وضعیت سلامت روان

دانلود پایان نامه

در بعضی مطالعات گزارش شده است که عزت نفس بر پیشرفت تحصیلی برتری علی دارد.در مطالعات دیگری محققان به نتیجه متضاد به این یافته رسیده اند.خلاصه این که تحقیقات آزمایش اجازه هیچگونه نتیجه گیری با ثباتی را در مورد ترتیب علی غزت نفس و پیشرفت تحصیلی نمی دهد.این همان نتیجه گیری است که توسط بیرن(1984و1988)در دو مطالعه بیان شده است.علاوه بر این ،روابط بین این مفاهیم ممکن است ناشی از مشکلات روش شناختی ،سن،تعریف عزت نفس و اندازه گیری پیشرفت تحصیلی باشد.
2-5-3-انگیزه:
اغلب انگیزه را عاملی دانسته اند که رفتاری مبتنی بر هدف پدید می آورد و آن را استمرارمی بخشد.در روان شناسی تربیتی و یادگیری اصلاح انگیزش در مورد عاملی به کار می رود که دانش آموز یا به طور کلی یادگیرنده را برای آموختن درس به تلاش و کوشش وامی دارد و به فعالیت او شکل و جهت می دهد.
انگیزه ،حالات و شرایط دورنی است که رفتارشخص را تحریک می کند و در جهت معینی سوق می دهد و هم چنین عبارت از حالات و شرایط درونی فیزیولوژیک و روانی فرد است که او را به هدف های خاص وادار می کنند که ممکن است شکل های گوناگونی پیداکرده و نام های مختلفی بر آن اطلاق شود ؛از قبیل احتیاجات ،رغبت ها،امیال،گرایش ها،توجه ،فشار و به هم خوردن تعادل.
انگیزه از لحاظ تاثیرش در رفتار همیشه متوجه هدفی است .مثلا شخص گرسنه به جستجوی غذا می پردازد و تا آن را به دست نیاورد و نخورد و سیر نشود،تلاش و جستجوی خود را ادامه می دهد.نیاز به غذا «گرسنگی» و نیاز به آب«تشنگی» را به وجود می آورد و در هردو حالت ،فرد یک نوع عدم تعادل احساس می کند که تا آب و غذا نخورد تعادل لازم برقرار نمی شود.حالت هایی چون گرسنگی و تشنگی که هنگام نیاز با به هم خوردن تعادل ،فرد پیدا می کند را انگیزش گویند(قشلاقی،1371)
شناخت انگیزش انسان
پیش از پرداختن به انگیزه تحصیلی و افزایش آن لازم است به انگیزش انسان به طور کلی توجه کنیم.نظریه پردازان و پژوهشگران در مورد انگیزش انسان به دو مقوله نظر دارند:انگیزه درونی و انگیزه بیرونی .در انگیزه بیرونی یک عامل خارجی فرد را به انجام کاری خاص برمی انگیزد.برای مثال ،کودکی اتاقش را تمیز می کند تا والدینش اور ا به سینما ببرند یا دانش آموزی که تکالیفش را به خوبی انجام می دهد تا اجازه داشته باشد در بازی فوتبال شرکت کند.اگر چه در این دو مورد با انجام خوب کارمواجه شده ایم ،اما هیچ یک از این دو کودک ،تکلیف خود را به خاطر خودآن کار انجام نداده اند.بلکه تلاش آنها فقط برای دستیابی به چیز دیگری است،اما هنگامی که انسان،با انگیزه درونی اری را انجام می دهد ،صرفا آن را برای خودآن می خواهد و نتیجه ای جداگانه را به انجام می رساند ،و حتی اگر از کار خود هیچ نتیجه مطلوبی هم نمی گیرد ،باز هم از این کار که آن را انجام داده است ،احساس پشیمانی نمی کند،در مورد چنین کسی هرگز به تشویق نیاز نیست .این گونه افراد در ضمن پرداختن به فعالیت خود ،از دیگر امور غافل می شوند و فقط به کار خود توجه دارند.نظریه پردازان چنین حالتی را در «جریان بودن»نامیده اند.یعنی فرد آن چنان با دقت معطوف به غعالیت خویش است ،که عامل های محیطی بر وی هیچ تاثیری ندارد.
