مهارت‌های مقابله‌ای

دانلود پایان نامه

2- دوباره شکل دادن تجارب: فرایندی که از طریق آن شخص به تجارب، از میان یک ذره بین مثبت نگر نگاه می کند. از طریق دیدن یک موقعیت به صورت مثبت این فرزند می تواند شروع به شناخت مهارت های مقابله ای و نقاط قوتش کند که برای ایجاد منافعش مورداستفاده قرار گیرند.
روش دیگری که متخصص از طریق آن می تواند کمک کند، تشویق به ایجاد فاکتورهای محافظ است. فاکتورهای محافظ ضربه گیرهایی هستند که به افراد جوان برای اجتناب از خطرهایی مثل سوءمصرف مواد و بزهکاری کمک می کند و تاب آوری را افزایش می دهند. مواردی از فاکتورهای محافظ عبارت اند از:
اعتمادبه نفس و عزت نفس بالا، مهارت های اجتماعی، مهارت های مدارای کارآمد، ارتباط سازنده با خانواده، روابط اجتماعی حمایت کننده، تجارب مثبت در مدرسه، علایق و تفریحات، ارتباط سازنده با حداقل یک فرد بزرگ سال و محیط خانواده پایدار؛ بنابراین به عنوان یک کار تخصصی برای تقویت تاب آوری، می توان هم با فرزندان و هم با والدین آن ها برای شناخت و استفاده از بعضی فاکتورهای محافظ در دسترس آن ها، کارکرد (کیانی دهکردی، 1383).
برنامه های جوانان فرصت های ایده آل دیگری را برای تقویت تاب آوری پدید می آورند. افراد جوان می توانند مهارت های کار تیمی و رهبری گروه همسال را تمرین نمایند. شرکت در تفریحات، ورزش ها، کلوپ ها و گروه های مذهبی و ارگان های اجتماعی در ساخت اعتمادبه نفس و کفایت اجتماعی که هر دو در بسط تاب آوری مهم هستند، مفید است (خدا جوادی، 1387).
Henderson (1997) چرخه تقویت تاب آوری را به شکل زیر معرفی می کند که متشکل از 6 عامل زیر است:
فراهم سازی حمایت مهربانانه
طراحی و ارتباط سازی برای افزایش امیدواری
فرصت سازی برای مشارکت معنادار
پیشاهنگی در پیوندهای اجتماعی
مرزبندی های شفاف و سازگار
آموزش مهارت های زندگی
2-1-3-8- راهبردهای ایجاد و تقویت تاب آوری در مدارس
مدارس محیط مساعدی برای ساختن تاب آوری در افراد هستند، بچه ها بیشتر وقتشان را در مدرسه می گذرانند و در ارتباط با افراد بزرگ سالی هستند که می توانند نقش مهمی در تاب آوری بازی کنند. معلمین موقعیت منحصربه فردی ازنظر داشتن توان تشویق به یادگیری، تحسین بچه ها برای پیشرفت هایشان و خوب برقرار کردن ارتباط با آن ها، دارند. برای تعدادی از این بچه ها از این بچه ها، کلاس درس تنها شکل باثبات در زندگی شان است. معلمین می توانند این ثبات را با برقرار کردن قانون های روشن، انتظارات و پیامدها، تقویت کنند. مدارس می توانند فرصت هایی را برای توسعه فاکتورهای محافظتی و تاب آوری از طریق ورزش، کلوب ها و دیگر فعالیت ها پدیدآورند (کیانی دهکردی، 1383).
Henderson & Milstein (1996؛ به نقل از Wang et al، 1997) در کتاب خود با عنوان «تاب آوری در مدارس: آن را محقق سازیم» توضیح می دهند که ادبیات مربوط به ریسک وتاب آوری تأکید می کنند که مدارس محیط های تعیین کننده ای در جهت ایجاد ظرفیت برای رهایی از شرایط ناگوار و دشواری ها، سازگاری با فشارها و مشکلات جدید و ایجاد صلاحیت های اجتماعی، تحصیلی و شغلی برای دانش آموزان می باشند. مدارس مؤثر دربرگیرنده محیط هایی هستند که دارای برخوردهای مناسب و حمایتی می باشند. این روال یک راهی است که مدارس می توانند از طریق آن محیط ایجاد تاب آوری را به وجود آورند. پژوهش نشان می دهد که علی رغم پاره ای از مشکلات که ممکن است وجود داشته باشد، مربیان باید خود را به سمت ارتقاء تاب آوری آموزشی و روان شناختی در دانش آموزان سوق دهند.
Henderson (1997) اظهار می دارد که ایجاد تاب آوری باید با مربیانی که نگرش تاب آورانه دارند، آغاز شود. وی همچنین توصیه می کند که به طورجدی از همکاری والدین در مدارس استفاده شود، نقش های مهمی در مدرسه به آن ها داده شود و از ارسال اخبار مثبت دربارهٔ کودکانشان به آن ها به عنوان روشی جهت افزایش پیوندها و ارتباطات استفاده کنند.
