نظریه شناختی اجتماعی

دانلود پایان نامه

از مفاهیم نزدیک به موضوع تاب آوری در نظریه آدلر می توان به علاقه اجتماعی اشاره کرد. یکی از عوامل حفاظتی و افزایش دهنده تاب آوری علاقه اجتماعی است. علاقه اجتماعی یکی از مفاهیم مهم نظریه آدلر است. آدلر علاقه اجتماعی را بااحساس همانندسازی با دیگران برابر می دانست. «دیدن با چشم دیگران، شنیدن با گوش دیگران، احساس کردن با قلب دیگران». (کوری، 2005، ترجمه سید محمدی، 1385). آدلر معتقد بود که همه مشکلات و شکست هایی که افراد در زندگی با آن مواجه می شوند ناشی از فقدان علاقه اجتماعی است. این سازه همبستگی مثبتی با مؤلفه ها و شاخص های تاب آوری مانند اعتمادبه نفس، خود کارآمدی، رضایت از زندگی و بهزیستی روانی، اعتماد کردن و موردعلاقه بودن، شادمانی و حس شوخ طبعی و با درماندگی، خودشیفتگی، افسردگی و اضطراب که از شاخصه های آسیب پذیری هستند رابطه منفی دارد (Bass et al, 2002).
ردولف درایکوس از پیروان آدلر بود. وی تاب آوری را «شجاعت کامل نبودن» تعریف کرده است. او در سخنرانی جدیدش با همین عنوان تأکید کرده است که در فرایند درمان با خانواده ها مشاوران باید اشتباه ها را کم اهمیت تر و کارهای خوبی را که افراد انجام می دهند را پراهمیت جلوه دهند. میزان تاب آوری در مجموعه خانواده، مک است مستقیماً متناسب با توانایی و تمایل خانواده برای نشان دادن شجاعت ناکامل بودن باشد (Milliren & Barrett-Krus, 2002).
هرچند درایکوس مستقیماً مفهوم تاب آوری را موردبررسی قرار نداده، ولی اشاره هایی که در ارتباط با شیوه های فرزند پروری و پرورش دانش آموزان داشته است که به این مسئله مرتبط است. او در شیوه های انضباطی و مدیریت مدرسه و کلاس به مفهوم «دلگرم سازی» تأکید می کند و خود این مفهوم ارتباط نزدیکی با شجاعت ناکامل بودن و تاب آوری دارد.
همچنین در این دیدگاه «دلسرد سازی» از عوامل مخل تاب آوری و ایجادکننده رفتارهای نادرست در افراد است. برای آدلرگراها، فرد ناسازگار بیمار نیست بلکه دلسرد است (علیزاده، 1383).
در اصل می توان گفت تغییر نگرش نسبت به دلسردی های گذشته و ایجاد تاب آوری برای رویارویی با رویدادهای آینده پایه ای در مشاوره و روان درمانی آدلری است. علاوه بر این که از دیدگاه آدلر، درایکورس و روان شناسان آدلرگرا دلگرم سازی پایه ای برای ایجاد تاب آوری، تغییر نگرش نسبت به دلسردی های گذشته نیز که معادل شناسایی خطاها و تحریف های شناختی و به چالش کشیدن و مبارزه با آن ها در رویکردهای شناختی است، مبنای تاب آوری است. (کاوه، 1388).
2-1-3-2-3- رویکرد شناختی – اجتماعی بندورا درباره تاب آوری
یکی از نظریات مرتبط با تاب آوری، نظریه شناختی اجتماعی بندورا است (Harvey & Delfabbro, 2004 به نقل از کاوه، 1388). طبق نظر بندورا شخص، محیط و رفتار فرد باهم به طور تعاملی مل می کنند تا رفتار بعدی شخص را تعیین نمایند. به سخن دیگر، هیچ یک از این سه جزء را نمی توان جدا از اجزای دیگر به عنوان تعیین کننده رفتار انسان به حساب آورد (هرگنهان و السون 2009؛ ترجمه سیف، 1387 (. وی مفهوم تقابل سه عنصری را ارائه کرده است که در آن رفتار، عوامل شناختی و عوامل محیطی یا موقعیتی به عنوان تعیین کننده های متعامل بر یکدیگر عمل می کنند ((Bandura, 1986.
بر اساس این نظریه، تاب آوری از تعامل بین عوامل محیطی، رفتاری و فردی به وجود می آید (کاوه، 1388).
2-1-3-2-4- نگاه سلیگمن به تاب آوری
