آثار انسجام اجتماعیپایان نامه

از آن جایى که اعضا و یا جوامع ایى که جذب گروه و یا ائتلاف خاصى می شوند، سخت تر کار می کنند تا به هدف هاى ائتلاف برسند، انسجام آنان معمولا با بارورى بیشترى همراه است. به این معنا که اعضاى گروه و یا جوامع ایى که به طور کامل از انسجام برخوردارند در مقایسه با اعضا و جوامع ایى که داراى انسجام کمترى هستند، امکان بیشترى دارند تا به هدف خود دست یابند؛ زیرا توافق آنان موجب می شود تا نوعى ارتباط عاطفى در میان آنان برقرار گردد. به سخن دیگر، در جوامع با انسجام قوى نوعى موافقت پدید می آید. یک دلیل براى این موافقت و همدلى این است که همگونى در جوامع و گروه هاى منسجم مورد تأکید دایمى قرار می گیرد. وقتى شما اعضاى یک گروه را دوست بدارید، ممکن است تمایل بیشترى در سازش با عقاید آنان داشته باشید و این باور را خواهید داشت که هماهنگی، احساس هاى خوبى را که در گروه و جوامع منسجم وجود دارد، افزایش می دهد.

نتیجه نهایی انسجام، یکپارچگى گروه و جوامع هم هدف است. در این صورت توافق و هماهنگى بیشترى از سوى گروه ها و جوامع روى موضوع ها و پدیده ها رخ می دهد و نتیجه آن کارایى بیشتر است به طورى که فرآیند زمانى رسیدن به هدف و مقصد کاهش می یابد و افراد جامعه با آرامش و امنیت روانى بهترى فعالیت می کنند؛ زیرا امید دستیابى به موفقیت در آنان افزایش یافته و فعالیت ها از سوى اعضا مفید و سازنده ارزیابى می شود. افزایش امید در جوامع و اعضاى گروه یکى از مهم ترین عوامل روانى در پیشرفت جوامع و رسیدن به اهداف والاتر است.

افزایش نفوذ از دیگر آثار و کارکردهاى انسجام گروهى یا اجتماعى جوامع است. مفهوم نفوذ آن است که کسى توان تاثیر قرار دادن دیگران را از طریق گفتار و رفتار خود دارا باشد. هنگامی که در عرف از نفوذ اجتماعى سخن به میان می آید به این معنا است که او یا با پول خود و یا از طریق دوستى و آشنایى توانایى انجام کارهایى را دارد که از همه کس بر نمی آید. هنگامى که در روان شناسى اجتماعى از نفوذ اجتماعى شخص و یا گروه سخن گفته می شود منظور توان همرنگ کردن افراد با گروه و مهار و کنترل آنان از سوى گروه است. در روابط بین الملل، جوامع و ملت هایى منسجم نیز از چنین خصوصیتى برخوردارند. هنگامى که ملت ها و جوامع منسجم بخواهند کارى را پیش ببرند راحت تر و آسان تر از ملت ها و جوامع غیر منسجم به هدف دست می یابند. این گونه است که فشار روانى اعمال شده از سوى ملت هاى منسجم بیش از فشارى است که از سوى ملت ها و جوامع غیر منسجم و پراکنده اعمال می شود. از این رو می توان از قدرت نرم جوامع منسجم سخن گفت. قدرتی که با کمترین هزینه بیشترین و بزرگترین بهره را به همراه خواهد داشت.

