ویژگیهای فرهنگ

ویژگیهای فرهنگ

ویژگیهای فرهنگ

افراد مستبد نیز با تقلید از نیاکان مستبد خویش به این اخلاق رذیله و شوم خویش ادامه داده و هشدار و انذار هیچ هشدار دهنده و بیم دهندهای را نمیپذیرفتند و در قرآن همواره مورد نکوهش قرار گرفته اند.
2-2-6- تعصب
تعصب از دیگر ویژگیهای فرهنگ استبدادی مطرح شده در قرآن است. «تعصب» و «عصبیت» از
ریشهی «عصب» به معنای جماعت است و اصطلاحاً آن را همبستگى شدید، طرفدارى حزبى، خویشاوندى یا عقیدتى، و تعصب را غیرت به خرج دادن، زیر بار حق نرفتن و سرسختى و پافشارى در عقیده باطل، معنا کرده اند.تعصب، بیمارى شایع روانى – اجتماعى است که در طبقات مختلف اجتماعى ظاهر مى گردد و از استکبار ناشى مى شود. از این رو، مستکبران پایه و اساس آن را در جامعه تشکیل مى دهند. حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: «الا فَالْحَذَرُ، الْحَذَرُ مِنْ طاعَهِ ساداتِکُمْ وَ کُبَرائِکُمْ الَّذینَ تَکَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ … فَانَّهُمْ قَواعِدُ اساسِ الْعَصَبِیَّهِ: هشدار! بترسید، بترسید از اطاعت و پیروى بزرگانتان، کسانى که (با سوء استفاده) از موقعیت خود در میان مردم، گردنکشى کردند … آنان پایه ها و بنیان عصبیت اند.»  همواره استکبار و عصبیت همراه یکدیگرند و همان کسى که براى نخستین بار، راه استکبار را گشود، عصبیت را نیز بنیان نهاد: «امامُ الْمُتَعَصِّبینَ وَ سَلَفُ المُسْتَکْبِرینَ الَّذى وَضَعَ اساسَ العَصَبِیَّهِ: [شیطان] پیشواى متعصبین و پیشرو گردنکشان است که بنیان عصبیت را پایه گذارى کرده است.»
حلقه اى که عصبیت را به استکبار پیوند مى دهد، امتیازات مادّى مستکبران است؛ یعنى مستکبرین با زراندوزى، مترف مى شوند و مترف براى ثروت بیشتر و حفظ آن تعصب مى ورزد. پس، ثروت اندوزى از مهمترین عوامل تعصب است؛ چنانکه حضرت على(علیه السلام) مى فرماید: «امَّا الْاغْنِیاءُ مِنْ مُتْرِفهِ الْامَمِ فَتَعَصَّبُوا لِاثارِ مَواقِعِ النِّعَمِ: ثروتمندان و توانگران، که مترفین امتها بوده اند، به دلیل نعمت هاى مادّى تعصب داشتند.»
2-2-7- انکار رسالت انبیاء
مستکبران که خودپرستى، سراسر وجودشان را فرا گرفته است، از دیدن واقعیتها و درک حقیقتها و قبول هدایتها عاجزند. آنان آنچه را نفع و سودى برایشان داشته باشد، مى بینند و مى پذیرند و از هر چه به شأن و موقعیت آنان خلل وارد کند، سر باز مى زنند. از این رو، همواره در صف مقدم مخالفان انبیا قرار مى گیرند و براى حفظ شوکت شیطانى خود، کفر مى ورزند. آنان حتى از شنیدن سخنان حق گریخته و با انگشت، گوشهاى خود را مى پوشانند. «وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِن نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ کَافِرُونَ: ما هیچ رسولى نفرستادیم مگر آن که ثروتمندان عیاش (مستکبران) آن دیار گفتند: «بى گمان، ما به رسالت شما کافریم.»؛ «وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً: {نوح گفت:} و من هر بار که آنان را دعوت کردم تا ایشان را بیامرزى، انگشتانشان را در گوشهایشان کردند و رداى خویشتن بر سر کشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر کبر خود افزودند.»
2-3- شیطان، اولین مستبد در نظام آفرینش
نخستین مستکبر عالم، ابلیس بود که به خاطر خودبزرگ بینی و استکبار لغزید. و او را که به گفتهی امام علی(علیه السلام) در خطبهی قاصعه -چند هزار سال پرستش خدا را میکرد به ضلالت و گمراهی کشاند و سرانجام نیز او را بر آن داشت تا بار گناه بسیاری از گناهکاران را بر دوش کشد. هنگامی که خدا انسان را آفرید به ابلیس و همهی فرشتگان دستور داد تا او را سجده کنند. در این میان ابلیس از سجدهی او سرباز زد، چرا که میگفت خلقت من از آتش است و خلقت انسان از خاک و به نظر او آتش بر خاک برتری داشت. و در نتیجه به خاطر خودپسندی و تکبر از بارگاه ربوبی رانده شد. قرآن با طرح مسئلهی استکبار شیطان این نکته را گوشزد میکند که ممکن است فردی سالیان دراز اطاعت و پرستش خدا را بکند، ولی بر اثر بیماری کبر و خودبینی دسترنج سالیان متمادی عبادت خود را یکباره از دست بدهد: «قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالین. قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین: فرمود: «اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟ آیا تکبّر نمودى یا از [جمله‏] برترى‏جویانى؟» گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل آفریده‏اى.» از پاسخ شیطان برمیآید که استکبار، از توجه به خویش و خود را محور پنداشتن، ناشی میشود. آری، این چنین بود که او وقتى مأمور به سجده بر آدم شد، به خلقت خود و آدم نگریست و با توجه به خلقت آتشین خود و خلقت آدم از خاک، از سجده کردن بر او خوددارى ورزید، و از این رو، خود را مقدم بر آدم مى‏دانست و از خضوع و سجده بر آدم سرباز زد. رانده شدن ذلت بار شیطان از بهشت، پاداش عناد، تکبّر و سرپیچى وى از سجده بر آدم بود.
