منابع تحقیق درباره نظام بین الملل، سیاست خارجی، رئالیسم تهاجمی، واقع گرایی

تحصیل است. قدرت های مزبور، بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند و در یک محیط آنارشیک به دنبال حفظ بقا و افزایش قدرت خود می باشند و لذا در طرح و برنامه ریزی سیاست خارجی خود، تلاش دارند نسبت به دیگر بازیگران به برتری برسند.
فرید زکریا معتقد است که هنگامی که دولت ها ثروتمند می شوند، قدرت نظامی خود را افزایش می دهند و هنگامی که تصمیم گیرندگان اصلی آنها تصور می کنند قدرت آنها از نظر نظامی افزایش یافته راهبردهای تهاجمی اتخاذ می کنند. در واقع از نظر نو کلاسیک های تهاجمی قدرت دولت مهمتر از قدرت ملی است. زیرا بخشی از قدرت ملی را تشکیل می دهد که حکومت می تواند از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند در واقع از نظر زکریا هر چه قدرت دولت و قدرت ملی افزایش پیدا کند، به سیاست های خارجی توسعه طلبانه منجر می شود.(مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۳۰)
در ارتباط دهی این نظر به سیاست خارجی کشورها، سیاست خارجی روسیه به ویژه پس از روی کار آمدن پوتین می تواند گواه خوبی بر این ادعا باشد. پس از روی کار آمدن پوتین و پایان حکومت یلتسین، در کنار دیدگاه های و سیاست های رو به پیشرفت پوتین، تغییرات نظام بین الملل نیز به میل این کشور صورت گرفت. در این برهه ی زمانی روسیه درصدد بازگرداندن آبروی از دست رفته ی خود و حفظ حاکمیت خود در متطقه بود بنابراین از هیچ تلاشی برای بازتعریف هویت کشور روسیه دریغ نداشت. و همزمان قیمت انرژی نیز افزایش یافت. افزایش قیمت انرژی اعتماد به نفس و افزایش قدرت را برای روسیه به همراه داشت. این مساله انگیزه ی لازم را به روسیه داد تا در برابر ایالات متحده آمریکا، موضع گیری کند و نظام تک قطب را به چالش بکشد و از سیاست دنباله روی به موازنه قدرت برآید. این مساله اتخاذ راهبرد تهاجمی را برای روسیه به همراه داشت. و امروزه هر قدر سیاست روسیه افزایش می یابد تنش های روسیه در منطقه و نظام بین الملل نیز به همین نسبت بیشتر و تهاجمی تر می شود.
از دید میرشایمر، دولت ها در جهانی زندگی می کنند که سرشار از تهدید است و واحدهایی اند که تمایل دارند قدرت خود رابه حداکثر برسانند تا بتوانند به بقای خود ادامه دهند.میرشایمر معتقد است که هدف اصلی هر دولتی آن است که  سهم خود را از قدرت جهانی افزایش داده و این به معنای  کسب قدرت به زیان دیگران است و به نظر او دلیل اصلی  قدرت طلبی دولت ها  را باید  در سه چیز جستجو کرد:
۱. ساختار آنارشیک وار نظام بین المللی،
۲. قدرت و توانمندی های تهاجمی دولت ها،
۳. بی اطمینانی از مقاصد و اهداف دشمنان.
او بر خلاف واقع گرایان  کلاسیک ، سرشت قدرت  طلب  و جنگ طلب بشر را مهم نمی داند و معتقد است این دو لت های قوی هستند که به نهادهای  بین المللی شکل می دهند تا بتوانند سهم خود را از قدرت جهانی  را حفظ کنند و دولت ها باید آنچه را که وا قع گرایان تهاجمی دیکته می کنند، عمل  کنند.(مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۳۲-۱۳۱)
میرشایمر معتقد است که قدرت های بزرگ برای تغییر موازنه قوا به سود خود و کسب قدرت نسبی از چهار استراتژی استفاده می کنند این استراتژی ها عبارتند از:
۱. جنگ۶۰
۲. باجگیری۶۱
۳. طعمه گذاری و تهدید برای فرسایش۶۲
۴. آتش بیاری معرکه۶۳
این استراتژی ها از نظر میرشایمر استراتژی های تغییر وضع موجود می باشند و از نظر وی ذکر این نکته لازم است که امروزه آمریکا در وضعیتی قرار دارد که حفظ وضع موجود برایش دارای اولویت و ارجحیت می باشد. در واقع یک کشور حافظ وضع موجود به شمار می رود که از موقعیت و قدرت به دست آمده بعد از فروپاشی شوروی بسیار خرسند است و تلاش دارد این وضعیت را حفظ و مدیریت کند.
