مقایسه هوش عاطفی و هوش عقلی

دانلود پایان نامه

زنانی با IQ بالا: این زنان از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشه های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آن ها درون گرا، مستعد نگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تأمل می کنند و معمولاً آن را غیر مستقیم ابراز می کنند.
زنانی با EQ بالا : این زنان دوسـت دارند احسـاساتشان را مســتقیماً بیان کنند، راجع به خـود مثبت فکر می کنند و مانند مردان هم گروه خود، اجتماعی و گروه ​گرا هستند، شاد و آسوده خیال​اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می کنند.
شکی نیست که برخورداری از هوشبهر بالا به تنهایی برای حل مسأله پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک، فردی که از نظر هوشبهر، بالا اما فاقد هوش عاطفی کافی باشد، تقریباّ کاریکاتوری از یک آدم خردمند است و در قلمروی ذهن چیره دست ولی، در دنیای شخصی خویش ضعیف است(حاج زاده،1380).
2-2-2-7. مقایسه هوش عاطفی و عقلی
بهترین حوزه مناسب برای مقایسه هوش عاطفی و هوش عقلی محیط کار است زیرا فرد در محیط کارخود علاوه برتوانمندی های علمی( که از هوش عقلی نتیجه می شود) از قابلیت های عاطفی خود نیز استفاده می کند. از این رو، در حوزه توسعه منابع انسانی در سازمان ها مفهوم هوش عاطفی به کار گرفته شده است تا به مهارت های عاطفی، علاوه بر قابلیت های تخصصی، توجه شود.
بر اساس تحقیقات، هوش عقلی حداکثر ۱۰ درصد بر عملکرد و موفقیت تأثیردارد(مخصوصا در حوزه مدیریت) البته تحقیقات رابرت امرلینگ و دانیل گولمن(۲۰۰۳) بیان می کنند که هوش عقلی نسبت به هوش عاطفی پیشگوی بهتری برای کار و عملکرد علمی فرد است. اما زمانی که این سؤال مطرح می شود «آیا فرد می تواند در کار خود بهترین باشد و یا مدیری لایق باشد؟» در اینجا هوش عاطفی معیار بهتری است، هوش عقلی احتمالاً برای به دست آوردن این جواب کارایی کمتری دارد. گلمن نیز در کتاب جدید خود به نام(کار با هوش عاطفی، ۱۹۹۸) بر نیاز به هوش عاطفی در محیط کار، یعنی محیطی که اغلب به عقل توجه می شود تا قلب و احساسات، تمرکز می کند. او معتقد است نه تنها مدیران و رؤسای شرکت ها نیازمند هوش عاطفی هستند، بلکه هر کسی که در سازمان کار می کند نیازمند هوش عاطفی است(مْرِی، ۱۹۹۸). اما هرچه درسازمان به سمت سطوح بالاتر می رویم اهمیت هوش عاطفی در مقایسه با هوش عقلی افزایش می یابد. دراین زمینه گلمن و همکاران او معتقدند که هوش عاطفی در تمامی رده های سازمانی کاربرد زیادی دارد، اما در رده های مدیریتی اهمیتی حیاتی می یابد. آنان مدعی هستند هوش عاطفی تا حدود ۵۸ درصد بهترین ها را در موقعیت رهبری ارشد از ضعیف ترین ها جدا می سازد و مشخص می کند. زیرا شرایطی که در رأس سلسله مراتب سازمانی به وجود می آیند، سریع تر گسترش می یابند، چرا که هر کسی به مدیر و فرد بالا دست خود نگاه می کند. افراد زیر دست رفتارهای عاطفی خود را از مدیران می آموزند.
حتی هنگامی که مدیر را نمی توان زیاد رویت کرد(مثل مدیری که در پشت درهای بسته در طبقات بالاتر کار می کند) نگرش او بر حالات زیر دستانش تأثیر می گذارد. به همین علت است که هوش عاطفی از اهمیت زیادی برای یک رهبر برخوردار است(گلمن و همکاران، ۲۰۰۱).
