میرزا کوچک خان

دانلود پایان نامه

3-2-4-1- پس از تجزیه تا دوره مشروطه
پس از دو نیم گشتن تالش،میر حسن خان بارها برای بازپس گیری تالش شمالی به جنگهای چریکی پرداخت، فتحعلی شاه به دلیل اینکه خاندان میرحسن خان هنوز قدرت داشت و احتمال داشت قوای نیرومندی با گردآوردن تالشان مرکزی وجنوبی ایجاد کند. قدرت خانات کرگانرود و اسالم را به رسمیت شناخت و آنها را در مقابل خاندان میر حسن قرار داد و تالش ایران را نیز به دو نیم تقسیم کرد، نیمی تحت تصرف خاندان میر حسن خان در جوار ولایت اردبیل و نیمی در جوار حکومت گیلان تحت حکومت خاندان بالاخان حاکم کرگانرود.
به هر تقدیر با تلاش های میرحسن خان آب رفته به جوی باز نیامد و او جان خود را در این راه نهاد و عاقبت در تهران به دست حکومت قاجار کشته شد.رابینو در مورد نحوه تضعیف خاندان حاکم طالش توسط فتحعلی شاه می نویسد: «فتحعلی شاه برای تضعیف خانواده ی میر مصطفی خان که مالک کلیه اراضی بین کرگانرود و مغان در قسمت غربی کرگانرود بود، تمام منطقه تالش ایران را میان خانوارهای مهمی که در آنجا به سر می بردند تقسیم نمود و مالکیت آنان را بر منطقه ای که در اشغال آن ها بود تایید کرد،پس از آن که به قدرت آن ها افزود و در آن ها انگیزه به وجود آورد …»
«طبق دستور فتحعلی شاه بالاخان به میرحسن خان فرزند میرمصطفی خان حمله نمود و خانه او را در نمین تاراج نمود،میرحسن خان فرمانبرداری خود را به اطلاع شاه رسانید و با یکی از دختران او ازدواج نمود چون خان های اسالم و کرگانرود بیم داشتند که مبادا میرحسن خان به کمک شاهزاده وسایل سقوط آنها را فراهم سازد از شاه تقاضا کردند تا سرزمین آن ها را از آذربایجان جدا نموده به گیلان منضم سازد و این تقاضا مورد قبول واقع شد»(آقاجانی، 1378 ص530).
بنابراین ابتدا نیمه باقی مانده حکومت تالش در ایران به حکومت آذربایجان منضم گشت و پس از مدت کوتاهی دوباره به دو نیم تقسیم و نیمی کنار گیلان قرار گرفت و نیمی کنار ولایت اردبیل در آذربایجان، نکته ای که اغلب بدان توجه نمی شود این است که در تالش ایران هم پس از تقسیم به دو نیم حکام هر دو ناحیه کماکان خود را حاکم ناحیه تالش می دانستند و اسم ناحیه تحت حکومتشان نیز تالش یا طوالش بود قسمت شمالی تالش در ایران عبارت بود از آستارا ،نمین ،ویلکیج و مغان که تحت نام حکومت تالش در دست خاندان میرحسن خان تالش بود و دومی خمسه طوالش که از بعد تجزیه تالش از حکومت اصلی تالش جدا گشته بود و تحت حکومت خاندان بالاخان تالش بود.خاندان میرحسن خان که در قسمت ایرانی تالش شمالی همچنان قدرت داشتند به ترتیب تا دوره مشروطه عبارت بودند میرزا کاظم خان فرزند میرحسن خان و پس از او میر اسد خان،میرسلیمان خان،(صارم السلطنه بزرگ) و فرزندش میر صادق خان صارم السلطنه نمینی مشهور به سردار ناصر(آقاجانی، ،1378 ،821).
