منابع تحقیق درباره ژئوپلیتیک، منافع ملی، سلسله مراتب، ایدئولوژی

یلتسین در این راستا قابل اشاره می باشد. وی نیاز روسیه به یک رسالت تاریخی را مطرح ساخت که فراتر از فرصت طلبی های ملی گرایانه است و بر نقش روسیه به عنوان یک پل میان شرق و غرب تأکید نمود.(پوررمضان، ۱۳۹۱: ۲۶-۲۵)
در محافل اجتماعی روسیه کسانی هم بودند که سعی می کردند توسعه روسیه و سیاست خارجی آن را با جهان شرقی مرتبط سازند. آنها بر «نزدیکی طبیعی ملت های شرق با ملت روسی» تاکید می کردند. بسیاری از اندیشمندان برجستۀ روس، مشرق (به خصوص مشرق اسلامی) را به عنوان همپیمان خود در مبارزه با لاتینی ها، رومی ها و آلمانی ها تلقی می کردند. این طرز تفکر برای کشوری که در تقاطع دو نظام بزرک فرهنگی به وجود آمده و فضاهای بزرگ فرهنگی اسلامی را در بر می گرفت، طبیعی بود. (زادوخین، ۱۳۸۴: ۱۱۵)
آنان از لحاظ ژئوپلیتیکی به برتری قاره ای ایمان داشته و اندیشه های اروپا محور را رد می کردند. به عقیده آنان، انقلاب کمونیستی در روسیه، مرگ فرآیند اروپیی شدن و آغاز بازگشت به شرق محسوب می شد. وحدت مذهبی در فضای اوراسیایی عنصر کلیدی در این ادعاست که این منطقه ماهیت دوگانه دارد. از همان زمان ظهور مکتب اوراسیاگرایی در دهۀ ۱۹۲۰ تا کنون، ایدۀ وجود قارۀ سوم، تلویحاً و در عین حال تقکیک ناپذیر، متضمن ایدۀ راه سوم اقتصادی و اجتماعی بوده است. این راه نه شرقی و نه غربی، نه سرمایه داری و نه کمونیسم، همچنین نه دموکراسی پارلمانی ونه تمامیت خواه است.
پیروان اوراسیاگرایی به ویژگی ها ومشخصات جغرافیایی و قومی روسیه و به خصوص موقعیت میانی آن بین اروپا وآسیا اشاره می کردند. اندیشه های آنان حالت جهان شمول داشت و مدعی حل و فصل نظری بسیاری ازمسایل روح وهستی بودند. آنها تاکید می کردند که دنیای روسیه و اوراسیا از نظر فرهنگی و اقتصادی خودکفاست. از بین رفتن روسیه سنتی وعدم پذیرش نظام دولتی جدید شوروی باعث گسترش نظریه اوراسیایی شد. اوراسیایی ها از حس خاص قاره وعلاقه ویژه به روح سرزمین برخوردار بودند. در این نظریه نه نهاد دولت، بلکه فضای ژئواجتماعی و فرهنگ به عنوان اساس تعبیر حال وآینده روسیه در نظر گرفته شده است. (زادوخین، ۱۳۸۴: ۱۱۸)
بنابراین دیدگاه اوراسیاگرایی کلاسیک در تضاد با غرب و به عنوان موازنه ای با آن مطرح شد. روسیه با اتخاذ دیدگاه امنیت محور، منطقه ی آسیای مرکزی و قفقاز را مرز سیاسی و امنیتی خود می دانست و هرگونه ناآرامی در این مناطق به منزله ی بر هم خوردن نظم و امنیت کشور روسیه مطرح می شد و دیدگاه غالب آن نسبت به غرب، روی گردانی کامل از غرب بود. گواه بر این ادعا را در آفرینش واژه هایی همچون «خارج نزدیک روسیه» می توان دید. علاوه بر این در سال های نخست پس از فروپاشی شوروی در روسیه بر مفاهیم اساسی همچون «روسیه به عنوان قدرت بزرگ»، «جهان چند قطبی»، «موازنه» و«اتحاد استراتژیک» بسیار تأکید می شد. در سیاست نگاه به شرق نیز، روسیه خود را به عنوان یک قدرت بزرگ اوراسیایی و منطقه ای مطرح کرده است که در تحولات ایجاد شده در منطقه از بالکان تا خاورمیانه و شرق آسیا نمی توان منکر نقش روسیه شد.
اوراسیاگرایی نو
اوراسیاگرایی پس از فروپاشی شوروی سابق تحت عنوان اوراسیاگرایی نو مجدداً زنده شد. اوراسیاگرایی نو، یک نظام فکری جدیدی را به عنوان جایگزینی در برابر غرب ارائه می دهد و هویت تمدنی روسیه و کشورهای پیرامونی خود را دوباره تفسیر می کند. رهبران فکری آن، طرز تفکر اروپا محور را رد کرده و نگاه مساوی به همه ی تمدنها را خواستارند. آنان در زمینه های درک زمان و مکان، رفاه ملل جهان، بافت اجتماعی-اقتصادی جوامع، کثرت فرهنگی و نظام چند قطبی در جهان دارای دیدگاه های منحصر به فردی هستند.
