مولانا جلال الدین بلخی

دانلود پایان نامه

ابو ابراهیم بن اسماعیل بخاری در «شرح تعرّف» گوید: «سماع چون در گوش افتد پنهانی های سر را بجنباند و برانگیزد و یکی به جنبش آید از عجز صفت خویش که طاقت کشیدن آن بار را ندارد و یکی متمکن باشد به قوت حال که آن بار را بکشد. اصل سخن آن است که هر را در سر، حالی نیست با حق که در آنحال، سماع کند، سماع کردن بر او حرام است. سماع آن کسانی که حال باطن ندارند نفسانی باشد.»
سعدی دربارۀ سماع گفته است:
نگویم سماع ای برادر که چیست مگر مستمع را بدانم که کیست
گر از بر ج معنا برد طیر او فرشته فرو ماند از سیر او
وگر مرد لهو است و بازی ولاغ قوی تر شود دیوش اندر دماغ
جهان پر سماع است و مستی و شور ولیکن چه بیند در آیینه، کور
نبینی شتر برسماع عرب که چونش به رقص اندر آرد طرب
شتر را چو شور و طرب در سر است اگر آدمی را نباشد خر است.

در شرح حال ابو بکر شبلی «توفی 334 ق» نوشته اند که: «نقل است که یکبار چند شبانه روز در زیر درختی رقص می کرد و می گفت: «هوهو». گفتند: این چه حال است؟ گفت: این فاخته بر این درخت می گوید «کوکو» من نیز موافقت او را می گویم «هوهو».
در شرح حال مولانا جلال الدین بلخی گفته اند: «روزی مولوی از بازار زر گران می گذشت، از شنیدن صدای ضربۀ چکش صلاح الدین به وجد آمد و سماع و چرخ زدن آغاز کرد، صلاح الدین کار را به شاگردان وا گذاشت و خود بیرون آمد، مولانا او را در آغوش کشید و بر روی و موی او بوسه زد و سماع کرد. صلاح الدین سالخورده که به سبب ریاضت ناتوان شده بود، دریافت که در سماع، یارای برابری با مولانا را ندارد، عذر خواست و به دکان باز گشت و به شاگردان اشاره کرد که بیوقفه، زر بکوبند و لحظه ای دست بر ندارند و مولانا از نیمروز تا غروب، سماع کرد.
3.2.1.1. حکم شرعی رقص صوفیانه
فقیهان اهل تسنن و تشیع، سماع را باطل دانسته اند و حکم به حرمت آن داده اند.
اهل سنت: «ابن جوزی» می گوید: «شافعی در کتاب «آداب القضاء» تصریح کرده که اگر کسی غنا را عادت سازد و همواره گرد آن گردد، شهادت اش مردود و عدالتش باطل است رؤسای مذهب شافعی سماع را منکر بوده اند.»
ابو حنیفه سماع را ناخوش می دانسته و شنیدن غنا را در زمرۀ گناهان قرار داده است.
اما در مذهب احمد بن حنبل:
در زمان او انشاد قصاید زهدیّه رایج و مباح بوده و در این باب، روایات مختلفی نقل گردیده است.
ابن جوزی گوید: «و اما این غنایی که در زمان ما مرسوم و متداول است مطلقاً در نزد امام احمد، محظور و ممنوع بوده است.»
غزالی در کتاب «کیمیای سعادت» سخنانی در توجیه این فقهیان اهل سنت دارد، به گونه ای که نتیجه می گیرد که منظور آنان، حرمت سماع واقعی نبوده است.
ابن جوزی در نقد سماع می نویسد:
این طایفه وقتی سماع و غنا کردند به وجد در می آیند و صیحه می زنند و جامه می درانند و کف می زنند و به رقص در می آیند و به عمل موسی احتجاج می کنند که چون دید قومش به گوساله پرستی مشغول شده اند بر اثر غلبۀ اندوه، الواح را شکست و نمی دانست چه می کند. پس می افزاید:
این کارها کجا با عمل موسی قابل مقایسه است، ای برادران خدا ما و همۀ شما را از تلبیس ابلیس بر کنار دارد، خوب بنگرید و بازی و جهل آن مردم نادان وقعی نگذارید.
فقهای شیعه نیز سماع را حرام می دانند، حتی آنان که موسیقی غیر مطرب و یا رقص و دست زدن غیر شهوت انگیز را بی اشکال می دانند، سماع و رقص صوفیانه را باطل دانسته اند. برای نمونه مقدس اردبیلی می گوید: «این طایفه گویند دست زدن و رقص کردن و نعره زدن اختیاری نیست و این کذب محض است و اگر اختیاری نباشد هم از جانب شیطان است و این جماعت رقص و سماع را «حال» نام کرده اند و می گویند: چون ما بیهوش شویم خدا نزد ما آید و سر ما را در کنار گیرد و با ما، راز گوید و ما با او راز گوییم و دست در گردن ما کند و ما دست در گردن او کنیم. این عین کفر وضلالت است. دیگر گویند: رقص کردن و نعره زدن و شادی و طرب نمودن ما به واسطۀ تجلّی حق است در ما و صفات خدا حالی است که در وقت سماع و حال بر ما ظاهر شود و در ما پدید می آید و در حالت سماع صفات خدا را در ما می توان یافت.
3.2.1.1.1. استدلال اهل تصوف مانند غزالی بر مباح بودن رقص

مطلب مشابه :  رستم و اسفندیار