نقش هیجانات در کارکردهای اجرایی

دید های معاصر تأکید دارن که هیجانات نقش خیلی مهمی رو در آماده سازی زمینه واسه پاسخای رفتاری لازم، تصمیم گیری و بهتر شدن روابط بین فردی بازی می کنن. هنگامی که افراد در شرایطی قرار می گیرن که باید واسه رسیدن به اهداف شون سعی کنن، هیجانات برانگیخته می شه. به هر حال هیجانات به همون اندازه که مفید هستن می تونن مضر هم باشن. بعد آسیب رسان هیجانات هنگامیه که در زمان بد و شدت بد رخ دهند(کامیل سیرز و بارلو ،2007).
هیجانات تحت اثر چیزای مهم قرار می گیرن، به این معنی که هنگامی که یک مسئله یا پیش اومد غیر منتظره اتفاق می افتد، هیجانات به طور ناخودآگاه برانگیخته می شن و تغییرات بخش سمپاتیک دستگاه عصبی خودمختار فرد رو واسه اقدام لازم آماده می کنه. مطمئناًً افراد واسه موفقیت در فعالیت هاشون نیازمند تنظیم هیجانات خود هستن، تنظیم هیجانی خیلی راحت مثل اینکه، اما نبود تنظیم هیجانات و کنترل اونا فرد رو در انجام تصمیمات مشخص و ثابت دچار مشکل می کنه. مراحل تنظیم هیجانات ممکنه واسه بهتر یا بدتر کردن شرایط با توجه به محیط استفاده شن، منظور اینه که روش های هدفمند تنظیم کننده ممکنه فرد رو به اهدافش برسانند یا اینکه اون رو از اهدافش دور کنن(گراس ،2009).
استرس یک حالت هیجانی نامطلوبیه که با پریشونی، وحشت، ترس و استرس همراهه. سطح معینی از استرس در همه جوامع به عنوان یک جواب موافق و مناسب تلقی می شه و واسه رویارویی با خطر، برنامه ریزی و هوشیاری…ضروریه. اما از دست دادن استرس یا استرس زیاد ما رو با مشکلات و خطرات زیادی روبرو می سازه و استرس در سطح متوسط می تونه مفید و سازنده هم باشه و آدمی رو قادر به انجام امور می کنه. اما اگه از این سطح بالاتر رفت، استعداد رو خراب کردن می کنه و باعث نبود تمرکز و مشکل حافظه می شه(داوودیان،1387).
پس استرس هم به عنوان یک حالت هیجانی نیازمند تنظیمه. افراد امکان داره هیجانای مثبت و منفی خود رو ازطریق افزایش و کاهش آنهاتنظیم کنن. با اینکه نمونه های روشن تنظیم هیجان آگاهانهه، بیشتر فعالیتای تنظیم هیجان اول عمدیه، اما بعد از یه مدت بی هشیاری اتفاق می افتد، میشه این فعالیت رو به عنوان یک پیوستار تصور کرد که در یک طرف اون تنظیم هیجان به شکل با آگاهی، با سعی و کنترل شده صورت میگیره و در طرف دیگه اون این فعالیت به شکل ناآگاهانه، بی سعی و خودکار صورت میگیره(گراس، 2009).تنظیم هیجان به روشای مختلفی می تونه صورت بگیره، اما یکی از آشکارترین این روش ها تنظیم عمدی هیجان از راه پردازش شناختی هوشیاره، در این جا تمرکز روی جنبهایی از تنظیم هیجانه که به طور مستقیم با فرایندهای کارکردهای اجرایی در ارتباطه(برگ ،2004).
واسه درک رابطه کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجانات یک بررسی از کارکردهای اجرایی به وسیله مار ارائه شده که هم جنبه های داغ و هم جنبه های خنک رو در نظر قرار داده. این بررسی شامل سه سطح محاسبه ایی ،الگوریتمی و اجراییه(مار ،1982،به نقل از گراس،2009).