این اندیشه در سال ۱۹۲۰ میان مهاجران روسی پدید آمد. هرچند شاخه های مختلفی از اوراسیاگرایی وجود دارد اما همه ی آنها بر سر اینکه روسیه یک تمدن بر حق – ترکیبی ازاسلاوی وغیراسلاو، عمدتاً ترکمی باشد- توافق نظر دارند. اوراسیاگرایی از دهه ۱۹۸۰ و بخصوص از سال ۱۹۹۱ محبوبیت یافت زمانی که دوگین به تبدیل آن به اندیشه ی نواوراسیاگرایی بر آمد و سال ۱۹۹۲واقعا به سال اوراسیا تبدیل شد. (Shlapentokh, 2007: 216)
ملی گرایان روس در پی راه سومی هستند که روسیه را در میان شرق و غرب در مسیر ویژه ای برای پیشرفت قرار دهد. از دیدگاه «ساویتسکی» و دیگر ملی گرای روس که آثارشان در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به چاپ رسیده، بر این موضوع تاکید شده که روسیه نه به شرق و نه به غرب، تعلق ندارد. روسیه متعلق به اوراسیا است، جهانی که توسعه پویای خاص خود را دارد. مفهوم راه سوم پیوند نزدیک با موعودگرایی روسیه دارد که میراث دوران اسلاوگرایی است.از دیدگاه دولت گرایان روس، ستیز اصلی جهان امروز در میان آتلانتیک گرایی و اوراسیا گرایی است. تمرکز بر فردگرایی، لیبرالیسم اقتصادی و دموکراسی از ویژگی های آتلانتیک گرایی؛ و سلسله مراتب، اقتداگرایی و برتری علایق و منافع ملی بر منافع فردی محورهای اصلی تفکر اوراسیایی است. در واقع فلسفه سیاسی راست گرایان جدید روسیه به گونه ای افراطی و ضد دموکراتیک است. مفاهیم سیاسی فاشیسم نیز آثار خود را بر تفکر راست جدید روسیه بر جای نهاده است. (کولایی، ۱۳۹۱: ۲۸۴)
خاستگاه سیاسی این حرکت فکری به دوره ی غربگرایی نو، پس از فروپاشی بر می گردد که اوراسیاگرایان در این دوره عقیده داشتند دولت یلتسین مغایر با منافع ملی روسیه حرکت کرده و هویت فرهنگی و تاریخی کشور را نادیده گرفته است. در واکنش به اوضاع “اسفناک”روسیه، گرایشات اوراسیاگرایی کلاسیک، لباس خود را تغییر داده و با تحلیل ها و اهداف نوینی عرض اندام نمود. اندیشه های اوراسیاگرایی نو توسط لئوگومیلف توسعه یافتند که آثار وی در نیمه دوم سال های ۱۹۸۰ در اتحاد شوروی و به خصوص در جمهوری های ترک زبان شوروی از محبوبیت وعلاقه زیادی بر خوردار شدند.
یکی دیگر از اجزای برجسته تفکر راست جدید روسیه، که در پیوند نزدیک با ملی گرایان است، اوراسیا گرایی است. این عنصر که ریشه در فعالیت های فرهنگی مهاجران روسی در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ دارد، بر پایه مفروضات جغرافیدانان اروپایی مانند «مکیندر»، «هاوسهوفر» و «کارل اشمیت» است. به نظر «ساویستکی» یکی از این نظریه پردازان، روسیه – اوراسیا یک تمدن قاره ای خاص است. برخی نیز ملاقات های مکرر او را با «هاوسهوفر» جغرافی دان آلمانی مطرح کرده اند. یکی از ایده های اصلی اوراسیا گرایان که از جغرافی دانان اروپایی اوایل قرن بیستم وام گرفته شده، مفهوم «قلب زمین» به معنی سرزمینی است که از راین تا نوروسیبرسک ادامه می یابد، با این اعتقاد که هرکس بر قلب زمین مستولی شود، اوراسیا را کنترل می کند و کنترل اوراسیا به معنی کنترل جهان است. در واقع ملی گرایان توسعه طلب روس، تجزیه شوروی را یک فاجعه جغرافیایی می دانند که تنها با بازگشت امپراتوری آثار آن از میان خواهد رفت. (کولایی، ۱۳۹۱: ۲۸۲)
جریان اوراسیاگرایی نو، عنصر قدرت در سیاست را با نگاهی واقع گرایانه تجزیه و تحلیل می نماید. به عقیدۀ دوگین، پریماکف و پانارین معماران فکری این حرکت، اقتصاد باید بر روی ارزش های معنوی شکل بگیرد. سیاست بین المللی که بر محوریت تعادل قدرت تنظیم شده است، به جای عنصر «دوستی مداوم»، توسط «منفعت مداوم» معین می شود. آنان همچنین بر این باورند که فرهنگ های هند، چین و اسلام توان ایستادگی در برابر خشونت غرب را دارند. لذا با توجه به ژئوپلیتیک منطقه باید یک ایدئولوژی مشترک قاره ای ایجادگردد و در جغرافیای اوراسیا ارزش های مقدس حاکمیت داشته باشد. علاوه بر این، از حرکت مشترک با غرب علیه اسلام خودداری شود و حتی در برابر جهانی سازی آمریکایی، همکاری با جهان اسلام افزایش یابد.
