منابع تحقیق درباره واقع گرایی، سیاست خارجی، نظام بین الملل، جامعه پذیری

دهنده میان دولت ها در ساختار نظام یعنی آنارشی مورد نظر والتز به معنای نبود اقتدار مرکزی در ساختار می باشد.
بر این اساس مفهوم ساختاری والتز از سه مؤلفه تحلیلی تشکیل شده است:
اصل سازمان دهنده۴۱ : این اصل در جوامع داخلی سلسله مراتبی و در نظام بین الملل آنارشی است. فاقد اقتدار مرکزی است، درنتیجه محیط بین الملل محیط خود یاری است. نظام زمانی تغییر می کند که در اصل سازمان دهنده تغییر ایجاد شود، یعنی مثلا ساختار آنارشیک جای خود را به سلسله مراتبی بدهد.
تعیین کارکردهای اجرایی ۴۲ : در نظام داخلی تفکیک کارکردها مشخص است و در تقسیم کار اجتماعی نمود پیدا می کند، اما در نظام بین الملل این تفکیک نیست، چرا که دغدغه اصلی تأمین امنیت پابرجاست، جایی برای تفکیک کارکردها باقی نمی ماند. در نظام سلسله مراتبی تغییر در تعریف و تخصیص کارکردها به تغییر نظام منجر می شود اما در نظام های آنارشیک به دلیل یکسان بودن کارکرد واحدها، تغییر نمی تواند در این سطح صورت بگیرد.
توزیع توانمندی ها۴۳ : در نظام بین الملل توزیع توانمندی ها در میان واحدها عامل تمایز آنهاست. به علت عدم تمایز کارکردها، آنچه که اهمیت دارد توزیع توانمندی هاست که تغییر در آن می تواند به معنای تغییر در ساختار نظام باشد. فرایند غیر مستقیمی که ساختار با آن کار می کند یا سازوکاری که از طریق آن به رفتارهای خاصی منجر  می شود دو وجهی است و از طریق جامعه پذیری۴۴ کنشگران و رقابت۴۵ میان آنها عمل می کند.
تأثیرپذیری دولت ها از ساختار سیستم بین الملل به دو شیوه جامعه پذیری و رقابت میان واحدها می باشد. ازدید والتز جامعه پذیری دارای دو کارویژه است: نخست این که موجب می شود که اعضای یک گروه خود را با هنجارهای آن تطبیق دهند. در نتیجه جامعه پذیری تبدیل به سازو کاری برای بازتولید سیستم می گردد. دوم آن که جامعه پذیری موجب کاهش تنوع می گردد، زیرا هنجارهای رفتاری ای را تأسیس می نماید که درون آن ها تفاوت های گروه کم رنگ می گردد. شیوه دوم شیوه رقابت میان اعضا است. والتز معتقد است که در بخش های اجتماعی که به شکلی انعطاف پذیر سازمان یافته اند، جامعه پذیری درون بخش ها اما رقابت میان آن ها اتفاق می افتد. جامعه پذیری و رقابت موجب گسترش شباهت ویژگی ها و رفتار می گردد. رقابت موجب یک نظم می شود که واحدها در آن از طریق تصمیمات و کنش های مستقل به تنظیم مناسبات خویش می پردازند. رقابت و جامعه پذیری دو جنبه از یک فرآیند هستند که تنوع رفتارها و نتایج را کاهش می دهند. (حاجی یوسفی، ۱۳۸۱: ۱۰-۱۲)
بنابراین نظریه ی نوواقع گرایی با اصل قرار دادن ساختار بر دولت در پی تبیین سیاست بین الملل و رفتار کشورهاست و هر نوع کنش و واکنش، عمل و عکس العملی را منبعث از ساختار می داند. به عقیده ی بنیان گذار این نظریه (کنت والتز)، دولت ها در پرتو ساختار و نظام بین الملل رفتارهای مشابه ای از خود نشان می دهند و به کمک آن تربیت می شوند. ایدئولوژی و ماهیت کشورها تأثیر چندانی بر رفتار و سیاست خارجی کشورها ندارد و حتی رهبران و تصمیم گیران تحت تاثیر ساختار هستند. تأکید بر این مساله خود می تواند انگشت نقادانه ای به سوی نظریه ی نورئالیسم باشد.
نقد نظریه ی نوواقع گرایی
هیچ نظریه ای در ذات خود کامل نیست و هر ادعایی مخالفان خود را به دنبال دارد زیرا زمینه ، نیازها و تعاریف و عقلاتیت همیشه مستدام و کامل نیست. در این بخش نگاه مختصری به نقدهای وارده به نظریه ی فوق داریم.
