وابستگی اقتصادی

دانلود پایان نامه

مصرف گرایی با وابستگی اقتصادی همراه است. سلامت جسمی و روانی به خطر می افتد و انسان لذت مطلوب را از نعمتها نمی برد. زندگی عاری از کرامت نفس و صفای باطنی ، سستی و کاهلی و عدم دستیابی به بلوغ فکری و نبوغ عقلی ، مرگ انسانیت و فضائل انسانی وکاهش پس اندازها از جمله پیامدهای مصرف زدگی است. درفرهنگ مصرف گرایی مترفان ، مصرف هم ارزش مادی دارد و هم ارزش نمادین ؛ بدین معنا که مصرف وسیله ای می گردد برای ابراز وجود و به دست آوردن هویت اجتماعی. از این رو نه تنها ارزش نمادین می یابد بلکه دربرابر مصرف به معنای تامین کننده نیازهای زیستی انسان قرارمی گیرد و اولویت می یابد.آنان تلاش می کنند با خرید و مصرف کالاهای لوکس و تجملاتی ، مدپرستی و ریخت و پاش به پندار خود پایگاه اجتماعی و آبرویی فزونتری بدست آرند و درحقیقت به خودنمایی و فخرفروشی می پردازند. ازدیدگاه اسلام مصرف گرایی و افسارگسیختگی درتامین لذتهای حیوانی به شدت محکوم است. به همین دلیل تخصیص درآمد درمورد نیازهای مشروع و امکانات مصرفی نباید با سطح زندگی عموم مردم تفاوت بسیاری داشته باشد.به گونه ای که ازنظرعرف زندگی اشرافی و مترفانه محسوب شود.
4-5- همسان زیستی حاکمان با محرومان:
از دیگر راه های موثر هم در زدودن فقر از جامعه و هم در برخورداری از سلامت روانی فقرا بحث همسان سازی حاکمان با محرومان است . اگر مسئولان جامعه و آنانکه در رأس نظام هستند برخورد لازم دانند که سطح زندگی آنها نیز باید در حد متوسط جامعه قرار بگیرد و از هرگونه تجمل و اشرافیگری که امروزه در زندگی برخی از آنها مشاهده می شود به دور باشد . تا فقر، فقرا را از پای در نیاورد و ثروت اندوزان جامعه نیز برای خود الگو و سمبل مشخصی نداشته باشند تا روز به روز بر ثروتشان بیفزایند . ساده زیستی این گروه ( حاکمان و مسئولاان )است که باعث می شود که اولا حاکمان و مسئولان یک جامعه خود درد فقر و رنجهای آن را تا حدودی احساس کرده و بدانند که در زندگی فقرا چه می گذرد و ثانیا آنکه این گروه حاکم در صورت ساده زیستی بهتر به تقسیم اموال بیت المال اندیشیده و آنرا بهتر می توانند بین افراد تقسیم نمایند. اما چنانچه این روح ساده زیستی در میان آنها از بین برود و هرکس به دنبال آن باشد که در مدت حکومت خویش فقط در اندیشه افزودن ثروت خود و اطرافیان باشد پس هیچ گاه نمی توانند نه درد فقر را حس کنند و نه در راه درمان آن اقدامی نمایند .علاوه برآن فقرا نیز به چنین حاکمانی اعتماد ندارند تا بخواهند که آنها برای رفع فقرشان تدابیری بیندیشند.
حضرت علی علیه السلام در نامه 45 خود در این باره چنین می فرمایند:
وَ لَو شِئتُ لَاهتَدَیتُ الطَّریقَ ، إِلی مُصَفّی هذَا العَسَلِ ، وَ لُبابِ هذَاالقَمحِ ، و نَسَائِجِ هذَا القَرِّ . وَ لکِن هَیهَاتَ أَن یغلِبَنِی هَوَای ، و یقُدَنِی جَشَعِی إِلَی تَخَیرِالَأَطعِمَهِ ـ وَ لَعَلَّ بِالحِجَازِ أوِ الیمَامَهِ مَن لَا طَمَعَ لَهُ فِی القُرصِ ، وَ لَا عَهدَ لَهُ بِالشَّبَعِ أَو أَبَیتش مِبطَاناً وَ حَولِی بُطُونٌ غَرثَی وَ أَکبَادٌ حَرّی.
من اگر می خواستم ، می توانستم از عسل پاک ، و از مغز گندم ، و بافته های ابریشم ، برای خود غذا و لباس فراهم آورم ، امّا هیهات که هوای نفس بر من چیره گردید ، و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم ، در حالی که در « حجاز » یا « یمامه » کسی باشد که به قرص نانی نرسد ، و یا هرگز شکمی سیر نخورد ، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکم هایی که از گرسنگی به پشت چسبیده ، و جگرهای سوخته وجود داشته باشد.
