نظریه هوش چند گانه

دانلود پایان نامه

2-2-2-5-4. مؤلفه های هوش عاطفی گلمن :
1ـ مؤلفه خودآگاهی:
این مؤلفه اساس هوش عاطفی است و عبارت است از: توانایی فهم احساسات، حالات روحی و هیجانات خود، همان گونه که رخ می دهند و تأثیر آن بر روی دیگران است. هر فرد نیاز دارد که درک دقیقی از عواطف خود داشته باشد و برای سازگاری موفقیت های فردی و اجتماعی با روش صحیح از آن استفاده کند. خود آگاهی، اهمیت بازشناسی احـساس های خود و اینکه چگونه بر عملکرد شـخص تأثیر می گذارد را منعکس می کند. سطح دیگر خود آگاهی، فهم قدرت و ضعف های فرد است. افراد با خود آگاهی بالا از تـوانایی ها و محـدودیت های خود، آگاه و در جستجوی پسخوراند هـستند و از اشتباه های خود پند می گیرند و در روابط کاری، موقعیت شناس و وقت شناس هستند.
خود آگاهی مبنای اعتماد به نفس است، افرادی که نسبت به شناخت عواطف خود اطمینان بیشتری دارند، ضعف ها و قدرت های خود را می شناسند. خودارزیابی واقعی دارند و دارای حس قوی از شایستگی خود هستند؛ بنابراین، بهتر می توانند عواطف خویش را هدایت نموده و در زمینه اتخاذ تصمیمات شخصی احساس اعتماد به نفس بیشتری دارند. در یک مطالعه ی 60 ساله که بیش از هزار مرد و زن از اوایل کودکی تا بازنشستگی تحت مطالعه قرار گرفته بودند، نشان داده شد که آن هایی که دارای اطمینان به خود در اوایل زندگی بودند بعداً در شغلشان موفق​تر بودند.
2- مؤلفه مدیریت خود( کنترل عواطف)
کنترل و اداره عواطف، مناسب و به جا بودن آن ها در هر موقعیت، مهارتی است که بر پایه خود آگاهی شکل می گیرد و عبارت است از: توانایی اداره کردن واکنش های عاطفی، کنترل تکانه ها و آشفتگی های زندگی، کسانی که از اداره و کنترل احساسات خود عاجزند، به طور دائم در اضطراب و افسردگی دست و پا می زنند، در حالی که آن هایی که از این لحاظ قوی تر هستند خیلی سریع خود را از چنگال غم و اندوه بیرون می​کشند. همچنین افرادی که به میزان بالایی از این توانایی برخوردار هستند، با سرعت بیشتری ناملایمات زندگی را پشت سر می گذارند و در تسکین خود در جلوگیری از واکنش های سریع و شتاب زده عاطفی و تعدیل اضطراب و افسردگی ناشی از ناکامی موفق​ترند( گلمن ، 1995 ، به نقل از منصوری، 1380).
تحقیق کنت نشان داد که وسعت دادن به عواطف مثبت، وانمود کردن یا افراط کردن در عواطف مثبت به وسیله لبخند زدن و سرحال و شاد رفتار کردن واقعاً رضایت کار شخصی کارکنان را افزایش می دهد و قصد ترک کردن کار را کاهش می دهد. و این تحقیق نشان می دهد که ابراز هیجآن های مثبت، محیط کاری خوشایندتری را ایجاد می کند(کنت،2002).
هوش عاطفی در رابطه با این است که در محیط کار بدانیم چه موقع و چطور احساس را بیان کنیم، همان طور که آن را کنترل می کنیم.
مدیریت خود، سرمایه بزرگی است که به فرد این امکان را می دهد که چگونه، چه زمان و در چه مکانی عواطف خود را ابراز کند و بدین ترتیب فرد را قادر می سازد، به گونه ای که به روابط او با دیگران آسیب نرسد به اهداف نایل شود و هیجانات خود را اظهار کند.
