منابع تحقیق درباره سیاست خارجی، واقع گرایی، واقع گرایی تهاجمی، سیاست ها

معتقد است که از نظر رئالیست ها، محاسبهِ قدرت عمیقاً، با طرز فکر دولتها ارتباط می یابد. قدرت در سیاست به منزلهارز در اقتصاد است و دولتها بر سر آن با یکدیگر به رقابت برمی خیزند. به همان میزان که پول در حوزهِ اقتصاد اهمیت دارد، قدرت نیز برای سیاست های بین المللی مهم تلقی می شود.
(Mearshiemer, 2004: 12)
از نظر میرشایمر، برای فهم قدرت باید بین قدرت حقیقی و بالقوه تفاوت قائل شد. از نظر وی، قدرت بالقوه یک دولت بر میزان جمعیت و سطح ثروت آن مبتنی است؛ سرمایه هایی که ستونها و پایه های اصلی قدرت نظامی را شکل می دهند. به اعتقاد این اندیشمند، رقبای ثروتمند با جمعیت فراوان معمولاً می توانند نیروی نظامی سهمگینی را فراهم آورند. همچنین، قدرت حقیقی یک دولت در قدرت نظامی آن است که به طور مستقیم، دولت را پشتیبانی می کنند.  
از نظر میرشایمر، دو مؤلفه قدرت، افزون بر اینکه مبانی قدرتمندی یک قدرت را در سطح داخلی پایه ریزی می کنند، در خارج و در عرصه سیاستهای بین المللی نیز پیامدهای منفی برای آن دولت به ارمغان می آورند؛ پیامدهایی منفی که مهمترین مصداق آن ترس است. ترس در بین قدرت های بزرگ از این واقعیت ناشی می شود که آنها از تواناییهای نظامی تهاجمی ای برخوردارند که قدرت های بزرگ می توانند آنها را علیه یکدیگر به کار گیرند. همچنین، این واقعیت که یک قدرت بزرگ نمی تواند به طور حتم، اطمینان داشته باشد که دیگر دولت ها قصد استفاده از قدرت نظامی خود علیه آن کشور را نداشته باشند، زمینه ترس را فراهم می آورد. (Mearshiemer, 2004: 43)  
مرشایمر در پاسخ بدین پرسش که چرا قدرت های بزرگ به صورت تهاجمی رفتار می کنند، می گوید که ساختار سیستم
بین المللی دولت ها را مجبور می کند تا تنها در شرایطی به دنبال تأمین امنیت خود باشند که نسبت به یکدیگر متجاوزانه رفتار کنند. سه ویژگی سیستم بین المللی به همراه ترکیبی از ترس دولت ها نسبت به یکدیگر وضعیت های زیر را موجب می شوند: 
الف) فقدان اقتدار مرکزی که فراتر از دولت ها قرار بگیرد و از آنان در برابر یکدیگر حمایت کند؛
ب) دولت ها همیشه از ظرفیت ها و توانایی های نظامی تهاجمی برخوردارند؛
ج) دولت ها هرگز نمی توانند نسبت به مقاصد و نیات دیگران اطمینان داشته باشند.  
بدین دلایل، قدرتمندی بیشتر در برابر دیگر رقبا، شانس و اقبال قدرت های بزرگ را برای بقا افزایش می دهد. تداوم همیشگی قدرت به این معناست که قدرت های بزرگ منتظر فرصت هایی اند که توزیع جهانی قدرت را به نفع خود تغییر دهند. در صورتی که آنها توانایی و ظرفیتهای لازم را داشته باشند، از این فرصت ها بیشترین استفاده را خواهند کرد؛ از این رو، قدرت های بزرگ از آغاز، انگیزه های تهاجمی را در سر می پرورانند. با وجود این، قدرت بزرگ، نه تنها به دنبال کسب قدرت بیشتر در مقابل دیگر دولت ها نیست، بلکه می کوشد تا با توسل به قدرت، قدرت آنها را خنثی کند؛ از این رو، یک قدرت بزرگ زمانی از موازنهِ قوا حمایت خواهد کرد که تغییرات به نفع او و علیه دیگر رقبایش باشد و زمانی درصدد تضعیف موازنهِ قدرت برمی آید که مسیر تغییرات خلاف میل و خواسته وی باشد .(Mearshiemer, 2004: 3)
در این رابطه جان میرشایمر تعیین سرنوشت تمامی دولت ها اعم از قدرت های بزرگ و کوچک را اساساً از طریق تصمیمات و اقدامات دولت هایی می داند که بیشترین توانایی را داشته باشند . ازدید وی سیاست های بین المللی قدرت های بزرگ بر مبنای توانایی نظامی تعیین می گردد و این باعث می شود تا همواره احتمال وقوع جنگ وجود داشته باشد و هیچ گاه این احتمال به میزان قابل توجهی کاهش نیابد و فقط قدرت است که می تواند از خطر افزایش احتمال وقوع جنگ توسط رقیب جلوگیری نماید و در صورت وقوع مانع شکست در جنگ شود. در رهیافت واقع گرایی تهاجمی بر افزایش قدرت به منزله ی هدف و برای کسب جایگاه هژمونیک در نظام بین الملل تاکید می شود. این دسته از واقع گرایان به مسا له ی امنیت به عنوان محور و پایه ی اصلی بحث هایشان تاکید می شود . این دسته از واقع گرایان به مسا له ی امنیت به عنوان محور و پایه ی اصلی بحث هایشان می پردازند که در این حوزه به مسائلی چون امنیت بین المللی بقا موضوعات امنیتی مبتنی بر محور نظامی خود اتکایی در تحصیل امنیت دولت محوری در مرجع امنیت وآنارشی توجه می شود(کامل، ۱۳۸۳: ۵).
