نمایندگی مجلس

دانلود پایان نامه

گروهی از اندیشوران معتقدند که می توان ماهیّت نمایندگی مجلس و رابطه ی بین مردم و نماینده ی مجلس را از طریق عنوان نقابت تبیین نمود (خالدی، 1406.ق، صص131-129).
در عهد پیامبر علاوه بر فرمانروایان و حاکمان که با مسئولیّت های مشخص برای اداره ی امور هر منطقه یا قبیله از سوی پیامبر انتخاب می شدند، افراد دیگری نیز به عنوان (( عریف)) و (( نقیب)) عهده- دار پیوند و رابطه ی قبایل با آن حضرت بودند. در جامعه ی آن روز عریف مسئولیّت گردآوری اطلاعات و آگاهی از وضع مردم در جهت ارائه به حاکم را بر عهده داشته است و از این طریق در امور سیاسی و اجتماعی دخالت و اشراف داشته است، از این رو پیامبر برای نظرخواهی از مردم به عریف هر قوم مراجعه میکرد و در مواردی که تصمیم گیری و یا اجرای یک تصمیم به هماهنگی با مردم و حضور آنان نیاز داشت این هماهنگی توسط عریف صورت می گرفت (سروش محلاتی، 1378، صص204-203).
در این بخش ابتدا معنای لغوی و سابقه ی تاریخی و مشروعیّت نقابت و عرافت در اسلام را مورد بررسی قرار می دهیم، سپس به نقد نظریّه ی نقابت می پردازیم.
1. معنای لغوی نقیب و عریف
تعاریفی از معنای لغوی نقیب یا عریف به شرح ذیل بدست آمده است:
– علامه ی طریحی در مجمع البحرین چنین تعریفی از عریف بیان کرده است: ((العُرفاء جمع عریف و هو القیِّم بامور القبیله او الجماعه من الناس یَلی امورهم و یتعرَّفُ الأَمیرُ منه احوالَهُم… )) (طریحی، 1416.ق، ج3، ص176). عُرفا جمع عریف است و وی کسی است که سرپرستی امور قبیله یا گروهی از مردم را بر عهده داشته است و حاکم احوال قبیله یا مردمان را از وی جویا میشده است.
– در کتاب صحاح اللّغه گفته شده است: (( نقیب یعنى عریف، و منظور از آن ناظر اعمال یک قوم و کفیل آنهاست، جمع آن نقباء است. چنانکه گفته مى شود: و قد نقب على قومه، ینقب نقابۀ. یعنى نقیب، شاهد و ناظر قوم خود گردید.)) (جوهری، 1270.ق، ج1، ص227).
– باز در همان کتاب گفته شده است: ((عریف یعنى عارف به احوال قوم و شناسنده ی آنها. عریف به معناى نقیب است، و آن منصبى پایین تر از ریاست است و رتبه ی عریف نازل تر از رئیس است، جمع آن عرفاء مى باشد.)) (جوهری، 1270.ق، ج4، ص1403).
– در ((نهایه ی ابن اثیر)) نیز آمده است: ((در حدیث مربوط به عباده ی بن صامت آمده است که او از نقباء بود، نقباء جمع نقیب است، و او همان عریف قوم است. یعنى کسى که به قوم نزدیک و براى آنها جلودار است، و اخبار آنان را خوب مى داند. گو اینکه براى کشف احوال آنان نقب مى زند و تفتیش مى کند.)) (ابن اثیر، 1426.ق، ج5، ص101).
– باز در ((نهایه ی ابن اثیر)) گفته شده است: (( در حدیث آمده که (( العرافۀ حقّ و العرفاء فى النّار.)) العرفاء جمع عریف است، و او کسى است که قیّم امور قبیله و یا دسته اى از مردم باشد، عریف امور آنان را سرپرستى و تولّى مى کند، و امیر و حاکم نیز احوال و گزارشهاى مربوط به آن جماعت را از او مى گیرد. اینکه در حدیث آمده: العرافۀ حقّ. منظور این است که در شغل و منصب عرافت مصلحتى براى مردم و حفظ منافع آنان وجود دارد؛ چون از این طریق مسائلشان و امورشان شناخته مى شود، و مشکلاتشان برطرف مى گردد. امّا آنجا که در حدیث فرموده: العرفاء فى النّار (عریف ها اهل جهنم هستند). منظورش این است که آدمى را از ریاست طلبى بازدارد و خطرات احتمالى این شغل را گوشزد کند و مى خواهد بگوید این منصب محل آزمایش و فتنه است، و اگر مسؤول و متصدّى آن بر طبق موازین حقّ عمل نکند مستحقّ عذاب خدا خواهد گردید.)) (ابن اثیر، 1426.ق، ج3، ص218).