بنابراین، این مهم باید مدنظر قرارگیرد که در سازمان ها هوش عقلی تنها ابزار مقایسه افراد نیست، چرا که در محیط هایی که انسان ها فعالیت دارند قابلیت های عاطفی، درک افراد از احساسات خود و دیگران و توانمندی های آنان در ارتباطات عوامل مهمی هستند که باید مدنظر قرار گیرد. در این بین ارتباطات از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا توانمندی های اجتماعی بخش مهم هوش عاطفی و در واقع عینیت بخش هوش عاطفی است.
2-2-2-8. نقش وراثت و محیط درهوش عاطفی
برخلاف IQ یا هوشبهر که بیشتر تحت تأثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت می ماند، هوش عاطفی احتمالاًّ بیشتر تحت تأثیر شرایط محیطی است. گلمن(1995) معتقد است که: قابلیت های تشکیل دهنده ی هوش عاطفی، در مجموع توانایی های اکتسابی هستند اما، از طرفی سنجش هوش عاطفی عملاً برخی از جنبه های شخــصیت مانند خوش بینی و اسـتقامت را در برمی گیرد. با توجه به اینـکه در شکل گیری شخصیت، هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمی توان، نظر گلمن را درباره ی اکتسابی بودن هوش عاطفی تأیید کرد به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش عاطفی یک استعداد ارثی و یا مجموعه ای از توانایی ها، قابلیت ها و مهارت های اکتسابی است اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظرمی رسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش عاطفی زیادی متولد شود اما، در آغاز کودکی این توانمندی به گونه​ای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش عاطفی شود. همچنین ممکن است کودکی با هــوش عاطفی کم مــتولد شود اما، با الگوی پرورش صحیح، هوش عاطـفی وی افزایش یابد. امکان آسیب پذیری هوش عاطفی بالا، بسیار بیشتر از پرورش و رشد هوش عاطفی کم است. به عبارتی دیگر هوش عاطفی، تابع این اصـل کــلی اسـت که نابود کردن همیشه آسان تر از پرورش دادن است(به نقل از حاج زاده،1380).
2-2-2-9. ویژگی های افراد باهوش عاطفی بالا و پایین
در زیر فهرستی از ویژگی های افراد با هوش هیجانی بالا و پائین آورده شده است.
الف) یک شخص با هوش عاطفی بالا : احساسات خود را واضح و مستقیم و در غالب سه کلمه بیان می کند و جمله را با من احساس می کنم. . آغاز می نماید، از ابراز کردن احساسات خود نمی ترسد، استرس و نگرانی او را از حرکت و فعالیت باز نمی دارد.
ـ به طور عاطفی ترمیم پذیر است
ـ تحت کنترل هیجانات منفی مانند: ترس، نگرانی، گناه، شرم، خجالت، ناامیدی، ضعف، وابستگی و دلسردی قرار نمی گیرد.
ـ قادر به خواندن ارتباطات غیر کلامی است. اجازه می دهد که احساساتش او را در سراسر زندگی راهنمایی کنند.
ـ احساسات خود را با دلیل و منطق و واقعیت منطبق می کند.
ـ مستقل است و دارای اعتماد به نفس و استقلال اخلاقی است. به طور ذاتی و درونی دارای انگیزه است.
ـ بوسیله قدرت، ثروت، مقام، شهرت و یا تأیید برانگیخته می شود، خوش بین است، شکست و ناتوانی را درونی نمی کند، به احساسات دیگران علاقمند است.
درباره عواطف به راحتی سخن می گوید، قادر به تشخیص عواطف چندگانه همزمان است.
ب) یک شخص با هوش عاطفی پایین:
ـ مسئولیت احساسات خود را نمی پذیرد، بلکه دیگران را برای آن سرزنش می کند. غالبا ً جمله خود را با «من فکر می کنم شما. . . » آغاز می کند. قادر نیست جمله خود را با « من احساس می کنم. . . . » آغاز نماید.
ـ دیگران را گناهکار می داند. نمی تواند دلیل احساسات خود را بیان کند و یا بدون مقصر دانستن دیگران احساس خود را بیان کند.

مطلب مشابه :  تعاریف هوش معنوی