نظام استبدادی

دانلود پایان نامه

2. فرد خود محور و مستبد خود را معیار حق قرار داده و از خرد جمعی استفاده نکرده، در نتیجه زمینهی پیشرفت او در کنار دیگران به وجود نیامده و به نقاط ضعف خود پی نمیبرد و رشد او متوقف شده و این عدم رشد، عدم رسیدن او را به کمال در بردارد.
3. مشورت، زمینهی پیشرفت افراد در کنار یکدیگر را فراهم کرده و عامل موفقیت انسانها در کارها و موجب افزایش نیروی فهم در آنان میگردد، در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابهی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خودمحوری و دست یافتن به اندیشههای برتر، مورد تأکید قرار گرفته است؛ مشورت و شَور داشتن با فرهیختگان هر تخصص کاربردی در جامعه، عامل زیربنای استوار و پشتیبان محکمى برای مشورت پذیر خواهد بود و نمیگذارد انسان با «ندانمکاری»، خود را به نابودی بکشاند.
1-1-7- روش تحقیق
روش این پژوهش کتابخانهای و از طریق گردآوری اطلاعات از منابع مربوط، پردازش، ساماندهی و تدوین مطالب است. همچنین از فضای مجازی، و نرم افزارهای مرتبط با موضوع بسیار استفاده شده است. بهرهگیری از آیات قرآن، روایات اهل بیت(علیهم‏السلام) و مراجعه به تفاسیر مختلف و کتب اخلاقی و اجتماعی از دیگر روشهای جمع آوری نوشتار حاضر است.
برای آنکه هر مسئله حل روشنی پیدا کند، باید مفاهیمی که در عنوان آن، ذکر میشود، کاملاً تبیین شود و اگر اشتراک و تشابهی وجود دارد، به کلی رفع گردد، به همین سبب پیش از ورود به مباحث دیگر، لازم است توضیحی پیرامون مفاهیم به کاررفته در این پایان نامه ارائه گردد. لذا در این فصل ابتدا به بررسی معنای واژههای استبداد و خود محوری پرداخته، سپس مفاهیم مترادف این واژهها که در قرآن، به کار رفته است، را بیان میکنیم.
1-2- مفاهیم
1-2-1- واژه شناسی
1-2-1-1- معنای استبداد
استبداد واژهی عربی و مصدر باب استفعال، که معادل انگلیسی آن Tiranny، Autocracy و Dictatorship میباشد. این واژه از ریشهی «بَدَدَ» و به معنای «کاری را بدون دخالت کسی انجام دادن و بدون توجه به دیدگاه دیگران به تصمیم و نظر خود عمل کردن» و «خودسری، خودرأیی و خودکامگی» و موارد به کارگیری آن جایی است که دخالت و اظهار نظر دیگران به دلیل پیچیدگی و دشواری کار یا همگانی بودن منافع، نتایج و پیامدهای آن، منطقی و بایسته بنماید.
نویسندهی شهیر مسلمان «عبدالرحمن کواکبی» در اثر مشهور خود «طبایع الاستبداد» میگوید: «معنى کلى و دیرینهی آن: عبارت است از رأى یا تصمیم خودسرانه یک فرد بدون در نظر گرفتن دیدگاههاى دیگران. و چون مفهوم «رأى زنى‏» که نقطهی مقابل استبداد قرار گرفته، مورد پشتیبانى قرآن و حدیث است، بنابراین، استبداد همواره ‏مورد انتقاد نویسندگان اسلامى بوده است.» در قرآن کریم واژههایی مانند: «لأقطعن»، «جبار»، «رجم»، «طغی»، «عال»، «عنید»، «لیسجننه»، «یفرط»، «استکبار» بیانگر خودکامگی اشخاص است.
استبداد به معنای یاد شده، نقطهی مقابل مشورت است و در سنت و روایات نیز به همین معنی به کار رفته است. امام علی(علیه السلام) میفرماید: «مَنِ استَبَدَّ بِرَأیِهِ زَلَّ: هر کس به رأى خود اکتفا کرد، دچار لغزش شده است.»
