ویژگیهای فرهنگ

دانلود پایان نامه

البته باید این نکته را نیز ذکر کرد که مسئلهی شأن که در اسلام به تقوای بالاتر مربوط میشود هم باعث «متفاوت» زندگی کردن و «اظهار برتری» نخواهد شد چرا که اگر این گونه باشد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و معصومین (علیهم السلام) که بالاترین درجهی ایمان و تقوا را داشته اند، اولی بر این بوده اند که خود را از مردم متمایز کنند. به عنوان نمونه در باب نحوهی نشستن پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بر روی زمین و در مجالس همیشه ایشان طوری مینشستند که از دیگران متمایز نباشند تا جایی که این امر موجب میشد افرادی که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را نمیشناختند هنگام ورود به مجلس مکان ایشان را تشخیص ندهند. هم چنین یاران خود را از تعیین جای مشخص برای خود در مجالس نهی میفرمودند.
در تعالیم اسلام صفت استعلا و خود برتر بینی موجبات خشم و عذاب خداوند را به دنبال دارد به عنوان مثال در روایتی از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده که فرمودند: «هر کس بنایی را برای ریا و شهرت بسازد او را در قیامت به هفت طبقه زیر زمین میبرد سپس به صورت گردن بندی از آتش بر گردن او در میآید و آنگاه همراه با آن در آتش فرو افکنده میشود. گفته شد: یا رسول الله خانه چگونه برای ریا و شهرت ساخته میشود؟ حضرت پاسخ دادند: به این که بیش از اندازه کفاف بسازد و یا برای اینکه به آن ببالد و فخر فروشی کند، آن را بسازد.»
2-2- ویژگیهای فرهنگ استبدادی و استکباری در قرآن و روایات
فرهنگهای استبدادی دارای ویژگیهای مشترکی هستند که مهمترین این ویژگیها، از نظر قرآن کریم و روایات اهل بیت(علیهم‏السلام)، چنین است:
2-2-1- خود برتر بینی
«خود برتربینی» بلای عظیمی است که خمیرمایهی بسیاری از معاصی محسوب میشود. غفلت از خدا، کفران نعمتها، غرق شدن در عیاشی و هوسبازی، تحقیر دیگران و استهزاء مؤمنان همه از آثار شوم این صفت رذیله است. افراد کم ظرفیت همین که به نوائی میرسند، چنان گرفتار کبر و غرور میشوند که مطلقاً ارزشی برای دیگران قائل نیستند و همین سبب جدائی آنان از جامعه و جدائی جامعه از آنها می شود. انسان در اثر ابتلا به عقدهی حقارت دچار این بیماری میشود، به مردم بیاعتنا میشود، از حد خود تجاوز میکند، به عصیان و طغیان میگراید، مردم را به حساب نمیآورد، اصول اخلاقی را رعایت نمیکند و خلاصه به جای تواضع در برابر دیگران، جبار و بیپروا میشود، دست به هر عمل ناروایی میزند و خود را برتر از این میداند که از کسی بپرسد یا به نصایح یا انتقاد دیگران گوش فرا دهد. امام صادق(علیه السلام) در این باره میفرمایند: «ما مِنْ رَجُل تَکبَّرَ أو تَجَبَّرَ اِلاّ لِذِلَّهِ وَجَدَها فِی نَفْسِهِ: هیچ انسانی خودبین و متجاوز نمیشود و به تکبر و جباریت و ستم گری آلوده نمیشود، مگر به خاطر ذلت و حقارتی است که در ضمیر خود احساس می کند.» تکبر و خودبینی موجب میشود تا انسان خود را برتر از دیگران بپندارد؛ خود را بالاتر و برتر از دیگران بداند؛ به خود اجازه دهد که برای دیگران تصمیم بگیرد؛ دیگران را زیر سلطهی خود درآورد؛ انتظار داشته باشد که همه مطیع او باشند و از آراء و نظریات او پیروی کنند و به انتظارات بیهودهی او جامهی عمل بپوشانند.
