پایان نامه ارشد رایگان با موضوع اختلال شخصیت، افراد مبتلا، روابط اجتماعی

رفتار نامتعارف میباشد که در ابتدای بزرگسالی آغاز میشود. در یک نگاه کلی ویژگیهای این اختلال براساس سوالات برگزیده از پرسشنامه شخصیت اسکیزوتایپی بدین شرح میباشد:
«عقاید انتساب : آیا تاکنون با یک رویداد یا شی معمولی برخورد کردهای که حس کنی علامت خاصی برای تو به شمار میآید؟
اضطراب اجتماعی شدید : من گاهی اوقات از رفتن به مکانهای شلوغ اجتناب میکنم زیرا در آنجا مضطرب خواهم شد.
باورهای عجیب یا تفکر سحرآمیز : آیا تاکنون تجاربی در ارتباط با طالع بینی، مشاهده آینده، بشقاب پرنده، درک فراحسی و یا حس ششم داشتهای؟
تجربیات ادراکی غیرمعمول : آیا تاکنون چیزهایی را دیدهای که برای دیگران غیرقابل رؤیت باشند؟
رفتار عجیب یا نامتعارف : مردم گاهی اوقات درمورد عادتهای نامعمول من اظهار نظر میکنند.
فقدان دوستان نزدیک : علاقه اندکی به آشنایی با دیگران دارم.
گفتار عجیب : آیا اغلب در هنگام گفتگو با شخص دیگر، از موضوع منحرف میشوی؟
عواطف محدود : من از طریق گفتار و ظاهر به خوبی نمیتوانم احساسات واقعیام را بیان کنم.
بدگمانی : من مطمئنم که دیگران پشت سر من حرف میزنند» (سلیگمن، روزنهان و والکر، 1389، ص 20).
این نکته نیز حائز اهمیت است که افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتایپ تماس با واقعیت را از دست نداده و از هویت و جایگاه خود آگاه هستند؛ درواقع بسیاری از آشفتگیهایی که در افراد اسکیزوتایپ به صورت خفیف دیده میشوند مشابه علائم افراد اسکیزوفرنیک مزمن میباشد و همچنین افرادی که دارای معیارهای تشخیصی اسکیزوتایپ هستند بسیاری از نابهنجاریهای جسمی و رفتاری بیماران اسکیزوفرنیک را نیز نشان میدهند که در مباحث بعدی بیان میشوند (همان، 1389، ص 22).
2 – اختلال شخصیت اسکیزوئید :
این نوع اختلال شخصیت شباهتهای زیادی با اختلال شخصیت اسکیزوتایپ دارد و در مردان بیش از زنان یافت میشود. این اختلال در اوایل بزرگسالی شروع شده و در طیف وسیعی از موقعیتها ظاهر میشود. نشانه اصلی این اختلال نقص و عدم تمایل برای برقراری روابط اجتماعی است که با رفتارهایی همچون بیتفاوتی نسبت به تمجید و انتقاد، بیتوجهی نسبت به احساسات دیگران و فقدان مهارتهای اجتماعی خود را نشان میدهند. «این افراد یا با هیچکس رابطه ندارند و یا دوستان او بسیار اندک هستند، این افراد عمومآ افرادی تودار، منزوی، گوشه گیر و شدیدآ درونگرا میباشند» (دی وی، 1389، ص 88).
3 – اختلال شخصیت پارانوئید :
در قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم در چهارچوب فعالیتهای بالینی در فرانسه بیمارانی با ویژگیهای متفاوت از دیگران پدید آمدند که مشخصه اصلی آنها حالتی هذیانی است که مستقل از توهمات میباشد و از شخصیتی برمیآید که سایر خصوصیات وی عادی و بهنجار میباشد و این حالت هذیانی به تدریج گسترش مییابد. امروزه اصطلاح ” پارانویایی ” که نوعی روانگسستگی است را بر این نوع اختلال نهاده که اندکی با تصویر فرد حساس متفاوت است (کراز، 1386، 90).
