منابع اطلاعاتی

دانلود پایان نامه

که زهری تعبیه در آن نبوده است
آبخور سوئی نبردم ره
که نه سرگردانی از آن جست مایه
سنگی از جا بر نیاوردم
که باشد خانه ام را اولین پایه
دیدی ای دل
آخر آن مشکین سر زلفش چه بندی بود
در حقیقت حیات شعری نیما با رنج توامان بوده است زیرا همانند همه بدعت گذاران سنت هائی را پشت سر گذارد که مایه های زیست دیگران بودند. او کم و بیش می دانست قبل از شاعریش “به ندرت و تفنن، مردمان متوسط به طرز شعر مغرب پیروی کرده اند” (طاهباز، 1375: 46). انتظار آسودگی نداشت و دل قرین هر بلا کرده بود چنانچه هجوم بلایا گهگاه به اندازه ای می رسید که نیما را به سیاست دو گام به پیش یک گام به پس سوق وامی داشت. با این اوصاف سرودن اشعار سنتی از سوی نیما که تا پایان حیات وی ادامه یافت با همین سیاست توجیه پذیر است، زیرا نیما بعد از هر ابداع چشمگیر و سنت ستیزی، عقب نشینی در سنت را مصلحت می دانست(پورنامداریان، 1377: 26). گوئی با عقب نشینی می خواست نفسی تازه کند تا تدارک حمله ای دیگر را ببیند.
در هر حال داستان زندگی نیما از زمان انتشار افسانه در اسفند ماه 1301 با مخاطره همراه گردید. افسانه منظومه ای بود که نگاه نو نیما موجبات جدائی آنرا از سنت شعری فراهم آورد. هم در این منظومه بود که شاعر به محاجه زیباشناختی با حافظ پرداخت.
حافظا؛ این چه کید و دروغیست.
کز زبان می و جام و ساقی ست؟
نالی ار تا ابد، باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقی ست.
من بر آن عاشقم که رونده است(طاهباز1371 : 25)
افسانه نیما سر آغاز نگاه نو به انسان و طبیعت و عشق است. انسان در این منظومه موجودی زمینی است که زمان از او می گذرد. بدین ترتیب عشق اش خواهر مرگ است و با عشق افلاطونی حافظ هیچ نسبتی ندارد(پرستش، 1377: 58) در این نوع نگرش، زیبائی از دیالکتیک مرگ و زندگی برمی آید و با زیبائی ازلی بیگانه است زیرا “حقیقت هستی شدن است نه بودن، رفتن است نه ماندگاری، گذر است نه جاودانگی”(آشوری، 1377: 88). آشکار است که این زیبائی شناسی تا چه اندازه با زیبائی شناسی حافظ، سعدی و مولوی متفاوت است و بیانش چو آبی است در خوابگاه مورچگان. این زیبائی شناسی از سنخ همان زیبائی شناسی هدایت است که بر نابودی بنا می شود و تاریکی را متنی می داند که روشنائی حاشیه آن است. از این منظر اعجاز نه در زندگی بلکه در حقیقت مرگ نهفته است. زیرا غیاب انسان حضور قاطع اعجاز است ( شاملو ).
با این نگرش شعر نیما نمی توانست مقبول طبع سنت پرست هائی واقع گردد که تابوت سعدی همچنان بر شانه های شعرشان سنگینی می کرد. بنابراین تا حد ممکن در برابر افسانه سکوت اختیار کردند و آنرا نشنیده گرفتند. اما، با ققنوس چه می توانستند کرد، آن مرغ خوش خوانی که ناقوس مرگ شعر سنتی را در سال 1316 به صدا درآورد و سر آغاز شعر نوین فارسی گردید. ققنوس حکایت شاعری بود که از نفس سرد دیگران خسته شده و به تنهائی گریخته است. در این شعر”بادهای سرد که مترادف با دم های سرد است، اشاره به اعتراض ها و انتقادهای ناملایم و ملال آور کسانی است که نغمه های او را درک نمی کنند و با دم سرد خویش او را آزرده می سازند و به ناچار ققنوس یا نیما از آنان کناره می گیرد”(پورنامداریان، 1377 : 118). اما این کناره گیری به سکوت شاعر نمی انجامد بلکه با نغزگوئی تمام چنان بانگی برمی آورد که معنی اش نداند هر مرغ رهگذر، زیرا دریافت راز ماندگاری انقلاب ادبی نیما در توان شاعرانی نیست که چندی بعد هیچ اثری از آنها باقی نخواهد ماند و حافظه تاریخی میدان آنها را به فراموشی خواهد سپرد. بدین ترتیب ققنوس نیما به شهادت تولد فرزندانش در گلستان، چون ابراهیم در آتش می رود:
باد شدید می دمد و سوخته ست مرغ؛
خاکستر تنش را اندوخته ست مرغ؛
پس جوجه هایش ازدل خاکسترش به در(جلالی پندری،1374: 269).
