نابرابری اقتصادی

دانلود پایان نامه

3-1-2-2-4- نابرابریهای اقتصادی (بی عدالتی):
سرمایه داری ازعوامل فقرومحرومیت درجامعه است وسبب گردش اموال در دست گروهی اندک است وعامل محرومیت اکثریت .در یک تعریف کوتاه می توان گفت :در اجتماعاتی که پول و سرمایه حکومت می کند ، ضعیف و محروم کسی است که این حاکم طغیان گر و بی رحم او را از این وسیله خلع کرده است . به سخن دیگر ، طبق مطالبی که همه اقتصاد دانان و جامعه شناسان بدون استثناء درباره ی سیستم سرمایه داری بیان کرده اند باید گفت: جامعه ای که تحت حکومت و حاکمیت پول و سرمایه به سر می برد ، در یک نگاه کلی به دو دسته تقسیم می شود : اقلیتی صاحب ثروت و نفوذ ، که استعمار و استکبار و ستمگری می کند ، و اکثریتی فاقد ثروت ، که تحت استثمار و ستم قرار دارد ودر سخت ترین شرائط زندگی به سر می برد. در این جوامع اقلیتی ناچیز در کمال رفاه و آسایش و غرق در ثروت و سرمایه زندگی می کنند، و درمقابل آنها اکثریتی عظیم، در فقر و محرومیت شدید به سر می برند. راوی باترا استاد دانشگاه متودایست جنوبی می نویسد: « عامل اصلی بحران درتمرکزثروت است که ابتدا منجربه توزیع نابرابرآن وسپس اختلال درنظام مالی می شود و درنتیجه بحران اقتصادی را دامن می زند.» ازدیدگاه اسلام حتی اگررشد اقتصادی پایدار،کاهش نابرابری و حذف فقرتحقق یابد ولی مصرف درنظام اقتصادی متعادل نباشد عدالت اقتصادی تحقق نیافته است. سرزنش مترفین و مسرفین و مبذرین درقرآن کریم وسنت معصومان گواه صدق این مدعاست. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «وَ اَللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ وَ مُلِکَ بِهِ اَلامَاءُ ؛لَرَدَدتُهُ ؛ فَإنَّ فِی العَدلِ سَعَهً. وَ مَن ضَاقَ عَلَیهِ العَدلُ ، فَالجَورُ عَلیهِ أَضیقُ ! به خدا سوگند ، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم ، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند ؛ زیرا در عدالت گشایش برای عموم است و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سخت تر است.»
دلایل بسیاری وجود دارد که آزادی اقتصادی می تواند موجب نابرابری اقتصادی و اجتماعی شود. نخست آنکه فرصتها به طور یکسان دراختیار همه قرارنمی گیرد و به عبارت دیگر، همه شرکت کنندگان دربازی رقابت را از یک نقطه آغاز نمی کنند. چراکه از ابتدا توزیع منابع و مواهب طبیعی درنقاط مختلف و بین خانواده های مختلف یکسان نبوده است. وجود تبعیض های قبلی دربهره گیری ازمنابع، دسترسی به امکانات آموزشی و فرصتهای پرورش استعدادها و مانند آن ،که درهمه جوامع اجتناب ناپذیری است، می تواند بازی رقابتی را ازهمان نقطه شروع ناعادلانه سازد.
فارابی معتقد است اجرای عدالت به معنی تقسیم خیرها و سهام درمیان افراد به مقتضای استحقاق آنها یک ضرورت است. درنظام فکری «فارابی» یکی از موارد نیاز جامعه به دین، اجرای عدالت است.زیرا درغیاب عدالت درجامعه ستم رواج می یابد. بنابراین باید عوامل و فاعلان مخل به عدالت را به اندازه جرم شان عقوبت کرد نه کم و نه زیاد، زیرا اگرتناسب میان جرم و عقاب نباشد برجامعه و انسان ستم می رود.
به عقیده حضرت امام (رحمه الله علیه) اسلام تعدیل می خواهد نه جلو سرمایه را می گیرد ونه می گذارد که سرمایه در دست عده ای محدود جمع شود. برنامه های اسلام تفاوت فاحش در درامد را بین مردم کاهش می دهد.