از نظر قرآن اگر کسی تکبر بورزد و از پذیرش حق سرباز زند، خداوند او را به عذابی دردناک دچار خواهد ساخت: «أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیما: اما کسانی که از پرستش حق سرباز زدند و تکبر نمودند خدا ایشان را به عذاب دردناکی دچار خواهد کرد.»
 انسان خودبرتربین برای خود کمالات بسیاری را که فاقد آنهاست در نظر میگیرد. چنین فردی از همه انتظار دارد که اعمال و رفتار او را الگو قرار دهند. هر آنچه را که او می پسندد دیگران نیز بپسندند. به هر مجلس و محفلی که پای می نهند، افراد به تعظیم و تکریم او قیام کنند. انسان برتربین چون خود را از همه برتر میبیند، در نتیجه از همه طلبکار است و برای ارضای خواستههای کاذب خود انتظارات بیهوده دارد، و چون ارضای آنها همیشه امکان پذیر نیست، همواره دچار خودخوری میشود. بیماری خود برتربینی موجب میشود تا انسان از نقایص و عیوب خود آگاه نشود و روز به روز بر شدت نقصها و ضعفهایش افزوده گردد. و به ناگزیر از رشد و تکامل باز بماند. اگر انسانی از مراتب پایین تکبر و خود برتربینی برخوردار باشد میتوان او را به سادگی درمان نمود، اما اگر کسی سالیان دراز گرفتار این بیماری بوده باشد و این بیماری در همهی ابعاد وجود او ریشه دوانده باشد، درمانش بسیار مشکل و گاه نامیسر است.
2-2-2- فخر و مباهات بر امتیازات مادی
مستکبران به داشتن اموال و فرزندانِ بیشتر مباهات میکنند و آن را نشانهی کرامت ذاتی خود میپندارند و حتی معتقدند که چون خداوند آنان را در این دنیا گرامی داشته، در قیامت نیز جایگاهی والا خواهند داشت: «وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَهً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هذا لی‏ وَ ما أَظُنُّ السَّاعَهَ قائِمَهً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى‏ رَبِّی إِنَّ لی‏ عِنْدَهُ لَلْحُسْنى‏: و اگر از جانب خود رحمتى- پس از زیانى که به او رسیده است- بچشانیم، قطعاً خواهد گفت: «من سزاوار آنم و گمان ندارم که رستاخیز برپا شود، و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانیده شوم، قطعاً نزد او برایم خوبى خواهد بود.»
صاحبان مال و مکنت و افراد کم ظرفیت هنگامی که به مال و منال دست می یابند خود را گم کرده، مست غرور می شوند. چنانکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: «چهار نوع مستی وجود دارد: مستی شراب، مستی مال، مستی خواب و مستی ریاست و قدرت.»
برای چنین افرادی، مال و ثروت و حسب و نسب، پُست و مقام، قدرت و سلطنت، فرزند و فامیل، مرید و هوادار و امثال آنها اصل است. به همین جهت با برخورداری از کم ترین امتیازی از این قبیل، مغرور آن ها شده و آن چنان در پندار باطل فرو می روند که برای هیچ کس ارزشی قایل نبوده و آبرو و حیثیت دیگران در نظرشان بی ارزش جلوه می کند و از این حقیقت غافلند که دنیا و زرق آن دیر نمی پاید و به زودی همه آن ها همچون خود آنان دستخوش باد فنا و طعمه مرگ و نیستی خواهد شد و چیزی که زوال می پذیرد شایسته غرور و بزرگی نباشد. در بینش مستکبران، همهی ارزشها با محک مادیات سنجیده میشود و یگانه معیار قضاوت، ثروت است که آمدنش نشان حقانیت است و نبودنش از هیچ ارزشی خبر نمیدهد: «وَ قالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبین: و گفتند: ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد.»
