مشاوره و تغییر رژیم غذایی

دانلود پایان نامه

آمیتریبتیلین و نورتریپتیلین در درمان سندرم رودهی تحریکپذیر متوسط تا شدید با علامت بارز درد یا موارد مقاوم به درمان توصیه میشود. خصوصیات ضد درد این داروها مستقل از اثرات بهبود دهنده خلق میباشد و از طریق تغییر در فیزیولوژی دستگاه گوارش (حساسیت احشایی، حرکت و ترشح روده) یا کاهش درک سیستمهای مرکزی درد صورت میگیرد. این داروها همچنین از طریق اثرات آنتیکولینرژیک زمان انتقال را در روده باریک افزایش میدهند و می توانند در درمان سندرم رودهی تحریکپذیر با اسهال غالب مفید باشند. با توجه به عارضه جانبی (ایجاد یبوست) داروهای ضدافسردگی سهحلقهای تجویز آنها در بیماران دارای یبوست باید با احتیاط صورت گیرد ( دلواکس ، 2004).
ب- مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین
پاروکستین موجب تسریع انتقال از دهان تا سکوم میشود که احتمال مفید بودن این دسته دارویی را در بیماران با یبوست غالب بالا میبرد. داروی دیگری به نام سیتالوپرام درک اتساع رکتوم و دامنه پاسخ گاستروکولونیک را در داوطلبان سالم کاهش میدهد. یک مطالعه با گروه کنترل دارونما در مورد سیتالوپرام نشان داد که این دارو موجب کاهش درد در بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر میشود. مطالعهی دیگری در مورد میانسرین بیانگر این مسأله بود که این دارو در مقایسه با دارو نما به میزان بیشتری موجب کاهش درد، فشار روانی و ناتوانی کارکردی میشود (هاریسون، 2008).
از داروهای دیگر مربوط به این دسته که در درمان بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر مورد استفاده قرار گرفته است میتوان به فلوکستین ، پاروکسین و سرترالین اشاره کرد. با توجه به عوارض جانبی کمتر این داروها نسبت به داروهای ضدافسردگی سهحلقهای در بیماران مسنتر انتخاب مناسبی به شمار میروند. همچنین این داروها در درمان علایم اضطراب، هراس و رفتارهای وسواسی همراه با این سندرم و نیز در بیماران با علامت بارز یبوست ترجیح داده میشوند. فلوکستین به علت نیم عمر طولانی در بیماران با پذیرش کمتر و پاروکستین به دلیل اثرات کولینرژیک بیشتر در بیماران با علامت بارز اسهال میتواند داروی انتخابی باشد. عوارض جانبی عمده این داروها شامل بیخوابی، اسهال، تعریق شبانه، تهوع، کاهش وزن و اختلال در عملکرد جنسی میباشد (ابراهیمیدریانی، 1384).
2-3-4-4 داروهای ضداضطراب
بنزودیازپینها از طریق تحریک گیرنده گابا درد را کاهش میدهند، اما با توجه به وابستگی دارویی، تشدید علایم به هنگام قطع مصرف و تداخل دارویی فواید محدودی در درمان بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر دارند. تنها زمانی که اضطراب در ایجاد علایم نقش داشته باشد تجویز این داروها به صورت کوتاه مدت توصیه میشود (گراس و همکاران، 2009).
2-3-4-5 مواد حجمزای مدفوع
رژیم غذایی دارای فیبر زیاد و مواد حجمزا مانند سبوس معمولاً در درمان مبتلایان به سندرم رودهی تحریکپذیر به کار میرود. فیبرهای غذایی اثرات متعددی بر فیزیولوژی کولون دارند. عمل نگهداری آب توسط فیبرها ممکن است به خاطر توانایی فیبر در افزایش دفع باکتریها از مدفوع باعث افزایش حجم مدفوع شود. همچنین فیبر در اکثر افراد سرعت انتقال در کولون را افزایش میدهد. در بیماران مستعد اسهال، سرعت انتقال کلی در کولون بیشتر از مقدار متوسط است و فیبرهای غذایی میتوانند موجب تأخیر در انتقال شوند. علاوه براین، به دلیل خواص هیدروفیلیک مواد حجمزای مدفوع ، به آب متصل میشوند و به این ترتیب از هیدراسیون بیش از اندازه یا دهیدراسیون مدفوع جلوگیری میکنند. به تازگی دیده شده است که مکمل فیبر همراه با پسیلیوم موجب کاهش درک اتساع رکتوم میگردد، این مسأله بیانگر این است که ممکن است فیبر بر روی کارکرد آورانهای احشایی اثر مثبت داشته باشد (هاریسون، 2008). آلر و لوییس (2004) در پژوهشی به بررسی تأثیر رژیم غذایی با فیبر بالا بر علایم بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر پرداختند. نتایج این پژوهش نشان داد که مصرف مقدار کمی فیبر در بیماران مبتلا به این سندرم میتواند موجب کاهش شدت علایم آنها شود.