مارتین سلیگمن یکی از پیشگامان و صاحب نظران روان شناسی مثبت نگر است. سلیگمن معتقد است مبنای تاب آوری، مثبت اندیشی و خوش بینی در نحوه تفکر افراد درباره علت ها ریشه دارد. در اصل سلیگمن هم مانند بک والیس و پیروان نظریه های شناختی معتقد بود روشی که افراد به رویدادها می نگرند و به ویژه روشی که رویدادهای ناخوشایند را تفسیر می کنند، بسیاری از حیطه های زندگی آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد.
سلیگمن پژوهش هایی را در ارتباط با موضوع درماندگی آموخته شده انجام داد و نظریه ای در این رابطه ارائه کرد (کاوه، 1388). درماندگی آموخته شده نوعی حالت روان شناختی است که وقتی فردی انتظار دارد پیامدهای زندگی غیرقابل کنترل باشند، ایجاد می شود (,Seligman 1975، به نقل از ریو، ترجمه سید محمدی، 1382).
نظریه تجدیدنظر شده درماندگی آموخته شده، بر اهمیت اسناد یا نسبت دادن هایی که افراد در یک موقعیت به کار می برند تأکید می کند. هریک از افراد در نسبت دادن امور به علل مختلف، عادت های خاصی دارند که این خصلت شخصیتی «سبک تبیین» یا «سبک اسناد» نامیده می شود.
سبک تبیین در هر فرد در دوره کودکی شکل می گیرد و درصورتی که از خارج دخالتی در آن اعمال نشود، سرتاسر عمر پابرجا می ماند. سبک تبیین سه بعد دارد که عبارت اند از:
تداوم (گاهی در برابر همیشه)، فراگیر بودن (خاص در برابر کلی)، شخصی سازی (درونی در برابر بیرونی) (Seligman et al 1995,، به نقل از کاوه، 1388).
سبک تبیین خوش بینانه، به صورت گرایش به توجیه کردن رویدادهای ناگوار با انتساب های بیرونی، ناپایدار و قابل کنترل آشکار می شود. سبک تبیین بدبینانه، به صورت گرایش به توجیه کردن رویدادهای ناگوار با انتساب های درونی، پایدار و غیرقابل کنترل آشکار می شود (ریو، ترجمه سید محمدی، 1382). ازنظر سلیگمن خوش بینی نوعی فرایند شناختی است که می تواند آموخته شود. همانند مفهوم خودکارآمدی، خوش بینی نیز باعث تسهیل تاب آوری می شود و هیجانات و شناخت فرد را تحت تأثیر قرار می دهد (کاوه، 1388).
2-1-3-2-5-رویکرد فرانکل به تاب آوری
فرانکل در کتاب ماندگار و معروف خود «انسان در جستجوی معنا» تجربه ای را که منجر به کشف لوگوتراپی شد توضیح می دهد، وی مدت زیادی که در اردوگاه کار اجباری اسیر بود به یافته های سحرآمیزی دست یافت: وقتی انسان با وضعی اجتناب ناپذیر مواجه می شود و یا با سرنوشتی تغییرناپذیر روبروست، این فرصت را یافته است که به عالی ترین ارزش ها و به ژرف ترین معنای زندگی یعنی رنج کشیدن، دست یابد. درد و رنج بهترین جلوه گاه ارزش وجود انسان است و آنچه اهمیت بسیار دارد، شیوه و نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوهای که این رنج را به دوش می کشد (فرانکل، 1905؛ ترجمه صالحیان و میلانی، 1386).
فرانکل می گوید: یکی از اصول اساسی لوگوتراپی این است که توجه انسان ها را به این مسئله جلب می کند که انگیزه اصلی و هدف زندگی، گریز از درد و لذت بردن نیست، بلکه معنی جویی زندگی است که به زندگی مفهوم واقعی می بخشد. به همین دلیل انسان ها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با میل تحمل می کنند. این گفته های فرانکل فهم سخن ریچاردسون را آسان تر می کند: «در هر فردی نیرویی وجود دارد که او را به جستجوی خود شکوفایی، نوع دوستی، دانایی و هماهنگی با منبع معنوی قدرت، تحریک می کند، این نیرو تاب آوری است» (,2002 Richardson).
لوگوتراپی می گوید: معنای زندگی پیوسته در حال تغییر است، ولی هرگز محو نمی شود. بنا بر روش لوگوتراپی این معنا را به سه روش می توان کشف کرد:
1- با انجام کاری ارزشمند
2- باتجربه ارزش والا

مطلب مشابه :  سازمان بهداشت جهانی، رفتار جرأت مندانه، روابط بین فردی