2-2-3- تحقیر تودههای مستضعف
از دیگر ویژگیهای فرهنگ استبدادی، تحقیر فقرا و تودههای مستضعف و ضعیف است که بر طبق آیات قرآن، و روایات اهل بیت(علیهم‏السلام) صفتی مذموم و ناپسند است: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَهَ الْحَیاه الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا: و با کسانى که پروردگارشان را صبح و شام مى‏خوانند [و] خشنودى او را مى‏خواهند، شکیبایى پیشه کن، و دو دیده‏ات را از آنان برمگیر که زیور زندگى دنیا را بخواهى، و از آن کس که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ایم و از هوس خود پیروى کرده و [اساس‏] کارش بر زیاده‏روى است، اطاعت مکن.»
 سبب نزول آیهی فوق این است که جمعى از ثروتمندان مستکبر و اشراف از خودراضى عرب به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) رسیدند، و در حالى که اشاره به مردان با ایمانى همچون سلمان، ابوذر، صهیب، و خباب و مانند آنها مى‏کردند گفتند: اى محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشینى، و این گونه افراد که بوى آنها مشام انسان را آزار مى‏دهد، و لباسهاى خشن و پشمینه در تن دارند، از خود دور سازى (و خلاصه مجلس تو مجلسى در خور اشراف و شخصیتها! بشود) ما نزد تو خواهیم آمد، در مجلست خواهیم نشست و از سخنانت بهره مى‏گیریم، ولى چه کنیم که با وجود این گروه جاى ما نیست! در این هنگام آیهی فوق نازل شد و به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دستور داد که هرگز تسلیم این سخنان فریبنده تو خالى نشود و همواره در دوران زندگى با افراد با ایمان و پاکدلى چون سلمانها و ابوذرها باشد هر چند دستشان از ثروت دنیا تهى و لباسشان پشمینه است. و به دنبال نزول این آیه پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به جستجوى این گروه برخاست (گویا با شنیدن این سخن ناراحت شدند و به گوشه‏اى از مسجد رفتند و به عبادت پروردگار پرداختند) سرانجام آنها را در آخر مسجد در حالى که به ذکر خدا مشغول بودند، یافت، فرمود: حمد خدا را که نمردم تا اینکه او چنین دستورى به من داد که با امثال شما باشم. «معکم المحیا و معکم الممات: آرى زندگى با شما، و مرگ هم با شما خوش است.‏»از امام على(علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «لَا تُحَقِّرُوا ضُعَفَاءَ إِخْوَانِکُمْ فَإِنَّهُ مَنِ احْتَقَرَ مُؤْمِناً حَقَّرَهُ اللَّهُ وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْنَهُمَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِلَّا أَنْ یَتُوب‏: برادران تهیدست خود را تحقیر نکنید، زیرا هر کس مؤمنى را حقیر شمارد، خداوند عزوجل میان آن دو در بهشت جمع نکند، مگر این که توبه نماید.» همچنین امـام صـادق(علیه السلام) میفرمایند: «مَن حَقَّرَ مؤمنا مِسکینا لم یَزَلِ اللّه ُ لَهُ حاقِرا ماقِتا حتّى یَرجِعَ عن مَحقَرَتِهِ إیّاهُ: هـر کس مؤمن مستمندى را تحقیر کند، خداوند همواره به او با دیدهی حقارت و خشم بنگرد تا این که از نظر تحقیرآمیز خود نسبت به آن مؤمن، دست بردارد.»
آیهی دیگری که خداوند ضمن آن این ویژگی مستکبرین را مذمت میکند، آیهی 31 سورهی هود است که در آن میفرماید: «وَ لا أَقُولُ لِلَّذینَ تَزْدَری أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فی‏ أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظَّالِمین: هرگز به مؤمنانی که در نظر شما خوار میآیند، نمیگویم که خداوند خیری به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاهتر است و (اگر آنان را برانم یا مأیوس کنم)، از ستمکاران خواهم بود.»