اگر چه در بیشتر کلاس های درس می توانیم هم انگیزه بیرونی و هم درونی را مشاهده کنیم ،اما وجه غالب با انگیزه بیرونی است .نمره های خوب ،برچسب رنگارنگ ،ستایش از عملکرد مناسب و غیره .همچنین تنبیه کردن نیز به عنوان روشی برای افزایش انگیزه(بیرونی)همواره در نظر گرفته می شود(مانند محروم کردن دانش آموزان از بازی،نگه داشتن دانش آموزان در مدرسه،اخراج دانش آموز و غیره).(اسپالدینگ ،ترجمع بیابانگرد و نائینیان،1377).
البته نشانه های انگیزه درونی نیز گاه به گاه در مدارس یافت می شود.برای مثال بعضی از دانش آموزان به مطالعه کردن علاقه مند می شوند،چراکه آن را در زمینه ای برای تحقیقات خود درموضوعی خاص می یابند و یا از حل مسائل ریاضی لذت می برند،چراکه پاسخ پرسش های ذهنی و بی شمار خود را در آنها می یابند.انگیزه درونی یک حالت روان شناختی است و هنگامی حاصل می شود ،که انسان خود را دارای کفایت لازم و خودمختاری ادراک کند.اگر چه تحقیقاتی که در این مورد صورت گرفته است ،به هر یک از این دو عامل به طور جداگانه پرداخته است ولی این دو عامل با وحدت یافتن با هم است که معنا می یابند .در مورد کنترل گفته شده است که به دو بخش تقسیم می شود:
1-فرصت کنترل
2-توانایی کنترل
فرض کنید شما فردی هستید که به مسافرت علاقه دارید و دوست دارید که با اتومبیل شخصی خود سفرکنید .در تعطیلات تابستانی به چندشهر سفر می کنید و از نقاط مختلف دیدن می کنید بازهم فرض کنید امسال شخص نیکوکاری کلیه هزینه های سفرشما را برای دوماه تامین ی کند.او حتی برای شما تعیین می کند که از کدام جاده ها بگذرید و محل اقامت شما را در همه نقاط از قبل پیش بینی و رزرو می کند.شما فقط کافی است موافقت کنید که چنین پیشنهادی را می پذیرید؟آیا این سفر هم مانند سفرهای قیلی برایتان لذت بخش است ؟پاسخ هردو پرسش احتمالا منفی است.زیرا این فرد اختیارشما را از شما گرفته است ؛گویی شما ماشینی هستید که هرچه وی دستورمی دهد باید اجراکنید،در چنین سفری هرگز احساس نمی کنید که خودمختارید.در کلاس های درس به طورمعمول چنین چیزی همه روزه به اجرا در می آید .ما به اانش آموزان می گوئیم که در هرلحظه باید کجا باشند،چه بکنند ،چه مدت به کاری مشغول باشند و با چه کسی فعالیت کنند،اگر بسیاری از دانش آموزان به یک چنین برنامه آموزشی پاسخ منفی می دهند،شگفت آور نیست.البته شما به عنوان یک فرد بزرگسال می توانید پیشنهاد چنان سفری را رد کنید ؛اما کودکان که مجاز نیستند برخلاف رأی اولیای آموزشی عمل کنند.این گونه است که این دانش آموزان به سفر تحمیلی می روند و به مدرسه می آیند در حالی که همگی بر این باورند که برآموزش خویش کنترل مشخصی ندارند و برای همین است که هرگز نمی توانند دارای انگیزه درونی برای آموزش باشند.علاوه بر اینکه کنترل به عنوان فرصتی برای انتخاب و تصمیم گیری است .به عنوان فرصتی برای انتخاب و تصمیم گیری هم تلقی می گردد.یعنی افرادی که در موقعیتی خاص خود را با کفایت می یابند،قادر به کنترل برآن موقعیت هم هستند.حتی هنگامی که در موردی خاص فرصت به طوری که فردخواهان است ،فراهم است ؛باز افرادی که خود را با کفایت نمی دانند ،قادر به بهره گیری از فرصت مناسب نیستند.برای مثال اگر به شما بگویند که اجازه دارید با یک هواپیماپروازکنید و هر طور مایلید آن را هدایت کنید ؛وقتی شما از فنون خلبانی آگاهی ندارید ،دادن چنین فرصتی برای شما بهوده است.اما اگر پیشنهاد به این صورت باشد که در آغاز به شما آموزش خلبانی داده شود ،بازهم تنها زمانی از این فرصت استقبال خواهید کرد که قاد به یادگیری دانش هوانوردی باشید .معلمان برای افزایش انگیزش درونی دانش آموزان می بایست نخست محیط های آموزشی را برای فرصت کنترل دانش آموزان بر امورمختلف آماده کنند و دوم از توانایی دانش آموزان در اجرای فعالیت ها اطمینان یابند.در واقع اطمینان یافتن از توانایی دانش آموزان از فرصت کنترل داشتن ایشان مهم تر است،زیرا اگر دانش آموزان خود را برای فعالیت ها با کفایت ندانند از هیچ فرصتی نمی توانند بهره بگیرند و ممکن است به نتایج بدی نیز منجر گردد،اما هنگامی که دانش آموزان در موردی خاص خود را با کفایت تشخیص می دهند ،حتی اگر فرصت کنترل شخصی به آنها داده نشود ،بازهم تمایل دارند درآن کار اوقات خود را صرف کنند.