بعد از ققنوس سیل اشعار آزاد نیما سرازیر گردید. غراب در سال 1317، مرغ غم در سال 1317، وای بر من در سال 1318، گل مهتاب در سال 1318، اندوهناک شب در سال 1319، خنده ی سرد در سال 1319، من لبخند در سال 1320،خواب زمستانی در سال1320، لکه دار صبح در سال 1320، و آی آدم ها در سال 1320. اما برخلاف سال 1320 که سال پرباری برای شعر آزاد نیمائی بود سال بعد و سالهای بعد از آن تا حدود چهار سال دفتر نیما از اشعار آزاد خالی ورق می خورد، تا بالاخره در سال 1324 شعر بخوان ای همسفر با من سروده می شود. شعری که تنها شعری است که در آن سال گفته شده و به لحاظ شعریت هرگز به پای اشعار دهه بیست نیما نمی رسد. جای بسی تأمل است که با سقوط رضا شاه و وزیدن نفخه های آزادی چرا این مرغ نغز گوی ساکت گردید حال آنکه بنابر اعتقاد حداقل برخی از تاریخ نویسان ادبی قاعدتا ً می بایست زبان نیما گویا تر شود، زیرا “رضا شاه اگر از زاویه تاریخ تحول شعر نو بنگریم، یک خیانتکار است ،چرا که او با تعطیل نشریات و ارعاب روشنفکران و محو آزادی بیان و اندیشه و از بین بردن زمینه رشد و فهم شعر نوین، چنان راه تحول آن را سد کرد و شور تجدد طلبی و نوآوری را خاموش کرد که شعر نو، که نتیجه نیازی تاریخی – طبیعی و جبری و اجتناب ناپذیر بود، به هیئت و خمیره و فرم دیگر ظهور کرد” (لنگرودی، 1370: 180). بنابراین با رفتن رضا شاه، و باز شدن فضای سیاسی و سر برآوردن قارچ گونه نشریات متفاوت شگفت است که شور تجدد طلبی و نوآوری نه تنها شعله ور نمی شود بلکه به خاموشی می گراید و نیما تا چهار سال بعد از آن حتی یک شعرهم نمی سراید. در توضیح این قضیه باید گفت اگرچه در استبداد رضاشاهی جای هیچ شکی نیست لیکن اقدامات مدرنیستی او و به تعبیر مارشال برمن نوسازی از بالا همان زمینه تاریخی است که ظهور میدان ادبی و تولد شعر نو را اجتناب نا پذیر می سازد و الا هیچ دستی پشت تاریخ به نشانه ضرورت ظهور ژانرهای ادبی نهفته نیست. در دوران رضاشاه است که ساختار میدان تولید ادبی در قالب اقطاب دوگانه مستقل و وابسته تمایز می یابد و نیما در قطب تولید محدود ادبی به سرایش اشعار نابی می پردازد که “نمونه های عالی از شعر محض در حد عادل شکل و محتوا [است]”(اخوان ثالث، 1376: 53).
