منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، روشنفکران، نظام بین الملل، جنگ جهانی اول

پروراند، بنابراین خرسند از وضع موجود نیست و در رسیدن به این هدف می تواند دومینوی پیوند کشورهای منطقه به روسیه، همانند کریمه را در این منطقه بیافریند.
همانطور که گفته شد یکی از مفروضه های قابل تأمل در نظریه ی رئالیسم تهاجمی، ممارست در دست یافتن به امنیت مطلق است و از این منظر کشور روسیه از بزرگترین قدرت های تولید کننده سلاح و موشک و دارا بودن قدرت هسته ای است که داشتن آن به شکل ذاتی، سبب بازدارندگی می شود.
همزمان با تغییرات صورت گرفته در سیاست های روسیه از تغییر سیاست دنباله روی به موازنه قدرت و در کنار آن تقلا برای دستیابی به قدرت برتر منطقه و در پی آن هم طرازی با هژمون، روسیه با اتخاذ سیاست و رفتار عمل گرایانه سعی دارد تا نظام
بین الملل را با خود همسو کند و در کنار آن تلاش دارد تا همچنان سایه ی سلطه ی خود را بر سر کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق حفظ کند.
در این راستا یکی از مهمترین کارکردهای روسیه توجه به اوراسیاگرایی است. طرفداران این نظریه از طریق ایجاد اتحادیه ها و افزایش همکاری ها در سطح منطقه ای دو هدف به دنبال دارند: از یک سو افزایش همکاری وابستگی ایجاد را به دنبال دارد و روسیه همچنان می تواند در جهت دهی سیاست خارجی این کشورها تاثیرگذار باشد زیرا عرف موجود در میان این کشورها بر این معنی است که دوستی با روسیه نسیتاً روی گردانی از آمریکا را به دنبال دارد.
بر اساس دیدگاه واقع گرایی تهاجمی، آنارشی دولت ها را مجبور می کند تا قدرت نسبی یا نفوذ خود را به حداکثر برسانند، چرا که از نظر آنان، بین الزامات سیستمی و تعقیب واقع گرایان جدید، اعم از واقع گرایان تدافعی و تهاجمی ادعا دارند، دنیا رقابت آمیز و نامطمئن است و ساختار نظام بین الملل، سیاست قدرت را تبدیل به پارادایم سیاسی غالب کرده است. این دیدگاه با نظام منافع و اعتقادات اکثر استراتژیست های نظامی و تصمیم گیرندگان سیاست خارجی متناسب است که در دنیای امروز، در جایگاه قدرت قرار دارند. بر اساس این باور روسیه نیز همانند سایر کشورهای نظام بین الملل و بخصوص با توجه به شرایط خاصی که در آن قرار دارد در پی افزایش قدرت نسبی است و در این راه برای دستیابی به هدف مورد نظر می تواند به جنگ و زور نیز نایل شود. حمله به اوکراین و سیاست های تهاجمی در این منطقه در سال ۲۰۱۴ گواهی بر این ادعاست.
با توجه به تهاجمی بودن سیاست خارجی روسیه از یک سو و در رأس بودن نظریه پردازان مکتب اوراسیانیسیم در این پارادایم زمانی از سوی دیگر، ایجاب می کند تا پیش از اینکه به سیاست خارجی روسیه بپردازیم در ابتدا ریشه های اندیشه ی اوراسیاگرایی را مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهیم و پس از آن نقش اوراسیاگرایی را در سیاست خارجی روسیه در چارچوب نظری واقع گرایی تهاجمی بررسی کنیم. بنابراین در فصل بعدی به مطالعه و واکاوی اوراسیاگرایی، تاریخچه، انواع و ریشه های آن می پردازیم.
فصل سوم:
اوراسیاگرایی
فصل سوم: اوراسیاگرایی
مقدمه
اوراسیاگرایی به عنوان یک اندیشه ی کابردی در تحلیل و پیش برد سیاست خارجی روسیه پس از روی کار آمدن پوتین مطرح شده است. این مفهوم در قالب اوراسیاگرایی کلاسیک اوراسیاگرایی، به عنوان یک حرکت فکری و سیاسی پس از جنگ جهانی اول و انقلاب ۱۹۱۷ با هدف رفع بحران های آن دوره توسط روشنفکران و نخبگان روس طراحی شد. اما اوراسیاگرایی نو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد که یک نظام فکری جدیدی را به عنوان جایگزینی در برابر غرب ارائه می دهد و هویت تمدنی روسیه و کشورهای پیرامونی خود را دوباره تفسیر می کند. رهبران فکری آن، طرز تفکر اروپا محور را رد کرده و نگاه مساوی به همه ی تمدن ها را خواستارند.