Henderson (1997) راهبردهای تدریسی را پیشنهاد می کند که سبک های یادگیری فردی را به عنوان روشی جهت افزایش پیوند تحصیلی و یادگیری در نظر می گیرد. همچنین، او پیشنهاد می کند که معلمان تکنیک های یادگیری مشارکتی را بکار گیرند که مهارت ها را باهم متحد می کنند. راهبرد دیگر برای آموزش تاب آوری عبارت است از این که دانش آموزان مهارت های زندگی را که در کتاب ها و نمایش نامه ها یافت می شوند، شناسایی و تمرین کنند. معلمان می توانند با ایجاد یک برنامه محرک که به خاطر امتیازات بالا و رفتارهای مناسب به دانش آموزان پاداش خواهد داد، یک محیط حمایتی و دلسوزانه به وجود آورند. وی راهبردهای ایجاد تاب آوری در کلاس ها را این چنین ادامه می دهد که کلاس هایی که انتظارات بالایی را در نظر می گیرند، ویژگی هایی همچون برنامه های معنادار و میزان بالای مشارکت، انعطاف پذیری، گروه بندی ناهمگن و یک برنامه بر پایه علاقه دانش آموزان دارند.
2-1-4- سبک های والد گری یا شیوه های فرزند پروری
خانواده نخستین نهاد زندگی اجتماعی کودک است که نخستین و مهم ترین جایگاه را در رشد کودکان دارد و در شکل گیری عادت ها و اندیشه های اجتماعی، نقش به سزا عهده دار است؛ و بر همین اساس مهم ترین وظیفه والدین، فراهم آوردن جوی در خانواده است تا در پرتو آن، نیازهای طبیعی کودکان ارضاء گردد به همین دلیل، در شکل گیری رفتار و دیدگاه های اجتماعی کودک، جنبه های عاطفی روابط والدین و فرزندان، نقش مهمی دارد و این، همان چیزی است که می توان تحت عنوان سبک های والد گری مشخص کرد. والد گری را می توان به عنوان الگوهای رفتاری تعریف کرد که مراقب یا مراقبان اولیه کودک، از آن برای تعامل با کودک، استفاده می کنند؛ این الگوهای تربیت فرزند، جوی عاطفی را به وجود می آورد که رفتار والدین در آن ابراز می شود (Darling & Steinberg, 1993). همچنین از دهه 1920، روانشناسان تحول به مطالعه چگونگی تأثیر والدین بر رشد جسمانی و اجتماعی فرزندان پرداختند. یکی از رویکردهای مهم در این عرصه مطالعه سبک والدگری بوده است. شیوه های والدینی الگوهای نگرشی – رفتاری است که والدین برای تربیت کودکان خود به کار می بندند (Darling & Steinberg, 1993). سبک والدگری یکی از مؤلفه های اساسی در رشد و تربیت فرزندان است و اغلب ارتباط با مهم ترین دستاوردهای فرزندان مانند توانایی های شناختی و اجتماعی آن ها دارد و زمینه ساز خیلی از ابعاد شخصیتی و نگرش ها، احساسات و عادت های افراد است (2008 Desjadins,).
فرزند پروری فعالیتی است پیچیده و دربرگیرنده رفتارهای خاص است که کودک را تحت تأثیر قرار می دهد و سبک های فرزند پروری مجموعه نگرش های والدین نسبت به کودک است که منجر به ایجاد جو هیجانی می شود که در آن جو رفتارهای خاص بروز می کند (اسلمی، 1385). شیوه والد گری یکی از سازه های جهانی است که بیانگر روابط عاطفی و نحوه ارتباط کلی والدین با فرزندان است و عامل مهم برای رشد و یادگیری کودکان به شمار می آید (Baumrind,1991؛ به نقل از یوسفی، 1382).
در دیدگاه Darling (1999)، سبک والدگری فعالیت پیچیده ای است که شامل رفتارهای خاصی می گردد که به طور منفرد یا درمجموع بر پیامدهای رفتاری کودکان تأثیر می گذارد. این مفهوم دربردارنده دو عنصر مهم است؛ یکی پاسخگویی و دیگری بازخواست کنندگی یا توقع داشتن. این دو جنبه اساسی در رفتار والدین با فرزندان، حائز اهمیت حیاتی در رشد کودکان و نوجوانان به عنوان شاخص های جهانی مطرح می باشند. پاسخگویی والدین که تحت عنوان صمیمیت و حمایت نیز از آن یاد می شود در تعریف، به میزانی که والدین، فردیت، خودگردانی، ابراز وجود را در فرزند خود پرورش می دهند و به طور هماهنگ، حمایت کننده و تأییدکننده به خواسته ها و نیازهای خاص فرزندان پاسخ می دهند، اشاره دارد. بازخواست کنندگی والدین، به تقاضای والدین از فرزندان مبنی بر هماهنگ شدن با کل خانواده به واسطه نیازهای رشدی آنان، نظارت، جدیت در نظم و تمایل به برخورد با فرزندی که نافرمانی می کند، اشاره دارد. سبک های والد گری علاوه بر تفاوت در پاسخگو بودن و بازخواست کنندگی در بعد دیگری تحت عنوان کنترل روان شناختی کودک، اشاره دارد و از طریق اعمالی چون شرمنده ساختن و محروم ساختن از محبت صورت می گیرد (Barber به نقل از Darling 1999,).
در مورد سبک های والد گری یا شیوه های فرزند پروری تعاریف گوناگون وجود دارد، اما اکثر پژوهشگرانی که تلاش کرده اند محیط وسیع والدینی را توصیف و تشریح کنند به مفهوم «بامریند» از سبک های والدگری تکیه کرده اند؛ ازنظر او سبک والد گری شامل رفتارهای متنوع، بهنجار و طبیعی است که والدین به منظور کنترل و اجتماعی کردن کودکانشان به کار می برند (Baumrind، 1991، نقل از,Darling 1999).

مطلب مشابه :  تاریخچه زمان:پایان نامه خود تنظیمی یادگیری