار میگیرد بهکار میرود(مازیلو و گرانوویس، 2011). در درمانهای مبتنی بر انرژی عقیده بر این است که که بیماری و اختلال از انسداد، کمبود (نقصان) یا عدم تعادل (داشتن نوسان) این انرژی در سراسر بدن ناشی میشود. درمانها زیادی مبتنی بر انرژی میدان زیستی هستند که از جملهی آنها میتوان به طبفشاری، مغناطیس درمانی، ریکی و لمسدرمانی اشاره کرد. با وجودی که این درمانها با یکدیگر تفاوتهایی دارند ولی همهی آنها شامل انتقال انرژی به درمانجو میباشند (لسکوویتز ، 2003). در لمسدرمانی فرض براین است که درمانجو یک میدان انرژی است که در کنار دیگر میدانهای انرژی و در میدان کلی انرژی جهانی قرار دارد و با میدانهای اطراف خود در حال تبادل انرژی بوده و از طریق چاکراها از میدان انرژی جهانی تأثیر میپذیرد و کمبود یا مازاد انرژی خود را جبران میکند. بر اساس لمسدرمانی اختلال یا بیماری نتیجه به هم خوردن تعادل و ایجاد نوسان در میدان انرژی فرد درمانجو است، به گونهای که تبادل انرژی او با میدانهای انرژی اطراف و میدان انرژی جهانی به صورت مطلوبی انجام نمیگیرد. درمانگر از طریق تبادل انرژی با فرد درمانجو سعی میکند تا در میدان انرژی وی تعادل برقرار کند و فرایند بهبودی و درمان وی را سرعت بخشد(فرانکلین، 2003).
2-6-3 مراحل اجرای لمسدرمانی
لمسدرمانی هنر متکی بودن بر دستها است و در آن درمانگر طی تمرکز عمیق فکری سعی میکند تا بر فرایند بهبودی درمانجو تأثیر گذارد. به عبارت دیگر لمسدرمانی توزیع و انتقال انرژی از درمانگر به درمانجو است که با هدف و نیت کمک، در جهت پیشبرد سلامتی وی انجام میگیرد. در مقالات گوناگونی که در زمینهی لمسدرمانی وجود دارد مراحل مختلفی شامل 4، 5، یا 6 مرحله برای آن ذکر شده است. اما این نکته قابل ذکر است که منظور از ذکر مراحل برای لمسدرمانی تسریع در امر یادگیری است و در عمل نمیتوان این مرزبندی را بین مراحل مشاهده کرد( آدامز و رایت، 2001). برای توضیح و فهم بهتر مراحل اجرای لمس درمانی میتوان چهار مرحلهی ذیل را نام برد:
الف- مرحله اول: تمرکز
در این مرحله درمانگر ذهن، جسم و هیجانات خود را در یک وضعیت آرام و متمرکز بر هشیاری قرار میدهد و سعی میکند یک حالت آرامش عمیق را از طریق انتقال آگاهی از بیرون به یک کانون درونی، در خود ایجاد کند. در مرحله تمرکز درمانگر خود و بیمار را به عنوان یک کل واحد ادراک میکند و با انرژی شفابخشی جهانی هماهنگ میشود تا ابزاری برای شفابخشی و درمان گردد (مازیلو و گرانوویس، 2011). جهت دستیابی به تمرکز، تمریناتی قید شده که درمانگر با تکرار آنها میتواند زودتر به تمرکز دست یابد. به طور کلی، در این مرحله درمانگر از لحاظ جسمی و روانی آرام میشود و هشیارانه بر روی نیت شفابخشی متمرکز میگردد (روسا و همکاران، 1998، به نقل از کونز و کریگر، 2004).
ب- مرحله دوم: سنجش و ارزیابی

مطلب مشابه :  تولید محصولات جدید