3ـ مؤلفه آگاهی اجتماعی( همدلی )
شعور اجتماعی یا همدلی توانایی دیگری است که بر اساس خود آگاهی شکل می گیرد و نوعی «مهارت مردمی» اساسی محسوب می شود. همدلی، داشتن حساسیت عاطفی نسبت به دیگران، استعداد برای دقیق شدن در احساسات دیگران و توانایی خواندن پیام های غیر قابل بیان آن ها است. این مؤلفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارد زیرا، هر چه افراد پیرامون یا مقابل برای ما اهمیت بیشتری داشته باشند، سعی بیشتری خواهیم کرد که واکنش مناسب در مقابل آن ها نشان دهیم و شرط واکنش مناسب درک نوع احساس طرف مقابل می باشد.
در بین مؤلفه های هوش عاطفی، تشخیص همدلی از همه راحت تر می باشد. همه ما همدلی یک دوست یا یک معلم را تجربه کرده ایم و تشخیص داده ایم که واکنش او تا چه حد باعث دلگرمی ما شده است(منصوری، 1380). همدلی به این معنی نیست که تمام احساسات طرف مقابل را تایید و تحسین کنیم، همدلی بیشتر به معنی ملاحظه احساسات دیگران می باشد(گلمن، 1997).
در تحقیقات مختلف، همدلی در موفقیت شغلی مؤثر شناخته شده است. تحقیقات روزنهال و همکارانش(1997) در هاروارد دو دهه پیش نشان داد، افرادی که در تشخیص هیجآن های دیگران بهترین بودند، هم در کار و هم در زندگی اجتماعی، موفق​تر بودند(کری ، 2000). کسانی که همدل و غمخوار دیگران اند با پیام های اجتماعی مشخص، که بیانگر نیاز و خواسته دیگران است آشنا ترند. این گونه اشخاص برای مشاغلی چون پرستاری، آموزگاری، فروشندگی و مدیریت مناسب​ترند. به عقیده نظریه پردازان هوش عاطفی، نکته کلیدی جهت افزایش حس همدلی پرورش توانایی گوش دادن در خود می باشد، زیرا هر چه افراد احساس مسئولیت بیشتری بکنند، تحمل بیشتری برای گوش دادن به حرف های دیگران خواهند داشت و در نتیجه به درک بهتری از احساسات طرف مقابل خواهند رسید.
عـدم وجــود همـدلی و عواقـب ناگوار آن در خیلی از افراد مثل جـنایتـکاران و کودک آزارها زیاد به چشم می خورد. آنچه مهم است ذکر شود این است که افراد به ندرت احساسات خود را در قالب کلمات بیان می کنند و بیشتر از طریق نشانه های غیر کلامی از جمله طنین صدا، حرکت دست و صورت و حالات چهره ابراز می کنند و هر چه ما از نظر هوش عاطفی، قوی تر باشیم بهتر می توانیم این گونه پیام های غیر کلامی را تشخیص دهیم.
گلمن(1997) همدلی را ریشه نوع دوستی و ترمزی برای خشونت بشری می داند. به اعتقاد او، همدلی را می توان یاد گرفت و یادگیری انسان از سال های اولیه زندگی شروع می شود. حتی کودکان خردسال خانواده های مهربان که فرزندانشان را از نظر عاطفی مورد توجه قرار می دهند، غالباً برای آرام کردن و تسکین دوست غمگین و ناراحت خود تلاش می کنند.
بدین ترتیب افراد باهمدلی بالا، توان شنیدن و پذیرفتن حالات عاطفی دیگران( آشفتگی، ناراحتی و یا شور و اشتیاق و…) را دارند و در برقراری ارتباط مؤثر با دیگران موفق​اند(منصوری،1380).
