منابع تحقیق با موضوع بهرام چوبین، تاریخ بلعمی، مثنوی معنوی، اساطیر ایران

در نصیحت به گربه می‌گوید «به رأی پیر، توانیم داشت بخت جوان». و در مناظرۀ «صاعقۀ ما ستم اغنیاست» (همان: 131) برزگر به‌ فرزند خویش چنین سفارش می‌کند:
دورکن از دامن اندیشه دست از پی مقصود برو تات پاست
هرچه کنی کشت همان بدروی کار بد و نیک چو کوه و صداست
بنابراین اندیشه و عمل نیک ثمرۀ نیک می‌دهد.در نتیجه می‌توان گفت؛ طوطی، وجدان شاه است. هم‌نشین و ناصح اوست. هنگامی که آزادانه پرواز می‌کند و اوج می‌گیرد با خود بذر میوه‌ای استثنایی می‌آورد و به هم‌نشین خود هدیه می‌کند؛ اما هنگامی که وزیر مخفیانه میوۀ درخت سیب را سمی می‌کند و پادشاه را نسبت به طوطی بدگمان می‌کند، شاه بی‌این‌که به طوطی مجال صحبت بدهد او را خفه می‌کند؛ اگر چه شاه در پایان داستان به اشتباه خود پی می‌برد ولی دیگر پشیمانی سودی ندارد. وزیر در این افسانه نماد نفس اماره است.
«ما از پرندگان وحشی به‌عنوان نمادهای تعالی و نجات سخن می‌گفتیم.» (یونگ، 1384: 234)

3-15- قوچ یا گوسفند
ایرانیان از قدیم دامپرور بوده‌اند و گوسفند، بز، گاو و … پرورش می‌داده‌اند. علاوه‌بر آن، این حیوان به‌صورت وحشی نیز در کوه‌های ایران فراوان بوده و گاه شکار می‌شده است.
«شکارهای متداول کوهستان، گوسفند کوهی و بز کوهی است که در ایران در هر ارتفاعی موجود می‌باشد.» (سایکس، 1363: 39)
در متون کهن در این باره آمده است:
«در گوسفند باری – عزوجلّ – برکتی عظیم نهاده است و در هر سال یک بار بچه کند و از آن بسیار خورند و همچنان روی زمین از گوسفند پر بود.»(کمونی قزوینی،1390: 579)
«باری – عزّوجلّ – در این نوع برکت نهاده است… چون حاجت نوع آدمی بدین نوع شدید بود، او را سلاح قوی نیافرید و در خلف او بد‌خویی نیافرید، چون طیور و وحوش ، و او را ذلیل و منقاد کرد.»(همان: 573)
«چون گوسفند بزرگ پیر زود بگشن آید سال نیک باشد و اگر جوانه زودتر گشن خواهد سال نیک نباشد.» (ا‌بن ابی‌الخیر، 1362: 88)
«گوسفند جانور قربانی در بسیاری از ادیان باستانی [است] که آن را در هنر تدفینی یهودیان در سردابه‌های رومی می‌بینیم.» (هال، 1380: 34)
در قرآن گوشت گوسفند حلال است. «هشت جفت “از چهارپایانی که بیان می‌شود حلال است.” از جنس بره هر دو صنف «نر و ماده» و از جنس بز هر دو صنف «نر و ماده» برای مردم حلال است. بگو آیا این دو جنس نر و یا ماده کدام‌یک «به حکم خداوند» حرام شده است؟ اگر راست می‌گویید شما به من مدرک قطعی ارائه دهید.«(سورۀ انعام: 143)
داستان حضرت ابراهیم و قربانی کردن فرزندش حضرت اسماعیل از قصه‌های قرآن است. در این داستان گوسفند نقش قربانی را دارد.