امام علی علیه السلام در خطبه ای فرموده است: « قَد أَصبَحتُم فِی زَمَنٍ لا یزدَادُ الخَیرُ فِیهِ إِلَّا إِدبارِاً، وَ لَا الشَّرُّ فِیهِ إلَّا إقبالَاً ، وَ لَا الشَّیطَانُ فِی هَلاکِ النَّاسِ إلَّا طَمَعآً . فَهذَا أَوَانٌ قَوِیت عُدَّتُهُ ، وَ عَمَّت مَکِیدَتُهُ ، وَ أمکَنَت فَرِیسَتُهُ. اضرِب بِطَرفِکَ حَیثُ شِئتُ مِنَ النَّاسِ ، فَهَل تُبصِرُ إلَّا فَقِیراً یکابِدُ فَقرَاً، أَو غَنیاً بَدَّلَ نِعمَهَ اللهِ کُفرَاً، أَو بَخیلَاً اتَّخَذَ البُخلَ بِحَقِّ اللهِ وَ فرَاً…؛ شما در روزگاری هستید که خوبی در آن پشت کرده و همچنان می رود ، و بدی روی آورده و پیش می دود . و طمع شیطان در تباه کردن مردمان بیشتر می شود . اکنون روزگاری است که اسباب کار شیطان خوب فراهم گشته است، و مکر او فراگیر شده است، و شکار او به آسانی در دامش می افتد. به هر سوی جامعه می خواهی بنگر! آیا جز بینوایانی می بینی که با فشار بینوایی و کمبود داری دست و پنجه نرم میکنند ، یا توانگرانی که به جای شکر نعمت به کفران نعمت پرداخته اند، یا بخیلانی که حق خدا (حق محرومان) را نمی دهند، تا هر چه بیشتر مال بیندوزند؟»
عدالت اجتماعی که به عنوان یکی از پیامدهای مهم نظارت خوب و اصولی و منضبط است می تواند نمایان گر تلاش مستمر و پیگیر ناظران به حق باشد که با پاسداری و حفاظت منافع ملی و عمومی و کنترل ضربان های ستم و گلوگاه های تبعیض در روند جامعه عدالت محور، نقش اساسی ایفا می کنند. پس باید نظارت در جامعه اسلامی محسوس بوده و در هر جای و نکته از آن ملموس و ملتمس باشد که آن در سیره و آیه و فرمایش بزرگان مشهود می باشد.
امام خمینی (ره) می فرماید : تمام زحمت های انبیاء برای این بود که یک ،عدالت اجتماعی ، برای بشر به وجود آورند و یا می فرماید : اگر حکومت عدالت پرور باشد تمام ادارات و تمام قشرهایی که به آن مربوطند به عدالت گرایش پیدا می کنند.
3-2- آثار فقر
3-2-1- آثار اجتماعی:
3-2-1-1- فقر عامل سلب شخصیت:
زیر بنا و ارکان اصلی هستی آدمی شخصیت اوست و بازده زندگی هر انسان و کمیت و کیفیت آن به شخصیت او بستگی دارد . انسانهای تحقیر شده و بی شخصیت نمی توانند مبدا حرکت و کارهای مهم اجتماعی باشند . افراد با منش و با شخصیت خاستگاه حرکتهای مهم و ارزنده اند و پشتوانه حرکت و اقدام انسانهای دیگر نیز می توانند باشند. شخصیت هرکس در درجه نخست به ارزیابی خود او از شخصیت خویش مربوط است و تا همان پایه می تواند رشد کند و به خود اعتماد کند که درباره خود می اندیشد.فقیر به دلیل مشکلات مادی دچار لغزش می شود پس اعتماد به نفس خود را ازدست می دهد و قادر به اندیشیدن درست نیست . او ارزشهای اخلاقی را نادیده گرفته و تن به کارهایی می دهد که انسانیت او را تباه کرده و کرامت انسانی وی را بر باد می دهد. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «مَنْ اَظْهَرَ فَقْرَهُ اَذََلَّ قَدْرَهُ ؛ کسی که فقر خود را آشکار کند قدر و منزلت خویش را خوار گردانده است.» امام سجاد علیه السلام نیز در دعای خویش از خداوند چنین در خواست می نمایند:«اَللّهُمَّ صُنْ وَجُهی بِالْیسارِ وَ لا تَبْتَذِلْ جاهِی بِالاَقْتارِ؛ خداوندا آبروی مرا با گشادگی در امور زندگی نگاه دار و با سختی و تنگدستی حیثیت مرا پایمال نگردان.»
3-2-1-2- از بین برنده ظاهر انسان:
از عوامل جاذبه میان فردی و ارتباطات مناسب با دیگران، وضعیت ظاهری و از جمله، پوشش افراد است. به دلیل اینکه معمولاً فقر موجب می شود وضعیت ظاهری و لباس فرد در حد پایین و نامطلوب باشد، فقرا در برقراری روابط اجتماعی مشکلات جدی خواهند داشت که گاه موجب در پیش گرفتن انزوا از سوی آنان می شود.امام صادق علیه السلام می فرمایند: «اَلْهَیبَهُ مِن الفَقیرِمُحالٌ ؛هیبت از فقیر محال است.»