چنان که آمد در گذشته گیلان بیه پیش شامل اراضی شرق سپید رود بود و اراضی غرب سپیدرود شامل بیه پس (رشت و فومنات) و گسکرات (تالشدولاب و ماسال و شاندرمن و انزلی و…) پس از عهد نامه ترکمنچای بلوک بندی قبلی قدرت در گیلان نیز دستخوش تغییرات گشت و همچنین شاهد تغییرات عمده ای جغرافیای سیاسی تالش در محدوده ی ایران هستیم از آن جمله اند:1. ابتدا قرار گرقتن نیمه حکومت تالش از مغان تا دیناچال زیر نظر آذربایجان که دارالسلطنه(مرکز حکومت )بود.
2. تجزیه مجدد نیمه باقی مانده تالش در ایران و انتزاع اسالم و کرگانرود از آستارا و نمین، ویلکیج تا مغان که عنوان حکومت تالش داشتند اما زیر نظر و نفوذ آذربایجان قرار گرفته بودند. (این اتفاق تاریخی می تواند روشن سازد که چگونه رواج زبان ترکی در آستارا و مغان تشدید گشته است).
3. انحلال گسکرات و تشکیل خمسه طوالش با ترکیبی از بلوک های تالش نشین گسکرات(ماسال، شاندرمن و تالشدولاب)+ نیمه مرکزی حکومت تالش در ایران(اسالم و کرگانرود) .
تالش سیاسی از یک لحاظ پیشروی ای کوچک و البته به طور کلی پسروی ای بزرگ داشت. اتفاقی که در دوره قاجار پس از تقسیم تالش افتاد این بود که دامنه رسمی و سیاسی بخشی از طوالش در ایران با منفک شدن آستارا و نمین و مغان(ولایت تالش شمالی ایران) در بعد سیاسی به سمت جنوب تغییر مکان داد و با شکل گیری واحدی به عنوان خمسه طوالش ، ماسال و شاندرمن و تالشدولاب از گسکرات منفک گشت و به خمسه طوالش پیوست و از این لحاظ به شکل تقسیمات سیاسی نیز با نام عرفی شان که طوالش بود منطبق گشتند و با فومنات که همچنان رسما در گیلان سیاسی بوده مجوار گشت و از این را شاید بتوان پیشروی ای سیاسی دانست واما از این لحاظ گفتیم پسروی ای بزرگ که به دلیل زایل شدن حکومت محوری و قدرتمند تالش در شمال نام گیلان سیاسی گاها حتی تا آستارا نیز به کار می رفت. منابع و تلقی و تعاریفی که از سیاحان و محققان داریم چنین حکایت می کنند که از این دوره تا دوره مشروطیت یعنی حدود 90 سال بعد خمسه طوالش با استقلال نسبی از گیلان با مرکز در ارتباط بوده است و گاهی به شکل مستقل گاهی به شکل صوری و اسمی در ترکیب گیلان و گاهی در جوار گیلان از آن یاد می شده است.، به طور مثال ویلیام ریچارد هولمز در سفرنامه ساحل خزر در سال 1844می نویسد:«کپورچال آخرین روستا در مرز بین گیلان و تالش است که گرچه در اصل بخشی از گیلان محسوب می شود و اسما تحت نفوذ حاکم گیلان محسوب می شود اما گاهی به عنوان بخشی مجزا از گیلان در نظر گرفته می شود، تالش به پنج، شش بخش جدا از هم تقسیم می شود که هر کدام تحت تسلط حاکم مخصوص به خود است ، در این منطقه حکام مستقل بوده و تنها قدرت تصدیق شده از سوی رعایا به شمار می روند»(هولمز، ،1390 ،45 )یا ژاک دمرگان در سال 1898 می نویسد«با وجودی که این ناحیه از نظر سیاسی جزء حکومت رشت است من اعتقاد نداشتم آن را با آن ایالت یک جا جمع کنم، زیرا این ایالت چهره طبیعی اش به بخش های باریک مازندران خیلی نزدیک تر می شود تا جلگه پست سپیدرود ،علاوه بر این مردمی که ساکن آن هستند از گیلک ها به همان اندازه ی مازندران دورند»(امیر انتخابی ،93،1387).
