وظایف و عملکردهای غیر انتخاباتی یا کارکردهای آشکار احزاب

وظایف و عملکردهای غیر انتخاباتی یا کارکردهای آشکار احزاب

گفتار نخست- جامعه پذیری سیاسی[1]

جامعه پذیری سیاسی روندی آموزشی است که به انتقال هنجارها و رفتار پذیرفتنی نظام سیاسی مستقری، از نسلی به نسل دیگر کمک می کند. بنابراین هدف جامعه پذیری سیاسی تربیت یا پرورش افراد به صورتی است که اعضای کارآمد جامعه سیاسی باشند.[2]

احزاب سیاسی با تبلیغات سیاسی، مبارزه و فعالیت انتخاباتی، ارائه دیدگاههای خود در قالب بیانیه و مقالات و غیره و با فشرده کردن منافع سیاسی حول محور اندیشه های حزبی، نقش یک عامل مستقیم را در جامعه پذیری سیاسی در کنار سایر عوامل از قبیل خانواده، محیط کار و … بازی می کنند.

احزاب سیاسی در روند جامعه پذیری سیاسی و آموزش اعضای خود و مردم باعث افزایش اطلاعات و آگاهی آنها در مسائل مختلف می شوند. همه می دانیم «آگاهی مهمترین عنصر توسعه است، بالا بردن سطح آگاهی مردم با آموزش های مختلف و ابزارهای مدرن اطلاع رسانی… جزء وظایف همه کسانی است که اطلاعات و آگاهی های لازم را در مورد مسائل گوناگون دارند.».[3]

جامعه پذیری سیاسی و فعالیت در حزب باعث یادگیری نظم و انضباط اعضای حزب در فعالیتهای حزبی می گردد و هر چه بیشتر روحیه هماهنگی و همکاری را در انجام مسئولیتهایی که ممکن است در آینده از سوی حزب به آنان سپرده شود، تقویت می نماید.

احزاب در مقام ساختارهای تخصصی، نقش مهم و حساب شده ای در جامعه پذیری سیاسی دارند. نظام رقابت حزبی ممکن است انتقادات را متوجه صاحب منصبان دولتی کند ولی اغلب بر حمایت مردم از ساختارها و فرآیندهای اساسی می افزاید. در نظام های رقابتی حزبی، فعالیتهای جامعه پذیری توسط احزاب می تواند افتراق آفرین نیز باشد. ممکن است رهبران در تلاش برای جلب حمایت مردم، به طبقه، زبان، مذهب و دیگر افتراقات قومی متوسل شوند و شهروندان را از این اختلافات آگاه تر سازند.[4]

احزاب سیاسی به عنوان نهاد سیاسی می توانند یکی از عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ سیاسی و جامعه پذیری سیاسی در جامعه و همچنین می توانند کانالی مطمئن و قابل اعتماد برای ترویج و تبلیغ فرهنگ سیاسی نظام و حاکمیت باشند، به شرط آنکه از لحاظ اهداف سیاسی و ایدئولوژی حاکم مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرند. اگر نظام حاکم به شکل گیری احزاب اصیل با هدف، دارای ایدئولوژی، صاحب رسالت و مردم سالار معتقد باشد و آنها را به خاطر نقشی که در جامعه پذیری سیاسی دارند مورد توجه قرار دهد، آنان قادر خواهند بود که در گسترش مشارکت سیاسی، آموزش و جهت گیری سیاسی و نهایتاً حفظ نظام، نقش بسیار حساس و تعیین کننده ای داشته باشند.

گفتار دوم- بکارگیری و استخدام سیاسی

عضویت در احزاب سیاسی که از بازیگران اصلی دموکراسیهای پارلمانی اند، از اهمیت بالایی برخوردار است. بکارگیری یا استخدام افراد در مناصب مختلف از وظایف حزب است که با توجه به نوع نظام سیاسی از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. در نظامهای یک حزبی، در کشوری مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق از قبل می بایستی تمام مشاغل اساسی و مهم دولتی، توسط اعضای حزب اشغال گردد در حالی که در کشورهایی که دارای رژیم دموکراسی هستند و چند حزب برای تسخیر قدرت با یکدیگر مبارزه می کنند خواه و ناخواه بکارگیری و استخدام سیاسی، شکل دیگری به خود می گیرد و ممکن است حتی یک فرد بدون وابستگی حزبی متصدی مشاغل دولتی(به غیر از وزارت) گردد.

