مفهوم ذهن آگاهی در روانشناسی بالینی

تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی در اکثر موارد شبیه تعریف بودایی آن می¬باشند؛ زیرا این تعاریف در همسویی کلی با مفهوم¬سازی بودایی به عمل آمده اند (بیشاپ ،2002).
گولمن (1987)، بیان داشته است که در ساتیپاتهانا یا ذهن¬آگاهی، ذهن پذیرا بوده و هر آنچه را مشاهده می¬کند ثبت می¬نماید. ترا (1972) معتقد است که ذهن¬آگاهی در آیین بودایی تحت عنوان «توجه محض » یا ثبت غیراستدلالی رویدادها بدون واکنش یا ارزیابی ذهنی تعریف شده است که بر فرآیند توجه مداوم تمرکز دارد تا محتوایی که بدان توجه شود (کارداسیوتو،2005).
در بین تعاریف غربی به عمل آمده از ذهن¬آگاهی، تعریف کابات ـ زین (1994-1990) یا مشابه این دو تعریف بیشتر از سایر تعاریف ذکر شده است. کابات ـ زین(1990) مفهوم¬سازی از ذهن¬آگاهی را با تعریف «کیفیت ذهن¬آگاهی» ارتقاء بخشید که این کیفیت¬ها بدین نکته اشاره دارند که چگونه یک فرد از اطلاعات خود در طول ذهن¬آگاهی مراقبت می¬کند.
شاپیرو، شوارتز و بونر (1998)، با افزودن پنج کیفیت به هفت کیفیت مطرح شده از سوی کابات ـ زین، مجموع آنها را به دوازده کیفیت رسانیدند. این کیفیت¬ها عبارتند از: غیرقضاوتی، پذیرش، صبر، اعتماد، بازبودن، رهاسازی، آرامی و ملایمت، سخاوت، همدلی، سپاسگزاری و مهربانی عاشقانه.
بررسی تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی روشن می¬سازد که در اکثر تعاریف به عمل آمده، «آگاهی از لحظه حاضر » به عنوان یک مؤلفه گنجانیده شده است. آگاهی به عنوان ناظر دائمی بر رویدادهای درونی است و ابزاری است که انسانها از طریق آن مشاهده می¬کنند (دیکمن ،1996). این مؤلفه دربردارنده آگاهی هشیارانه نسبت به محیط درونی یا بیرونی است که بر تجربه لحظه حاضر تأکید دارد تا رویدادهای گذشته یا آینده (روئمر و ارسیلو ،2003).
توجه، حالت دیگری از هشیاری است که با آگاهی مرتبط است و تحت عنوان حساسیت افزایش یافته نسبت به دامنه محدودی از تجربه تعریف می¬شود (کاسلین و روزنبرگ ،2001). توجه با تجربیات لحظه به لحظه دارای کیفیت بالا مرتبط است مثلاً توجه افزایش¬یافته نسبت به تجربه حسی خوردن شکلات با میزان بالاتر لذت مرتبط می¬باشد (لبل و دوبی ،2001). با این حال توجه افزایش¬یافته یک جنبه¬ی مبهم نیز دارد. سطوح بالای توجه به لحظه حاضر با سطوح بالای اختلال خلقی و استرس مرتبط بوده است (براون و ریان ،2003). علاوه بر این در اسناد و مدارک پژوهشی رابطه مثبتی بین توجه افزایش-یافته به خود و حالات خلقی منفی و حتی اختلالات بالینی گزارش شده است. مثلاً توجه معطوف به خود را می¬توان با سطوح بالای افسردگی (اینگرام، لومری، کروئت و سیبر ،1987) اضطراب امتحان (کارور، پترسون، فالانس بی و شی یر ،1983؛ اسلاپیون و کارور ،1981)، اضطراب اجتماعی (هوپ و هیمبرگ ،1988) و مصرف الکل (هال ،1981؛ هال، لوینسون، یانگ و شر ،1983) مرتبط دانست.
گرچه ذهن¬آگاهی تحت عنوان «تنظیم توجه» توصیف شده است (آستین ،1997)، ولی اصطلاح آگاهی در مورد ذهن¬آگاهی دقیق¬تر است. توجه، حساسیت افزایش¬یافته نسبت به تجربه محدود می¬باشد؛ بدین معنا که تجربه فراتر از آن یا مورد غفلت واقع شده یا طرد می¬شود.