2-5-4-الگوهای انگیزشی
طبق نظر دسی و همکارانش،(1985)هنگامی که افراد خود را با کفایت و خودمختار ادراک می کنند مایلند دارای انگیزه درونی باشند ،رفتار این افراد از درون هدایت می شود .این افراد به دیگران و یا به وقایع بیرونی به راحتی اجازه نمی دهند تا برآنها تاثیربگذارند.برای مثال ،اگر فردی انگیزه درونی برای خواندن داستان دارد،آن را حتما به آسانی خواهد خواند ،زیرا در این فرایند رضایت و خشنودی درونی احساس می کند ،و به این دلیل به داستان علاقه ندارد که فرضاً هر وقت داستان می خواند مادرش او را تشویق می کند.همچنین دلیل این نیست که از چیزی می ترسد(فرضا نمره بد).او این داستان را می خواند چون آزمایش کردن و عبرت گرفتن از زندگی دیگران برایش رضایت بخش است.
افرادی که انگیزه درونی دارند برای خود اهدافی در نظرمی گیرند و روی آن کار می کنند و نیز تکالیفی را به عهده می گیرند که هم جالب و هم رضایت بخش باشد.آنها تکالیف خود را کارهایی که در نظر فرد اجباری تلقی می شود ،باعث می شود تا خودمختاری ادراک شده و سطح علاقه یا انگیزش درونی وی کاهش یابد .برای مثال ،معلمانی که از پاداش های بیرونی برای بهبود انگیزش درونی استفاده می کنند موجب کاهش انگیزش می شوند .رفتارهای این افراد از بیرون هدایت می شود ،یعنی وقایع بیرونی و دیگر افراد در رفتار و تصمیم گیری های آنها نقش بسیارمهمی ایفا می کنند .افرادی که خود را بی کفایت می شمارند،اغلب به افراد با کفایت از خود توجه می کنند.آنها در پی فرصت هستند تا با افراد با کفایت تر از خود رابطه برقرار کنند و از امتیازات آنها بهره گیرند و یاممکن است روش هایی باشند تا از افراد باکفایت تر از خود دوری کنند .به این ترتیب ،افرادی که خود را به صورت «آلت دست»ادراک می کنند مایل اند تا توجه زیادی به کنترل کنندگان و راهبردهایی کنند که آن فرد آلت دست ممکن است در مقابل کند و یا تسلیم شود.نتایج در هردو مورد از برخی جهات متشابه است.این افراد در مقایسه باآنهایی که توجه بیشتری به احساس خودشان از خشنودی و رضایت شخصی دارند به دیگر افراد و وقایع بیرونی اهمیت بیشتری می دهند.
بنابراین دانش آموزان دارای انگیزش بیرونی چنانچه در کاری به خوبی عمل کنند به جای تمرکز روی تکلیف و رضایت از موفقیت در آن،نظرشان بیشتر به خواست های معلم و این که چه استفاده ای می توانند از آن بکنند و یا چه پاداشی به دست می آورند،معطوف می شود،اما اگر این افراد کاری را به خوبی عمل نکنند،به این می اندیشند که چگونه تنبیه می شوند و چطور می توانند توجه دیگران را از این امر دور کنند.پس بیشترین توجه و نیروی آنها بر فضای اجتماعی کلاس و به ویژه موفقیت آنها در آن اجتماع متمرکز خواهد بود.