احزاب، به ویژه در کشورهای در حال توسعه، عمده ترین شیوه مدنی برای راهیابی به مشاغل سیاسی هستند.

بین احزاب و افکار عمومی رابطه متقابلی وجود دارد. گروههای اقلیت نیز، بدون اقدام احزاب که آن را برانگیزد و توسعه دهد، وجود پیدا نمی کنند. قبل از وجود احزاب، افکار عمومی، از خود خیلی مطمئن نیست و تقسیم می گردد. اما بوسیله احزاب از این تشتت و تقسیم جلوگیری می شود و نظر عمومی با صراحت و روشنی ابراز می گردد. احزاب افکار عمومی را تثبیت می نمایند. بدون وجود احزاب، افکار عمومی متغیر است.[5]

احزاب شکل افکار عمومی را تغییر نمی دهند بلکه تکنیک هایی برای بررسی تجلی افکار عمومی ارائه داده و سازماندهی این افکار را در قالب انطباق منافع عمومی با منافع خصوصی بر عهده می گیرند.

هدف اصلی احزاب سیاسی، جمع آوری هر چه بیشتر اعضا در حزب است و این گرایش با خصلت پارلمانی احزاب تشدید می گردد، زیرا اگر حزبی به دنبال افزایش هر چه بیشتر اعضای خود باشد، پارلمانتاریسم هم به دنبال شمار آرای بیشتری است. بنابراین، صحنه اصلی عملکرد حزب، ناهنجاریها و نارساییهایی است که در استخدام اعضای جدید رخ می نماید. یکی از دشواری های عمده هر حزب سیاسی در انتخاب عضو، لزوم رعایت دو اصل است که با هم در تعارضند. همبستگی میان اعضا که لازمه اش برگزیدن افرادی است که مختصات مشترک دارند و به سبب آن، موجبات تفاهم مشترک و همکاری، اجتناب از برخوردهای تند و اختلاف فراهم می شود.[6]

اما به نظر می رسد که شرط مختصات مشترک، موجب ایجاد سازمانی بسته متشکل از قشرها یا طبقه خاصی می گردد. در بررسی تشکیلات و سازمان داخلی هر حزب سیاسی، توجه به شرایط عضویت و استخدام آن، اهمیت فراوان دارد.

برخی از احزاب سیاسی بزرگ برای آنکه بتوانند از همه سنخهای اجتماعی عضو بگیرند گرایش دارند تا ساختارشان را تغییر دهند.[7]

در واقع استخدام حزبی امروزه می تواند به عنوان عامل مهمی در انتخاب کارگزاران و حاکمان در دولت احتمالی و آینده محسوب گردد؛ چرا که کارگزاران امروز، اعضای ناپخته و غیر حرفه ای بودند که با جذب از سوی احزاب و با ورود به حزب کاملاً با حکومت داری و شیوه های حکمرانی آشنایی پیدا کرده اند.

در بلژیک سازمان جوانان که جزئی از تشکیلات احزاب سیاسی این کشور می باشند، نقش تعیین کننده ای در استخدام و بکارگیری اعضا در احزاب بر عهده داشته و از کانال این سازمانها، افراد برجسته ای برای آینده حزب و متعاقباً آینده کشور به صحنه سیاسی معرفی می شوند. نتایج تحقیقاتی که در میان سیاستمداران محلی در بلژیک به عمل آمده، نشان می دهد که بیش از 40 درصد از آنان دوره زندگی سیاسی خود را از بخش جوانان در حزب آغاز کرده اند. البته اخیراً عضوگیری و استخدام سیاسی در احزاب از طریق سازمانهای جوانان در احزاب سیاسی بلژیک رو به افول گذاشته و در صورت تداوم این روند، این فرض تقویت می گردد که روزهای عضویت توده ای در احزاب به سر آمده است.[8]

گفتار سوم- آموزش سیاسی به مردم و هواداران

آموزش سیاسی از طریق احزاب سیاسی، امروزه به یکی از مهمترین و اصلی ترین کارویژه های حزبی تبدیل شده است. رسالتی که احزاب در خلال آموزش شهروندان دنبال می کنند تنها با هدف کشاندن مردم پای صندوقهای رأی انجام نمی شود بلکه در وهله اول می خواهند ذهن مردم به ویژه جوانان را که دارای اهمیت بسزایی برای احزاب هستند را به جمع سازمانها و ارگانها و تشکیلات حزبی اضافه کنند و یا حداقل آنها را به جمع رأی دهندگان در انتخابات آینده علاوه نمایند. یکی از طرق آموزش سیاسی شهروندان، اطلاع رسانی درست و بموقع به مردم در مورد تصمیمات و اهداف دولتمردان و اهداف قدرت سیاسی است. نقشی که احزاب در این اطلاع رسانی ایفا می کنند متضمن استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و اطلاع رسانی در سطح گسترده است. مانند بهره گیری از نظام مطبوعاتی و یا کانالهای تلویزیونی که احزاب سیاسی در اختیار دارند و یا خود مبادرت به تأسیس آنها نموده اند.[9]

