منابع تحقیق درباره واقع گرایی، نظام بین الملل، سیاست خارجی، رئالیسم تهاجمی

اساس دسته بندی اسنایدر به دو دسته تهاجمی۵۷ و دفاعی۵۸ تقسیم نمود.
دو مکتب نو واقع گرایی و واقع گرایی نو سنتی در دهه های اخیر درصدد برآمده اند تا اشکالات واقع گرایی را برطرف کنند.
نوواقع گرایان، ساختار آنارشیک بین المللی را عامل جنگ می دانند، نه شهوت قدرت انسانی را. به همین لحاظ، به نظریه آنها واقع گرایی ساختاری می گویند. واقع گرایان نوسنتی، به شیوه های تصمیم گیری و تصمیم سازی رهبران سیاسی کشورها توجه می کنند. از نظر آنها برداشت رهبران کشورها از منافع ملی، مدل تصمیم سازی و تصمیم گیری که به کار می برند، مهمترین عامل تعارض گرایی کشورهاست. (سیف زاده، ۱۳۸۹: ۱۱۶)
تفاوت واقع‎گرایی نئوکلاسیک با رئالیسم کلاسیک
اصولا از آنجایی که واقع‎گرایان نئوکلاسیک برخی از بینش‎های عمده رئالیسم کلاسیک را پذیرفته‎اند، آنها را کلاسیک می‎خوانند. اما مسائلی نظیر سطح تحلیل۵۹ سیاست بین‎الملل، و نیز تأکید بر مقوله آنارشی خط تمایز آنها با رئالیسم کلاسیک می‎باشد. به عبارت دیگر نوکلاسیک‎ها در سطح تحلیل از سطح خرد یعنی دولت ملیِ رئالیسم کلاسیک عبور می‎کنند(سیف زاده، ۱۳۸۵: ۵۸). و به این امر قائلند که در تحلیل سیاست بین‎الملل بایستی از نگاهی جامع و سیستمی استفاده نمود. اما این نگاه جامع در کنار عوامل ساختاری بایستی به عوامل ذهنی و غیر ساختاری همچون برداشت‎ های رهبران را نیز دربر گیرد. از سویی دیگر اگرچه تاکید نوکلاسیک‎ ها همچون کلاسیک ‎ها بر قدرت است و آن را بر اساس توانمندی تعریف می‎کنند اما با این وجود در کنار قدرت به مقوله آنارشی نیز توجه خاصی دارند و بر این باوراند که نگاه ما به آنارشی است که نحوه استفاده از قدرت را برای ما تعیین می‎کند. یعنی اگر آنارشی را خوش خیم بدانیم، امنیت در فضای آنارشیک چندان کمیاب نخواهد بود، اما اگر، بالعکس، آنارشی را بدخیم بدانیم امنیت کالایی کمیباب خواهد بود و لذا بیشینه‎ سازی دائمی قدرت در دستور کار قرار خواهد گرفت (مشیرزاده، ۱۳۸۶: ۱۲۹). بی تردید چارچوب نظری غالب درتحلیل سیاست خارجی روسیه، پارادایم واقع گرایی است و در بسیاری از آثار با تکیه بر عناصری همانند هویت، هنجارها و فرهنگ سیاسی روسیه، رهیافت سازه انگاری یا همان برسازی را بر می گزینند.
به ویژه بسیاری از تحلیل ها و مطالعات سیاست خارجی روسیه بر مبنای نظریه واقع گرایی یا نوواقع گرایی است اما این دو نظریه به واسطه ماهیت تقلیل گرای خود در تحلیل سیاست خارجی کشورها، دچار کاستی و نارسایی اند. واقع گرایی از آن جهت که تنها منابع سیاست خارجی را به متغییرهای سطح واحد فرو می کاهد و به اجبارها و الزامات نظام بین الملل چندان اهمیت نمی دهند؛ نوواقع گرایی از آن رو که صرفاً براساس منطق جبرگرای خود همه چیز را به ساختار نظام بین الملل تقلیل می دهد و ارزشی برای ویژگی ها و خصوصیات ملی کشورها قایل نمی شوند. از این رو، واقع گرایی نوکلاسیک در چارچوب پارادایم واقع گرایی ارائه شده است تا از نقیصه ها و نارسایی های واقع گرایی و نوواقع گرایی را مرتفع سازد. (دهقانی فیروزآبادی، ۱۳۹۰: ۲۷۶)
توجه واقع گرایان نوکلاسیک بیش از هر چیز به قدرت است و قدرت را نیز مانند نو واقع گرایان بر اساس توانمندی تعریف می کنند.آنها نه تنها به عوامل سطح نظام توجه دارند ، بلکه بر آن اند که برداشت های ذهنی و ساختارداخلی دولت ها نیز حائز اهمیت اند. آنها در عین حال که مانند نو واقع گرایان آنارشی را مهم می دانند، بر بینش های واقع گرایی کلاسیک نیز تأکید دارند و به همین دلیل آنها را «نوکلاسیک» می خوانند. همانطور که در بالا ذکر کردیم رئالیسم نوکلاسیک به دو شاخه تقسیم می شود. در این رساله رئالیسم تهاجمی مزیّن بخش چارچوب نظری است اما به دلیل مشابهت های زیاد مابین نظریه ی واقع گرایی تدافعی و تهاجمی نگاهی اجمالی به شاخه ی واقع گرایی تدافعی می اندازیم و پس از به تبیین واقع گرایی تهاجمی می پردازیم.