حضرت علی (علیه السلام) در بخشی از نامه خود به عثمان بن حنیف انصاری که دعوت مهمانی سرمایه داری از مردم بصره را پذیرفته بود چنین فرمودند:ای پسر حنیف ، به من گزارش دادند که مردی از سرمایه داران بصره ، تو را به مهمانی خویش فرا خوانده و تو به سرعت به سوی آن شتافتی خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند و کاسه های پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده ، و ثروتمندانشان بر سفره دعوت شده اند ، اندیشه کن در کجایی ؟ و بر سر کدام سفره می خوری ؟
حضرت علی (علیه السلام) به عنوان رهبر واقعی و شایسته جامعه اسلامی همواره بر این اصل نظر داشتند و آن را مبارزه ای جدی در راه فقر و زدودن آن از جامعه اسلامی می دانستند.
از یک طرف امام از خود و کارگزاران خود شروع کرده و به مواسات و همدردی با فقرا می پردازند و معتقدند که خدای تعالی برپیشوایان حق واجب فرموده است که خودرا با مردم نا توان برابر نهند تا رنج فقر تنگدست راپریشان ونگران نسازدهمچنین ثروتمندان به وسیله ی سرکشی وطغیان ننمایند.
ازطرف دیگرازجایگاه حکومتی مبارزه ای سخت علیه زالوصفتانی که با مکیدن خون مردم متورم شده اند آغازمی نمایند.حضرت جهت رفع مشکلات محرومان جامعه به مالک اشتر چنین توصیه می نمایند :
ثُمَّ اللهَ اللهَ فِی الطَّبَقَهِ السُّفلَی مِنَ الَّذِینَ لَاحَیلَهَ لَهُم ، مِنَ اَلمَسَاکِینِِِِِِِ وَ المُحتَاجِینَ وَ أهلِ البُؤسَی وَ الزَّمنَی ، فَإنَّ فِی هذِهِ الطَّبَقَهِ قَانعاً وَ مُعتَرّاً ، وَ احفَظْ لِلّهِ مَا استَحفَظَکَ مِن حَقّهِ فیهِم ، وَاجعَل لَهُم قِسمَاً مِن بَیتِ مَالِکَ ، وَ قِسماً مِن غَلّاتِ صَوَافِی الإسلامِ فِی کُلِّ بَلَدٍ ، فَأنَّ لِلأقصَی مِنهُم مِثلَ الَّذِی لِلأَدنَی ، وَ کُلٌّ قَدِ استُرعِیتَ حَقَّهُ، فَلَا یشغَلَنَّک عَنهُم بَطَرٌ فَإنَّکَ لَاتُعذَرُ بِتَضییعِکَ التَّافِهَ لِأَحکَامِکَ الکَثِیرَ المُهِمَّ . فَلَا تُشخِص هَمَّکَ عَنهُم ، و لا تُصَعِّر خَدّکَ لَهُم ، وَ تَفَقَّد أُمُورَ مَن لَایصِلُ إلَیکَ مِنهُم مِمَّن تَقتَحِمُهُ العُیونُ ، وَ تَحقِرُهُ الرِّجَالُ .
سپس خدا را ! خدا را ! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه ، که هیچ چاره ای ندارند ، گرفتاران ، دردمندان ، همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتن داری کرده ، و گروهی به گدایی دست نیاز برمی دارند ، پس برای خدا پاسدار حقّی باش که خداوند برای این طبقه معّین فرموده است :بخشی از بیت المال، و بخشی از غلّه های زمین های غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده ، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیک ترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسؤل رعایت آن می باشی . مبادا سرمستی حکومت تو را از رسیدگی به آنان باز دارد ، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسؤلیت های کوچکتر نخواهد بود .همواره در فکر مشکلات آنان باش ، و از آنان روی برمگردان ، به ویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می شمرند و کمتر به تو دسترسی دارند.
امام صادق علیه السلام درمورد کاهش فاصله طبقاتی و تعیین حد فقرچنین می فرمایند: « خداوند دراموال ثروتمندان نگریست آن گاه به فقرا نظرکرد پس در اموال ثروتمندان آنقدر برای مستمندان قرارداد که زندگی ایشان به رفاه باشد و اگربه آن حد نرسد باید افزایش دهند تا جایی که بخورد و بیاشامد وبپوشد و ازدواج کند وصدقه دهد و به حج رود.»
ازاین کلام روشن است که تا کسی به این حد ازامنیت اقتصادی و رفاه نرسد فقیرمحسوب می شود وباید تلاش کرد تا با زدن ریشه های اجتماعی زمینه شکوفایی عدالت اجتماعی فراهم گردد و انسان فقیر و نیازمند آسوده ازدغدغه گذران معاش دربسترآسایش مادی به سوی کمال حقیقی سیرکند.