• آنارشی دولت ها را وادار می سازد که قدرت (یا نفوذ نسبی) خود را به حداکثر برسانند.در مواردی که منافع آن بیش از هزینه های آن باشد.
• این شاخه بسیار به والتز شباهت دارند. اما در تحلیل خود بسیار به تاریخ بها می دهند و با توجه به تاکید بر غیر مستقیم و پیچیده بودن تاثیر قدرت نسبی بر سیاست خارجی راه خود را از نوع واقع گرایی جدا می کنند.
• زکریا بر آن است که تاریخ نشان می دهد که دولت ها در شرایطی که به شکل فزاینده ثروتمند می شوند، به ایجاد ارتشهای بزرگ روی می آورند و به دنبال افزایش نفوذ بین المللی خود می روند.
• توانمندیهای نسبی تا حد زیادی به نیات دولت ها شکل می دهد.
• دولت ها در زمان هایی که نخبگان تصمیم گیر آنها تصورکنند توانمندی های نسبی کشور بیشتر شده است، به راهبردهای تهاجمی و با هدف بیشینه سازی نفوذ روی می آورند.( مشیرزاده، ۱۳۸۹) میرشایمر در بحث مربوط به رئالیسم تهاجمی روش ها و استراتژی هایی را که قدرت های بزرگ در چهارچوب آن می توانند بقای خود را حفظ نمایند بیان می کند. وی معتقد است که به طور کلی کشورها در راستای بقای خود ضمن افزایش قدرت همواره تلاش می کنند از دستیابی رقیب به قدرت جلوگیری کنند و به عبارتی مهاجمان و دشمنان خود را مهار و کنترل نمایند.
او دو راه اصلی را برای کنترل مهاجمان پیشنهاد می کند:
۱. موازنه سازی : در این صورت خود قدرت بزرگ وارد عمل شده و سعی می کند مهاجم را به صورت مستقیم کنترل نماید.
۲. احاله ی مسئولیت: در این شیوه قدرت بزرگ مهار مهاجم را از طریق یک قدرت دیگر و به صورت غیر مستقیم انجام می دهد.
میرشایمر در این زمینه به نمونه های تاریخی نیز اشاره می کند. طی سال های او لیه ی جنگ اول جهانی بریتانیا سعی نمود تا از میزان درگیری های نیروهایش در جبهه ی غربی بکاهد و این وظیفه را بر عهده متحدین خود فرانسه و روسیه واگذار کرد تا از هزینه های ارتش آلمان بگریزد . انگلستان می خواست تا پس از آن از نیروهای سرحال خود برای فشار به آلمان استفاده کند و صلح را به ارتش آلمان تحمیل نماید . از این طریق انگلستان می توانست پیروز صلح شود(سلیمی، ۱۳۸۴: ۲۵).
رئالیسم تهاجمی نیز همچون سایر نظریات مطرح روابط بین الملل مبرّا از انتقاد نیست و علاوه بر انتقاداتی که بر واقع گرایی و نوواقع گرایی وارد است محکوم به این است که نقش نهادهای بین المللی را کاملاً نادیده گرفته است و به نقش دولت های قوی و تاثیر آن در شکل دهی به نهادها و جهت دهی نظام بین الملل تأکید کرده است. انتقاد مهم دیگری که به میرشایمر و نظریه ی واقع گرایی تهاجمی وارد شده است وجود روش اثبات گرایانه در کنار ابعاد تجویزی آن است به عبارتی از طرفی قالب روش شناختی آن اثبات گرایانه است اما از سویی دیگر «بایدها و نباید ها» را نیز دیکته می کند که این دو در تقابل با یکدیگرند. و علاوه بر این سرسری گرفتن گذشته تاریخی و بی توجهی به مسائل و رویدادها از دیگر انتقادات وارده بر رئالیسم تهاجمی می باشد.
اوراسیاگرایی و سیاست تهاجمی روسیه
پس از روی کار آمدن پوتین و پایان حکومت یلتسین، در کنار دیدگاه های و سیاست های رو به پیشرفت پوتین، تغییرات نظام بین الملل نیز به میل این کشور صورت گرفت. در این برهه ی زمانی روسیه درصدد بازگرداندن آبروی از دست رفته ی خود و حفظ حاکمیت خود در منطقه بود بنابراین از هیچ تلاشی برای بازتعریف هویت کشور روسیه دریغ نداشت. و همزمان قیمت انرژی نیز افزایش یافت. افزایش قیمت انرژی اعتماد به نفس و افزایش قدرت را برای روسیه به همراه داشت. این مساله انگیزه ی لازم را به روسیه داد تا در برابر ایالات متحده آمریکا، موضع گیری کند و نظام تک قطب را به چالش بکشد و از سیاست دنباله روی به موازنه قدرت برآید. این مساله اتخاذ راهبرد تهاجمی را برای روسیه به همراه داشت. و امروزه هر قدر سیاست روسیه افزایش می یابد تنش های روسیه در منطقه و نظام بین الملل نیز به همین نسبت بیشتر و تهاجمی تر می شود.