واقع گرایان تهاجمی
واقع گرایان تهاجمی معتقدند که آنارشی دولت ها را وادار می کند که قدرت نسبی خود را به حداکثر رسانده زیرا امنیت و بقا در درون نظام بین الملل هیچ گاه قطعی نیست و دولت ها می کوشند قدرت خود را به حداکثر برسانند. در واقع این آنارشی وضعیتی هابزی است که در آن امنیت کم یاب است و دولت ها می کوشند با به حداکثر رساندن امتیازات نسبی خود به آن نائل شوند. از دید واقع گرایان تهاجمی آنارشی در نظام بین الملل عموماً وضعیتی هابزی است که در آن امنیت امری کمیاب است و دولت ها می کوشند با به حد اکثر رساندن امتیاز نسبی خود به آن نائل شوند. به نظر آنها فشار نظام بین الملل آنقدر قوی است که باعث می شود دولت هایی که در وضعیتی مشابه هستند رفتار مشابهی داشته باشند. این شاخه از نوکلاسیک ها از نظر استدلالی بسیار به والتز شباهت دارند. (مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۳۰) رئالیسم تهاجمی شاخه ای از مکتب رئالیسم است که مانند رئالیسم کلاسیک مفروضه هایی چون قدرت، امنیت، دولت، آنارشی و قدرت های بزرگ مؤلفه های اصلی آن را تشکیل می دهند. بر خلاف دیگر مکاتب فکری در حوزه نقد و بررسی روابط و سیاستهای بین المللی، که هر یک با چهره های معروف و مشخصی معرفی شده اند، این مکتب کمتر از ویژگی های مزبور برخوردار بوده است. به عبارت دیگر، تعداد اندکی از اندیشمندان به تبیین و چهارچوب بندی تئوریک رئالیسم تهاجمی پرداخته اند. رئالیسم تهاجمی به پیروی از دیگر گرایش های فکری بین الملل، دستگاه فکری خود را براساس آموزه ها و مفروضه های رئالیستی بنیان نهاده است. پیروان این مکتب ضمن اینکه در چهارچوب های رئالیستی، دولت ها را به عنوان بازیگران اصلی صحنهِ روابط بین الملل به رسمیت می شناسند، بر این باورند که این قدرت های بزرگ هستند که سیاست های بین الملل را شکل می دهند و در تأثیرگذاری بر سیستم بین المللی، برون دادهای قدرت های بزرگ تعیین کننده هستند.(شولر، ۱۹۹۶)
واقعگرایان تهاجمی بر اساس استدلالهای زیر چنین نتیجهای را به دست آوردهاند:
۱- از دید واقع گرایان تهاجمی، آنارشی بین المللی حائز اهمیت زیادی است. در این جهان، دولت های خرد ورزی که به دنبال امنیت اند، به انجام اقدامانی تمایل دارند که ممکن است به تعارض با دیگران منجر شود. ( مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۳۰)
۲- چون کسب قدرت دولتی به معنای از دست رفتن قدرت دولت دیگر است، درخواست قدرت نسبی دولت ها را وادار بازی با حاصل جمع صفر میکند که نتیجۀ مختوم چنین بازیای، تضاد و کشمکش است.
۳- بی اعتمادی به انگیزه های بازیگران، ویژگی دائمی نظام بینالملل مبتنی بر آنارشی است و به دو دسته قابل تقسیم است: یکی بیاعتمادی به انگیزههای فعلی بازیگران و دیگری، در صورت وجود اعتماد، هیچ تضمینی در خصوص ثابت بودن این وضعیت وجود ندارد. در همین چارچوب نگرانی از نیات آتی یک بازیگر میتواند همکاری در وضعیت کنونی را نیز متزلزل نماید.
۴- مسئله تقلب و دولت های طمعکار پدیدهای مستمر در نظام آنارشی است. دولت های طمعکار، یعنی دولت هایی که نه برای امنیت، بلکه برای ثروت، جاهطلبی، قدرت و امیال شخصی روابط خود را تنظیم میکنند همواره وجود. این دولت ها ممکن است روابط خود را بر اساس امنیت با شما تنظیم نماید، اما در فرصت مناسب در کار خود تقلب خواهند نمود.