در قرن ۱۹ اعتماد به نفس ویژه ای در روسیه پدید آمد. خومایکف، فیلسوف معروف، باور اسلاوگراها را در چند جمله این گونه بیان کرد: «روسیه تمدن منحصر به فردی است و ترکیبی از فضیلت های ایمان ارتدکس، قومیت اسلاو و ویژگی های سنتی جامعه دهقانی روسیه، قادر است مشکلات روسیه و مشکلات مجموعه اروپا را حل نماید.» (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، ۱۳۸۹: ۱۴۰). خودآگاهی روسی قرن ۱۹ را برای برطرف کردن عقده ی رسیدن به پیشگام از یک سو سعی می کرد خود را به اروپا شبیه ساخته و همه ی پدیده های مفید اروپایی را اقتباس کند و از سوی دیگر در تلاش بود که معنویت روسی، اندیشه اتحاد همه اسلاوها و نظریه اوراسیایی را در برابر حساب گرایی اروپایی قرار دهد. برخی استدلال می کردند روسیه باید راه غرب را در پیش گیرد و بعضی دیگر تأثیرات غرب را مخاطره انگیز و مخرب تشخیص می دادند و ضد ارزش های روحانی روسیه می دانستند.(خاتمی خسروشاهی، ۱۳۸۳: ۲۳۹)
از سال ۱۹۹۳ به این سو، اوراسیاگرایی نو در ابعاد وسیعی گسترش یافت که علت آن تا حدودی تلاش دو حزب، ملی گرای اصلی آن زمان، یعنی حزب لیبرال دموکراسی ولادیمیر ژیرینوفسکی و حزب کمونیست فدراسیون روسیه ی گنادی زوگانوف بود. هر دو رهبر بر جنبه های ژئوپلیتیک اوراسیاگرایی تاکید داشتند. ولی این دو حزب را نمی توان بلندگوهای سیاسی اوراسیاگرایی دانست. از ابتدای دهه ۲۰۰۰ عبارت اوراسیاگرایی برای اظهار نظر درباره تحولات سیاست خارجی روسیه استفاده روز افزون پیدا کرده است. در این دوره نقش یوگنی پریما کوف و ولادیمیر پوتین مهم است. پوتین می گوید: «روسیه همواره احساس کرده که کشوری اوراسیایی است. ما هرگز فراموش نکرده ایم که بیشترین بخش این کشور در آسیا قرار دارد. اما با کمال صداقت باید بگویم که همیشه از این مزیت بهره نبرده ایم. فکر می کنم زمان آن رسیده که در کنار حرف، عمل را هم به آن اضافه کنیم و با کمک کشورهای منطقه آسیا و اقیانوسیه، روابط اقتصادی وسیاسی را بر پا داریم. روسیه امروز هر آنچه برای این کار لازم باشد در اختیار دارد.» (لاروئل، ۱۳۸۸: ۲۰)
ملی گرایان امروزی روسیه نه تنها در پی تجدید ارزش های دیرین، بلکه در پی بازسازی و سازگار ساختن آن با شرایط جدید روسیه هستند. ارزش هایی که ریشه در تاریخ و سنت های روسیه داشته باشد، مورد توجه آنها قرار می گیرد. در واقع آنها از «انقلاب محافظه کارانه» سخن می گویند، انقلابی علیه بی نظمی ناشی از شرایط پس از فروپاشی. آنها در پی احیای سنت های روسی در ناب ترین شکل آن هستند. الکساندر دوگین یکی از نظریه پردازان راست جدید در روسیه، در تبیین «محافظه کاران انقلابی» روسیه، آنان را هوادار ایدئال های مثبت جناح راست می داند. ایده هایی چون بازگشت به سنت ها، سلسله مراتب، دولت گرایی و ملی گرایی که در آمیزش با گرایش های معنوی قرار می گیرد. به بیان «تورباکوف» در مقاله تحلیلی اش محور های اصلی ایدئولوژی راست جدید روسیه را که «دولت گرا» نیز خوانده

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهنفقه، روابط جانشینی، طلاق

دیدگاهتان را بنویسید