«چون اسماعیل تسلیم قضای الهی شد، ابراهیم (ع) تصمیم بر اجرای فرمان الهی گرفت. وی فرزندش را به صورت خوابانید که از قفا او را ذبح نماید، تا هنگام ذبح، صورت او را نبیند. کارد را بر گردنش کشید، اما نبرید، در این هنگام خداوند او را مخاطب ساخت: «ای ابراهیم! از ذبح فرزندت خودداری کن، زیرا هدف از آزمایش و امتحان تو حاصل گردید و تو در این آزمون پیروز گشتی. اینک این گوسفند را گرفته و به جای فرزندت ذبح کن.» (مهری کرمانشاهی، 1385: 148-147)
در داستان یونس گوسفندی از جانب او مأمور می‌شود تا مردم را به سویش راهنمایی کند. در تفسیر طبری آمده است: «یونس دست بر پشت گوسفندی سرخ مالید و گفت: چون شما به طلب من آیید این گوسفند پیش اندر کنید تا شما را نزدیک من راه نماید.» (به نقل از عبداللهی، 1381: 98)
گوسفند از نظر اوستا حیوانی سودمند و مقبول است:
« از هر گناهی که از مینویان به بهمن امشاسپند و از گیتیان اندر گوسفندان، گونه گونه از من سر زده باشد، و گوسفند را زده یا آزار داده‌ام و به بیداد و ناروا کشته‌ام و علف و گیاه و آب به هنگام نداده‌ام و استخوان‌شان شکسته و از دزد و گرگ و راهزن و سرما و گرما نگاه نداشته‌ام، و گوسفند زهی(= آبستن) و جوان را کشته‌ام، و … پشیمانم و از این اندیشه و گفتار و کردارها توبه می‌کنم.» (خرده‌اوستا، پتت)
«در “سد در نثر در 34″ همین مفهوم نقل شده است که: ” از بسیار کشتن جانوران پرهیز باید کرد، چه در دین آمده هر کسی که حیوان و گوسفند بسیار کشد بدان جهان هر تار موی گوسفند مانند تیغ تیز باشد و به روان آن کس آویزد و…”» (رضی،1376: 165)
«در آفرینش مادی جهان، گوسفند بلافاصله قبل از آدمیان قرار می‌گیرد:… نخست آسمان، دیگر آب، سدیگر زمین، چهارم گیا، پنجم گوسفند، ششم مردم، هفتم خود (هرمزد) بود.»(بندهش، به نقل از عبداللهی، 1381: 698)
در داستان جنگ بهرام چوبین با ساوه شاه در تاریخ بلعمی، سر هر گوسفند رمز یک پادشاه است.
« بهرام از آن سبد دو سر گوسفند بستد، به نیزه و نیزه راست کرد. یک سر با سبد افتاد و دیگر سر بر نیزه بماند [فال‌گویی که شاهد ماجرا بود، چنین نظر داد] این دو سر دو ملک باشد که بهرام یکی را بکشد و یکی را باز دارد تا از وی بگریزد و به ملک خویش شود.» (به نقل از عبداللهی، 1381: 982)
«قوچ در باور عامیانه و در ادب پارسی بیشتر تمثیل موجودی آرام و قربانی و مذبوح است. البتّه گاه نیز قوچ جنگی کنایه از فرد جنگنده و اهل جنگ است. در مثنوی معنوی نیز قوچ در برخی از ابیات همان تمثیل حیوان اهلی است.» (خیریه، 1385: 169)
در تعبیر خواب قوچ آمده است:
«ابن سیرین گوید: دیدن گوسفند در خواب، نشانۀ غنیمت است.
حضرت صادق (ع) فرماید: «دیدن گوسفند در خواب بر پنج وجه است. اول: مهتری. دوم: زنی بزرگ. سوم: مال. چهارم: فرمانرو
ا. پنجم: جاه و منفعت‌یافتن.» (موسوی، 1384: 667-666)

مطلب مشابه :  پایان نامه درموردسجل احوال، حقوق بین الملل، حوزه ستادی، اتباع ایران

3-15-1- قوچ یا گوسفند در افسانه‌ها
«قوچ یکی از شکل‌های جانوری عمده که در آن‌ها ، خدایان وابسته به زایش و باروری در خاورمیانه، یونان، مصر باستان مورد پرستش بود.» (هال، 1380 : 79)
در افسانه‌ها قوچ‌ها با دو رنگ متفاوت و گاه کاملاً متضاد در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند. رنگ در مورد این حیوان نقش مهمی را ایفا می‌کند. این ویژگی گاهی در مورد حیوانات دیگر نیز در افسانه‌ها دیده می‌شود.