احزاب سیاسی با ایجاد فضای نقد و نقادی و تضارب افکار در این رسانه ها، در تبیین افکار عمومی می توانند بسیار مؤثر واقع شوند. آموزش از طریق رسانه های جمعی شاید فقط ارتقای دانش شهروندان را بدنبال داشته باشد؛ در حالی که آموزشهای حزبی تا حدود زیادی توأم با عمل و پراتیک تر از سایر آموزشها بوده و به مشارکت سیاسی در حد بالاتری منجر می گردد، زیرا ورود به صحنه سیاست همراه با استراتژی، تاکتیک و شگردهای خاصی می باشد که در مجامع آکادمیک (دانشگاهی و غیر حزبی) کمتر از آن بحث می شود.[10]

حزب بی گمان کانون آموزش سیاسی مؤثر است و آموزش سیاسی که حزب می تواند به اعضایش بدهد به هر آموزش سیاسی دیگری برتری دارد، زیرا همیشه کم و بیش آموزش با عمل همگام است. امروزه در جهان اغلب حزب های مهم و ریشه دار، آموزشگاه ها و سازمان های پژوهشی ویژه شان را دارند و در این آموزشگاه ها اعضاء و پیروانشان را آموزش می دهند و افکار عمومی را نیز آگاه ساخته و جهت می دهند. بسیاری از اعضاء که در آغاز ورود به حزب کم آموزش و کم دانش در سیاست بودند با آموزش های حزبی به مردان و زنان سیاسی آگاه و برجسته تبدیل گردیدند و توانستند رهبری حزب را به دست گیرند.[11]

مثلاً مورد شخصی مثل میتران، در فرانسه 29 سال عضو حزب سوسیالیست فرانسه بود؛ یعنی نزدیک به سه دهه یک نفر در رده های مختلف حزب سوسیالیت فعالیت می کند. هم اثر پذیر است و هم اثر گذار.[12]

همچنین، احزاب سیاسی آموزشهای لازم را در موضوعات و ارزشهای سیاسی به رأی دهندگان ارائه می دهند. فعالان حزبی منافع سیاسی را گوشزد می کنند؛ شهروندان را آگاه می سازند و راه های مؤثر ارائه نظر به دولت را به اعضای خود آموزش می دهند. رهبران حزب با آموزش قواعد دموکراتیک بازی سیاسی به هواداران خود، سبب وفاق و اتفاق نظر می گردند.[13]

مطلب مشابه :  مولفه های هوش معنوی

قواعد و آموزشهای حزبی در واقع همان هنر مبارزه سیاسی هستند که ناگزیر بایستی در قالب تشکیلات و کارویژه ها و ارکان حزبی دنبال شوند و چه بسا، بسیاری از اساتید فن و متخصصین عرصه حزبی در عمل بهتر موفق به بکارگیری و استفاده از آموخته های خود نبوده اند، در حالی که فعالان حزبی و آنهایی که در کوره حزب آزموده شده و در صحنه کارزار آبدیده شده اند، بهتر از این اساتید به دقایق امور و روند جریانهای سیاسی واقف باشند.

در انگلستان، کلیساهای غیر محافظه کار، بسیاری از سخنگویان حزب کارگر را در مهارتهای مربوط به فن خطابه و سازمان اجتماعی، آموزش دادند.[14]

افراد آموزش دیده در احزاب سیاسی کمتر اسیر شایعه و تصمیم گیری های غیر منطقی و احساسی می شوند. آنها می آموزند که بیندیشند و مشورت کنند و آن گاه به تصمیم گیری روی آورند. احزاب می توانند نسبت به آموزش جامعه برای مقابله با توطئه های خارجی و داخلی هوشیاری ایجاد نمایند.