این اشعار تاریخ آینده میدان را در مقابله با قطب وابسته یا تولید گسترده اشعار سنتی رقم می زند. در همین سالهاست که نیما یوشیج به همراه صادق هدایت و محمد حسین نوشین و محمد ضیاء هشترودی در مجله موسیقی سرگرد غلام علی مین باشینگرد هم می آیند و آن را به مترقی ترین مجله ادبی عصر تبدیل می کنند. بیشترین اشعار نیما در همین مجله چاپ می شود و مهمترین نظریه شعری -از سرآغاز شعر نو تا به امروز– با عنوان ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان به قلم نیما در این مجله انتشار می یابد. این نوشتار تئوریک به صورت یک رشته مقاله به تاریخ آذر ماه سال 1319 از شماره دهم سال اول تا شماره نهم سال دوم مجله موسیقی به بازار آمد. بنیاد مباحث طرح شده در ارزش احساسات نقد اجتماعی هنر و ریشه یابی تاریخی آن بود، چنانچه نظریه های ذات گرایانه با آوردن شواهد مختلف از دگرگونی احوالات هنری در آن نقد گردیدند. در واقع می توان ادعا نمود که نوعی توازی بین احساسات هنری و احوالات اجتماعی وجود دارد، زیرا ” در هیچ جای دنیا آثار هنری و احساسات نهفته و تضمین شده در آن عوض نشده اند، مگر در دنباله عوض شدن شکل زندگانی های اجتماعی”(یوشیج، 1355: 36). چنانچه مشهود است خمیر مایه مباحث نیما در این مقاله از فضای فکری آن روزگار و بخصوص آراء مارکس و فروید آب می خورد. موافق این رویکرد هر صورتبندی اجتماعی با نوعی از برانگیختگی احساسات همراه می باشد که نتیجه آنرا در جابجائی سبک های هنری مختلف می توان مشاهده نمود. بدین ترتیب شخصیت هنرمند مملو از احساساتی است که بنابر ضرورت تاریخی تعین می یابند. از اینروست که شاعران امروز دیگر به دنبال موضوع های معین عاشقانه ای چون خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون نمی روند و شخصیت آن دسته از قهرمانان را برای هنرنمایی خود انتخاب نمی کنند، چرا که شخصیت خودشان با توجه به دگرگونی های تاریخی عوض شده وبا شخصیت عمومی اعصار گذشته تفاوت کرده است(همان: 95 ). این مطالب با مباحث بوردیو درباره سلیقه زیباشناختی نیز شباهت دارد، زیرا بوردیو در نقد اجتماعی ذائقه در حقیقت صورتبندی فراتاریخی کانت را به چالش می کشد و با توسل به منابع اطلاعاتی گوناگون تفاوت احساسات هنری در طبقات اجتماعی مختلف را نشان می دهد. به هر روی نیما با نگارش ارزش احساسات مبانی نظری گسست هنری خود از بزرگان گذشته را روشن می کند و ریشه های اجتماعی شکل گیری نگاه نو شاعر امروز به زندگی را نشان می دهد. بر اساس همین بحث می توان بنیاد نگاه ناب نیما به شعر را در شکل گیری میدانی تعقیب کرد که از اختصاصات مدرنیته است و شعر ناب در مرکز آن قرار دارد. نیما به لحاظ برخورداری ازسرمایه فرهنگی بالا،که نشانه های آن در ارزش احساسات دیده می شود،مرکزیت این میدان را به خود اختصاص داده است و با توجه به تسلط اش بر شعر سنتی و نیز آشنایی عمیق اش با شعر نوین اروپا از رهگذر زبان فرانسه قادر به نقض قواعد ادبی حاکم و نوآوری در عرصه شعر فارسی از طریق برقراری روابط تازه بین عناصر متشکله شعر می گردد(فلکی، 1373: 10). اصولأ برخورداری هرچه بیشتر از سرمایه فرهنگی که مهمترین سرمایه در میدان تولید ادبی است، به موقعیت مرکزی تر عامل در میدان می انجامد. هرچه عامل به مرکز میدان نزدیکتر باشد به معنی این است که از اشراف بیشتری نسبت به قواعد بازرسی در میدان ادبی برخوردار است، ودرنتیجه توانایی بیشتری در