منابع تحقیق درباره واقع گرایی، سیاست خارجی، منافع ملی، نظام بین الملل

با آن برآید و نقش و هویت روسیه اصیل را به این سرزمین چندین تکه شده باز گرداند. به دنبال چنین نگاهی و حضور نظریه پردازانی همچون دوگین، دغدغه ی اصلی روسیه تبیین سیاست ها و چشم اندازهایی با تکیه بر اوراسیانیسیسم و نگاه به منطقه بود. بنابراین به دنبال قدرت یافتن نسبی روسیه و بهبود شرایط این کشور سیاست های تهاجمی روسیه در منطقه و سطح نظام بین الملل را گسترش داد.
برای تبیین بهتر این رساله و تجهیز آن به چارچوبی منسجم از میان نظریه های روابط بین الملل از واقع گرایی تهاجمی که زیر مجموعه واقع گرایی نوکلاسیک است، بهره گرفته وسعی گردیده تا با استفاده از جنبه های مختلف این نظریه رفتار تهاجم وارانه سیاست خارجی روسیه، تأثیر و نقش مکتب اوراسیاگرایی در سیاست های منطقه ای و بین المللی آن مورد تحلیل وارزیابی قرارگیرد. پیش از آنکه مستقیماً به تحلیل و توصیف واقع گرایی تهاجمی بپردازیم و از آنجایی که این نظریه تکمیل یافته و در واقع زیرشاخه ی نظریه ی واقع گرایی است، لازم است نگاهی بر نظریه ی وارده بر واقع گرایی و نوواقع گرایی داشته باشیم و به تحلیل و نقد آن دوپردازیم زیرا نظریه ی ریالیسم تهاجمی ترکیبی از دو نظریه ی مذکور است.
بایسته های اساسی نظریه رئالیسم تهاجمی
برای تبیین بهتر نظریه ی ریالیسم تهاجمی جا دارد نگاه مختصری به ریشه های اصلی آن یعنی نظریه های واقع گرایی کلاسیک و نظریه ی نو واقع گرایی بپردازیم. رئالیسم تهاجمی که نوعی از زاییده رئالیسم نو کلاسیک است، عناصر و مفروضه هایی از واقع گرایی کلاسیک و نوواقع گرایی را درهم می آمیزد. به گونه ای که هر دو دسته از متغیرهای سیستمیک و سطح واحد را ترکیب می کند تا سیاست خارجی کشورهای مشخص و معین را تحلیل نماید. از یک سو، همچون نو واقع گرایی، تأثیر و اهمیت آنارشی بر رفتار کشورها را می پذیرد و با این مفروض آغاز می کند که نظام بین الملل آنارشیک گزینه ها و انتخاب های سیاست خارجی آن ها را محدود و مقید می سازد. یعنی اولویت و تقدم علّی در عوامل تعیین کننده سیاست خارجی، با متغیرهای مستقل سیستمیک است. به گونه ای که اهداف،آمال و مفاد سیاست خارجی کشورها بیش و پیش از هر چیز از قدرت مادی نسبی آن ها نشأت می گیرد. اما، از سوی دیگر، مانند واقع گرایی کلاسیک، تأثیر ویژگی های کشورها و متغیرهای سطح واحد، البته فراتر از ذات ناقص و معیوب انسان، بر رفتار آن ها را مورد توجه و تحلیل قرار می دهد. پس تأثیر مقدورات و امکانات قدرت بر سیاست خارجی پیچیده و غیرمستقیم است. زیرا فشارها و محدودیت های سیستمیک از طریق متغیرهای سطح واحد میانجی مانند ادراکات و برداشت های تصمیم گیرندگان و ساختار دولت بر سیاست خارجی تاثیر می گذارد.
از این رو، فهم رابطه بین توزیع قدرت نسبی و سیاست خارجی مستلزم بررسی هر دو بافت و بستر داخلی و بین المللی است که سیاست خارجی در چارچوب آن تدوین و اجرا می شود. لذا باید بررسی کرد چگونه توزیع قدرت در نظام بین الملل به همراه انگیزه ها و برداشت های داخلی کشورها از این نظام به سیاست خارجی آن ها شکل می دهد.(Rose, 1998: 145)
جمله نظریاتی که علی‌رغم پایان جنگ سرد و تحولات جدید در ساختار نظام بین‌الملل همچنان در تبیین و تحلیل مسایل مربوط به ساخت و قدرت داخلی و همچنین روابط بین‌الملل حائز اهمیت است، نظریه نقش و قدرت در چارچوب نظریه‌های مکتب رئالیسم و رئالیسم ساختارگرا۲۰ می‌باشد. براساس این نظریه‌ها، درجه روابط بین الملل کشورها و مؤثر بودن دولت های ملی در تقسیم منافع در صحنه نظام بین‌الملل براساس میزان نقش‌آفرینی آنها ارزیابی می‌شود. دیدگاه کلاسیک رئالیسم معتقد است نظام بین‌الملل یک نظام هرج و مرج گونه است که بازیگران در جهت حفظ منافع ملی و حفظ خود و در یک سیستم خودیاری۲۱ تلاش می‌کنند. در چنین نظامی هر کشوری مسئول حفظ امنیت و افزایش منافع ملی خود می‌باشد. در نظریه رئالیست‌ ساختارگرا، هر چند قدرت دولت ها ملاک اصلی تنظیم روابط کشورها در صحنه بین‌المللی می‌باشد، اما درجه نقش آفرینی دولت ها از سوی ساختار نظام بین‌الملل و بازیگران اصلی آن برای دولت های ملی تعریف می‌شود. براین اساس، صرف داشتن پایه‌های قدرت در داخل ملاک اعتبار و پرستیژ نیست، بلکه قدرت دولت ها (بالقوه) باید تبدیل به نقش(بالفعل) شود تا زمینه‌های فرصت‌سازی برای آن کشور در صحنه روابط بین‌الملل پدید آید.