گفتار چهارم- تجمیع منافع

تجمیع منافع که از آن به تألیف منافع هم یاد می کنند، فعالیتی است که طی آن خواسته های افراد و گروه ها در قالب پیشنهادهای مهم برای سیاستگذاری، یک کاسه می شود. پیشنهادهایی مهم محسوب می شوند که حائز منافع چشمگیری باشد. مانند صرف اعتبارات مبارزاتی، دسترسی به رسانه ها، تألیف منافع نقشی است که احزاب در آن دخیل بوده و در این زمینه میدان داری می کنند. احزاب با معرفی نامزدهای خاصی که نماینده سیاست خاصی هم هستند سعی در جذب آراء مردم دارند. تألیف منافع ممکن است در هر دو نوع نظام های دموکراتیک و اقتدارگرا صورت گیرد. در نظامهای اقتدارگرا، حزب واحد می کوشد تا حمایت شهروندان را نسبت به برنامه ها و نامزدهای حزبی جلب کند و در نظامهای دموکراتیک هم دو یا چند حزب سعی در جذب گروههای نفوذ و رأی دهندگان دارند. در هر دو نظام (اقتدارگرا و دموکراتیک) تألیف منافع در درون احزاب صورت می گیرد.

در نظام های پارلمانی از تألیف منافع و تجمیع خواسته های دو گروه در زمینه سیاستهای اقتصادی و نیز چانه زنی در مسائل سیاسی مستمر بین گروههای نفوذ بزرگ و متمرکز کارگری و تجاری، احزاب سیاسی و دیوانسالاری، پیوند دهنده سازمانهایی هستند که در دیگر نظام های سیاسی، نقشهای متفاوت و اغلب خصمانه ای در برابر یکدیگر بازی می کنند.

کار اصلی حزب، میانجیگری میان خواسته ها و منافع متفاوت و متعارض میان گروههای مختلف اجتماعی و اقتصادی و بیان آنها به لحاظ سیاسی است. اگر حزب را پدیده ای اجتماعی بدانیم، ضرورت آن را باید در لزوم مشارکت سیاسی بر مبنای ارزشهای سیاسی و شناخت هویت ملی جستجو کنیم. تأثیری که احزاب سیاسی در مسأله مشارکت دارند، متفاوت است.

احزاب سیاسی ائتلاف تشکیل می دهند تا در میان صاحبان منافع متعارض به چانه زنی بپردازند. آنها در اولویتهای متنوع و گوناگون حامیان متعصب خویش را جمع نمی کنند. احزاب سیاسی منافع متضاد و متفاوت را در یک کانون جمع کرده و به شکل یک تصمیم عمومی در می آورند که بیانگر نیات و خواسته های مشترک است.

بیان و تجمیع خواسته ها و تقاضاها، به این معنا که تقاضاهایی که بر اساس بیان خواسته ها جمع گردیده به صورت خط مشی های کلی تنظیم می گردد و به عنوان سیاستهایی اعلام می شود.

دانیل لوئی سلر، نویسنده فرانسوی نیز معتقد است که احزاب سیاسی نماینده تضادهای موجود در جامعه اند و نقش میانجی را بین مردم و زمامداران بر عهده دارند.[15]

برای تحلیل نقش احزاب رقابتی در زمینه تجمیع منافع، باید نه تنها تک تک احزاب، بلکه همچنین ساختار احزاب، هیأت رأی دهندگان، قوانین انتخابات، و نهادهای سیاستگذاری را که در یک نظام رقابت آمیز حزبی با یکدیگر تعامل دارند مدنظر قرار دهیم. در یک نظام رقابت آمیز حزبی، تجمیع منافع نوعاً در یک یا چند سطح صورت می گیرد. مثلاً در درون تک تک احزاب مانند وقتی که حزب، نامزدهایی را برای پیشنهاد تصویب می کند؛ از طریق رقابت انتخاباتی مانند وقتی که رأی دهندگان از احزاب مختلف به درجات متفاوتی حمایت می کنند؛ و از طریق چانه زنی و تشکیل ائتلاف در مجلس قانونگذاری یا در قوه مجریه.