اما شکلی از انگیزه بیرونی وجود دارد که به نظر می رسد درونی باشد تا بیرونی .دسی و رایان(1985)آن را «خودگردانی درونی شده»نامیده اند.ریشه های این گرایش انگیزشی در تجارب اولیه کودک و نمادهای قدرت و ارزشمندی هم چون معلمان و والدین قراردارد.بیشتروالدین و معلمان از تائید برای تشویق به کارهای مناسب و از عدم تائید برای جلوگیری از رفتارهای نامناسب استفاده می کنند.کودکان و دانش آموزانی که می خواهند به والدین و معلمان خود خیلی لطف کنند،اغلب در مورد تائیدشدن به خاطر انجام کارهای خوب، احساسات غرور و شرم را درونی می کند،یعنی ممکن است پس از آن این احساسات در هنگامی هم که معلمان و والدین به کار وتلاش کودک توجهی ندارندایجاد شود.در واقع چنین کودکی هنگامی که کار خوبی انجام می دهد ،احساس غرور می کند حتی اگر دیگران آن را تائید نکنند.همین طور ،وقتی وی کاری را به بهترین شکل و با جدیت انجام ندهد،احساس شرم می کند.لازم هم نیست کسی چیزی در مورد شکست او بداند تا احساس شرم او ظاهر شود.
دانش آموزانی که اغلب تقویت کننده های اجتماعی(تائید و عدم تائید)را درونی کرده اند ،اغلب چندین ساعت روی تکالیف خود کار می کنند، زیرا می خواهند از احساس شرم اجتناب کنند .به نظر می رسد که این افراد دارای انگیزه درونی باشند ،زیرا برای انجام تکلیف خود به پاداش ها ئ تنبیه ها نیاز ندارند،اما چون آنها لذت واقعی را از انجام تکالیف تجربه نمی کنند ،هنوز ازنظر انگیزشی ،بیرونی هستند و آن ممکن است برای آنها خسته کننده باشد.آنها در واقع بر روی تکلیف دشواری کارمی کنند که به آن چندان علاقه ای ندارند ،زیرا می خواهند به خاطر ارزیابی دیگران حس خوبی کسب کنند.
سرانجام همانند افراد دارای انگیزه بیرونی،یا بدون انگیزه نیز خود را به صورت یاکفایت و خودمختار احساس نمی کنند، اما این افراد برخلاف افرادی که انگیزه بیرونی دارند راه بسیار طولانی و دشوار می بینند ،به طوری که در نهایت دست از کار می کشند.در واقع این افراد نه از فرد شایسته ای کمک می گیرند و نه در برابر راهبردهای کنترل کننده از جانب یک نماد قدرت مقاومت می کنند ،در حالی که دانش آموزان دارای انگیزه بیرونی تلاش می کنند تا بر محیط خود تاثیر بگذارند و ادراک خود را از کفایت و کنترل افزایش دهند.دانش آموزان بدون انگیزه باور ندارند که راهی وجود دارد که آنها بتوانند بر آنچه برای آنها اتفاق می افتد تاثیر داشته باشند.ادراک خویشتن این افراد از کفایت و کنترل آن قدر پایین است که موقعیت خود را به صورت درماندگی می بیند.