مطلب مشابه :  آموزش و تجربه

فصل پنجم:
تجزیه و تحلیل
با توجه به این که مشخص گردید فقر به معنای نیازمندی و تهیدستی می باشد و فرد فقیر کسی است که احتیاجات اولیه وی به سختی تأمین می شود ، لذا بر این اساس می توان مواردی را در این زمینه عنوان کرد :
علیرغم وجود همه پیشرفت ها و تکنولوژی ها و دستیابی بشر به اطلاعات و فناوریها ی روز دنیا ، هنوز شاهد وجود فقر در برخی جوامع بشری می باشیم که این فقر یا به صورت محدود و یا به صورت گسترده دیده می شود و افراد زیادی را قربانی خود می کند . فقری که هم بر ظاهر افراد اثر گذاشته و هم بر روح و روان آنها و در یک جمله می توان گفت که فقر بلای خانمان سوزی است که همه جوانب فرد را دستخوش تغییر و دگرگونی قرار می دهد .اما تغییری که نتیجه اش تکامل نیست بلکه نقص است : تنزل هم تغییر است اما تغییری منفی است که انسان را دارای تحولی معکوس کرده است و باعث گردیده که به رذیلت ها و ضد ارزش ها روی بیاورد و فقر این چنین است پس نمی توان گفت که هر نوع دگرگونی و تحول ، تکامل محسوب می شود بلکه تغییر آنگاه تکامل است که فرد را از یک حالت رکود و سستی به حالتی پایدار و قطعی برساند و باعث جهش ولی از یک مرحله پایین به مرحله ای عالیتر ، گذر از رذایل به سوی فضائل و شتاب از نقص ها به سوی کمالات گردد . اما متأسفانه فقر چنان است که در اکثر اوقات فرد را از بسیاری از شرایط و حالات مثبت و موجه به سمت سرازیری سوق می دهد .
عواملی همچون : کاهش عزت نفس ، یأس و ناامیدی ، انزوا ، عدم اعتماد به نفس ، سستی و رخوت و ….از جمله مواردی است که فقیر را با آن مواجه می کند فرد فقیر بعلت فقر و ناداری اش قبل از هرچیز انزوا و گوشه نشینی را برای خود انتخاب می کند . به همین سبب نه در اجتماع وارد می شود و نه در فعالیت های آن خود را دخیل می کند . هیچ سهمی از اجتماع را به خود اختصاص نمی دهد که بخواهد در آن مشارکت داشته باشد . این انزوای اجتماعی وی را به نوعی جهل و نادانی می کشاند و دومین اثر فقر که فرهنگی است گربانگیر فقیر می شود . در اثر فقر فرهنگی وی خواسته یا نا خواسته تسلیم برخی موارد هنجار شکن در جامعه می شود . شاید بتوان گفت که فقر فرهنگی مقدمه ای است برای شروع فقر دینی . چرا که منشأ این عامل ، جهل است .
انسان جاهل نه می داند و نه می خواهد که بداند . نه خود به دنبال تحصیل علم ودانش است و نه علمی را از دیگران می پذیرد که بخواهد آن را در زندگی به کار برد .بنابراین با همان نادانی خویش روز به روز بر جهلش می افزاید و دچار نوعی سرگردانی در زندگی می شود . پس فقیری که فقرش نشأت گرفته از از جهلش باشد بسیار خطرناک است. چرا که چنین فردی به این نتیجه می رسد که فقرش در اثر ظلمی است که خداوند به او کرده پس نسبت به خداوند بی اعتماد و بی اطمینان می شود و چون بی اعتماد شد و خداوند را مقصر مشکلات و ناداری اش دانست پس دچار نوعی یأس و ناامیدی از رحمت خداوند می باشد . به دنبال این یأس و ناامیدی احساس حقارت به وی دست می دهد . خود را در جایگاهی نمی بیند که بخواهد دست به امور مهم و کارهای اجتماعی بزند پس کم کم رو به سستی و تنبلی و بیکاری می رود . اگر دارای شغل و درامد بوده باشد از خود همتی نشان نمی دهد که بخواهد بر فعالیتش بیفزاید و جبران نواقص زندگی را بکند . اگر هم بدون شغل بوده باشد که کم کم به همان بیکاری خود راضی می شود و به آنجا می رسد که دست نیازش به سمت دیگران دراز می شود . اما در اینجا باید اشاره کنیم که علیرغم همه مشکلات و موانعی که برای یک فرد فقیری که دستیابی به امکانات اولیه زندگی محدود است افرادی وجود دارند که هیچگاه حاضر نیستند عزت نفس خویش را زیر پا گذاشته و دست نیاز به طرف دیگران دراز کنند . آنان افراد با ایمانی هستند که ناداری شان را نوعی امتحان و آزمایش الهی قلمداد کرده پس به دید مثبت به آنان می نگرند نه به این معنی که فقر بر ایشان خوشایند است بلکه بدان معنا که سرانجام این همه سختی و مشقت راحتی و آرامش است و چون اعتقاد دارند پس با همه مشکلات کنار می آیند . همانهایی که خداوند در قرآن کریم نیز از آنها به نیکی یاد کرده است اینان افراد باایمانی هستند که سختی های زندگی آنان را از پا در نیاورده بلکه روز به روز بر ایمانشان می افزایند.
اما آنکه چه عواملی باعث ایجاد فقر می شود دلایل متعددی عنوان شده است که به برخی از آنان اشاره می گردد .

مطلب مشابه :  روش اسنادی، روش پیمایش، دانشجویان