خودرأیی، حوزهی وسیعی از صحنههای عمل را پوشش میدهد، نه تنها در فعالیتهای ملی که در کارهای خارج از دایرهی حکومت و کارهای فردی نیز زمینه دارد، ولی وقتی در فلسفهی سیاسی مطرح میشود، پذیرای محدودیتی شده و شاخصهای جدیدی پیدا میکند.
1-2-1-2- معنای خودمحوری
«خودمحوری» به معنای همه چیز را برای خود خواستن، کارهای خود را درست و بیعیب دیدن و دیگران را نادیده گرفتن، است. از دیدگاه ژان پیاژه خودمحوری (خودمیان بینی) حالت روانی بهنجاری است که در آن نبود تمایز میان واقعیت شخصی (واقعیت از دیدگاه و در ذهن شخص) و واقعیت عینی قابل مشاهده می باشد. در نوع تربیت در دوران کودکی، وقتی در سالهای شکلگیری شخصیت به افکار فرد و اندیشههای کودک اهمیتی بیش از حد متعارف داده میشود، کودک تصور میکند که موجودی برتر از دیگران است یعنی یک نوع خودبرتربینی از همان ابتدا در شخصیت وی شکل میگیرد و تصور میکند باید اراده دیگران تابع اراده او و حتی نظر او بر نظر دیگران غالب باشد. وقتی لایه های اولیه شخصیت چنین شکل بگیرد، طبیعتاً در سالهای نوجوانی و جوانی، تجلی آن روحیات و خصوصیات، منجر به خود شیفتگی و در نهایت خودمحوری میشود. اینکه انسان خودش را دوست بدارد و به ارزش هایش احترام بگذارد، از منظر روانشناسی فردی سالم به شمار می رود، زیرا تا زمانی که فرد خودش را نخواهد و دوست نداشته باشد، قادر نیست دیگران را دوست داشته باشد. آنچه مهم است مرز باریکی بین خود دوست داشتن و خودبزرگ بینی و خود محوری است. لذا کسانی که به مرحلهای میرسند که رضای فردی را بر رضای الهی ترجیح میدهند گرفتاری اغلبشان خودشیفتگی و خودمحوری است که باید بر این احساس فائق شوند تا به رشد کامل خود برسند و این رابطه را تغییر دهند زیرا علاوه بر رسیدن به کمال، یکی از راههای نفوذ در دلها، احترام به اندیشهها و نظرهای دیگران و پرهیز از هرگونه غرور و خودمحوری است و بسیاری از درگیریها بر اثر خودخواهی و خودمحوری به وجود میآید.خداوند در قرآن مجید می فرماید: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ: خدا هیچ یک از خودخواهان و فخرفروشان را دوست ندارد».
انانیت و خودمحوری، به عنوان ناهنجاری اخلاقی، در تربیت علوی نیز مردود است به طوری که طرد انانیت معرفت شناسی در نهج البلاغه را میتوان هنگامی به خوبی مشاهده کرد که امام در توبیخ و تقبیح افرادی که به تحمیل فکر خود بر قرآن می پردازند، میفرماید: «پنداری آنان پیشوای قرآن اند و قرآن پیشوای آنان نیست.» امام علیه السلام همچنین در جای دیگر وقتی میخواهد مهمترین تحولات پس از ظهور موعود را برشمارد، به طرد خودمحوری معرفتی اشاره میکند و میفرماید: «یَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْی‏: او کسی است که خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسها کردهاند و در حالیکه مردم نگرشها را بر قرآن تحمیل میکنند، اندیشهها را تابع قرآن می کند.»