– ابن منظور در لسان العرب راجع به دو کلمه ی نقیب و عریف چنین گفته است: ((نقیب همان عریف قوم است، جمع آن نقباء است، نقیب یعنى عارف به احوال یک قوم و شاهد و ناظر و کفیل آنان.)) (ابن منظور، 1411.ق، ج1، ص769).
– باز در آن کتاب آمده است: ((عریف قوم، یعنى سیّد و آقاى آنان، او را از این بابت عریف گفته- اند، که قیّم قوم و مسؤول آنان و عارف به امور سیاسى شان مى باشد و…، عریف همان نقیب است، وآن پایین تر از رئیس است.)) (ابن منظور، 1411.ق، ج9، ص235).
بنابراین، از نظر معنای لغوی عریف یعنی شناساننده ی احوال قوم خود. او کسی است که امور قبیله ی خود را سرپرستى می کند و احوال و اخبار قبیله و گروه تحت سرپرستی خود را به حاکم و امیر گزارش می دهد.
تا اینجا به بازشکافی و توضیح دو اصطلاح ((نقابت)) و ((عرافت)) در لغت پرداخته شد، از این به بعد به تشریح سابقه ی تاریخی ((نقابت)) و ((عرافت)) و مشروعیّت آن در اسلام می پردازیم تا بحثمان هر چه بیشتر تکمیل گردد.
2. پیشینه و مشروعیّت نقابت و عرافت در اسلام
احادیثی در کتب اهل سنّت و تشیّع در مورد مشروعیّت نقابت و عرافت در اسلام نقل شده است که ما در اینجا به ذکر بعضی از این احادیث می پردازیم.
– در سیره ی ابن هشام روایت شده است: (( فقال رسول اللّه(ص) اخرجوا إلىّ منکم اثنى عشر نقیبا یکفّلون علیکم بذلک، کما أخذ موسى(ع) من بنى اسرائیل اثنى عشر نقیبا. فقالوا اختر من شئت))؛ پیامبر(ص) در ((عقبه ی دوّم))، وقتى دسته اى از مردم مدینه با آن حضرت بیعت کردند، خطاب به آنان فرمود: (( از میان خودتان دوازده نفر را به عنوان نقیب برگزیده و به من معرّفى کنید، تا آنان هرکدامشان ناظر وضعیّت قبیله و قوم خود باشند. آنان نیز از میان خود دوازده نفر را به عنوان نقیب برگزیدند؛ نُه نفر از میان خزرجیان و سه نفر از میان اوسیان و… آنگاه رسول خدا(ص) خطاب به نقباء منتخب فرمود: شماها بر آنچه که قومتان هستند کفیل هستید، همانگونه که حواریّون برای عیسى بن مریم(ع)، و من نیز کفیل قوم خودم یعنى همه مسلمانان هستم. آنها پاسخ دادند: بلى.)) (ابن هشام، بی تا، ج2، ص85).
– این روایت در بحار الأنوار با اندک تفاوتى از طریق على بن ابراهیم اینگونه روایت شده است: ((آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: از میان خودتان دوازده نفر را به عنوان نقیب به من معرّفى کنید، تا کفیل شما بر این امر(اسلام آوردنتان) باشند، همانگونه که حضرت موسى (ع) از بنى اسرائیل دوازده نفر نقیب برگرفت. آنگاه آنان(مردم مدینه) گفتند: هر کسى را که مى خواهى برگزین.)) (مجلسی، 1403.ق، ج19، ص13).
– در جای دیگر از همان مجلّد بحار الأنوار آمده است که: ((پیامبر فرمود: ((دوازده نفر از میان خودتان به عنوان نقیب تعیین و به من معرّفى کنید. آنان(اهل مدینه) نیز نقباء را برگزیدند.)) آنگاه پیامبر فرمود: ((من با شما پیمان بیعت مى بندم همانگونه که عیسى بن مریم (ع) با حواریّون پیمان بیعت بست، که کفیل باشند بر قوم خودشان در آنچه که هستند، و نیز دفاع کنید از من همانگونه که از زنان و فرزندان خودتان دفاع مى کنید))؛ اهل مدینه با این شرایط با آن حضرت بیعت کردند.)) (مجلسی، 1403.ق، ج19، ص26).

مطلب مشابه :  ابعاد سرمایه اجتماعی