خوانین موروثی خمسه طوالش در دوره قاجار عبارت بودند از:1.بالاخان 2.فرزند بالاخان: فرج الله سرتیپ 3. فرزند فرج الله خان: حبیب الله خان 4.برادر حبیب الله خان: سردار امجد(نصرت الله خان)5.فرزند سردار امجد: فتح الله خان (ارفع السلطنه )،6.برادرش محمدحسین خان (سالار اسعد) و پس از او فرزندش هلاکو خان رامبد که در دوره پهلوی چندین دوره نماینده طوالش در مجلس بود.با این که حکومت تالش به دو نیم تقسیم و نیمه مانده در ایران باز دوشقه گشته بود هنوز حکام این ناحیه که تنها، میراث دار قسمتی از قدرت تالش بودند بسیار قوی بودند: نمونه ای از سفرنامه ژنرال دوران(سال1267 قمری)
«حاکم بالستقلال کرگانرود فرج الله خان پسر بالاخان می باشد که زیاد تسلط بر رعیت دارد» (نامی، مبرزا ابراهیم ،213) در این میان از قدرت بسیار زیاد سردار امجد نوه ی بالاخان بسیار نوشته شده است، از جمله کاساکوفسکی افسر روس و فرمانده قزاق در جای جای خاطراتش به وی اشاره می کند.«حکومت طوالش به طور موروثی در دست نصرت الله خان عمیدالسلطنه طالش است، در حقیقت امروز هم فئودال نیمه مستقلی است: نه فقط تمام طوالش مطیع اویند بلکه در سراسر گیلان نفوذ به سزایی دارد و فرمانبرداری طالشیها نسبت به او بی حد و حصر است که نسبت به هیچ یک از سلاطین قاجار به آن حد نبوده و درغیاب او هم عموم طالشیان این حرمت و مقام را در حق زن او قایل و بدون اطلاع و اجازه وی هیچ کاری انجام نمی شود»( ص 214 خاطرات کلنل کاساکوفسکی افسر روس و فرمانده قزاق ترجمه عباسقلی جلی انتشارات سیمرغ به نقل ازص 676 تاریخ تالش آقاجانی) .
«امیر تومان نصرت الله خان عمید السلطنه شاه گیلان به حساب می رود و عموم طوالش بی چون و چرا در اطاعت اویند حتی در غیاب وی نیز از زن او همانگونه اطاعت میورزند حتی اگر سپاهی لاقل مهمتر از سپاه شاه در اختیار می داشت طالشیان با اولین اشاره او بلا تامل با شاه به جنگ می ایستادند»(ص 152 همان منبع). زمانی که درعهد مظفرالدین شاه مدت کوتاهی در تهران زندانی است کاساکوفسکی می نویسد«در حال حاضر نصرت الله خان در تهران محترمانه زندانی و شدیدا تحت نظر پلیس است در طالش خود را سلطان نیمه مستقل می شمارد با هیچ یک از حکام سازش نداشته ولی غایت این اتحاد صرفا بر علیه سایر متنفذین گیلان و طوالش است» ص 214 خاطرات کلنل کاساکوفسکی افسر روس و فرمانده قزاق ترجمه عباسقلی جلی انتشارات سیمرغ

مطلب مشابه :  پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، فعالیت های یادگیری، استان خراسان جنوبی

عکس 3-11- کاخ سردار امجد
ماخذ: سایت تالشان
« اواخر سلطنت ناصرالدین شاه سردار امجد رشت را مقر حکومت خود قرار داده و پسر خود فتح الله خان را به به حکومت طالش گماشت»(آقاجانی، 1387 ،672).