از جمله سخنان توبیخ‏آمیز نوح (علیه‏السلام) آن بود که به اشراف و بزرگان قوم خود مى‏فرمود: دربارهی ضعیفان و زیر دستان که با چشم حقارت و خوارى به آنها مینگرید و آنها را خدمتگزار معرفى نموده و خلقت آنها را به منظور آسایش اشراف و بزرگان پنداشته و وجود آنان را طفیلى نسبت به طبقهی اشراف و جزء ضمنى اجتماع میدانید، پروردگار در این جهان به آنها توفیق هر خیر و سعادت داده در آخرت نیز از فضل خود نعمتهاى زیاده بر تصورى نصیب آنان خواهد فرمود. با توجه به این که مال و ثروت هرگز ملاک سعادت و محور فضیلت نخواهد بود چه آنکه تعلق و ارتباط آنها به انسان به طور اعتبار و عاریتى است و از شؤن ذاتى و جزء وجودى آنها نیست بلکه یگانه سبب سعادت و اساس کمال و فضیلت انسان همانا ایمان و اعتقاد به اصول توحید و سپاسگزارى از نعمت آفرینش است و آن نیز صفت روانى و سیرت انسانى است که جز آفریدگار بر آن آگاه نبوده و احاطه نخواهد داشت. بینش و قضاوت مستکبران دربارهی مؤمنانی که از قشرهای مستضعف جامعهاند، این است که آنان اراذل و اوباش و ساده لوح اند و نیز گمان میکنند که خداوند به محرومان و مستضعفان، خیر و سعادت نداده است. از این رو باید تحقیر شوند و انتظار چنین برخوردی را از سوی پیامبران نیز دارند. در صورتی که پیامبران هیچگاه محرومان را از اطراف خود نمی رانند، بلکه به آنان توجه ویژه دارند.
2-2-4- نافرمانی (فسق)
چون مبناى فکرى و عقیدتى مستکبران را خود پرستی تشکیل مى دهد و بر معیار خودپرستى عمل مى کنند، در منجلاب شهوت غوطه ور مى شوند و بى بند و بارى را به اوج مى رسانند. آنان نه تنها خود فاسدند، بلکه ریشهی هر فساد اجتماعى اند و از این قشر، بى بند و بارى به اقشار پایین جامعه سرایت مى کند و آلودگى در سطحى گسترده، پخش مى شود. امام خمینى(ره) مى فرماید: «وقتى خوى زمین خوارى و باغ دارى و کاخ نشینى در بین مردم باشد، اسباب آن مى شود که انحطاط اخلاقى پیدا بشود، اکثر این خویهاى فاسد از طبقه مرفه به مردم دیگر صادر شده است.»
خداوند در قرآن، به اینگونه افراد وعدهی عذاب و عقاب در آخرت را میدهد و میگوید: «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا یَمَسُّهُمُ الْعَذابُ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ: و کسانی که آیات ما را دروغ انگاشتند، به (سزای) آنکه نافرمانی میکردند، عذاب به آنان خواهد رسید.» در این آیه سخن از «فسق» هم علاوه بر تکذیب آیات رفته بود زیرا «فسق» به معنى نافرمانى و تجاوز از احکام الهى است و همین امر به تکذیب منتهى مى‏شود.
2-2-5- تقلید از نیاکان
تقلید کورکورانه و تعصبات قومى، از عوامل مهم گمراهى و انحرافات اعتقادى در طول تاریخ و اقتدا به آیین نیاکان، تکیه گاه افراد مرفه و خوشگذران، در مخالفت با پیامبران بوده است. «وَ کَذلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَهٍ مِن نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ: و بدین گونه در هیچ شهرى پیش از تو هشدار دهنده اى نفرستادیم مگر آنکه خوشگذرانان آن گفتند: ما پدران خود را بر آیینى [و راهى] یافته ایم و ما از پى ایشان راهسپاریم.»

مطلب مشابه :  تفاوتهای بین افسردگی و اضطراب، اختلال اضطراب منتشر، درماندگی آموخته شده