در سطح محاسبه ایی کارکردهای اجرایی به شکل سلسه مراتبی در نظر گرفته شده. در این سطح کارکرد کارکردهای اجرایی بیشتر جمع به حل مسائله. توضیح بیشتر اینکه در این سطح فرد واسه حل مسئله چارچوبی فراهم می کنه، و ساختار مجموعه مراتبی رو درک می کنه و راهی در نظر میگیره که واسه حل مسئله به درد اون می خوره، و بیشتر از مؤلفه ها و فرایندهای شناختی خنک استفاده می کنه مثل حافظه کاری استفاده می کنن. این ساختار مجموعه مراتبی کارکردهای اجرایی در موقعیتایی که شامل تنظیم هیجانات هم هستن استفاده می شه.در سطح محاسبه ایی فرد ممکنه به عنوان هدف ابتدایی یا ثانویه خودتنظیم هیجان داشته باشه.تنظیم هیجان ممکنه شامل افزایش یا کاهش شدت یک هیجان، حفظ یک هیجان یا تغییر کیفی در واکنش هیجانی باشه.در بیشتر موارد فرد باید اهداف چندگانه رو به طور با هم در نظر بگیره(شالیس ،1998، به نقل از گراس 2009).
کارکردهای اجرایی شامل مواردیه که در اون فرد اهدافی رو به شکل آگاهانه در نظر میگیره و عمداًً سعی می کنه اونا رو گرفت.کارکردهای اجرایی در این سطح باید به عنوان یک کارکرد طبقه بندی شده درک شه. فرد به طور انکارناپذیری نیاز به دنبال کردن زیر مجموعه های یک هدف واسه برآورده کردن یک هدف رو داره. تنظیم هیجانات خود زیر مجموعه هدفیه که در خدمت هدف دیگری قرار داره. یعنی فرد سعی می کنه هیجانات خود رو واسه ایجاد شرایط بهتر واسه برآورده کردن اهداف دیگه که مورد توجه هستن تنظیم افزاینده یا کاهنده کنه(گراس،2009).
در سطح الگوریتمی کارکردهای اجرایی بیشتر شامل فرایندهای فراشناختی، توجه انتخابی، حافظه کاری، کنترل جلوگیری و استفاده از قانونه.طبق سطوح مختلف مدل هوشیاری،کارکردهای اجرایی در این سطح تا حد زیادی با توانایی فرموله کردن، نگهداری حافظه کاری و عمل کردن بر مبنای سیستمای قوانین در سطوح مختلف پیچیدگی مربوطه. استفاده از قوانین به فرد اجازه میده از راه فازهای عملی ای که در سطح محاسبه ایی شناخته شده، پیشرفت کنه. سیستم قوانین در حافظه فعال به عنوان محتوای فعال نگه داشته می شودو موقعیتی که هیجان رو به وجود آورده دوبارهً پردازش می شه. فرد ممکنه میزان واکنش هیجانی خودرا با رسیدن به جنبه های تحریک کننده بیشتر زیاد کنه یا اون رو با توجه به جنبه های کمتر تحریک کننده کاهش بده(گراس،2009).
سطح اجرایی به اینکه چه جوری فرایندهای روان شناختی در مغز شناخته می شه توجه داره. لوریا (1972) معتقده که کارکردهای اجرایی به کورتکس پیشانی (pfc) وابسته؛ با اینکه آشکاره که بقیه نواحی مغز در هم در این مسئله درگیر هستن، اما نقش این ناحیه پر رنگ تره. بانگ و زلازو(2006) دلایلی رو خلاصه کردن که نشون میده (pfc) نقش کلیدی در استفاده از قوانین داره. نواحی مختلف (pfc) شامل ارائه قوانین در سطوح مختلف پیچیدگی می شن(قشر قبلی حدقه ایی (OFC) و ناحیه برودمن (CBA) ).واسه ایجاد قوانین شرطی قشر قدامی- جانبی کورتکس پیشانی (VLPFC) و قشر خلفی – جانبی کورتکس پیشانی (DLPFC) درگیر هستن. بر خلاف OFC ،هم VLPFC و هم DLPFC به طور دائمی در بازیابی ، نگهداری و استفاده مجموعه های پیچیده قوانین شرکت دارن. واسه توجه به تنظیم تکالیف، کورتکس فرانتویولار یا قشر رسترولترال کورتکس پیشانی (RLPFC) درگیر هستن.