واقع گرایی :
بی تردید واقع گرایی۲۲ عملاً مهمترین و پایدارترین نظریه روابط بین الملل بوده است. هنگامی که از «جریان اصلی» در روابط بین الملل سخن می رود، معمولاً نام نویسندگان واقع گرا به ذهن متبادر می شود. جاذبه ی بی بدیل این نظریه به دلیل نزدیکی آن با عملکرد سیاستمداران در عرصه بین الملل و همچنین نزدیکی آن با فهم متعارف از سیاست بین الملل است. واقع گرایی یک مکتب مشخص فکری نیست و نمایندگان آن حتی در تعریف مفروضه های مشترک خود نیز اتفاق نظر ندارند. (مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۷۳)
نظریه‎های روابط بین‎الملل عمدتاً معلول تاثیرات تحولات بین‎المللی بر پارادایم‎ها و نظریه‎‎های موجود بودهاند. به عبارت دیگر هنگامی که پارادایم ‎ها از قدرت تحلیلی و تبیینی کافی برای توضیح وضعیت کنونی و علل بروز رخدادها و پیش‎بینی حوادث و فرایندهای احتمالی آینده برخوردار نباشند پارادایم‎ ها و نظریه‎های رقیب متولد می‎شوند. نخستین گام های تئوری ‎پردازی در روابط بین‎الملل با تئوری ‎های آرمان‎گرایی (لیبرالیسم) آغاز گردید. اما پس از گذشت چند دهه از ظهور آرمان‎گرایی و آشکار شدن ضعف‎های این پارادایم، همچون وقوع جنگ جهانی دوم، به علت ناکارآمد بودن مفروضه‎های عمده این نظریه، تئوری واقع‎گرایی توسط هانس جی. مورگنتا۲۳ با «کتاب سیاست میان ملتها»۲۴ ظهور نمودکه توانست تعریفی متفاوت از جهان اجتماعی در ابعاد هستی‎شناسی۲۵ وانسان‎شناسی۲۶ در سیاست و روابط بین‎الملل ارائه دهد. در نگاه رئالیست‎ها سیاست بین‎الملل متمایز از سیاست داخلی است زیرا محیط بین‎الملل بر خلاف محیط داخلی کاملاً آنارشیک است. (استیو و بیلیس، ۱۳۸۱: ۱۴۰).
مفروضه های اصلی واقع گرایی بدین شرح است؛ دولت ها بازیگران اصلی اند و مهمترین رسالت آنها صیانت از ذات کشور است. در نگاه واقع گرایی بر نقش محوری دولت تأکید می شود و روابط بین الملل نیز متشکل از دولت هاست و دیگر بازیگران بین المللی نظیر اشخاص، سازمان های بین الملل و سازمان های غیردولتی اهمیت چندانی ندارند بلکه تنها ابزاری در دست دولت ها هستند. از این رو ممکن است در برهه هایی از زمان گروه های غیر دولتی و غیر حکومتی، گاهاً حتی در چارچوب منافع یک دولت شکل گیرد و پس از اتمام رسالت، نابود و ناپدید گردد، در حالی که دولت ها همچنان باقی هستند.