از این جا با کارکرد دیگرى از انسجام جوامع روبه رو می شویم. جوامع منسجم همان اندازه که می توانند اعمال نفوذ بر دیگر جوامع داشته باشند و آنان را با خود همراه ساخته و اهداف و مقاصد خود را به کرسى بنشانند، می توانند در برابر فشارهاى گروه ها و جوامع رقیب به آسانى مقابله کرده و از برخورد با آن برآیند و یا دفع کنند. در برخى از موارد این قدرت نرم است که به عنوان بازدارنده عمل کرده و از فعالیت و تلاش هاى رقیب می کاهد و یا رفع می کند به گونه اى که از همان آغاز به سراغ اعمال فشار نمی روند. .
تلاش هاى جوامع رقیب هنگامى موفقیت آمیز خواهد بود که جوامع از انسجام کمترى برخوردار باشند. از این رو در بحث از علل و عوامل انسجام و همدلى می بایست بر روى علل و عواملى تاکید کرد که بتواند نیروهاى اعمال شده بر اعضا براى ماندن در گروه و ائتلاف را بیش از کل نیروهایى قرار دهد که می کوشد تا آنان را به ترک ائتلاف و اتحاد وادار سازد و جلوى انسجام و تقویت آن را بگیرد.

مطلب مشابه :  طرح پنج عاملی شخصیت از طریق آزمون NEO PI-R

به سخن دیگر افزایش همدلى (الفت و محبت درونى و عاطفی) به جاى همرنگى (اتحاد تحت فشارهاى بیرونی) و یا همنوایى (منفعت مشترک) نفوذ جوامع منسجم را از دو جهت تقویت می کند. از یک سو تاثیرگذارى و یا درجه نفوذ آنان را براى اعمال قدرت نرم افزایش می دهد و از سوی دیگر با اعمال قدرت هاى ضد انسجام بیرونى مقابله می کند و از تاثیرگذارى آن کاسته و یا باز می دارد.

بنابراین به جای همرنگى که تحت تاثیر فشارهاى بیرونى نوعى از انسجام غیر واقعى و همراهى و تسلیم را فراهم می آورد، و یا به جاى همنوایى که همانند اشتراک سرمایه داران و همگرایى در جلب و کسب منافع است و پس از رسیدن به منفعت از هم فرو می پاشد، همدلى می نشیند که به معناى تسلیم واقعى در برابر اهداف گروه و جامعه و یا جوامع منسجم است.

گروه ها و جوامع منسجم هرگز تظاهر به متابعت نمی کنند که در باطن با دشمن همراهى و همگامى کنند و به منافع و اهداف جوامع خود ضربه زنند. در صورتى که عامل همگرایی، همرنگى یا همنوایى باشد، احتمال تظاهرى متابعت از گروه و جوامع افزایش می یابد و در صورت برداشتن عالم (فشار بیرونی) یا رسیدن به هدف کوتاه (نوایى و دارایى مطلوب) از گروه و جامعه جدا و به جرگه مخالفان می پیوندد. در جوامع مدرن عامل مهم ائتلاف هاى بین المللی را می توان همرنگى (تحت اعمال قدرت و زور سخت) یا همنوایى (منافع مشترک) دانست. از این رو به سرعت این گونه ائتلافات با کوچکترین تغییر در متغیرات و یا تغییر ماهیت از هم فرو می پاشد.

دانسته شد که عوامل چندی،گروه ها و جوامع را به هم نزدیک می کند. یکى از این عوامل همنوایى است. در جهان امروز از اصلی ترین عوامل همگرایی، اتحاد و ائتلاف می توان به دو عامل همنوایى و همرنگى اشاره کرد. کشورهاى توسعه یافته، ائتلافات خود را برپایه همنوایی سامان می دهند و به این شیوه رقیبان اصلى جهانى خود را از صحنه رقابت ها حذف می کنند.

در همنوایى عقاید نقش مهمى بازى نمی کند. افراد یا جوامع مختلف می توانند با عقاید گروه همراه شوند و ممکن است چنین همراهى را از نظر اعتقادات بروز ندهند. بنابراین لزومى نیست تا گروه از عقاید مشترکى پیروى کنند و از نظر بینشى همراه باشند و یا حتى معتقد به درستى عقاید دیگرى باشند؛ زیرا اگر این فرد و یا جامعه در موقعیت دیگرى قرار گیرد چه بسا به صورتى کاملا متفاوت عقیده متضادى را بپذیرد و به آن پای بند باشد. از این رو می تواند دمکراسى با دیکتاتورى و سرمایه دارى با نظام ضد سرمایه دارى گرد هم آیند و ائتلافى را شکل بخشند.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد: ارتقاء حقوق زن