آلموند و پاول نیز به نقش احزاب در تسهیل ورودیها خروجیهای نظام سیاسی اشاره می کنند. احزاب وسیله مناسبی برای تجمیع منافع و تبدیل آنها به شعارهای سیاسی هستند.[16]

گفتار پنجم- حفظ ثبات سیاسی[17]

احزاب سیاسی از ابزارهای توسعه و ثبات سیاسی و تقویت امنیت و مشارکت مدنی، نهادمند، نظم طلبانه و تشکیلاتی را در فضای رقابتی سالم، همراه با قبول قواعد بازی در پی خواهد داشت. هانتینگتون معتقد است که چون نیروهای جدید اجتماعی که طی فرآیند نوسازی به وجود آمده اند، خواهان مشارکت سیاسی گسترده هستند از این رو، ثبات جامعه در گرو آن است که بتواند این سطح فزاینده مشارکت سیاسی را جذب نمایند. احزاب به ویژه در صورتی که قبل از گسترده شدن سطح مشارکت به وجود آمده باشند، می توانند به عنوان ابزارهای نهادهای اصلی برای سازماندهی این مشارکت سیاسی به شکلی سازنده و مشروع عمل نمایند. به نظر هانتینگتون، ترکیبی از مشارکت گسترده و سازماندهی قوی حزبی می تواند مانعی بر سر راه بروز خشونت و سیاست نابهنجار باشد. در صورتی که احزاب سیاسی ضعیف باشند، خطر مداخله نظامیان در سیاست افزایش می یابد. بدین علت، ثبات هر نظام سیاسی در حال نوسازی بستگی به قدرت احزاب سیاسی آن دارد و یک حزب هم زمانی می تواند قدرتمند باشد که از حمایت قوی و نهادینه توده ها برخوردار باشد.[18]

مثال مورد بالا ترکیه است که پس از برگزاری همه پرسی تغییر قانون اساسی، قدرت نظامیان تا حدود زیادی کاهش پیدا کرد و این روند ناشی از فعالیتها و تلاشهای حزب اسلامگرای عدالت و توسعه بود که نه تنها در ترکیه بلکه در منطقه خاور میانه و حتی در سطح بین المللی نیز توانست خود را به شکلی فعالانه معرفی نماید و ثبات سیاسی این کشور به میزان زیادی مدیون قدرت و مانور سیاسی و هوشمندانه این حزب است.

در حقیقت، احزاب سیاسی به مثابه روزنه و دریچه اطمینان، مجاری خشونت را به عامل سازندگی تبدیل کرده و هیجانات فردی از طریق روندهای اطمینان بخش احزاب جذب می شوند. مسلماً با این روش، نظام سیاسی دیگر شاهد خشونتهای مخرب و ویرانگر نخواهد بود و ثبات سیاسی و امنیتی را استمرار خواهد بخشید.

احزاب صرفنظر از نوع، نه فقط ابزاری برای جمع شدن نخبگان، بلکه مهمتر از آن ابزاری هستند برای جامعه پذیری سیاسی که به عادات و رفتارها نسبت به حکومت شکل می دهند. احزاب با تعیین امور مهم از غیر مهم، مشخص کردن موضوعات معاصر تاریخی برای مردم و با تحلیل و توضیح عامه فهم سیاستها و برنامه های دولتی، می توانند به برانگیختن منافع و احساسات در فرآیند سیاسی اقدام کنند. حزب به مردم کمک می کند که از دوران کودکی، شماری از ارزشها را در مورد حکومت و شکل مناسب فرآیندهای سیاسی در خود به وجود می آورند. این امر به خصوص در مورد کشورهای در حال نوسازی که اختلاف بین نسلها زیاد بوده و جامعه پذیری سیاسی بسیار متنوع است، اهمیت زیادی دارد.

با نگاهی اجمالی به مواضع حزب کارگر، و نیز تاریخچه احزاب در بیشتر نظامهای پارلمانی به این نتیجه می رسیم که در نظام های پارلمانی احزاب سیاسی، درصدد کنترل دولت و مهار آن بوده و کمتر به فکر انقلاب و دگرگونی در سطح وسیع آن هستند. بنابراین نقشی که احزاب در نظام های پارلمانی برعهده دارند، بایستی در جهت تعادل در نظام سیاسی و ایجاد ثبات سیاسی باشد و در عمل نیز مشاهده می گردد که علیرغم اینکه به زعم برخی صاحبنظران، احزاب سیاسی در مواردی تفکیک قوا را زیر سؤال می برند و علاوه بر دست گرفتن اکثریت مجلس نمایندگی در تشکیل دولت هم نقش کلیدی را ایفاء می نمایند؛ لکن در عمل این احزاب این نکته را به اثبات رسانده اند که توانسته اند نظام سیاسی  باثباتی را رهبری کرده و ضمانت اجرای آن هم در دست مردم قرار گیرد. بدین ترتیب که در صورت نارضایتی از عملکرد احزاب سیاسی این مردم هستند که وارد عمل شده و تعادل را برقرار می کنند.