آگاهی با ذهن¬آگاهی همسویی بیشتری دارد، زیرا دربردارنده نظارت دائمی بر کلیه تجارب می¬باشد. علاوه بر آگاهی از لحظه حاضر، چگونگی آگاهی فرد نیز ممکن است پیامدهایی برای سلامتی داشته باشد. دومین مؤلفه ذهن¬آگاهی روشی است که آگاهی از تجربه کنونی را هدایت می¬کند: غیرقضاوتی، با نگرش پذیرش یا شفقت نسبت به تجربه خود. هایس (1994)، پذیرش را تحت عنوان «تجربه کامل رویدادها بدون هرگونه مقاومت همانگونه که هستند» تعریف می¬کند، که در ضمن آن فرد نسبت به واقعیت زمان حال بدون آنکه در حالت باور یا عدم باور باشد گشوده است (روئمر و اسیلو،2003).
در طول حالت پذیرش، فرد از قضاوت، تعبیر و تفسیر کردن و یا بسط ذهنی رویدادهای درونی، خودداری کرده و درصدد تغییر، اجتناب یا فرار از تجارب درونی برنمی-آید(بیشاپ،2002).
دهاماکاکاسوتا (به نقل از هایس،2002) معتقد است که پذیرش به عنوان مؤلفه¬ای از ذهن¬آگاهی در راستای آیین بودایی قرار دارد؛ زیرا بودا پایان¬دهی به رنج را تحت عنوان «تسلیم¬شدگی، کناره¬جویی و عدم وابستگی» تعریف می¬کند.
ظاهراً پذیرش بیش از همه در مورد تجارب منفی با پدیده¬های درونی کاربرد دارد (یعنی افکار، احساسات، خاطره¬ها و حالات جسمی). در همین رابطه پژوهش¬ها کاهش در استرس و افزایش در میل به نوآوری را با میانجیگری پذیرش نشان می¬دهند (بوند و بروس،2000). همچنین کاهش در افسردگی تنها به دلیل پذیرش زیاد حاصل می¬شود و به دنبال آن نتایج بهتر درمان ترک سیگار با میانجی¬گری اجتناب روانشناختی حاصل می¬شود(گیفورد و همکاران،2004). بنابراین هرچند فقدان پذیرش و تجارب خصوصی منفی با یکدیگر همبستگی دارند ولی دو سازه جدای از یکدیگر می¬باشند (بائر،2003).
اگرچه در بسیاری از تعاریف به عمل آمده از ذهن¬آگاهی، عناصر آگاهی و پذیرش غیرقضاوتی، منعکس گردیده است، تمایز بین این دو در سطح کلی مورد تأکید قرار گرفته است. غالباً چنین فرض می¬شود که آگاهی مبتنی بر زمان حال، لزوماً موجب ایجاد پذیرش زیاد شده و بالعکس افزایش پذیرش غیرقضاوتی به افزایش آگاهی می¬انجامد. با این وجود، تغییرات در یکی از این دو، تا چه میزان باعث بروز تغییر در دیگری می¬شود موضوعی قابل بحث می¬باشد. ضمن اینکه نباید تصور نمود که این دو مؤلفه از پیوند ذاتی با هم برخوردار هستند. مثلاً لزومی ندارد که سطوح بالای آگاهی با سطوح بالای پذیرش همراه باشد. پژوهش¬ها حاکی از آنند که حمله وحشت¬زدگی با آگاهی افزایش¬یافته از سرنخ¬های جسمی درونی رابطه دارد ولیکن این آگاهی به صورت غیرقضاوتی پذیرفته نمی¬شود؛ بلکه بالعکس فرد می¬تواند یک دیدگاه بسیار پذیرشگرانه را در پیش بگیرد بی¬آنکه لزوماً از تجربه مستمر، آگاهی بالا داشته باشد (بائر،2003).
تحقیقات نشان داده است که ذهن¬آگاهی با کاهش نشانگان و افزایش سلامت روانی افراد دریافت ¬کننده درمان با آموزش ذهن¬آگاهی رابطه دارد. ذهن¬آگاهی به معنای مواجهه با گیرنده درونی در نظر گرفته شده است. آگاهی پایدار و غیرقضاوتی نسبت به رویدادهای ناخوشایند خصوصی در زمان حال (مانند افکار، عواطف منفی و حالات فیزیکی) می تواند به حساسیت¬زدایی بینجامد (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002). آنگاه مشاهده طولانی مدت رویدادهای ناخوشایند خصوصی در طول زمان می¬توانند باعث کاهش اجتناب عاطفی از محرک درونی شود که قبلاً تحمل نمی¬شده است (کارداسیوتو، 2005).