همرنگى دومین عامل در ائتلاف و اتحاد گروه ها و جوامع مدرن کنونى است؛ به این معنا که افراد و یا جوامع اى در برابر قدرت سخت تسلیم فشارها می شوند و خود را با آن جوامع همرنگ می کنند تا حفظ شوند. در حقیقت جامعه اى با جوامع دیگر همرنگ می شود که تقاضاى مستقیمی براى پذیرش همراهى و همگامى با آنان را مطرح می سازد و فرد و یا جامعه می بایست تسلیم این فشار شده و با گروه همراه گردد. این همان همرنگى است که تحت فشارهای بیرونى و قدرت سخت ایجاد می شود. کسان یا جوامع اى که روى خوش به این درخواست مستقیم نشان ندهند به صورت هاى مختلف منزوى و از حقوق و مزایاى مسلم خود محروم گشته و گاه تنبیه و مجازات می شوند. شاید اصطلاح محور شرارت براى بیان این موقعیت مصطلع شده باشد که بیرون از به اصطلاح اجماع جهانى قدرت و زور سخت، گروه و یا جامعه اى نمی خواهد تسلیم این فشار بیرونى شده و همرنگ آنان گردد.

گروه هاى فشار برای همرنگى از استقلال راى به شدت ابراز انزجار می کنند. چنین رفتارى از سوى گروه فشار ناهمنوایى و یا ضد همنوایى خوانده می شود. این پاسخ ها به اعمال فشار همانند مخالف با خواسته هاى اکثریت و یا اجماع جهانى ارزیابى می شود و به عنوان مخالفان از همرایى با جوامع جهانى منزوى می گردند؛ زیرا این گونه رفتارها با هنجارهاى آنان مغایر است.

عوامل انسجام و وحدت واقعی، عواملى هستند که ما از آنها به عنوان همدلى یاد می کنیم. ریشه های همدلى را می توان در بینش (عقاید) و نگرش (روش هاى ملى و راهکارها و سازوکارهای رسیدن به هدف) و نیز عواطف و احساسات (ابعاد روان شناختی) جست وجو کرد.

به نظر می رسد که همدلى اگر ریشه در بینش نه روش ها و عواطف داشته باشد، موثرتر، پایدارتر و واقعی تر است؛ زیرا روش ها و سازوکارها که از آن به مکانیزم عمل یاد می شود می تواند دستخوش تغییر گردد؛ چنان که عواطف و احساسات نیز از پایه هاى سست و ضعیف ترى نسبت به دو عامل پیشین برخوردار می باشند و تغییر چنان که از واژه قلب برمی آید در آن امری طبیعى است؛ اما بینش ها و عقاید که فرآیند زمانى طولانى را می طلبد تا پدیدار شود، بازتاب و آثار آن نیز به نوبه خود از پایدارى بیشترى برخوردار است و به زودی دگرگون نمی شود. از این رو قرآن مسئله ایمان را از عوامل اصلى و بنیادین انسجام میان افراد و گروه ها و جوامع انسانى برشمرده است. البته نگرش نیز به جهت فرآیند دست کم طولانى در پدیدارى از نوعى ثبات نسبى برخوردار می باشد که می تواند خود عاملى براى انسجام کم رنگتر به شمار آید. عامل تهدید نیز یکى از عوامل انسجام گروه و یا جوامع است. گروه و جوامع به طور طبیعى در برابر تهدیدها منسجم می شوند. البته این انسجام به جهت ماهیت عامل، از استحکام و قوام کمترى برخوردار بوده و بسیار شکننده می باشد. از این رو ائتلاف گروه ها و جوامع بر پایه تهدید مشترک نوعى سست از انسجام شمرده می شود. در ضمن واکنش اعضا و جوامع از جهت نوع و چگونگى و نیز شدت و ضعف انسجام بستگى به ماهیت تهدید و میزان و شدت و ضعف آن دارد.

 

دسته بندی : داغ ترین ها