 

گفتار ششم- نقش احزاب در تقویت و تثبیت دموکراسی

یکی از وجوه مشخصه حکومتهای حاضر تکامل سریع احزاب سیاسی است و این احزاب در هر کشوری که حکومت استبدادی از آن رخت بربندد و قدرت دموکراسی و حکومت مردم بر مردم جانشین آن شود، طلوع می نماید. دلیل به وجود آمدن این احزاب مشکل نیست و بطور کلی عقاید مردم راجع به اعمال و رفتاری که حکومت باید انجام دهد، منتهی به عوامل مادی و اقتصادی می گردد. ولی به طور خلاصه، اختلاف عقاید مردم ناشی از تبلیغات، اغراض سیاسی، اجتماعی، انتقادی و یا توجه به یک فلسفه و سیاست بخصوصی است و همه اینها ناشی از عوامل مادی است. به تجربه ثابت شده است که نظریات و عقایدی به عنوان پایه سیاست عمومی قرار می گیرد که عده بیشتری از مردم را برای یک هدف و عمل مشترک، متحد و متمرکز سازد. راه رسیدن به هدف مشترک عبارت است از نفوذ در مجامع قانونگذاری و اشغال پستهایی که در تعیین خط مشی سیاسی کشور نقش مؤثر دارد. نتیجه آنکه برای آنکه مردم در یک دموکراسی، نقش مؤثری را در زندگی سیاسی ایفا نمایند، بایستی تشکیل مجامع و جمعیتهایی را بدهند که افراد آن از حیث آراء و عقاید به هم شبیه و نزدیک باشند. پس احزاب سیاسی محصول توافق عده زیادی از مردم درباره یک عمل عمومی و یک سیاست بخصوص هستند. به طور کلی یک حزب سیاسی عبارت است از اجتماع اشخاصی است که از لحاظ تفکر و یا عمل توافق داشته و در راه نیل به هدف سیاسی واحد تلاش می کنند و از این لحاظ با اجتماعات  و توده های عادی فرق دارد. سیاست حزبی، بی گمان منتج به دو نتیجه غیر قابل انکار می گردد. نخست؛ مردمی که در یک حکومت دموکراسی زندگی می کنند، اجازه دارند تا تفکر کنند، آزادانه مخالفت نمایند و آزادانه عقاید خود را منتشر نمایند. این مردم با استعداد و قابلیت ذهنی و معنوی مختلف به دنیا آمده اند و محیط به فراخور مقتضیات، موقعیت و عوامل مختلف برای تعلیم و تربیت قابلیتهای متفاوتی را در اختیار آنها گذارده است. بنابراین، محیط و معلومات و در نتیجه عقاید آنها از نظر اختلاف سطح زندگی، معلومات، تعصبات و اختلافات سطح فکر با یکدیگر متفاوت است. لذا در یک محیط ممکن نیست تنها یک حزب سیاسی به وجود آید. زیرا چنانکه گفتیم عقاید و نظریات و محیط برای هرکس جنبه جداگانه ای داشته است. دوم اینکه، هرگز در یک کشور دموکراتیک، شخص واحدی نمی تواند زمام امور حکومت را به تنهایی به دست گرفته و از سوی دیگر یافتن عده زیادی از مردم که در تمام وجوه زندگی سیاسی با هم کاملاً هم عقیده و هم رأی باشند، غیرممکن و نشدنی است. بنابراین، تنها شانس موفقیت برای یک فرد این است که با عده ای همساز گردد که عقایدشان با آرمانها و مطلوب وی تا اندازه زیادی نزدیک و مشابه باشد و با کمک آنها بتواند این وجوه تشابه را یکی کرده و آن را به مرحله اجرا گذارد. لذا در یک شهر یا در یک کشور ممکن نیست که تعداد احزاب سیاسی مساوی با تعداد مردم آن ناحیه باشد. در یک نظام پارلمانی رأی دهندگان با رأی خود دو جنبه از زندگی سیاسی را رقم می زنند. بدین معنا که اگر حکومت و قدرت را به حزب اکثریت تفویض می کنند؛ وظیفه نظارت و انتقاد را نیز به حزب اقلیت می سپارند. در واقع، عدم موفقیت حزب اقلیت در انتخابات آنها را از صحنه به کلی خارج نکرده و مدموریت جدیدی برای آنان تعریف می شود. بنابراین با اندک تأملی در می یابیم که در عرف و قانون اساسی انگلستان به اقلیت موقعیت رسمی داده شده و در مجلس عوام این کشور یک نفر به عنوان رهبر حزب مخالف دولت وجود دارد.