OFCدر استفاده از قانون می تونه در برعکس کردن وسایل ، هنگامی که فرد یاد میگیره بین دو شی تفاوت قایل شه و بعد این تفاوت برعکس شه (شی بی پاداش قبلی مورد پاداش بگیره و برعکس)دیده می شه(گراس 2009).
یک برداشت مهم از معنی کارکردهای اجرایی اینه که از راه یک رفت و امد فعال بین فرایندهای از پایین به بالا ساخته میشه. پس کارکردهای اجرایی واسه اتفاق افتادن نیاز به زمان دارن. اطلاعات اول باید در سطوح پایین هوشیاری و قسمتای خاص PFC قبل اینکه بتونه به جلو رانده شه و در سطوح بالاتر هوشیاری و بقیه بخشا ی PFC مورد پردازش قرار گیرند؛ پردازش می شن. علاوه بر این اطلاعات مربوط به باعث دوبارهً به وسیله شبکه یکسانی که پردازش ابتدایی رو صورت داده، پردازش می شه. البته این پردازش دوباره در سطوح بالاتر هوشیاری اتفاق می افتد(گراس،2009).
علاوه بر نواحی طبقه بندی شده PFC، تنظیم هیجان شامل تعدادی از بقیه ساختارهای خنثیه، که امکان داره با PFC رابطه برقرار کنه. در توضیح سطح اجرایی تنظیم هیجان، اول باید به جاری شدن اطلاعات، که شامل ایجاد عکس العملای هیجانی و شروع سعی در تنظیم هیجانه پرداخته شه.اطلاعات ادراکی در مورد باعث از راه تالاموس(راه زیر قشری و مستقیم )پردازش شده و به طرف بادامه که ایجاد کننده تمایل انگیزشی ابتدایی واسه نزدیک شدن یا خودداری از محرکه؛ رانده می شه(لدوکس ،1996؛ به نقل از گراس 2009).این جواب بادامه باعث پاسخای هیجانی مختلفی می شه، ولی به عنوان ورودی )OFC قسمتی که رابطه قوی با بقیه قسمتای سیستم لیمبیک داره، و به طور علمی واسه ترکیب اطلاعات مؤثر و غیر مؤثر واسه تنظیم پاسخای هیجانی موثره)عمل می کنه. وقتی که فعال شدن OFC واسه آماده کردن جواب به باعث کافی نباشه، کورتکس قدامی سینگولیت (ACC) فعال می شه، که به اهمیت انگیزشی باعث جواب میده. ACC پردازش دوباره اطلاعات رو از راه VLPFC و بعد DLPFC همراه با RLPFC که نقش اصلی در توجه به تنظیم تکلیف داره؛ انجام میده. آخرینPFC که نقش مهمی رو در تنظیم هیجان بازی می کنه قشر پشتی – میانی کورتکس پیشانی ( DMPFC) است. در بررسی هیجان مشخص شد که DMPFC هنگامی که افراد یک جواب هیجانی رو در نبود یک باعث ایجاد می کنن، یا اینکه جواب افراد رو نگاه، یا حتی اون جواب رو پیش بینی می کنن؛ فعال می شه. این ناحیه نقش مهمی در درک موقعیتای اجتماعی اجرا می کنه.
ضمنا این ناحیه امکان داره ناحیه ترکیب چند جانبه و ضمنا شامل جنبه های پیچیده تری از تنظیم هیجان (گناه ، خجالت و استرس) باشه.
پس تنظیم هیجان با فعال شدن هر یک از نواحی (ACC,OFC, VLPFC, DMPFC, RLPFC, DLPFC, ) در ارتباطه.

مطلب مشابه :  آیا با تعریف ذهن آگاهی آشنایی دارید؟