از نظر واقع گرایان تهاجمی علل و توجیه رفتارهای رقابت آمیز در راستای کسب قدرت بین قدرت های بزرگ از پنج فرض متاثر از سیستم بین المللی ناشی می شود البته این فرض ها به تنهایی نمی توانند علت و عاملی برای رفتار رقابت آمیز دولت ها باشند لکن در نظر گرفتن همزمان این فرض ها می تواند دلیل قابل قبولی برای رفتار متجاوزانه ی دولت ها باشد به ویژه اینکه سیستم مزبور دولت ها را تشویق می کند که مترصد فرصت هایی باشند تا بتوانند قدرت خود را در برابر دیگران به حداکثر برسانند(کامل، ۱۳۸۳: ۷-۸). این پنج فرض اساسی عبارتتد از:
۱. وجود آنارشی در سیستم بین المللی که به معنای هرج و مرج و حاکم بودن بی نظمی نیست بلکه بر فقدان اقتدار مرکزی برای جلوگیری از تجاوز و یا حل اختلاف بین قدرت ها دلالت دارد . این وضعیت دولت ها (حتی آن هایی که خواهان تغییر موجود می با شند) را مجبور می کند تا میزان و درجه ی ناامنی پیش روی خود را به صورت تصاعدی برآورد کنند. (Van Evera, 1998: 5-6)
در وضعیت آنارشی که نا امنی دائمی را به دنبال دارد مهم ترین راه برای رسیدن به امنیت بیشتر افزایش قدرت و مقهور کردن دیگر دولت هایی است که ممکن است تهدیدی برای آنها باشند از این رو قدرت ها تا آنجا که بتوانند برای غلبه و استیلا بر دیگران اقدام خواهند کرد و همواره در یک وضعیت تهاجم بالقوه قرار دارند . در چنین وضعیتی دولت ها هر گاه ممکن باشد برای تحمیل اراده ی خود بر دیگران دست به کار می شوند.
۲. عدم اطمینان دولت ها از مقاصد و نیات یکدیگر در یک نظام آنارشیک هیچ دولتی نمی تواند کاملا اطمینان داشته که دولت های دیگر از توانایی نظامی خود برای اقدام به تهاجم وحمله به این دولت استفاده خواهند کرد یا نه؟
۳. مهم ترین و اولین هدف قدرت های بزرگ حفظ بقا می باشد دولت ها برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال در نظام سیاسی داخلی خود نیازمند حفظ بقا کشورشان می باشند. اگر دولتی موفق شود بقای خود را در یک نظام آنارشیک تامین و تضمین نماید قادر است تا دیگر اهداف خود را نیز کسب نموده ومحقق نماید.
۴. عقلانی بودن قدرت های بزرگ قدرت های بزرگ به طور دقیق و کامل درباره وضعیت خارجی خود تامل می کنند و راهبردهایی را انتخاب می کنند که بتواند هدف اصلی آنها را (بقا و امنیت) به حداکثر برساند .از آنجا که رفتارهای قدرت های بزرگ رفتار دیگر دولت ها را تحت تاثیر قرار می دهد و نحوه ی تاثیر پدیری رفتار و عملکرد سایر دولت ها درتدوین وجهت دهی استراتژی هر دولت برای بقای خود موثر واقع می شود آنها (قدرت های بزرگ) فعالیت و اقدامات دیگر دولت ها را همواره مد نظردارند.