نقض این قواعد خواهد داشت(Fowler, 1998: 53) . در مورد نیما مجموعه چشمگیر اشعار سنتی – در قالب های مختلف قصیده،غزل، مثنوی، قطعه و رباعی – نشانگر تسلط او بر میراث شعری میدان تولید ادبی است. در این اشعار اصل فصاحت زبان و اصل معنی داری کاملأ مورد توجه بوده است(پورنامداریان،1377 :35). همچنین نشانه های آشنایی دقیق او با ادبیات وشعر مغرب زمین در نوشتار بلند ارزش احساسات بخوبی آشکار می باشد(نیمایوشیج: 1355). مجموعه این سرمایه های ادبی به نیما توانایی در هم شکستن ساختار شعرسنتی و معماری شعر نوین فارسی را اعطا نمود. با وجود این، فقدان هرکدام از بخش های داخلی وخارجی این سرمایه، نیما را به سرنوشتی دچار می کرد که فی المثل شاعری چون ملک الشعراء بهار – با غلبه سرمایه داخلی بر سرمایه خارجی – و یا محمد مقدم -با غلبه سرمایه خارجی بر سرمایه داخلی– بدان گرفتار شدند. البته نیما در طریق نوآوری تا مقام شهادت پیش رفت و همانند همه هنرمندان بوهمی با بیکاری و بی خانمانی ودربه دری کنار آمد، چنانچه در وصیت نامه خود به حسین مفتاح در تاریخ 28/3/1335 به این “گذران کثیف” اشاره می کند(طاهباز: 1371). باری ازدواج با عالیه جهانگیر خواهرزاده میرزا جهانگیرخان شیرازی، روزنامه نگار انقلابی شهید و صاحب روزنامه صوراصرافیل در صدر مشروطه، فرصتی فراهم آورد که نیما از حمایت های یک خانواده ممتاز برخوردار گردد. در حقیقت نیما با درآمد عالیه زندگی می کرد چرا که “مغز اداری” نداشت و اغلب بیکار بود. تبعیت مکانی نیما از عالیه نیز این قضیه را تأ یید می کند: “بعد از یکماه سرگردانی، حالیه در رشت زندگی می کنم، زنم مدیره دارالمعلمات است، عالی ترین مدرسه این شهر. و شخصأ خودم بیکار”(جلالی پندری، 1374: 18).درحقیقت وصلت با عالیه، نیما را به تعبیر بوردیو “خویشاوند فقیر” خانواده صوراصرافیل کرد، که پیامد آن ایجاد فراغت بال برای او بعنوان یک شاعر سنت شکن است تا بتواند با استفاده از این شرایط جهت توسعه برنامه خود بکوشد. با وجود این موقعیت متناقض نیما به مثابه یک شاعر پیشتاز موجبات سرگردانی او در رابطه با مردم را فراهم آورد. درحقیقت ابهام ساختاری موقعیت هنرمندان بوهمی در میدان قدرت، رابطه آنها با مردم را به ابهام می کشاند و موضع گیری هایشان را پر از ضد و نقیض می کند(بوردیو، 1375: 100). بازتاب این قضیه در اظهار نظرهای متعارض نیما درباره رابطه هنر و اجتماع دیده می شود. چنانچه موقعیت تحت سلطه او در میدان قدرت نیما را به سوی مردم سوق می دهد تا آنجا که می گوید:”هنرمندی که همه کس را(و در میان همه کس، آنهایی را که رنج می برند) فراموش کند، من باور می کنم که بیش از هر چیز خود را لگد مال کرده است”(طاهباز،1368: 68). اما بر این نظر نمی تواند پایدار باشد زیرا موقعیت مسلط او در میدان طبقات اجتماعی موجبات جدایی اواز مردم را فراهم می آورد،تا حدی که خطاب به شاعران جوان می نویسد:”در آن وقت که شما پسند مردم را می پایید، صد در صد خود را نزول می دهید” (همان: 25). این نوسانات در موضع گیری های نیما پایان ناپذیر است، زیرا بازتاب موقعیت متناقض او در میدان تولید ادبی است. پیامد این موقعیت متناقض تولید شعر نابی است که پیوندهای خود را با همه خریداران خاص و عام می گسلد.
4-4-2 زیر میدان داستان
4-4-2-1 قطب تولید گسترده

مطلب مشابه :  ابعاد هشت گانه کیفیت زندگی به همراه تعداد و شماره عبارات، مشکلات هیجانی، سلامت جسمانی