نظریه رئالیسم تهاجمی میرشایمر بر این مفروض بنیادین تأکید دارد که اساساً سیاست بین الملل تلاشی است در جهت افزایش قدرت نسبی۶۴ و دولت ها تا زمانی که تبدیل به یک قدرت هژمون نشده اند از این تلاش دست نمی کشند. از نظر میرشایمر این رفتار از بیم و هراس وضعیت آنارشیک نظام بین الملل نشأت می گیرد و به میل و خواست بقا ضرورت می بخشد و موجب پی گیری رفتار تهاجمی ازسوی دولت ها می شود (Mearshiemer, 2001:139). و بر اساس همین مفروض نظریه رئالیسم تهاجمی را بنا کرده است. خلاصه اینکه، واقع گرایی تهاجمی از تبیین سیاست خارجی به فهم سیاست بین الملل می رسد و رسیدن به امنیت مطلق را مهم ترین خواسته ی قدرت های بزرگ می داند که تنها از طریق قدرت و دستیابی به هژمون قابل تحصیل است. قدرت های مزبور، بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند و در یک محیط آنارشیک به دنبال حفظ بقا و افزایش قدرت خود می باشند و لذا در طرح و برنامه ریزی سیاست خارجی خود، تلاش دارند نسبت به دیگر بازیگران به برتری برسند.
روسیه با کسب قدرت لازم، نخستین اولتیماتونی که به جهانیان نشان داد به چالش کشیدن نظام تک قطبی آمریکا بود. و با دارا بودن قدرت انرژی سعی در تصمیم گیری برای جهان به ویژه کشورهای اروپایی است. بر اساس نظریه ی رئالیسم تهاجمی، مهمترین آمال هر کشوری، رسیدن به امنیت مطلق است و روسیه نیز برای نیل به این هدف از هیچ ابزاری روی گردان نیست. تهدید، بستن شیر گاز، تحریم و حتی دست گرفتن سلاح گرم همگی گواه بر این ادعاست که روسیه برای کسب قدرت و امنیت مطلق به هر ابزاری متوسل می شود. جدای از این مسئله، نزدیکی آمریکا و ناتو به هر یک از کشورهای حوزه قفقاز و آسیای مرکزی تیری بر قلب روسیه است.
در تحلیل و ارزیابی سیاست خارجی روسیه نسبت به کشورهای همسایه، به ویژه کشورهای بازمانده از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، نگاهی مبنی بر این وجود دارد که روسیه خود را برادر بزرگ این منطقه می بیند و در صدد است تا اتحاد حاکم در دوران شوروی را حفظ کند و یا به عبارتی اتحادیه جماهیر روسی را بار دیگر شکل دهد اما این بار نه با خودکامگی، بلکه با روبند اوراسیاگرایی خواهان حکومت بر اروپا و آسیا است و هر نوع آشوب و درگیری در این نقاط را برابر با به خطر افتادن موقعیت و امنیت سیاسی و یا بر هم خوردن مرز امنیتی خود می داند.
علاوه بر کشورهای منطقه حضور و دشمن تراشی هر قدرت دیگری را نیز مانع امنیت و منافع خود می بیند. بنابراین نبرد با آمریکا و جلوگیری از گسترش ناتو در منطقه از رویکردهای اوراسیاگرایی و به دنبال آن نشان دهنده ی نگرش تهاجم وارانه ی روسیه است که هر نوع احساس ناامنی را در نطفه خفه می کند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در واقع اوضاع نظام بین الملل را تغییر داد و آمریکا به عنوان هژمون بر جهان حکومت می کند و برای حفظ وضع موجود از هیچ تلاشی روی گردان نیست اما در مقابل کشور روسیه همچنان آرزوی دیرینه ی خود یعنی دست یافتن به کل جهان و یا حداقل در حال حاضر تسلط بر اروپا و آسیا را در سر می

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهچند معنایی، انتقال معنا، روابط هم نشینی، معناشناسی

دیدگاهتان را بنویسید