نکته ی قابل توجه آن است که اوراسیاگرایی ریشه در مفاهیم ژئوپلیتیکی دارد زیرا برگرفته از منطقه ی ارواسیا و مرز بین اروپا و آسیا است اما با این وجود در مطالعات کنونی، به اوراسیاگرایی تنها در قالب یک مفهوم ژئوپلیتیکی مورد بررسی قرار نمی گیرد بلکه بیش از آن تبدیل به یک اندیشه شده است.
مفهوم اوراسیاگرایی
اوراسیاگرایی یک فلسفه سیاسی است که دارای سه سطح خارجی، میانی و داخلی می‌باشد. در سطح خارجی- جهان چند قطبی است. بدان معنی که چندین مرکز جهانی تصمیم گیری وجود دارد، که یکی از آنها اوراسیاست. منظور از اوراسیا تنها روسیه نیست بلکه روسیه به همراه کشورهای شوروی سابق می‌باشد. در سطح میانی همگرایی کشورهای شوروی سابق در ایجاد مدل فراملی (دولت های مختلف) است. در سطح سیاست داخلی – به معنای ساختار سیاسی جامعه که به عنوان ارزش در ارتباط با حقوق شهروندی مدل لیبرال و ملی‌گرایی بررسی می‌شود. این سه سطح فلسفه اوراسیاگرایی است که بر مبنای آنها تنها یک شکل سیاست خارجی شکل می‌گیرد که متقاوت با جهانی شدن، جهان تک ‌قطبی، ملی‌گرایی، امپریالیسم و لیبرالیسم است. پس اوراسیاگرایی به طور کلی مدل منحصربه فردی از سیاست خارجی است.
واژه های اوراسیا و اوراسیاگرایی از سال ۱۹۹۱ در حوزه های روشنفکری و سیاسی پس از شوروی مطرح شده اند. براساس این مفاهیم، روسیه و کشورهای حاشیه ی آن، جایگاهی دوگانه یا واسط میان اروپا و آسیا دارند و فرهنگ آنها آمیزه ای از فرهنگ مردمان اسلاو و مسلمانان ترک است اوراسیاگرایان با نگاه همزمان به شرق و غرب سیاست خود را در حوزه جهان شمولی تعریف کردند. اوراسیایی ها به ویژگی ها و مشخصات جغرافیایی و قومی روسیه به خصوص موقعیت میانی آن بین اروپا و آسیا اشاره می کردند(لاروئل، ۱۳۸۸: ۱۱). 
آتلانتیک گرایان، غیر اروپایی بودن و تصور آسیایی یا اسلاو بودن روسیه را تداعی کننده توحش و میراث های ضد انسانی روسیه می دانند. تعربف اوراسیا گرایان از هویت روسیه با تعریف آتلانتیک گرایان و یا اسلاو گرایان فرق دارد. آنها تاکید می نمایند که روسیه یک هویت تلفیقی آسیایی و اروپایی دارد. آنها بعد جغرافیایی روسیه را برجسته می نمایند و بر این باورند که روسیه اگر خود را تنها اروپایی یا تنها آسیایی تصور نماید برای منافع ملی کشور زیان بار خواهد بود. اوراسیا گرایان بر این باورند که ادغام روسیه در اروپا و یا آسیا موجب حاشیه ای شدن روسیه در عرصه سیاست خارجی می شود و روسیه گرفتار مسایل ناشی از موانع تطابق خویش با فرهنگ و تمدن اروپایی و یا آسیایی خواهد شد(پریماکف، ۱۳۹۱: ۶۸). منطق اوراسیا گرایی بیش از منطقه ارواسیا بر بعد جهانی جایگاه روسیه میان شرق و غرب تاکید می نماید و از چشم انداز جهانی بر این باور است که روسیه می بایست با مراکز متعدد قدرت و نفوذ در جهان تعامل داشته باشد (Legvold, 2001: 62-75). آنها به گسترش تعامل روسیه با قدرت های مهم غربی و شرقی باور دارند و از روابط روسیه با ایالات متحده آمریکا ، قدرت های اروپایی، چین، ژاپن، ایران و سایر دولت های جهان حمایت می کنند، در وقع آنها به روند ظهور یک جهان چند قطبی اشاره می کنند، اوراسیاگرایان روسیه را بازیگری پیوند خورده با آسیا و اروپا تصور می نمایند که هم به جهان کشورهای شمال متعلق است و هم به جهان کشورهای جنوب(سنایی و کرمی، ۱۳۸۵: ۴۲).
