نیازهای فرهنگی

دانلود پایان نامه

شهید مطهری دراین باره چنین می نویسد:« فقر روحی و معنوی بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است ؛با داشتن ثروت روحی و فکری و اخلاقی می توان فقر مالی و اقتتصادی را علاج کرد ولی با وجود فقر روحی و معنوی بی نیازی مالی سودی ندارد و ممکن است برناراحتی و شقاوت انسان بیفزاید. مقصود این نیست که فقر مالی و احتیاج مادی امر ممدوحی است ونبایدآن را چاره کرد بلکه مقصود این است که انسان نباید فقر را منحصربه فقرمالی بداند و توجهی به فقرهای فکری وروحی و اخلاقی نداشته باشد.
چیزی که انسان را وا می داردکه همه توجه خویش را معطوف به رفع فقر مالی بندد این است که انسان خودش فقر مادی را بیش از دیگران احساس می کند و رنج فقر مادی را بیش از کسان دیگر حس می کند ،بر خلاف فقرهای روحی و معنوی که خود شخص آن فقر و عوارض وآثارآن را احساس نمی کند و دیگران و مخصوصا آنهایی که از این ثروت معنوی بهره کافی دارند بهتر احساس می کنند .از این جهت است که می بینیم پیغمبران و پیشروان قافله بشریت توجه خود را به رفع نواقص روحی . معنوی معطوف کرده اند چون می دانند که نواقص مادی را خود مردم خوب درک می کنند و در این ناحیه چندان احتیاجی به تنبه و تذکر نیست».
امام سجاد علیه السلام فرمودند: «طَلَبُ الْحَوائِجِ إلَى النّاسِ مَذَلَّهُ لِلْحَیاءِ وَ مَذْهَبَهٌ لِلْحَیاءِ وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُ؛ دست حاجت نزد مردم دراز کردن، زندگى را پست و خوار مى‏کند و حیاء و شرم و آزرم را از بین مى‏برد، وقار و سنگینى را کم مى‏کند و همین خود فقر نقد است.»
یعنى فقر منحصر به نداشتن پول نیست. فقر یعنى نیاز. نداشتن پول نیاز و فقر است. اظهار این نیازها هم عین فقر است.به هر نسبت که انسان کمتر دست حاجت پیش مردم دراز کند، به نوعى غنا و بى‏نیازى نقد نائل شده است. «وَ قِلَهُ طَلَبِ الْحَوائِجِ اِلىَ النّاسز هُوَ الْغَنىُّ الْحاضِرِ»
پس انسان نباید اشتباه کند که براى رفع فقر مالى، خود را به فقر دیگرى مبتلا کند یعنی ارزش خود را پایین آورده ، خود را در مقابل دیگران کوچک کرده و دست نیاز به طرف آنان دراز کند .حضرت علی علیه السلام مى‏فرمایند: «مَا اَحْسَنَ تَواضُعَ الْاَغْنِیاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَاللهِ “. چقدر نیکوست تواضع و فروتنى ثروتمندان در مقابل نیازمندان به خاطر خدا. «وَ اَحْسَنُ مِنْهُ تِیهُ الْفُقَراءِ عَلَىٰ الْاَغْنِیاَءِ ٱتِّکالاً عَلَىٰ اللهِ “. و بهتر از آن، تکبر فقراء است – یعنى بى‏اعتنائى آنها – در مقابل اغنیا به حکم اتکاء به حق .
2-2-9- فقر دینی :
به معنای آن که فرد درفراگیری احکام و معارف دینی و شناختن صفات حمیده و رذیله هیچگونه تلاش و اقدامی انجام نداده است. درنتیجه درداشتن و عمل به معارف و اصول و فروع دین که لازمه زندگی بشریت است دارای نقص و کمبود است. امام صادق علیه السلام ازاین نوع فقربه عنوان مرگ سرخ تعبیر کردند و فرمودند: « اَلْفَقْرُ اَلمَوتُ الاَحْمَرُ»
شاید تعبیر به مرگ سرخ به علت داشتن خطرات و پیامد های سوء آن بوده باشد که حضرت به آن اشاره کرده اند . پیامد های سوئی که ناشی از عدم تعلیم احکام و دستورات الهی بر فرد مترتب می شود و هزینه سنگینی را برای او به جای می گذارد. فرد به علت عدم آگاهی و دانش کافی نسبت به صفات پسندیده یا صفات رذیله و بکارگیری آنها در زندگی دنیوی خود که مقدمه ساز زندگی اخروی است دچار نقصان می گردد . چرا که به دنبال آن نبوده تا بداند که اعمال شایسته ای که سعادت یک فرد را در دو سرا تضمین می کند چیست و چگونه باید آنها را در زندگی پیاده نماید. دین اسلام مجموعه جامع و کاملی است که همه برنامه های زندگی دنیوی و اخروی انسان را تا رسیدن به مرحله کمال و سعادت بشریت برای انسان ترسیم کرده است . پس فرد باید در صدد تعلیم و یادگیری آن باشد و کسی که چنین نباشد دچار نوعی فقر و نیاز است .
2-2-10- فقر فرهنگی:
این فقر را می توان فقدان آگاهیهای لازم دانست. تعصبها ،خودپسندیها، لجاجت ورزی، انکار علم و پیشرفتهای علمی ،خودداری از دانش پژوهی وپایبندی به سنتها و روشهای نابخردانه ازآن ناشی می شود.این فقر شدیدترین نوع فقر به شمار می رود و ریشه ای ترین عامل عقب ماندگی و مانع بسیاری از حرکتهای توسعه و رشد است .