2-3-4-6 مشاوره و تغییر رژیم غذایی
دادن اطمینان به بیمار و توضیح دقیق ماهیت کارکردی و خوشخیم این سندرم و آموزش به بیمار در مورد چگونگی داشتن یک رژیم غذایی مناسب و اجتناب از مواد غذایی محرک اولین قدم مهم در مشاوره و تغییر رژیم غذایی بیمار است. گاهی مواقع، فراهم کردن یک شرححال دقیق از رژیم غذایی بیمار ممکن است موادی را که موجب تشدید علایم میشوند (مانند قهوه، دیساکاریدها، حبوبات، کلم و نوشیدنیهای گازدار)، مشخص کند. فرکتوز زیاد و شیرین کنندههای مصنوعی مانند سوربیتول یا مانیتول، ممکن است موجب اسهال، دردهای کرامپی یا نفخ شوند(هاریسون، 2008). شفر و همکاران (2008) در پژوهشی به بررسی تأثیر کاهش فرکتوز بر علایم بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر پرداختند، نتایج بیانگر این موضوع بود که رژیم غذایی با فرکتوز پایین تا حدودی در کاهش علایم این سندرم مؤثر است. بیمار باید تشویق شود هر نوع ماده غذایی را که به نظر میرسد موجب بروز علایم میشود، از رژیم غذایی خود حذف کند، اما باید به بیمار توصیه مؤکد شود که از رژیمهای فاقد مواد مغذی خودداری نماید. به طور کلی باید در مورد ماهیت کلی بیماری، تأثیرات اندک دارویی، کامل کردن دورههای درمان و اینکه خود بیمار در زمینهی کنترل علایم نقش اصلی را به عهده دارد، اطلاعات لازم به بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر داده شود.
2-3-4-7 درمانهای مکمل و جایگزین
متأسفانه هیج یک از داروهای در دسترس بر تمام علایم سندرم رودهی تحریکپذیر مؤثر نیستند (آگاه و همکاران، 1388) و در مطالعات انجام شده، در مواردی علیرغم تأثیر مثبت بر روی یک علامت، دارای اثرات منفی بر روی سایر علایم هستند. علاوه بر این به دلیل خطرات مربوط به عوارض جانبی برای مدت طولانی قابل استفاده نمیباشند. بنابراین، بیش از نیمی از این بیماران در حال حاضر از درمانهای مکمل و جایگزین استفاده میکنند و بسیاری نیز از آن سود میبرند. روشهای رایج این طب شامل گیاهدرمانی، طبسوزنی، رواندرمانی، آرامسازی، یوگا، لمسدرمانی، آبدرمانی، رفتاردرمانیشناختی وهیپنوتیزم میباشند ( شی و همکاران، 2008؛ رمی، 2010).
مطالعات انجام شده در زمینه تأثیر درمانهای مکمل و جایگزین ( بویژه درمانهای روانشناختی) حاکی از آن است که این درمانها در کاهش علایم این سندرم، بویژه دردشکم، اسهال، افسردکی و اضطراب مؤثر میباشند (ابراهیمیدریانی، 1384). بلانچارد و همکاران (2007) در پژوهشی به بررسی تأثیر شناختدرمانی گروهی در بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر پرداختند، نتایج این پژوهش نشان داد که شناختدرمانی موجب کاهش علایم این سندرم، بویژه درد و نفخ شکمی میشود. پژوهش جونز و همکاران (2004) نیز نشان داد که هیپنوتراپی موجب کاهش علایم، اضطراب و افسردگی بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر و بهبود کیفیت زندگی آنها میشود. موارد پیشبینیکننده پاسخ مثبت به درمانهای روانشناختی شامل تشدید علایم رودهای توسط فشارروانی، وجود اختلالات اضطرابی یا افسردگی، علامت بارز اسهال، دردشکم، عود و فروکش کردن درد شکم در پاسخ به یکی از عوامل غذا یا فشارروانی و مدت کوتاه علایم میباشند (ابراهیمیدریانی، 1384). همانطور که در بخشهای قبل ذکر شد اضطراب از عوامل مهمی محسوب میشود که در سببشناسی و بویژه تشدید علایم سندرم رودهی تحریکپذیر نقش مهمی دارد، در ادامه اضطراب و نقش آن در سندرم رودهی تحریکپذیر به طور مفصل تشریح میشود.