۵. دارا بودن میزانی از توانایی های نظامی تهاجمی قدرت های بزرگ همواره مقداری قابلیت نظامی تهاجمی در اختیار دارند که آنها را قادر می سازد به هم صدمه زده و احتمالا همدیگر را نابود سازند .دولت ها بطور بالقوه برای یکدیگر خطرناکند.هر اندازه دولت ها قدرت نظامی بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشند توانایی و ظرفیت خطر آفرینی بیشتری خواهند داشت قدرت نظامی یک دولت معمولا با توانایی تسلیحاتی ویژه اش در انهدام تعریف و شناخته می شود.
واقع گرایی تهاجمی و سیاست خارجی
بر اساس دیدگاه واقع گرایی تهاجمی، آنارشی دولت ها را مجبور می کند تا قدرت نسبی یا نفوذ خود را به حداکثر برسانند، چرا که از نظر آنان، بین الزامات سیستمی و تعقیب واقع گرایان جدید، اعم از واقع گرایان تدافعی و تهاجمی ادعا دارند، دنیا رقابت آمیز و نامطمئن است و ساختار نظام بین الملل، سیاست قدرت را تبدیل به پارادایم سیاسی غالب کرده است. این دیدگاه با نظام منافع و اعتقادات اکثر استراتژیست های نظامی و تصمیم گیرندگان سیاست خارجی متناسب است که در دنیای امروز، در جایگاه قدرت قرار دارند (بیلس واسمیت، ۱۳۸۳: ۴۴۵).
دولت ها برای تضمین بقای خویش باید حفظ یا بهبود موضع قدرت خویش را هدف اصلی سیاست خارجی خویش قرار دهند و از آنجا که قدرت در تحلیل نهایی به معنی توانایی اقدام به جنگ است، لذا دولت ها همواره بر ایجاد و گسترش تشکیلات نظامی تاکید دارند (فالتزگراف و دوئرتی، ۱۳۸۳: ۱۶۲).
از نظر مرشایمر، مهم ترین بنیان های نظا م های بین المللی با نوع عملکرد قدرت های بزرگ شکل می گیرد و قدرت ها نیز برای رسیدن به امنیت مطلق در اندیشه ی از میان بردن تهدید قدرت های بالقوه ی دیگری هستند که امکان دستیابی به هژمونی را دارا می باشند. پس، سخن گفتن از مباحثی چون صلح دموکراتیک و همکاری های امنیت ساز تنها پوشش رفتارهای تهاجمی قدرت های بزرگ است(سلیمی، ۱۳۸۴: ۳۴-۳۶)
البته، قدرت های بزرگ می توانند در محاسبات خود اشتباه کنند. همچنان که مرشایمر از جدی ترین منتقدان نومحافظه کاران آمریکایی است و معتقد است که حتی با آموزه های واقع گرایان سنتی، مثل هانس مورگنتا نیز می توان به برداشت ها وسیاست های نادرست نومحافظه کاران پی برد. مثلاً، از نظر او حمله به عراق و نیز تقویت پایگاه های نظامی در اروپا اشتباه زما مداران نومحافظه کار آمریکایی است. زیرا، در هیچ یک از این دو تهدید جدی برای هژمونی آمریکا وجود نداشته است و تهاجم در این مناطق گره ای از سیاست خارجی امنیت جویی آنها را باز نمی کند. این گونه رفتارها بیش از آنکه بر اساس محاسبات عقلایی باشد، بر مبنای ایدئولوژی های نابخردانه است. به همین دلیل نیز مرشایمر از جمله جدی ترین مخالفان حمله به عراق و هزینه کردن و باقی ماندن در این کشور است(سلیمی، ۱۳۸۴: ۴۰-۳۸).
با وجود این، در دنیای آینده همچنان دغدغه های اصلی مربوط به دغدغه ای امنیتی و نظامی خواهد بود و قدرت های بزرگ هیچ فرصتی را برای تقابل و عقب راندن از دست نخواهند داد. در این باره، جان مرشایمر در دیدار خود از چین در سال ۲۰۰۳ متذکر شد که یک چین رشد یافته به طور اجتناب ناپذیر به دنبال کسب هژمونی منطقه ای است و منافع آمریکا در آسیا را تهدید می کند و تشدید رقابت امنیتی آمریکا و چین یادآور مواجهه ی گذشته ی آمریکا و شوروی می باشد، از این رو سیاست خارجی آمریکا باید خود را برای مقابله با چین آماده نماید (Gries, 2001: 401).
خلاصه اینکه، واقع گرایی تهاجمی از تبیین سیاست خارجی به فهم سیاست بین الملل می رسد و رسیدن به امنیت مطلق را مهم ترین خواسته ی قدرت های بزرگ می داند که تنها از طریق قدرت و دستیابی به هژمون قابل

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهمحبت خداوند، پایان نامه، آیات الهی، رحمت الهی

دیدگاهتان را بنویسید