3-2-1-3-انزوا:
تنگدستی به طور طبیعی سبب می شود فرد از چشم جامعه ساقط شود و به گوشه تنهایی پناه برد. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «اَلْمُقِلُّ غَریبٌ فِى بَلْدَتِه.» (مقل یعنى کسى که کم دارد.) آدمى که تهیدست است در شهر خودش هم غریب است. «غنا در غربت وطن است و فقر در وطن غربت». یعنی کسی که ثروتمند است اگر در غربت هم باشد، انگار که در وطن خود زندگی می کند، امّا تنگدست در وطن خود نیز همانند غریبه است; کسی به او اعتنا نمی کند و در نتیجه منزوی است. کمبود روابط با دیگران و احساس تنهایی زمینه مساعدی است برای ابتلا به بیماری های روانی.آلفرد مارشال در کتاب تاریخی خود چنین می نویسد: درست است که به رغم فقر، تحت تأثیر عوامل دینی، روابط دوستی و محبت های خانواده، ممکن است انسان احساس بزرگ ترین خوشبختی را بکند و امکان داشته باشد استعدادهای خود را شکوفا سازد، ولی با وجود این باید اذعان داشت که در محیط فقر، به ویژه در مناطق پرجمعیت، فقر اقتصادی موجب از بین رفتن و پژمرده شدن استعدادهای انسانی می شود.
کسانی که در شهرهای بزرگ کنونی زندگی می کنند، فرصت کمتری می یابند تا با دیگران پیوند دوستی ببندند. بدون شک، بیماری روحی، جسمی، اخلاقی و فکری فقرا علل دیگری نیز دارد، امّا فقر یکی از عمده ترین آنهاست به طور کلی رفتار ناهنجار فقرا ناشی از فقر آنان است.
3-2-1-4- انزوای سیاسی:
انسان های فقیر، معمولا در مراکز قدرت جایگاهی ندارند، چرا که برای شرکت در رقابت های سیاسی؛ توان مالی نداشته و نفوذ و تأثیر چندانی در میان توده های مردم نمی توانند داشته باشند. امام علی(علیه السلام ) می فرمایند:« اَلْفَقیرُ حَقیرٌ لایسْمَعُ کَلامُهُ وَ لایعْرَفُ مَقامُهُ ؛ فقیر [در چشم مردم] بی مقدار است؛ نه سخنش شنیده می شود و نه جایگاهش شناخته می شود.» برخی تحلیلگران معتقدند، فقرعلت عمده بی ثباتی سیاسی است .برای نمونه بریچردرمورد کشورهای آسیایی معتقد است «مردمانی که به سختی معیشت خود را تامین می کنند،یا نسبت به حکومت بی تفاوت هستند یا اینکه با آن دشمنی می ورزند.» آثار سیاسی‏ ‏ فقر و محرومیت سبب می‏شود تهیدستان در برابر دولتمردان احساس کینه و دشمنی کرده، در اجرای برنامه‏های دولت کارشکنی کنند. هر چند این گروه‏ها از موقعیت اجتماعی بی‏بهره‏اند؛ ولی بدان دلیل که بیش‏تر مردم را شکل می‏دهند، رضایت آنها موجب مستحکم شدن پایه‏های حکومت و ناخشنودی آنها سبب فروپاشی آن می‏شود.هر گاه مردم فقیر به حکومت خود اعتقاد و اعتماد نداشته باشند، به‏سادگی بازیچه گروه‏های مخالف دولت می‏شوند و در برابر مزدی ناچیز مقاصد آنان را اجرا می‏کنند.حضرت علی(‏علیه السلام) درنامه‏ خود به مالک اشتر درباره‏ تهیدستان چنین سفارش می‏کند:‏ ‏« …کارهای تو باید خشنودی رعیت را به‏دنبال داشته باشد؛ زیرا خشم توده‏های مردم، خشنودی خواصّ را پایمال می‏کند و حال آنکه خشم نزدیکان، اگر توده‏های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز است. … همانا عامّه مردم ستون دین و سازوبرگ در برابر دشمنان شمرده می‏شوند؛ پس باید توجّه تو به آنان بیش‏تر و میل تو به ایشان فزون‏تر باشد.»
3-2-1-5- ضعف اخلاقی و نابهنجاری های اجتماعی:
شخصیت ادمی بعدها و جوانبی دارد که همچون سازگاری جزءو کل با هم سازگاری دارند. بر این پایه چون یکی از بعدهای شخصیت انسانی سست و ضعیف شود این سستی به بعدهای دیگر سرایت می کند و انها را از میان می برد. از اینجاست استضعاف اقتصادی به استضعاف فکری و فرهنگی واخلاقی واجتماعی وسیاسی و حقوقی و دینی می انجامد.پس فقر یعنی استضعاف اقتصادی زمینه را برای عقب ماندگیهای دیگر فکری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مهیا می کند و خود سبب اصلی حقارت و فرو ریختن شخصیت انسانی است که سر انجام به استضعاف اخلاقی می انجامد و فضایل شخصیت فقیر را وارونه می نماید و او را در نظر دیگران خوار می سازد و به همانندان خود نیازمند می سازد.
پس فقر زمینه مساعدی است برای برخی صفات زشت اخلاقی که نتیجه اش در جامعه به صورت نابهنجاری های اجتماعی بروز می کند.فرد فقیر چون پیوسته به دنبال روزی می گردد و حاضر است به هرکس و هرجا سر بزند و به هر کاری تن دهد دیگر مجالی برای به دست آوردن و رعایت آداب اخلاقی ندارد .پس حاضر است به هر کار ناهنجاری در جامعه دست بزند.

مطلب مشابه :  دیوان عالی کشور