نگرش نسبت به مدرسه

دانلود پایان نامه

این نظریه مبنا را بر آگاهی فرد از نگرش های او و این که چه نگرش هایی را می پذیرد، گذاشته است. این نظریه از فیزیک روانی متأثر است و معتقد است که قضاوت های شخص در مورد پدیده ها تحت تأثیر معیار درونی است که فرد برای سنجش اطلاعات رسیده به کار می گیرد. همچنین بر طبق این نظریه، پذیرش یک دیدگاه تازه بستگی به این دارد که پیام مزبور در گستره پذیرش، گستره طرد، یا گستره عدم التزام او قرار دارد. پیام هایی زودتر پذیرفته می شوند که یا در گستره پذیرش واقع شوند یا در گستره عدم التزام (کریمی، 1380).
1-2-5-4-2-5- نظریه کارکردی
قضیه بنیادی الگوی کارکردی این است: مردم نگرش هایی را حفظ می کنند که با نیازهای آنان جور درمی آید. برای تغییر دادن آن نگرش ها ما باید بدانیم که آن نیازها چه نیازهایی هستند.
دو الگوی کارکردی تقریباً مشابه، یکی به وسیله کاتز (1960) و دیگری به وسیله اسمیت و همکاران (1956) وضع شده است. هر یک از این دو الگو فهرستی از کارکردهایی را که نگرش ها در خدمت آن ها هستند، فراهم کرده اند. اظهارنظرهای این دو الگو را می توان به صورت زیر عرضه کرد:
نخست، نگرش ها ممکن است کارکردی ابزاری، سازگار کننده یا سودبخش داشته باشند. به اعتقاد کاتز، یک فرد نسبت به اشیایی نگرش مثبت پیدا می کند که در برآوردن نیازهای او یا در جلوگیری از رویدادهای منفی برای وی مؤثر باشد.
دوم این که نگرش ها ممکن است دارای کارکرد دفاع از خود یا برونی کردن باشند، یعنی، یک نگرش ممکن است ایجاد شود، یا تغییر کند تا از فرد در برابر اقرار به موقعیت های بنیادی دربارهٔ خودش یا واقعیت های تلخ در جهان بیرون حمایت کند.
سوم این که نگرش ها ممکن است دارای کارکرد دانشی باشند. به این کارکرد ارزیابی موضوع نیز گفته می شود. نگرش ها ممکن است شکل بگیرند یا تغییر یابند تا به آنچه بی نظم و درهم ریخته است معنی و مفهوم ببخشند.
چهارمین کارکرد نگرش ها ابراز ارزش ها ست. بر طبق گفته کاتز مردم از ابراز وجود به وسیله نگرش های خود رضایت خاطر کسب می کنند؛ اما اسمیت معتقد است که این کارکرد چهارم نگرش ها در خدمت کارکرد خاصی یا ارضای نیازی واقعی نیست، بلکه صرفاً بازتابی است از جنبه های کلی تر شخصیت فرد (کریمی، 1380).
1-2-5-5- نگرش در حیطه تحصیلی
در طبق بندی بلوم هدف های آموزشی به سه دسته کلی حوزه شناختی، عاطفی و روانی حرکتی تقسیم شده اند. حوزه شناختی دانش، معلومات، توانایی ها و مهارت های ذهنی را در برمی گیرد، یعنی هدف های این حوزه به جریان هایی که با فعالیت های ذهنی و فکری سروکار دارند، مربوط می شود. حوزه عاطفی باعلاقه، انگیزش، نگرش، قدردانی و ارزش گذاری سروکار دارد. همه معلمان در ضمن آموزش هدف های حوزه شناختی، چه مستقیم و چه غیرمستقیم در تحقق بخشیدن به هدف های حوزه عاطفی نیز می کوشند. حوزه روانی حرکتی به زمینه مهارت های حرکتی و فعالیت های بدنی ارتباط دارد (سیف، 1387).