مطلب مشابه :  صبر و انواع آن

به هر حال وجود احزاب سیاسی در جوامع بیان نوعی مردم سالاری و نشانه اقتدار و قدرت سیاسی و اجتماعی است که با ظرفیت سیاسی خود، وجود گروههای مختلف با افکار متفاوت را متحمل می شوند و باعث تسامح، تساهل و چندگانه گرایی سیاسی در جامعه می شوند.

دکتر بشیریه در کتاب “دولت عقل” خود اظهار می دارد: «در دموکراسی های امروز منظور از  اپوزیسیون احزاب و گروه های سیاسی سازمان یافته ای است که مخالف حکومت مستقر است و تحت حاکمیت قانون از ان انتقاد می کند و در صورت کسب آراء اکثریت مردم در انتخابات آزاد قدرت سیاسی و اداره امور کشور را به دست می گیرند. بر عکس در حکومت های دیکتاتوری اپوزیسیون شامل احزاب و گروه های سازمان نیافته ای است که مخالف پرسنل سیاسی حاکم یا سیاست های جاری و یا حتی کل نظام سیاسی می باشند و بدون برخورداری از مجوزهای قانونی و به انتقاد از دولت می پردازند و یا حتی به مبارزه برمی خیزند؛ بدون آنکه امکان به دست آوردن قدرت از طریق مسالمت آمیز را  دارا باشند.[19]

گفتار هفتم- وضعیت حقوقی احزاب و محدودیتهای وارد بر نقش احزاب سیاسی

به لحاظ حقوقی، احزاب توسط قوانین اساسی کشورهای گوناگون به رسمیت شناخته شده اند. برای نمونه، ماده 4 قانون اساسی فرانسه مقرر می دارد: «احزاب و گروههای سیاسی در بیان آرا و عقاید ملی مشارکت دارند. آنها آزادانه تشکیل شده و فعالیت می کنند و باید اصول حاکمیت ملی و مردم سالاری را رعایت کنند». پس از به رسمیت شناخته شدن این نهادها در قانون اساسی، قوانین و مقررات متعددی وضعیت حقوقی احزاب و تأمین مالی فعالیتهای آنها را از راه درآمدهای عمومی یا غیره روشن می کنند.[20]

در بسیاری از کشورها از جمله انگلستان، نقش احزاب سیاسی در قانون اساسی مبهم مانده و یا حداقل اصول آن غیر مدون مانده است. این امر باعث شده تا در اذهان این تصور پیش آید که احزاب در ایفای نقش خود در نظام سیاسی کشور با هیچ محدودیتی مواجه نیستند و در نتیجه با نوعی دیکتاتوری حزبی مواجه هستیم.

در نظام حقوقی انگلستان چه در حقوق اساسی و چه در قوانین عادی، مقررات خاصی در مورد احزاب سیاسی وجود ندارد. حتی قانون انتخابات هم درباره احزاب سیاسی ساکت است. به نظر می رسد تشکیلات سیاسی احزاب براساس سنت و عرف رایج در این کشور است و همان اصول عدل و انصاف که بر حقوق عرفی انگلستان حاکم است، در مورد احزاب سیاسی نیز صادق و جاری است.

اصل 6 قانون اساسی اسپانیا، مقرر می دارد: «احزاب سیاسی مروج پلورالیسم سیاسی هستند. وظیفه آنها انعکاس خواسته های مردمی بوده و ابزار اصلی مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی، محسوب می شوند. ایجاد و آغاز فعالیت احزاب با احترام به قانون اساسی، قوانین مربوطه آزاد است. تشکیلات داخلی و عملکرد احزاب بایستی دموکراتیک باشد.

در آلمان نیز نقش قانون اساسی برای احزاب تعریف شده و ماده 21 قانون اساسی آلمان چنین مقرر می دارد:

«احزاب سیاسی در شکل دهی به خواسته های سیاسی مردم مشارکت خواهند داشت و می توانند آزادانه تأسیس شوند. سازمان داخلی آنها باید مطابق با اصول دموکراتیک باشد. آنها باید نزد افکار عمومی پاسخگوی منابع و هزینه های مالی خود بوده باشند».