در افسانۀ پادشاه و هفت فرزندش از جلد دوم فرهنگ افسانه‌ها (درویشیان، 1389 : 65) برگرفته از افسانه‌های لرستان، دو قوچ سیاه و سفید در تنگه‌ای با یکدیگر می‌جنگند. خروس‌پا به توصیۀ کشاورزی، بدون این‌که هیچ‌کدام از قوچ‌ها زخمی شوند آن‌ها را از هم جدا می‌کند. قوچ سفید درویشی است که به پاداش این عمل به خروس‌پا، کمک می‌کند و دوباره به شکل قوچ باز می‌گردد. او در چشم بر‌هم زدنی پاهای قهرمان داستان را تبدیل به پاهای آدمیزاد می‌کند. چنین می‌نماید که جنگ بین قوچ سیاه و قوچ سفید، جنگ بین پاکی و ناپاکی و خوبی و بدی است. تنگه‌ای که این دو با هم مبارزه می‌کنند، مرز بین خوبی و بدی است. خروس‌پا، با جدا کردن این دو قوچ از یکدیگر بر نفس امارۀ خویش پیروز می‌شود. او خوبی و بدی را از هم جدا می‌کند و خوب را از بد تشخیص می‌دهد و پاداش درست‌اندیشی و شایستگی خود را دریافت می‌دارد.
«درویش نه‌تنها مظهر عقل عالی، بلکه مظهر نوعی رفتار منطبق بر عقل است که بر استدلال برتری دارد.» (یونگ، 1368 : 95)
در افسانۀ طوطی از جلد دهم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از قصه‌های آذربایجان، دو قوچ به رنگ‌های سیاه و سفید در چاه زندگی می‌کنند. ملک جمشید پس از شکستن شیشۀ عمر دیو، دخترانی که دیو در قلعه‌ای زیر سنگ آسیاب زندانی کرده نجات می‌دهد آن‌ها پس از رهایی با کمی راه رفتن تشنه می‌شوند.
«جلوتر آمدند، به چاهی رسیدند. دخترها گفتند: “با کمند تو را می‌فرستیم توی چاه. برو آب بیاور بخوریم و راه بیفتیم برویم.”»
ملک جمشید روانۀ چاه شد. آب را بالا فرستاد. دخترها آب را خوردند و کمند را بالا کشیدند . ملک جمشید هنوز به نیمۀ چاه نرسیده بود که کمند پاره شد و او افتاد ته چاه .
دختر اول سرش را توی چاه خم کرد و گفت: ” ملک جمشید ما اگر به خانۀ پادشاه هم برویم با نشانه‌ای که داده‌ای می‌رسیم. تو تا جمعه این‌جا بمان. جمعه از این‌جا آبی رد می‌شود. دو تا قوچ می‌آیند لب آب. با هم بازی می‌کنند و با هم کشتی می‌گیرند. تو از جیبت دستمال را در بیاور. اگر دستمال را روی قوچ سفید بیندازی قوچ سفید تو را می‌آورد روی زمین. اگر دستمال را روی قوچ سیاه بیندازی او تو را به اندازۀ یک ده پایین می‌اندازد.» (درویشیان ، 1387 : 341)
«در قصه‌ها و افسانه‌ها، هر بار که ذکر زیر زمین مغاره و دخمه، چاه، صندوق، برج و جاهای بسته یا محصور به میان می‌آید که در آن زن قهرمان داستان زندانی است، مقصود “مناسک گذر” و کمال‌یابی است. این زن مظهر جان و نوع بشر است که از تناسخی به تناسخ دیگر می‌رود و از مرگ به زندگی و از کودکی به سن بلوغ، از درجه‌ای دانی به مرتبه‌ای عالی در راز‌آموزی و غیره می‌رسد. » (یونگ، 1386 : 105)
از دیگر قرینه‌هایی که برای پی‌بردن به راز نمادین قوچ‌ها می‌توان به آن توجه کرد، آب است.