دانش آموزان فاقد انگیزه ،بین رفتار تحصیلی خود و اتفاقات مدرسه هیچ رابطه ای تشخیص نمی دهند.اگر معلم از آنها پرسشی کند و آنها پاسخ درست بدهند شاید این موفقیت را به شانس و یا به آسانی پرسش نسبت بدهند، اما وقتی در آزمونی نمره پائین می گیرند ،بین این واقعیت که آنها مطالعه نکرده اند و بنابراین نتوانسته اند نمره خوب بگیرند، هیچ رابطه ای نمی بینند.به نظر این افرادنتایج آزمون از پیش مشخص شده بوده است ،پس هیچ مطالعه و تلاشی نمی تواند آن را تغییر دهد.آنها باور دارند که موفقیت تحصیلی آنها به عنوان بیرونی و غیرقابل کنترل ، همچون آسانی امتحان و شانس و بخت و اقبال بستگی دارد و قابل استناد است .شکست تحصیلی این افراد هم به عوامل خارجی و غیرقابل کنترل بستگی دارد ،مثل اینکه :«من آنقدر کودن هستم که هرگز امکان نخواهد داشت موفق شوم».اهداف این افراد آنقدر غیرقابل دسترسی جلوه می کند که آنها هرگونه تلاشی برای دستیابی به آن را متوقف کرده اند.به نظر می رسد هر تلاشی برای این افراد ،بی فایده است.در واقع افراد همواره دارای انگیزه درونی و یا بیرونی نیستند.برای مثال ، بسیاری از پسران که در سالهای اولیه نوجوانی برای یادگیری راندن اسکی انگیزه درونی دارند ،برای درس خواندن انگیزه درونی ندارند ،بعضی از دانش آموزان در محیط مدرسه فاقد انگیزه هستند ،اما در یک محیط کاری و با دریافت پول کاملا از خود انگیزه نشان می دهند.معلمان خوب باید مراقب باشند تا در مورد گزایش های انگیزشی دانش آموزان تعمیم های نادرست ندهند.باتلقی گرایش های انگیزشی به صورت ساختارهای روانشناختی انعطاف پذیر و سیال ،که تحت تاثیر عوامل محیطی هستند .کلاس درس را برای معلمان باقی می گذاریم تا در ارتباط با انگیزه تحصیلی دانش آموزان کارآیی و تاثیر داشته باشند.
دانش آموزان دارای انگیزه پیشرفت بالا ،بیشتر تکالیفی را انتخاب می کنند که از نظر درجه دشواری در حد متوسط باشند واز تکالیفی خیلی آسان یا خیلی دشوار پرهیز می کنند.تکالیف آسان برای آنها مبارزه ای تلقی نشده و با انجام دادن آن احساس فضل و غرور نمی کنند.تکالیف دشوار نیز گرچه چالش فراوان ایجاد می کنند،اما برای افراد انگیزه پیشرفت بالا ،انگیزه آفرین نیستند،زیرا احتمال موفقیت در آنها بسیار اندک است.دانش آموزان دارای انگیزه و نیلز به پیشرفت پایین نیز به سوی تکالیف نیمه دشوار روی می آورند.کسانی که احتمال موفقیت در آنها زیاد و احتمال شکست بسیارکم است روی می آورند و یا به تکالیف بسیار دشوار روی می کنند که بتوان از دشواری آنها به عنوان بهانه ای برای عدم موفقیت استفاده کرد(بیابانگرد،1377).
سیف(1368)معتقد است اگر دانش آموزان نسبت به درس بی علاقه باشند (دارای انگیزه سطح پایینی باشند)، به توضیحات معلم توجه نخواهند کرد.تکالیف خود را با جدیت انجام نخواهند داد و بالاخره پیشرفت چندانی نصیب آنها خواهد شد.
درباره تاثیر انگیزه بر پیشرفت تحصیلی و یادگیری ،پژوهش های زیادی انجام گرفته است.آگورو گلووالبرگ(1997)ضریب همبستگی بین اندازه های انگیزش . پیشرفت تحصیلی حاصل از پژوهش های انجام شده در مورد637000دانش آموز کلاس اول تا کلاس دوازده را بررسی کرده و نشان داده اند که میانگین ضرایب همبستگی موجود برابر با34/0+است.بلوم(ترجمه سیف1363)رابطه بین انگیزه و پیشرفت تحصیلی را 50/0+گزارش کرده است.وجود این رابطه بین متغیرهای انگیزش و پیشرفت تحصیلی نشان دهنده آن است که انگیزش بر یادگیری تاثیر مثبت و مستقیم دارد ،یعنی انگیزش زیاد منجر به یادگیری بیشتر و انگیزش کم به یادگیری کم منجر می شود.(بیابانگرد،اسماعیل؛1378).
باقری یزدی و همکاران(1374)با اجرای پژوهشی با عنوان بررسی وضعیت سلامت روانی دانشجویان ورودی سال تحصیلی(74-73)دانشگاه تهران که تعداد آزمودنی های آن 2321نفر بوده است، به این نتیجه رسیدند که 30درصد از افراد مورد مطالعه احساس غمگینی و افسردگی و8/28درصد تحت استرس بودن3/4درصد سابقه بیماری عصبی و 5/16درصد مشکوک به اختلال روانی بوده اند.

مطلب مشابه :  مشارکت ، نیاز ، امکان تفریح و ماجراجویی