4ـ مؤلفه مهارت های اجتماعی( مدیریت روابط )
عبارت است از: داشتن جذابیت و ظرافت در تماس با دیگران، هنر مراوده و ارتباط با مردم به مقدار زیاد و توانایی مدیریت روابط، با خود و دیگران می باشد. مهارت اجتماعی تسهیل کننده زندگی اجتماعی افراد است که به آن ها کمک می کند تا با استفاده از روش های مؤثر و مناسب به تعامل اجتماعی بپردازند( بویاتزز، 2000).
مهارت اجتماعی یا مدیریت روابط، توانایی است که بر مبنای مدیریت خود و همدلی ساخته می شود، که هر یک به نوبه خود نیاز به خود آگاهی دارند. یعنی مهارت کنترل احساسات دیگران و عمل کردن به طریقی که به آن هیجانات بیشتر شکل دهد، به فرد امکان می دهد تا با دیگران ارتباط برقرار کرده، احساسات آن ها را برانگیزد و برای آنان الهام بخش باشد. مهارت های اجتماعی فقط شامل دوست یابی نمی شود، اگر چه افرادی که این مهارت را زیاد دارند، خیلی سریع یک جو دوستانه با افراد ایجاد می کنند ولی، این مهارت بیشتر به دوست یابی هـدفمند مربوط می شود. افرادی که مهارت های اجتماعی قوی دارند به راحتی می توانند مسیر فکری، رفتاری دیگران را در سمتی که می خواهند، هدایت کنند. خواه به توافق او برای ایجاد رفتار جدید، خواه به برانگیختن او برای ایجاد رفتار و عملکرد با تولید جدید باشد(گلمن ، 1995، به نقل از منصوری، 1380).
افرادی که مهارت های اجتماعی بالا دارند، همیشه درصدد هستند که یک چرخه وسیعی از اطلاعات را فراهم کنند و خیلی سریع جنبه های مشترک افراد را شناسایی کنند، بعد از آن یک رابطه مؤثر برقرار کنند. این عمل حاکی از این است که اعمال چنین افرادی بر اساس فرضیات حساب شده و دقیق می باشد. چنین افرادی در اولین فرصت در محیط کاری یک شبکه ارتباطی قوی برقرار می کنند( گلمن، 1995).
همان طور که گلمن(1995) بیان کرد رهبری به معنای سلطه گری نیست؛ بلکه، هنر قانع کردن افراد برای کارکردن در جهت هدفی مشترک است.
افراد فقط از طریق مهارت های اجتماعی بالا، می دانند در کجا و چه موقع از خود حالات عاطفی نشان دهند و آن چنان که پیداست، این از مشکل تعداد زیادی از افراد در هر جامعه ای می باشد. بویژه زندگی امروزی که افراد در طول روز باید جهت رفع نیازهای خود با افراد متفاوتی مواجه شوند و هر موقعیتی اقتضای خاص خود را دارد.
از یک نظر می توان گفت: مهارت های اجتماعی مهمترین مؤلفه هوش عاطفی می باشند؛ زیرا، چنانچه ما دیگر مؤلفه های هوش عاطفی را در سطح بالا داشته، ولی توانایی ابراز آن ها را نداشته باشیم، باز هم از لحاظ هوش عاطفی ضعیف هستیم و نمی توانیم از دیگر توانایی های عاطفی خود در حد مطلوب و مورد نیاز استفاده ببریم و این مهارت برای شکل دادن به نوع و کیفیت ارتباطات خود و ابراز احساسات درونی لازم می باشد.
گاردنر(1984) در نظریه هوش چند گانه خود، این مهارت را هوش بین فردی معرفی کرده است. از نظر گاردنر، هوش بین فردی شامل ویژگی هایی از قبیل: توان سازماندهی گروه، مذاکره در جهت حل مسایل، روابط شخصی(همدردی ودلجویی) و تجزیه و تحلیل اجتماعی می باشد.

مطلب مشابه :  مدیریت ارتباطات، حساسیت بین فردی، عدالت بین فردی