همچنین در بند 2 ماده 21 مقرر شده که «احزابی که در صدد سرنگونی نظام دموکراتیک هستند یا برای وجود آلمان خطرآفرین هستند، غیر قانونی می باشند. اما فقط دادگاه قانون اساسی فدرال می تواند در این موضوع حکم کند، نه پارلمان و نه دولت نمی توانند یک حزب را منحل نمایند».

دادگاه قانون اساسی آلمان نقش قانون اساسی احزاب سیاسی را در تعدادی از احکام مشخص نموده است. از جمله اینکه احزاب سیاسی در آلمان حق اقامه دعوی علیه تصمیمات اداری را دارند. دادگاه، نظام چند حزبی را به عنوان یک اصل بنیادین قانون اساسی تلقی می کند، همانطور که یک فرصت برابر برای همه احزاب سیاسی برای مشارکت در حیات و زندگی دموکراتیک وجود دارد، حق ایجاد یک مخالفت مؤثر نیز وجود دارد. این اصول آنقدر دارای اهمیت هستند که آنها را بر اساس قانون اساسی نمی توان اصلاح کرد. بنا بر همین دلایل است که چنین امری در شناسایی آلمان نوین به عنوان یک دولت حزبی بسیار تعیین کننده بوده و نقش احزاب سیاسی به طور مؤثر از لحاظ قانونی تضمین شده است.[21]

در خصوص وضعیت حقوقی احزاب ذکر همین نکته بس است که محدودیتهای حقوقی وارد بر آنها نبایستی به گونه ای باشد که کارآیی لازم را از دست بدهند؛ چرا که نباید منتهی به این نتیجه گردد که وجود احزاب در جامعه بیهوده است. احزاب مثل سایر نهادها برای بازبینی در برنامه ها و شیوه های کار خود نیاز به زمان دارند. در صورت نبود احزاب، شهروند در برابر قدرت، ابزار و سلاحی در اختیار نخواهد داشت.

[1] -Political Socialisation

54- عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، تهران، انتشارات نی، چاپ اول، 1373، ص117

55- هاشمی رفسنجانی، اکبر، تحزب و حزب جمهوری اسلامی، ، فصلنامه یاد، شماره 11، 1377، ص3

56- آلموند، گابریل آبراهام، چهارچوبی نظری برای بررسی سیاست تطبیقی، تهران، ترجمه علیرضا طیب، انتشارات مرکز آموزش مدیریت دولتی، چاپ اول، 1381، ص69

 

57- دوورژه، موریس، احزاب سیاسی، ترجمه رضا علومی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1357، ص623

58- بوشهری، جعفر، حقوق اساسی حکومت، تهران، انتشارات شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1384، ص264

59- دورماگن، ژان ایو و موشار، دانیل، مبانی جامعه شناسی سیاسی، ترجمه عبالحسین نیک گهر، تهران، انتشارات آگه، چاپ اول، 1389، ص156

[8]– Hoogh, Marc& Stolle, dietland& Stoutbuysen, Patrick, The recruitment function of youth organization of political parties in Belgium(Flanders), party politics, vol 10, no.2. pp. 193-212

61- نقیب زاده، احمد، احزاب و گروههای ذینفوذ، ، تهران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، 1389، ص34

62- همان، ص 36

63- ابوالحمد، عبدالحمید، پیشین، 1382، ص435

64- نوروزی، امید، نقش احزاب در نظام جمهوری اسلامی ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد حقوق عمومی، دانشگاه تهران، پردیس قم، آذر 1388

65- ای. اپتر، دیوید و اف. اندی پین، چالرز، پیشین، 1380، ص227

66- رضائی، اسدالله، پیشین، 1386، ص127

67- همان، ص 138

68- آلموند، گابریل آبراهام، پیشین، 1966، ص99

69- رحیمی، حسین، نقش احزاب در توسعه سیاسی و امنیت ملی، فصلنامه مطالعات راهبردی، ش 4، 1378، ص139- 135

70- اسمیت، بی.سی، احزاب سیاسی و کثرت گرایی در جهان سوم، ترجمه دکتر امیر محمد حاجی یوسفی، ماهنامه اطلاعات سیاسی-اقتصادی، ش140-139، ص59

[19] – بشیریه، حسین، دولت عقل، تهران، انتشارات نگاه معاصر، چاپ دوم، 1386، ص499

 

72-  عباسی، بیژن، پیشین، 1388، ص209

73- بارنت، اریک، پیشین، 1386، ص188