سازوکار پیشنهاد شده دیگر برای عملکرد ذهن¬آگاهی در راستای رابطه آن با محرک درونی قرار دارد. پژوهش¬ها نشان می¬دهند که افراد بطور خودکار به ارزیابی غالب محرکات خارجی، بلافاصله بعد از وقوعشان (یعنی 250 صدم ثانیه یا کمتر) بدون آگاهی یا قصد می¬پردازند. بدین ترتیب افکار و احساسات به عنوان موضوعاتی خودکار یا غیرارادی قلمداد می¬شوندکه توسط فرآیندهای خارج از آگاهی کنترل می¬شود. به همین دلیل ممکن است که ذهن¬آگاهی با تغییردهی رابطه یا دیدگاه فرد نسبت به فرایندهای درونی به افزایش سلامت روانی بیانجامد. ذهن آگاهی می¬تواند موجب آموزش یک پاسخ شرطی (یعنی آگاهی بدون داوری در زمان حال) نسبت به سرنخ¬های تجارب منفی درونی گردد و باعث خاموشی پاسخ شرطی-شده¬ی اجتناب شود. صرف نظر از سازوکارهای عملی، ذهن¬آگاهی دارای نتایج و پیامدهای مثبت فراوانی است که بسیاری از آنها در اسناد و مدارک علمی موجود می¬باشد. مثلاً اینکه در افراد دریافت¬کننده روش درمانی مبتنی بر ذهن¬آگاهی، کاهش علائم اختلالی و بیمارگونه مشاهده شده است. با توجه به تحقیقات انجام شده به نظر می¬رسد ذهن¬آگاهی موجب قطع چرخه تجارب منفی درونی همچون اضطراب مورد انتظار یک واقعه اتفاق¬نیفتاده در آینده یا نشخوارگری یک رویداد در گذشته می¬شود (کارداسیوتو،2005).
تارت(1994)، بیان می¬دارد، باورها به عنوان عادات فکری، احساسات و ادراک، شیوه¬ی مشاهده¬ی محیط خارجی را تعیین می¬کنند. ذهن¬آگاهی، مشاهده¬ی باورها را بدون پذیرش آنها به عنوان حقیقت ممکن می¬سازد. در نتیجه دامنه¬ی زیادی از پاسخ¬ها در دسترس قرار می¬گیرد و روش¬های عادت¬شده پاسخدهی با روش¬های آگاهانه پاسخدهی که غیرخودکار انتخاب می¬شوند، جابجا می¬گردند (هایس،2003؛ برسلین و همکاران،2002). مثلاً ذهن-آگاهی می¬تواند به قطع واکنش¬های جنگ ـ گریز در موقعیت¬های اضطراب¬آور منجر شود و امکان پاسخدهی مؤثر را بجای فرار یا وحشتزدگی فراهم سازد (میلر، فلچر و کابات ـ زین،1995) که این امر توانایی درگیر شدن در یک مجموعه¬ی متنوع از پاسخ¬های مقابله¬ای را فراهم می¬سازد و توجه لازم برای انجام وظایف را ایجاد می¬کند یا باعث افزایش احساس خودکارآمدی و کنترل ادراکی می¬شود (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002).
هرچند هدف اصلی ذهن¬آگاهی، آرامسازی نیست اما مشاهده¬ی غیرقضاوتی رویدادهای منفی درونی یا برانگیختگی فیزیولوژیکی باعث بروز این حالت خواهد شد. همچنین بورکووک (2002)، ابراز می¬دارد که ذهن¬آگاهی با تمرکز بر فرآیند ذاتی یک فعالیت و لذتی که پسایند تجربه¬ی آن فعالیت است باعث کاهش خلق منفی ناشی از شکست ذاتی در رسیدن به فرایندهای مورد انتظار می¬شود.
دیویسون، کابات ـ زین، شوماخر، روزنکرانز، مولر و سانترولی (2003)، گزارش کردند که مراقبه¬ی ذهن¬آگاهی باعث فعال شدن ناحیه¬ای از مغز می¬شود که با عواطف مثبت و اثرات سودمند کارکرد ایمن¬سازی مرتبط است. بعلاوه کارلسون، اسپکا، پاتل و گودی (2003)، مبتلا به سرطان سینه و پروستات، بعد از دریافت برنامه¬ی کاهش استرس ذهن¬آگاهی¬مدار دست یافتند. به هر ترتیب آگاهی عاری از داوری در زمان حال، دارای نوعی ارزش سازگارانه تحولی است.