1-2-2- قرآن و خاستگاه استبداد
قرآن به مصالح مردم و حقوق آنها بسیار اهمیت میدهد و مبارزه با استبداد و استبداد پذیری را رسالت خود میشناسد، ولی اصطلاح استبداد و خودمحوری، در آن به طور مستقیم به کار نرفته، لذا خداوند در قرآن مفهوم و منش خودکامگی را در قالب واژه استبداد یا کلمه هم خانواده با آن، محور مطالعه قرار نمیدهد، بلکه به طور عمده واژههای مورد بهره برداری قرآن را در رابطه با تبیین نظام استبدادی «طاغوت»، «جبّاریّت» و «استکبار» تشکیل میدهد و تمام سؤالهای مربوط به چگونگی شکلگیری و رفتار حاکمیت مستبد را با استفاده از این کلید واژهها که از نظر معنی کمال همخوانی را با واژه استبداد دارد؛ پاسخ می گوید؛ بنابراین در ذیل به بیان مفهوم و کاربرد این واژهها در قرآن میپردازیم:
1-2-2-1- معنی شناسی واژهی «جبّار»
«کلمهی جبّار که وصف خداوند است و در مورد انسان نیز به کار میرود، ده بار در قرآن تکرار شده؛ یک مورد درباره خداوند و نُه مورد آن درباره افراد ظالم، گردن کش و فاسد میباشد. کاربرد «جبّاریت» دربارهی خداوند به معناى «عظمت در ملک و سلطنت» است». در قرآن این کلمه در دو مورد همراه با واژه «متکبّر» به کار رفته که دربارهی خداوند به صورت «الجبّار المتکُبّر» و «هُوَ اللّهُ الَّذى لا اِلـهَ اِلاّ هُوَ … الجَبّارُ المُتَکَبِّرُ» آمده است و دربارهی انسان به معناى واداشتن دیگران بر عمل به خواسته هاى خود و تداعى کنندهی استبداد است. «لذا جبّار وقتی نام خدا واقع میشود، معنایش این است که او بندگانش را بر آنچه از او در قالب امر و نهی خواسته است، ملزم میکند» و «وقتی دربارهی انسان گفته شود، منظور کسی است که میخواهد نقصان و کمبود خود را با ادعای مقام والایی که سزاوارش نیست، جبران کند. بدان دلیل جبّار گفته میشود که مردم را مجبور میکند؛ یعنی ناگزیر میسازد به برآوردن آنچه میخواهد». انسان جبّار، دارای نفوذی است که طرف مقابلش را به گونه ای تحت سلطه قرار می دهد که مجالی برای انتخاب نداشته باشد.با این رویکرد در برخى از آیات از زمامداران مستبد به «جبّار» تعبیر شده است. چون جبّار بودن غیر خدا به معناى ادعاى منزلتى بالاتر از شأن و خلاف واقع جهت رفع نقصان است، کاربرد این واژه در این مورد، دربردارندهی نکوهش و سرزنش است.
دربارهی انسانهاى مستبد و اعراض کنندگان از حق نیز، ترکیب «متکبّر جبّار» آمده است: «یَطبَعُ اللّهُ عَلى کُلِّ قَلبِ مُتَکَبِّر جَبّار: این گونه، خدا بر دل هر متکبّر و زورگویى مُهر مى‏نهد.» از این آیه برمى آید که بر دل افراد مستبد، مهر زده شده و از این رو هیچ برهانى را نمى فهمند. واژه جبّار، درباره مستبدان قوم عاد و شعیب نیز به کار رفته است.
«معنای این واژه در نگاه مفسران: مفسران قرآن در تفسیر واژهی جبّار تقریباً به تکرار سخنان علمای لغت بسنده نموده جبّار را کسی میدانند که با استفاده از روشهایی، خواستههای خویش را بر دیگران تحمیل میکند؛ بدون اینکه برای دیگران حقی قائل باشد و خود را ملزم به رعایت آن بشناسد». نمونه هایی چند از اظهارات مفسران را می بینیم: «جبار کسی است که دیگری را نسبت به خود ذی حق نمی شناسد… و منش تکبر و برتری جویی بر خلق دارد.»
معنای جبار به این باز میگردد که او (انسان) برتری طلب است که خواستههای خویش را بر دیگران تحمیل میکند و نسبت به آنها تکلیفی را در ذمهی خود احساس نمیکند. «جبّار یعنی چیره دست سلطه طلب، پادشاه مردم آزار و کسی که اراده اش را بر دیگری تحمیل میکند.»

مطلب مشابه :  افزایش کیفیت زندگی، مطالعات انجام شده، ارتباطات بین فردی