علامه طباطبایی(ره) با استفاده از این آیات مینویسند: «برگشت تمامى معصیت‏ها به دعواى انانیت (خودخواهى) و منازعه با کبریائى خداى سبحان است، در حالى که کبریا ردایى است که بر اندام کسى جز او شایسته نیست، و هیچ مخلوقى را نمى‏رسد که در مقابل انانیت الهى و آن وجودى که جمیع روى‏ها در برابرش خاضع و گرد
ن همهی گردن فرازان در پیشگاه مقدسش خمیده و هر صوتى در برابر عظمتش در سینه حبس شده و هر چیزى برایش ذلیل و مسخر است براى خود انانیت قائل شده به ذات خود تکیه زده و بگوید: «من»… با اینکه عظمت حق سراپردهی هستی را فراگرفته و همه در پیشگاه او خاضع و ذلیل اند. اگر شیطان مجذوب خود نشده بود، و فقط به خویش توجه نداشت، و سایهی خداوند قیوم را بر خویش مشاهده میکرد، انانیت و خودبینیاش شکسته و در برابر فرمان الهی خاضع میشد.» امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرمایند: «مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَکبِرینَ: هر کس بر آن است تا برای خود، برتری بر دیگران ببیند، از مستکبران است.»
داستان استکبار شیطان -که آزمون او بود- حدود هفت مورد، در قرآن آمده و بسیار آموزنده است؛ این داستان، چند بخش مشخص دارد که در ذیل به بررسی آنها میپردازیم:
2-3-1- امر الهی به سجده برای آدم علیه السلام
«وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدینَ: و در حقیقت، شما را خلق کردیم، سپس به صورتگرى شما پرداختیم آن گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید.» پس [همه‏] سجده کردند، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.»
البته ذکر این نکته ضروری است که سجده فرشتگان براى آدم به معنى «سجدهی پرستش» نبوده است، زیرا پرستش مخصوص خداست، بلکه سجده در اینجا به معنى خضوع و تواضع است.
2-3-2- امتیاز ویژهی آدم که بر اساس آن، خداوند فرمان سجده بر وی را صادر کرد
این سؤال مطرح است که عامل کرامت انسان چه چیزی میتواند باشد که خداوند به ملائک و شیطان دستور به سجده میدهد؟! ملائکه الله و عالم ارواح در آسمانها چه چیزی ندارند که باعث خضوع و کرنش آنها نسبت به انسان شده است؟
جن هر چند برخی خصائص عقلی را دارد، آن گونه که از برخی آیات قرآن استفاده میشود که ایمان میآورند، اما در آنها خلاقیت ذاتی و پذیرش مسئولیت و توسعه مادیت و معنویت دیده نمیشود، اما در انسان وجه جامعی دیده میشود که از سویی ملکوتی است و از سویی ناسوتی است. علامه طباطبایی(ره) فلسفهی تکریم را اختصاص یافتن چیزی میداند که در انسان دیده میشود که در دیگران یافت نمیشود: «انسان به واسطه عقل، جایگاه ویژگی در میان موجودات هستی دارد که باعث برتری و شرافت بر دیگران در صفات و احوال و امورات میگردد. ولی در حقیقت زندگی انسان از این جهت با زندگی سایر جانداران فرق دارد که حیوانات به حکم غریزه زندگی میکنند، اما انسان عقل و اراده دارد و با نیروی ابداع و ابتکار کار میکند. انسان نه تنها بر خود حق دارد و مسئولیت شناسی حتی بر دیگر موجودات هم حق دارد.»حضرت علی(علیه السلام) نیز در این باره میفرمایند: «إِنَّکُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم: ‏ شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، و شهرها، و خانه‏ها و حیوانات هستید.»
بنابراین انسان به دلیل برخورداری از عقل، از اراده برخوردار شد، لذا ابداع و ابتکار دارد، مسئولیت شناس و مسئولیت پذیر است، به همین دلیل هم کرامت دارد و اینها همه از دلایلی است که انسان مسجود ملائکه و شیطان قرار میگیرد.
2-3-3- مقابلهی ابلیس و اباء او از سجده
که در مباحث گذشته، ذکر آن گذشت. اما آنچه بیان آن در اینجا حائز اهمیت است، این که: ابای شیطان از سجده بر آدمی ابای استکباری بود نه ابای اشفاقی (که نشان از ترس از عدم قدرت تحمل عظمت انسان باشد). استکبار ابلیس نشان از کفر ستیزی داشت که بر اثر امتحان الهی آشکار گردید و با امتناع از سجده به فعلیت رسید.
2-3-4- پاسخ وی در بیان علت این استکبار
«لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ: من کسی نیستم که برای بشری که او را با خاکی بازمانده از لجنی فرومالیده ساخته ای،سجده کنم!»و یا در تعبیری دیگر که میگوید: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین: من از او بهترم، مرا از آتش و او را از خاک آفریده ای.» این آزمون بزرگی بود و او با آن همه عبادت که به تعبیر حضرت امام علی علیه صلوات الله،«شش هزار سال عبادت کرد که معلوم نیست به شمار سالهای دنیایی ست یا اخروی» (که هر روز آن خود هزار سال است) با این آزمایش چنان پست و مطرود شد که با وی خطاب آمد: «قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیمٌ: برو بیرون، تو رانده شده ای!»«وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَهَ إِلى‏ یَوْمِ الدِّین: تا رستخیز، بر تو لعنت باد!»

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~