مصرف گرایی، خود باختگی ،برداشتهای ناصواب از پدیده ها وامور مختلف و فقدان آینده نگری از ویژگیهای برجسته جوامعی است که رشد فرهنگی لازم را نیافته اند .فقر فرهنگی انواع وابستگیهای فرهنگی را به همراه دارد.در تمام مسائل زندگی از معیارهای خودی روی می گرداند و به معیارهای بیگانه می گراید. این روند به مرگ استعدادهای مختلف در جامعه می انجامد .مردمی که در فقر فرهنگی به سر می برند زمینه مناسبی برای اجرای نقشه های شیطان صفتانند که به ندای انحرافی آنها پاسخ مثبت می دهندو در جهت مطلوب آنها حرکت می کنند.
حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند : در میان هر جامعه بزرگان و اشراف زادگانی وجود دارند که غرق در فقر فرهنگی اند . به پیشینیان خود می بالند وجاهلانه خود را انسانهای برترمی پندارند. این دسته از افراد تعصبات قومی – نژادی دارند و می توان آنها را ستونهای فتنه و پایه های فسق و تباهی دانست که مرکبهای راهواری برای شیطانند که از طریق آنها شیطان به مردم حمله ور می شود
غالباً فقر مادی با فقر فرهنگی همراه است. کسی که از حیث مادی فقیر است، فکرش آن قدر مشغول تأمین مایحتاج اولیه زندگی است که کمتر مجال و فرصتی برای برآوردن نیازهای فرهنگی و تربیتی خود و خانواده اش دارد. اگر هم فرصتی برای این کار پیش بیاید، زمینه ها و امکانات آن برایش فراهم نیست. در نتیجه، بسیاری از مواهب و استعدادهای خدادادی وی به فعلیت نمی رسند و بهره برداری درستی از آنها صورت نمی گیرد.درتعاییر دینی از این نوع فقر به جهل تعبیر شده است. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: یا عَلِی، لا فَقْرَ أَشَدُّ مِنَ الْجَهْلِ؛هیچ فقری بالاتر از جهل نیست.
حضرت علی علیه السلام نیز می فرمایند:« اَلْجَهْلُ فِسادُ کُلِ اَمْرٍ؛ نادانی ریشه همه بدیهاست .
همچنین در حدیثی دیگر فرمودند: نادان کسی است که خود را به آنچه نمی داند دانا شمارد و به رای و نظر خود بسنده کند و پیوسته از دانشمندان دوری کند و از آنان عیب گیرد و مخالفان خود را بر خطا داند و آنچه را نفهمیده گمراه کننده شمارد……پس فقر فرهنگی و فقدان تعلیم و تربیت و تحصیلات مناسب، فرد را از دستیابی به روش های کنترل بر محیط و کاستن از اضطراب های ناشی از فقر و محرومیت باز می دارد و او را در معرض اختلالات روانی قرار می دهد. علاوه بر این، محرومیت از سواد و تحصیلات، فقر مادی را تشدید می کند و این تسلسل همچنان ادامه می یابد و با افزایش فقر، بهداشت روانی فرد بیشتر آسیب می بیند.
2-2-11 فقرذاتی :
بر اساس فرهنگ ادیان آسمانی جز خداوند همه موجودات جهان فقیر و نیازمندند و این نیازمندی تا زمانی که انسان در دنیا هست موجود می باشد و این فقر یک صفت نیست بلکه در فطرت و خمیر مایه ی انسان نهفته است و آنگاه که انسان این نیاز خود را نسبت به باریتعالی درک کند پس زندگی اش جهت دار و هدفمند شده است. هرچه انسان نیازبیشتری به وجود مطلق داشته باشد، ناشی ازعلومرتبه ودرجه اوست. اگرانسان درک کند که ذاتا محتاج خداست و خداوند ذاتا بی نیازازهمه است سعی و تلاش خواهد کرد که به سوی کمال مطلق حرکت کند.خداوند در قرآن کریم می فرماید : «یا اَیهَا النّاسُ اَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنی الْحَمیدُ ؛ ای مردم شما به خدا نیازمندید و خداست که بی نیاز و ستوده است.»
در تفسیر این آیه از بانو امین آمده است:
«در این آیه ذات متعال به تمام افراد بشر اعلام می نمایدکه بایستى بدانید و آگاه باشید که تمامى شماها در فقر و نیستى ذاتى مساوى می باشید و هستى و مال و قوّت و قدرت و آنچه را که پندارید مالک می باشید تماما ملک خدا و در قبضه تصرّف او است و نسبت بشما عاریتى است هر آنى که مشیتش قرار بگیرد فورا از شما گرفته خواهد شد.
غناى ذاتى و وجود حقیقى مخصوص بذات ازلى و ابدى مبدء تعالى است هر ممکنى بقدر استعدادش از فیض رحمت او تعالى بهره‏اى می برد لکن مالک خودش و کمالاتش نخواهد گردید.
در مقام معرفی « ذات » انسان با این پرسش روبرو هستیم که انسان بدون در نظر گرفتن همه کمالات و دارایی های خود و با نظر به ذاتش چه ویژگی هایی دارد ؟
اگر در معرفی ذات انسان در پی بیان ذاتیات او باشیم با تنبهات آینده به این پاسخ می رسیم که انسان غیر از فقر و ناداری ، ذاتی دیگری را دارا نیست.

مطلب مشابه :  قلمرو قرارداد