2-4 اضطراب
کلمهی اضطراب از واژهی لاتین انکسیوس به معنای ناآرامی گرفته شده و به واکنشهای جسمانی و روانی که در پاسخ به تهدید حقیقی یا خیالی به وسیلهی ارگانیسم ایجاد و ابراز میشود اشاره دارد. اضطراب مفهومی است چندبعدی و دارای سطوح مختلف که به صورت بدنی، شناختی، عاطفی و بین فردی آشکار میشود. اضطراب یک علامت هشدار دهنده است که میزان کمی از آن برای ادامه حیات و حفظ فرد از خطرات تهدید کننده و مراقبت از خود لازم است. با وجود اینکه اضطراب یک عامل انگیزشی محسوب میشود وقتی میزان آن از حد طبیعی فراتر میرود به عنوان عاملی برای اغتشاش و فروپاشی سازمان رفتارهای فرد تبدیل میگردد. بنابراین اضطراب ممکن است انسانها را به گونهای از مسیر زندگی خارج کند که مهار زندگی از دست آنها خارج شود. براساس یافتههای جدید میتوان چنین نتیجه گرفت که تمامی هیجانهای منفی از جمله اضطراب، سطوح مختلف و چرخهای را طی میکنند که میتواند معیوب و آسیبزا باشد (کوردون و همکاران، 2007).
اضطراب را میتوان به دو دسته عمده تقسیم کرد: اضطراب صفت و اضطراب حالت. اضطراب صفت ویژگی فردی پایدار و نسبتاً باثباتی است که فرد را مستعد تجربه اضطراب در اکثر مکانها و موقعیتها میکند. در مقابل اضطراب حالت بیانگر تفاوتهای فردی گذرا و موقتی در احساسات ذهنی تنش و نگرانی است (ریو و بناسیو ، 2008). افراد مبتلا به اضطراب صفتی در واکنش به محرکها، بیش از افراد عادی دچار حالات اضطرابی میشوند (کیبل ، 1997). بنابراین اضطراب صفتی منعکسکننده چگونگی احساس افراد است و به طور کلی به نظر میرسد متأثر از آمادگی و استعدادهای پایه باشد در حالیکه اضطراب حالت منعکسکننده احساس افراد در لحظه است و احتمالاً به طور اولیه به وسیله تعامل میزانی از استرس موقعیتی و آمادگی شبهصفتی افراد برای تجربه فشار روانی باشد (اسپیلبرگر،1996؛ آیزنگ،1979؛ به نقل از ریو و بناسیو، 2008).
علاوه بر تقسیمبندی بالا اضطراب را میتوان بر اساس شدت و با توجه به اثرات آن در رابطه با محیط به چهار سطح اضطراب خفیف، اضطراب متوسط، اضطراب شدید و وحشتزدگی تقسیم نمود. سطح اول اضطراب با تنشهای روزانهی زندگی همراه است. در این سطح فرد هشیار است و حوزهی ادراکی او یعنی شنیدن، دیدن و دریافت اطلاعات از کانالهای دیگر حسی به طور فزایندهای گسترش مییابد. این نوع اضطراب باعث برانگیختهشدن یادگیری و خلاقیت میشود. در سطح دوم تا حدودی حوزهی ادراکی فرد محدود میگردد، تجربهها بدون توجه انتخاب میشوند و افراد بر رابطههای فوری و محدود کردن محیط اطراف خود تمرکز مییابند. در سطح سوم حوزهی ادراکی فرد شدیداً کاهش مییابد، فرد به جزئیات امور توجه دارد و واکنشهای او متناسب با محرکهای بیرونی نیست، در این سطح وی به فکر کسب آرامش و تخفیف اضطراب است. در سطح چهارم که با حیرت و رعب و وحشت همراه است فرد کنترل خود را بر رفتارش از دست داده و ممکن است به از هم پاشیدگی روانی منجر شود ( کیبل، 1997).
پاسخهای بدن به اضطراب به دو گروه پاسخهای جسمانی و روانی تقسیم میشوند، علایم جسمانی اضطراب عبارتند از:
1- پاسخ پوستی؛ شامل رنگ پریدگی، تعریق، راست شدن موها و لرزیدن عضلات سطحی.
2- پاسخ قلبی- عروقی؛ معمولاً شامل تاکیکاردی، تپشقلب و افزایش فشارخون میشود.
3- پاسخ گوارشی؛ خشکی دهان، احساس مزهی بد در دهان، بیاشتهایی، تهوع و استفراغ، احساس پیچش در شکم، اتساع معده و احساس وجود شئ متحرک در آن و اسهال یا یبوست از جمله علایمی است که در موقع اضطراب تظاهر مییابد.

مطلب مشابه :  تعاریف سرمایه اجتماعی، اهمیت سرمایه اجتماعی، روانشناسی اجتماعی