مهم ترین ادله ی دولت ها در پیوستن به زور، بقا، حفظ امنیت و منافع ملی است. دولت ها در سطح نظام بین الملل به منظور دستیابی به منافع ملی و قدرت طلبی به ابزارهای زیادی متوسل می شوند. پیشرفت و توسعه در جدیدترین تکنولوژی و تسلیحات را دال بر بقا و حفظ امنیت ملی که برترین مسئولیت در پایداری یک کشور است، می دانند. بدین سان هرآنچه که ممکن است مانع دستیابی به این اهداف شود در دیدگان سیاستمداران و صاحبان اندیشه مطرود است و از منظر واقع گرایان اخلاق در سیاست خارجی جایگاهی ندارد. بنابراین ایدئولوژی را صرفا ابزاری می دانند در دست منافع ملی و از آن برای توجیه عقلانیت خود استفاده می کنند. لذ درا این نگرش انسان موجودی شرور و قدرت طلب است. به اعتقاد اندیشمندانی چون مورگنتا سرشت بشر پایدار و شرور است و شرارت اصلی او در قدرت طلبی وی است (Morgenthau, 1985: 4). بنابراین ماهیت آشوب زده ی نظام بین الملل، انسان به ذاته شرور را که تنها هدف و آرمان خود را بقا و حفظ موجودیت می داند، ایجاب می کند تا دولت دست کم برای پیشگیری از حمله دیگران توانایی های نظامی خود را افزایش دهد و در صورت داشتن امنیت، راه های نیل به سایر منافع ملی هموار تر خواهد بود. مهمترین هدف و غایی سیاست خارجی دولت ها، طرح و دفاع از منافع ملی است، بنابراین سازماندهی داخلی قدرت اولین اقدام رئالیسم است.
اگرچه می‎توان نگاه واقع بینانه به سیاست بین‎الملل را در گستره تاریخ تا سال‎های پیش از میلاد در نوشته‎های کسانی چون توسیدید۲۷ و نیز در دوره‎های متاخر در آثار کسانی چون نیکولو ماکیاولی۲۸ مشاهده نمود اما این مورگنتا بود که آنرا به طور جدی به عرصه آکادمیک آورد(, ۲۰۱۰: ۵۹Dunne). واقع‎گرایان براین باورند که انسان ذاتاًموجودی شرور است؛ نظام بین‎الملل ماهیتی کاملا آنارشیک۲۹دارد؛ دولت‎ها۳۰ مهمترین بازیگران در محیط بین‎الملل به شمار می‎روند که صرفاً در پی کسب منافع ملی۳۱ خود به منظور بقاء می‎باشند. در محیط آنارشیک بین‎الملل به علت کمبود منابع حیاتی شاهد نزاع دائمی دولت‎ها می‎باشیم. در چنین محیطی دولت‎ها برای تامین امنیت، بازار و… به رقابت می‎پردازند که در این میان تنها راه برای بقا، خودیاری۳۲ است که از راه کسب دائمی قدرت به دست می‎آید (دوئرتی و فالتزگراف، ۱۳۸۸: ۱۴۴). ماهیت چنین رقابتی بازی با حاصل جمع صفر است (قوام، ۱۳۸۹: ۸۰). به عبارت دیگر در نگاه واقع‎گرایان کلاسیک منافع ملی به مثابه چراغ راه تصمیم‎سازان و مجریان سیاست‎ها می‎باشد. واقع‎گرایان تنها راه دست‎یابی به منافع را استفاده از ابزارهای مادی همچون قدرت نظامی می‎دانند. (مورگنتا، ۱۳۷۹:۱۱۰)
نقد رئالیسم کلاسیک :
بنابراین با این پیش فرض تردیدی وجود ندارد که مورگنتا نهادها و سازمان های بین المللی را وسیله ای در دست دولت ها و تامین کننده منافع ملی آنها بداند. این در حالی است که نظریه پردازان لیبرالی بر نقش سازمان ها و نهادهای بین الملل در ایجاد صلح و نظم بین الملل تاکید دارند و آن را ذاتاً تامین کننده ی صلح و امنیت می دانند. بنابراین انتقادهای فراوانی متوجه مورگنتا به طور خاص و نظریه ی واقع گرایی درکلیت است که نویسنده به پاره ای از آنها می پردازد:
۱. یکی از مهمترین راهکارهای عملی واقع گرایی برای جلوگیری از جنگ برقراری توازن قوا از طریق ایجاد اتحاد های سیاسی ونظامی است. برابری در تعداد نیروهای نظامی و ابزارهای نظامی از پیش فرض های رئالیست ها در کنترل جنگ و برقراری صلح بوده است اما وقتی به تجربه ۵۰ سال گذشته می نگریم حتی موفق ترین اتحادنظامی یعنی ناتو عملا باعث برقراری صلح و امنیت نشد بلکه حالتی شبیه نه جنگ ونه صلح و به یک معنی جنگ سرد بوجود آورد،که طی آن روابط دولت ها و جوامع غالبا با سوءظن همراه بود و خسارات بسیار سنگینی به همه جوامع وارد آمد. این درحالی بود که مسابقه تسلیحاتی نیز با قوت پیشرفت می کرد به طوری که توازن قدرت عملاً به توازن وحشت مبدل شد.

مطلب مشابه :  منبع مقاله درموردمدیریت دانش، کارکنان دانشی، تجارت الکترونیکی، تجارت الکترونیک

دیدگاهتان را بنویسید