۵- هدف همه دولت های تجدیدنظر طلب دسترسی به جایگاهی هژمونیک در نظام بینالملل است. بنابراین، این دسته از دولت ها به شدت درپی کسب قدرتند، و اگر شرایط مناسب باشد، خواستار آنند تا توزیع قدرت را به نفع خود تغییر دهند(عبداله خانی، ۱۳۸۹: ۸۳-۸۴). هدف اصلی هر دولتی آن است که  سهم خود را از قدرت جهانی به حداکثر برساند، که این به معنای کسب قدرت به زیان دیگران است (مشیرزاده، ۱۳۸۹: ۱۳۲). واقعگرایان تهاجمی راهکار تهاجمی احتمال وقوع جنگ و به بیان دقیقتر، ناامنی را پدیدهای اجتنابناپذیر و طبیعی تلقی میکنند. از میان مطالب و دلایل آنها میتوان نتیجه گرفت که آنها طراحی دکترین و استراتژیهای امنیتی مبتنی بر کاهش احتمال وقوع جنگ را ناکارآمد و غیرمطلوب میدانند و بر روی دومین گزینه معادلۀ امنیت، یعنی کاهش احتمال شکست در جنگ تمرکز کردهاند(عبداله خانی، ۱۳۸۹: ۸۴).
قدرت های بزرگ و علل انگیزه های تهاجمی
جان میرشایمر در تئوری خود، اساساً بر قدرت های بزرگ متمرکز شده است؛ زیرا، به نظر وی، آنها از بیشترین قدرت تأثیرگذاری در صحنه سیاست بین الملل برخوردارند. از نظر این اندیشمند، سرنوشت تمامی دولت ها اعم از قدرت های بزرگ و کوچک، اساساً، از طریق تصمیم ها و اقدامات دولت هایی تعیین می شود که بیشترین توانایی ها را سهیم باشند .(Mearshiemer, 2004: 4)
پیروان مکتب واقع گرایی تهاجمی معتقدند مبارزه برای قدرت اولین گام برای پا نهادن در عرصه ای است که هریک از کشورها در صدد تا قوی ترین بازیگر نطام بین الملل باشند و مترصد فرصت هایی هستند که قدرت خود را در برابر دیگر رقبا افزایش دهند .از این رو واقع گرایی تهاجمی نیز با شناسایی دولت ها به عنوان بازیگران اصلی نظام بین الملل بر این باور تاکید می ورزند که قدرت های بزرگ با شکل دهی سیاست بین الملل دارای برون داده هایی با بیشترین تاثیر گذاری بر سیستم بین المللی می باشند (حسینی لائینی، ۱۳۸۴: ۱۶۰-۱۵۹) در توصیف قدرت های بزرگ، شرایط متعددی گفته شده است، اما میرشایمر در تبیین مفهوم قدرت های بزرگ بسیار بر مؤلفه توانایی نظامی تأکید کرده است. به اعتقاد وی، سیاست های بین المللی قدرت های بزرگ به طور بنیادین، بر مبنای توانایی های نظامی ایشان تعیین می شود. شرایط کافی برای آنکه دولتی یک قدرت بزرگ محسوب شود، میزان کافی تجهیزات نظامی برای آغاز مبارزه ای جدی در مقیاس یک جنگ تمام عیار و کاملاً غیرمتعارف علیه قدرتمندترین دولت جهان است. (Mearshiemer, 2004: 5)
همان گونه که ذکر شد بیاعتمادی به انگیزههای بازیگران، ویژگی دائمی نظام بینالملل مبتنی بر آنارشی است. دولت ها در عرصه ی بین الملل نه تنها اینکه به انگیزه ها و عملکرد بازیگران اطمینانی ندارند بلکه هیچ ضمانتی نیز نمی توانند داشته باشند تا شرایط همیشه ثابت بماند. به عبارتی هیچ ضمانتی وجود ندارد که دوست فعلی در آینده تبدیل به دشمن نگردد و متعاقباٌ هیچ تضمینی نیز وجود ندارد که دشمن فعلی برای همیشه دشمن باقی بماند. لذا این مسأله جوّ اعتماد را ساقط می کند و خوش بینی ممکن را به بدبینی نسبی تبدیل می کند.
رئالیست های تهاجمی خوش بینی های غالب درباره روابط بین قدرت های بزرگ را به چالش می طلبند و ضمن تأکید بر رفتار قدرت های بزرگ این نکته را مد نظر دارند که قدرت های بزرگ در سیاست بین الملل به دنبال فرصتهایی هستند تا قدرت خود را در برابر دیگر رقبای خود فزونی بخشند. میرشایمر در تبیین مفهوم قدرت

مطلب مشابه :  منبع مقاله درموردمدیریت دانش، زنجیره تأمین، مدل مفهومی، کدگذاری باز

دیدگاهتان را بنویسید