نکته مهم اینکه در این دوره حاکم تالش و حاکم گیلان هر دو مستقیما توسط شاه انتخاب می شد:
محمد علی شاه حکومت گیلان را به سردار افخم و حکومت تالش را بنا به درخواست سردار امجد به فرزند او ارفع السلطنه داد(704 و 705 همان منبع)مسیو ب ،نیکیتین،کنسول سابق روس در رشت بعد از 1909 یعنی اواخر دوره قاجار و در دوره مشروطه می نویسد«طالش ولایتی است منفرد واز ولایات حوالی خود مجزا می باشد اهالی آن هنوز هم با رژیم ملک الطوایفی زندگانی می کنند و اداره کردن آن ها با خوانین کرگانرود است عده ای دیگر موسوم به بیگ ها هستند و تا اندازه ای با این خوانین رقابت دارند اهالی با این نوع زندگی عادت کرده و تا اندازه ای از جور مامورین دولتی بر کنار هستند، استقلال نسبی خود را دوست می دارند و به همین جهت قدری سرکش و ذاتا آرام نیستند»( 727 همان منبع)پس ازسردارامجد ؛حاکم تالشدولاب یعنی ضرقام السلطنه(سردار مقتدر) حاکم قدرتمند دیگری بود که پس از مرگ سردار امجد شعاع قدرتش افزون گشت و به دلیل همکاری با حکومت مرکزی وقت نیرویی معارض با نهضت جنگل و مانعی برای بست قدرت میرزا کوچک خان در خارج از گیلان بود.
در این دوره نیز کماکان تصور عرفی بیرون بودن و مجزا بودن تالش از گیلان است.به طور مثال نامه میرزا کوچک خان جنگلی خطاب به برادران مجاهد جنگل به روشنی تصور آن دوره از حدود گیلان و کماکان بیرون بودن عرفی تالش را از گیلان نشان می دهد میرزا ابتدا وضع داخلی گیلان را شرح می دهد و سپس وقتی از نیروهای معارض خارج گیلان صحبت می کند به تالش اشاره می کند:
«…این است وضع گیلان و اختلاف های داخلی ای که به دست این حضرات تهیه شده اما خارج از گیلان: انگلیسی ها با ما دشمن و به محو ما کمر بسته اند، میرزا علی اکبر مجتهد اردبیلی و سایر علمای اردبیل برای حرکات افراطی کمونیست ها اعلان جهاد به آذربایجان و شاهسون ها داده اند و آن ها تا حدود ماسوله آمده اند که به ما بتازند،وضع تالش را که خودتان مستحضرید» (گیلک ، 1371، 299) یا در خاطرات علی درامی می خوانیم:
«شب سوم ورود ما به ماسوله بود که از طرف گیلان و خلخال و طارم خبر آوردند که فردا قشون روسیه از چهار طرف مانند سیل برای قلع و قمع ماسوله هجوم خواهد آورد» این نشان می دهد که منظور نویسنده از گیلان ناحیه جلگه ای است و ماسوله را به طور طبیعی خارج از ناحیه جلگه ای می داند.( پرتو،1390،130) بود دامنه عرفی نام طوالش هم کماکان بر کوهستانهای فومنات (آلیان ،ماسوله و…)به کار می رفت که اسناد و نامه های دور قاجار و پهلوی، موجود و این واقعیت را تایید می کند.( ماهنامه تالش ،1393، ش56)
3-2-4-2-تحولات قدرت و جغرافیای سیاسی تالش جنوبی از دوره مشروطه تا 1316
در تایید اینکه نام ناحیه تحت حاکمیت خاندان میرحسن خان (آستار ،نمین، تا مغان) نیزحتی تا 80 سال قبل تالش بوده به اسناد زیر توجه کنید:
متن تلگراف از انجمن ایالتی تبریز:«… تا کار به جایی رسید که فولاد لوها صارم النظام برادرصارم السلطنه حاکم طالش را کشتند و به موجب تلگرافی که از طالش رسیده وقوع این قضیه دنباله خواهد داشت و به واسطه قدرتی که خوانین طالش دارند تحمل حادثه نکرده اقدامات خواهند کرد …. جناب وزیر اکرم تلگراف مفصل به تفویض حکومت ولایات خمسه ، اردبیل ، مشکین، قرا داغ، طالش،خلخال و نیابت حکومت میرزا علی خان امیر تومان به خود مشارالیه مخابره نموده و….»( آقاجانی، 1378 ،821 ).

مطلب مشابه :  کمال گرایی جامعه مدار، باورهای معرفت شناختی، خودکارآمدی تحصیلی