نوواقع گرایی والتز (ونیز سایر نو واقع گرایان) از ابعاد مختلف و از منظرهای نظری متفاوتی مورد نقد قرار گرفتند. از بعد هستی شناختی، معرفت شناختی، پسا اثبات گرایان و … ساختار گرایی والتز نیز از یک منظر همراه با جبر گرایی ۴۶دانسته شده که بر آن است که کنش گران گرفتار محدودیت های نظام اند و راه گریزی از آن ندارند.
از جمله انتقادات دیگر که به او وارد شده عدم توجه او به تاریخی بودن نظام بین الملل و در نتیجه تغییر پذیری آن است. والتز عملاً برداشتی شیء انگارانه از دولت نیز دارد. او دولت را کنشگری یکپارچه می بیند که تابع منطق عقلانی است که خود والتز آن را تعریف می کند. او در مورد دولت ها که در واقع موجودیت های انتزاعی اند و نه عینی– چنان سخن می گوید که گویی آنها افراد انسانی اند که در برابر شرایط ساختاری و بر اساس عقلانیت ابزاری تعریف شده عمل می کنند.
والتز نیز نگاهی مادی گرایانه به روابط بین الملل دارد که مورد نقد سازه انگاران و بخصوص ونت و راگی است. برای او هنجارها و قواعد مهم نیستند و آنچه اهمیت دارد توزیع توانمندی های مادی است. ازدیگر محدودیت هایی که برای نو واقع گرایان بر می شمرند، عدم توجه آن به مسائلی چون هویت و جنسیت است.گروه هایی چون زنان یا قومیت ها نقشی در نظریه نو واقع گرا ندارند واصلاً در فهم کارکرد نظام بین الملل جایی ندارند و فاقد تأثیر علّی بر روابط بین الملل تلقی می شوند .
بدبینی والتز نسبت به امکان همکاری بین المللی، نقش هنجارها، حقوق، و قواعد بین المللی، شکننده دیدن نهادهای بین المللی و عدم توجه به ظرفیت های نهادین در نظام بین الملل از مهمترین نقدهایی است که نولیبرال ها به طور خاص بر نو واقع گرایی والتز وارد می کنند. سرانجام اینکه والتز به رغم صراحت بر اینکه داعیه تجویزی ندارد و علم را رها از ارزش می داند، قسم به آن شده که نظریه اش به شکلی ضمنی ایدئولوژیک و محافظه کارانه است و عذری بر وضعیت موجود و به نفع قدرت های بزرگ است.
از این‌رو، نظریه‌های واقع‌گرای ساختاری، نقش و تأثیری برای تمایزات و تفاوت‌های فرهنگی، ایدئولوژیک، ماهیت نظام سیاسی در سیاست خارجی کشورها قائل نیستند؛ چون نظام بین‌الملل انگیزه‌ها و محرک‌های عمدتاً یکسانی را برای کشورها ایجاد می‌کند. ماهیت دموکراتیک یا دیکتاتوری نظام سیاسی کشورها تأثیر اندکی بر سیاست خارجی و نوع رفتار آن‌ها با سایر کشورها دارد. همچنین، افراد تصمیم‌گیرنده سیاست خارجی و ویژگی‌های شخصیتی و روانی‌ آن‌ها نیز نقش و تأثیری در سیاست خارجی کشورها ندارد. کشورها به‌ مثابه جعبه ‌های سیاهی هستند که به صورت واحدهای مشابه در نظام بین‌الملل آنارشیک کارکرد مشابه و یکسانی مبنی بر تأمین امنیت دارند. (فیروزآبادی، ۱۳۹۱: ۳۴)
واقع گرایی نو کلاسیک
تئوری واقع‎گرایی نئوکلاسیک برداشتی نو و تازه از نوواقع‎گرایی والتز می‎باشد. این تئوری که توسط گیدئون رز۴۷به مجموعه آثاری به قلم توماس کریستنسن۴۸، راندال شوئلر۴۹، ویلیام وولفورث،۵۰ و فرید زکریا۵۱در روابط بین‎الملل داده شده است، در تبیین روابط بین‎الملل از بسیاری از مولفه‎های واقع‎گرایی استفاده می‎کنند؛ مولفه‎هایی همچون آنارشی، تاثیر ساختار بر کارگزار، نقش قدرت و جایگاه آن در اتخاذ رفتار، منافع ملی، بقاء، امنیت و…. گیدئون رز بر این باور است که نوشته‎های این محققین مکتب منسجمی برای تئوری‎های سیاست خارجی ایجاد می‎کند, ۲۰۰۹: ۷) Taliaferro).