«آب دومین آفریدۀ جهان مادی است و ایزد خرداد، سرور آب‌هاست. گذشتن از آب در اساطیر ایرانی اهمیت خاصی دارد. اغلب قهرمانان قبل از دست یافتن به موفقیت بزرگ، از آب می‌گذرند. گذر از آب بشارت از تولدی دیگر است. آب ارتباط تنگاتنگی با زهدان مادر دارد و پاکی و تقدس و قدرت.» (بهار، 1362 :211)
قوچ‌ها روز جمعه لب آب می‌آیند.
در حدیثی از امام محمد باقر (ع) آمده است روز جمعه خوبی و بدی دو چندان می‌شود.
«الخیر و الشر یضاعف یوم الجمعه.» (شیخ صدوق، 1364 : 172)
از سویی دیگر، انتخاب قوچ سیاه یا سفید به ملک جمشید سپرده شده است و ملک جمشید باید از میان قوچ‌ها یکی را برگزیند. اگر قوچ سفید را انتخاب کند به مقصد خود می‌رسد. در غیر این صورت، قوچ سیاه او را از مقصدش دور خواهد ساخت. آن‌چه مسلم به نظر می‌رسد اهمیت رنگ قوچ‌هاست. در این‌جا قوچ نماد زایش فکری و باروری اندیشه‌ای است که در نهایت به درستی یا نادرستی عملی منجر می‌شود.
در افسانۀ سه برادر (2) از جلد هفتم فرهنگ افسانه‌ها برگرفته از افسانه‌های چهار محال و بختیاری، از شنیدن صدای ناله‌های جوان، که در چاه افتاده است پیرمردی از چاه پایین می‌رود، از جوان دلجویی کرده و او را راهنمایی می‌کند.
«پیرمرد به او گفت: ” ناراحت نباش، در یکی از غارهای زیر این چاه دو قوچ سیاه و سبز وجود دارد. اگر بتوانی بر قوچ سبز سوار شوی تو را به خانه‌ات بر می‌گرداند.”» (درویشیان، 1385 : 360)
«سنخ روح در افسانه‌های پریان و رؤیاها تقریباً به یک میزان به صورت مردی کهن‌سال ظاهر می‌شود و هنگامی‌که قهرمان به وضعیت سختی و چاره ناپذیری دچار گشته، تنها تأملی از سر بصیرت یا فکری بکر می‌تواند او را از مخمصه برهاند؛ اما چون به دلایل درونی و بیرونی، قهرمان خود توان انجام آن را ندارد، معرفت مورد نیاز برای جبران کمبودها به‌صورت فکری مجسم؛ یعنی در قالب همین پیر دانا و یاری‌دهنده جلوه می‌کند.» (یونگ، 1368 : 114)
باز در این‌جا به دو قوچ با رنگ‌های متفاوت بر می‌خوریم که اهمیت انتخاب و عملکرد جوان، به رنگ این قوچ‌ها باز می‌گردد. یاد‌آوری ر
نگ حیوانات در افسانه‌ها بی‌دلیل نیست. در زبان روزمره نیز گاهی یادآوری رنگ جانوران تأکید بر خصیصه‌ای ذاتی است. هر رنگ می‌تواند نماد یک ویژگی خاص باشد. به‌طور مثال وقتی می‌گویند به حرف گربه سیاه باران نمی‌آید، گربه سیاه نماد انسان پست و بد قلب است.
«کودکی که تازه به دنیا آمده است، توانایی خود را برای “دیدن” از طریق تفاوت گذاردن میان “روشنایی” و “تاریکی” آغاز می‌نماید. در مرحلۀ بعد حرکت را تشخیص می‌دهد، و پس از آن شکل و فرم را. شناختن رنگ آخرین مرحلۀ رشد اوست. لذا تشخیص “تضاد” نخستین و ابتدایی‌ترین شکل ادراک بینایی است.» (لوشر،25:1387)
در اوستا در مبارزۀ بین تشتر ستارۀ باران و ایزد آب و فراوانی و اَبه اُشه (در پهلوی اپوش) دیو خشکی که آب را زندانی کرده، تشتر در ده شب سوم به صورت اسبی سفید و خوش‌پیکر در می‌آید و سپس با دیو خشکی به شکل اسبی گر و بد منظر، که به تیرگی و سیاهی

مطلب مشابه :  منابع تحقیق با موضوعآیین زردشتی

دیدگاهتان را بنویسید