از هنگامی که از سده هجدهم همزمان با گسترش امپراتوری روسیه، اوراسیاگرایی نیز رشد یافته است، امپراتوری روسیه از شمال غربی روسیه امروزی به سمت سرزمین های شرق دور و جنوب و هم چنین غرب رو به گسترش گذارد، به گونه ای که تا اوایل قرن بیستم، روسیه بخش هایی از چین «ولادی وستک امروزی»، بخش هایی از مغولستان و حوزه وسیع آسیای میانه را تامرزهای افغانستان اشغال نموده بود، از ناحیه قفقاز نیز روسیه بخش هایی وسیع از خاک ایران را تصرف نموده و بر قلمرو خویش افزوده بود، گسترش ارضی روسیه،سبب تنوع بیشتر قومی و مذهبی روسیه شد، به گونه ای که روسیه به لحاظ ترکیب جمعیتی متنوعی که تا اوایل سده بیستم، دمگرافی کشور را توصیف می نمود، روسیه به سختی می توانست خود را تنها یک کشور اسلاو و یا ارتدوکس بخواند، در دوره شوروی، اوراسیا گرایی تحت الشعاع غلبه، ایدئولوژی سوسیالیستی قرار گرفته و به حاشیه رانده شده بود اما پس از فروپاشی شوروی، اوراسیاگرایی فرصتی دوباره یافت که در مناظره های درونی هویت ملی روسیه بروز نماید.
اوراسیاگرایی کلاسیک
اوراسیاگرایی به عنوان یک حرکت فکری و سیاسی پس از جنگ جهانی اول و انقلاب ۱۹۱۷ با هدف رفع بحران های آن دوره توسط روشنفکران و نخبگان روس طراحی شد.ریشه های اصلی اوراسیاگرایی کلاسیک به یک نوستالژی سیاسی روسی بر می گردد. فرزندان خانواده های مهاجر روس پس از سقوط امپراتوری روسیه و حاکمیت کمونیسم، به عنوان یک گرایش روشنفکرانه به تولید اندیشه های اوراسیاگرایانه پرداختند. در این زمینه کتاب ساویتسکی که تحت عنوان «بازگشت به شرق» در سال ۱۹۲۱ منتشر شد، اهمیت تاریخی دارد. روشنفکران همانند تروبتسکوی، فولوروفسکی و ورنادسکی نیز از پیشروان این رویکرد فکری در آن دوره هستند که برنامه خود را تحت عنوان اوراسیاگرایی: دیدگاههای سیستماتیک در سال ۱۹۲۶ به چاپ رسانده اند.
نظریه اوراسیایی به روند خود آگاهی ملی روسی جنبه خاصی بخشیده است. نظریه اوراسیایی کلاسیک در سال های ۱۹۳۰- ۱۹۲۰ شکل نهایی به خود گرفت. در این راستا آثار معروف نیکلای تروبتسکی، پتر ساویتسکی، گئورگی ورنادسکی، گئورگی فلوروفسکی، لئو کارساوین و فلاسفه و تاریخ دانان دیگر نگاشته شدند. ولو اینکه ریشه های این اندیشه را باید در آثار نویسندگان دوران قبل از آن جست وجو کرد. در این زمینه از جمله می توان به دانلفسکی وچادایف اشاره کرد. پیروان مکتب فلسفی اوراسیایی اوایل قرن بیستم اندیشه های دانیلفسکی و چادایف را توسعه داده و اظهار عقیده کردند که سلطه مسلمانان از تابعیت از مسیحیان لاتین بهتر بود.(جانسیز، ۱۳۹۰: ۴۰۵)
در واقع اصلی ترین تز اوراسیاگرایی محکوم کردن امپراتوری معرفت شناختی غرب بود. اوراسیاگرایان با به کارگیری مفاهیم خاص این مکتب برای سایر نقاط جهان، چنین استدلال می کردند که اروپا تنوع تمدن ها را بر نمی تابد و برای سنجش توسعه یافتگی یا عقب ماندگی سیاسی و اقتصادی معیار معین تعیین می کند. حال آنکه به زعم ایشان اروپا، مرحله یا وضعیتی از توسعه نیست که همه ملت ها ناگزیر باید به آن برسند، بلکه شیوه ی معینی از توسعه است که امکان بازتولید آن وجود ندارد. از نگاه تاریخ گرایانه ی غربی، روسیه کشوری عقب مانده است، اما اوراسیاگرایان بر این نظر بودند که روسیه باید هر آنچه را از غرب
آموخته اند کنار بگذارد و خود را از منظری جغرافیایی بنگرد. اوراسیاگرایان با در نظر داشتن شرایط ژئوپلتیک روسیه ومیراث تاریخی آن نقش متمایز روسیه را مد نظر قرار می دهند. دیدگاه «سرگئی استانکویچ» مشاور پیشین

مطلب مشابه :  منبع مقاله درموردمدیریت دانش، کارکنان دانشی، تجارت الکترونیکی، تجارت الکترونیک

دیدگاهتان را بنویسید