رابطه بین نگرش های دانش آموزان نسبت به موضوع های درسی و عملکرد تحصیلی آن ها توجه تحقیقات بسیاری را به خود جلب کرده است. از میان تحقیقات می توان به پژوهش های بلوم اشاره کرد. در نظریه یادگیری در حد تسلط، سه متغیر اساسی مطرح است که آموزشگاه ها را قادر می سازد تا به سمت یک نظام آموزشی خالی از اشتباه و پیشرفته گام بردارند. این سه متغیر عبارت است از:
الف. میزان تسلط دانش آموز بر پیش نیازهای مربوط به یادگیری (رفتارهای ورودی شناختی).
ب. میزان تمایلی که دانش آموز برای یادگیری دارد (ویژگی های ورودی عاطفی).
ج. میزان تناسب روش آموزشی با شرایط و ویژگی های دانش آموز.
دومین متغیر میزان علاقه دانش آموز به موضوع یادگیری را نشان می دهد. هنگامی که دانش آموزان یادگیری یک موضوع مشخصی را آغاز می کنند، مشاهده می شود که در طرز برخوردشان با مطلب یادگیری، حتی پیش از آغاز آموزش، با یکدیگر تفاوت های بسیاری دارند. برخی باعلاقه و اشتیاق آشکار به یادگیری به یادگیری مطلب می پردازند و مطالب یادگیری برای آن ها مناسب و جالب است و اهمیت زیادی برای آن قائل هستند. دسته ای دیگر آن را نوعی اجبار یا انجام وظیفه تلقی می کنند، برای آن اهمیت کمی قائل هستند و مطالب یادگیری را باعلاقه و اشتیاق نسبتاً کمی می آموزند. به نظر بلوم افراد ازلحاظ آمادگی عاطفی در برخورد با موضوع یادگیری باهم تفاوت دارند و این تفاوت ها در علاقه ها و نگرش هایشان ظاهر می شود. وقتی دانش آموز انجام دادن یک تکلیف یادگیری را با اشتیاق و علاقه آشکار آغاز می کند، یادگیری آسان تر خواهد بود و این دانش آموز در شرایط یکسان، در مقایسه بادانش آموزانی که اشتیاق و علاقه کم تری دارند، آن تکلیف درسی را بسیار سریع تر و با سطح دستاورد و پیشرفت بالاتری می آموزد (بلوم،1982؛ ترجمه سیف، 1374).
2-1-5-6- مؤلفه های نگرش نسبت به مدرسه
Mc coach & Siegle (2003) در یک جمع بندی از پژوهش های مختلف، پنج عامل نگرشی و انگیزشی مرتبط با پیشرفت تحصیلی یا عدم پیشرفت تحصیلی را گزارش کرده اندکه تحت عنوان مؤلفه های نگرش نسبت به مدرسه می باشند. این عوامل عبارت اند از: 1- نگرش نسبت به مدرسه 2- نگرش نسبت به معلمان و کلاس ها 3- ادراک خود تحصیلی 4- ارزش گذاری هدف های مدرسه 5- انگیزش / خود نظم دهی. در اینجا این عوامل به طور مختصر موردبررسی قرار می گیرد.
2-1-5-6-1- نگرش نسبت به مدرسه
نگرش نسبت به مدرسه شامل علاقه و عاطفه دانش آموز نسبت به مدرسه است. تحقیقات نشان داده اند که دانش آموزان دارای پیشرفت تحصیلی ضعیف، نگرش های منفی نسبت به مدرسه نشان می دهند (, 2003 Siegle & Mc coach).
Majoribanks (1992) دریافت که نگرش های شناختی دانش آموزان نسبت به مدرسه، ازنظر آماری روابط معنی داری با پیشرفت تحصیلی دارد. دانش آموزان دارای پیشرفت تحصیلی بالا در مدرسه به یادگیری علاقه مند می شوند و نگرش های مثبتی نسبت به مدرسه پیدا می کنند. حال آنکه نگرش های منفی نسبت به مدرسه ممکن است نتیجه عملکرد ضعیف دانش آموزان در مدرسه باشد.
2-1-5-6-2- نگرش نسبت به معلمان و کلاس ها

مطلب مشابه :  ردپای بوم شناختی