بنابراین نئوکلاسیک ‎ها نیز همانند کنت والتز به ارائه تبیینی ساختاری و سیستمیک از روابط بین‎الملل اقدام می‎نمایند. توجه واقع‎گرایان نئوکلاسیک بیش از هر چیز بر قدرت است و قدرت را نیز مانند نو واقع‎گرایان بر اساس توانمندی‎های مادی تعریف می‎کنند. نئوکلاسیک ‎ها همچون دیگر انواع رئالیسم بر این باورند که سیاست یعنی نزاع دائمی میان دولت‎های مختلف به منظور دست‎یابی به قدرت مادی و امنیت در جهانی از منابع کمیاب است.از آنجایی که این گروه محققین ساختار و آنارشی را همچون رئالیست های ساختاری (نوواقع‎گرایان) مهم می‎دانند و بر این باورند که مهم‎ترین دلیل نزاع در روابط بین‎الملل آنارشی است،(برزگر، ۱۳۸۸) و از سویی بر بینش‎های واقع‎گرایی کلاسیک نیز تاکید می‎کنند، آنها را واقع‎گرایان نئوکلاسیک می‎خوانند. مهمترین نظریه‎پردازان این تئوری عبارتند از: رندال شوئلر، ویلیام وولفورث، فرید زکریا، توماس جی کریستنسن، کولین دوک۵۲،  استفن والت۵۳، جک اسنایدر۵۴، جان میرشایمر۵۵ و رابرت جرویس۵۶.
تئوری واقع‎گرایی نئوکلاسیک به دو نحله تهاجمی و تدافعی تقسیم می‎گردد که مهمترین نظریه‎پردازان نحله تهاجمی عبارتند از فرید زکریا، جان میرشایمر و در طیف تدافعی نیز می‎توان از جک اسنایدر و استفن والت نام برد. از جمله مولفه‎های مثبت این تئوری می‎توان به کاربردی بودن آن در تحلیل سیاست خارجی کشورها اشاره نمود. زیرا برخلاف تئوری واقع‎گرایی و نو- واقع‎گرایی در کنار تحلیل ساختاری به مولفه‎های دیگری همچون ساختار دولت و فهم رهبران از نظام بین‎الملل نیز تکیه دارد.
واقع گرایی نوکلاسیک تلفیقی از واقع گرایی کلاسیک و نوواقع گرایی است. این نظریه در واکنش به ضد تقلیل گرایی بیش از اندازه نوواقع گرایی ارائه شد. چون نوواقع گرایی یک نظریه سیاست بین الملل است که تنها به تبیین نتایج بین المللی ناشی از کنش و واکنش کشورها می پردازد. کشورها به مثابه جعبه های سیاهی هستند که عوامل داخلی اعم از فردی و اجتماعی نقش و تاثیری در رفتار و سیاست خارجی آن ها ایفا نمی کند. نو واقع گرایی به تبیین و تحلیل رفتار کشورهای منفرد نپرداخته و آن را به نظریه سیاست خارجی وا می گذارد از این رو، واقع گرایی نوکلاسیک مفروضه های نو واقع گرایی را رد نمی کند بلکه درصدد اصلاح آنهاست تا رفتار و سیاست خارجی کشورهای منفرد و مشخص را تبیین نماید. به گونه ای که با تأکید بر تعامل نظام بین الملل و پویش های کشورها تلاش می کند تا راهبردهای کلان کشورهای منفرد در قبال الگوهای تکرارشونده نتایج بین المللی را توضیح دهد. (دهقانی فیروزآبادی، ۱۳۹۰: ۲۷۷)
واقع گرایی نوکلاسیک عنوانی است که گیدئون رز به مجموعه ای از آثار در روابط بین الملل داده است که در تبیین سیاست خارجی و فراتر از آن در توضیح روابط بین الملل، از بسیاری از بینش های واقع گرایی استفاده می کنند و بر آنند که «گستره وبلندپروازی سیاست خارجی یک کشور در وهله ی اول ناشی از جایگاه آن در نظام بین الملل وبه ویژه توانمندی های آن در زمینه ی قدرت نظامی است». توجه واقعگرایان نوکلاسیک بیش از هر چیز به قدرت است و قدرت را نیز مانند نوواقع گرایان براساس توانمندی تعریف می کنند. آنها نه تنها به عوامل سطح نظام توجه دارند ، بلکه برآنند که برداشت های ذهنی وساختار داخلی دولت ها نیز حائز اهمیت اند.(مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۲۹)
• نو کلاسیک بر خلاف نو واقع گرایان تنها به عوامل سطح نظام توجه ندارند بلکه برآنند که برداشت های ذهنی و ساختار داخلی دولت ها نیز حایز اهمیت است.
• در عین حال که آنارشی را مهم می دانند بر بینش های واقع گرایی کلاسیک تاکید می کنند و به همین دلیل آنها را نوکلاسیک می نامند.
• نوکلاسیک ها را می توان بر

مطلب مشابه :  منبع مقاله درموردمدیریت دانش، زنجیره تأمین، مدل مفهومی، کدگذاری باز

دیدگاهتان را بنویسید