شخصیت این افراد در ویژگیهایی همچون بیاعتمادی، غلط بودن ارزیابی و قضاوت و همچنین سازش نایافتگی اجتماعی خلاصه میشود. «طبق نظر انجمن روانپزشکان آمریکا وجود یک شخصیت پارانویاگونه با حساسیت مفرط، انعطاف ناپذیری، سوءظن نابجا به گونهای که بیدلیل نسبت به وفاداری همسر خویش بدگمان است، حسادت، ازخود راضی بودن مفرط، تمایل به سرزنش دیگران و انتساب نقشههای شوم به دیگران قابل قبول است. این بیماران نسبت به دیگران بیاعتماد و شکاک هستند و ممکن است تصور کنند دیگران عملآ کاری میکنند که آنها را ناراحت کنند یا به آنها صدمه بزنند» (همان، 1386، ص 92).
افراد مبتلا به این اختلال بیش از حد حساس بوده و تمایل به یافتن نشانههایی مبنی بر بدرفتاری اطرافیان که عمومآ دلیل انزوا و تنهایی آنهاست دارند و عمومآ افرادی اهل مشاجره، عصبی و خشک هستند. نکته مهم این است که این افراد همیشه دلایلی برای توجیه شک و بدبینی خود داشته و اغلب در اظهارات دیگران تهدیدها یا تحقیرهایی پنهان را کشف میکنند. «این افراد معمولا وقتی وارد یک رابطه میشوند در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و همکاران احساس نگرانی میکنند و اغلب مایل به اعتماد به دیگران نیستند زیرا معتقدند وقتی مطلبی خصوصی را با کسی درمیان میگذارند برایشان گران تمام خواهند شد. همچنین شخصیت این افراد دچار تنش است و در ناامنی بسر میبرند و اضطراب خود را در فعالیت افراطی، خشم مزمن و تهاجم منعکس میسازند و اغلب مرموز و منزوی هستند» (همان، 1386، ص 93). علاوه بر این در این افراد نوعی اعتقاد راسخ نسبت به برتری خود بر دیگران دیده میشود و به تحقیر دیگران از راههای گوناگون میپردازند.
«شواهد نشان میدهد که مردان بیشتر از زنان از این نوع اختلال شخصیت رنج میبرند و نکته حائز اهمیت این است که هیچ علاقه و رغبتی برای جستجوی درمان در مراکز رواندرمانی نداشته و علائم این اختلال در آنها نیز با بالا رفتن سن شروع میشود» (سلیگمن، روزنهان و والکر، 1389، ص 25).
بند دوم . اختلالات خوشه B
1 – اختلال شخصیت ضداجتماعی :
در گذشته اصطلاحات ” سوسیوپاتی ” و ” سایکوپاتی ” گاهی اوقات به طور مترادف برای اشاره به اختلال شخصیت ضداجتماعی به کار میرفت و در قرن نوزدهم این عقیده گسترش یافت که برخی از افراد به اختلالی ذهنی مبتلا هستند که آنها را از هماهنگی با انتظارات جامعه باز میدارد و ” پیچارد 28 ” این افراد را مبتلا به ” جنون اخلاقی ” مینامید، حالتی که
امروزه جای خود را به ” اختلال شخصیت ضداجتماعی ” داده است.
علامت و مشخصه این اختلال بینظمی و بیقاعدگی در روابط اجتماعی، بیتوجهی و بیتفاوتی مزمن نسبت به حقوق دیگران میباشد که از سن 15 سالگی آغاز شده و به شکل رفتارهایی همچون دروغگویی، دزدی، تقلب، فریبکاری از طریق استفاده از نامهای مستعار، کلاهبرداری، تحریکپذیری مفرط و پرخاشگری با دعواهای فیزیکی و تهاجم مکرر، فقدان احساس پشیمانی و حتی بدتر از اینها خود را نشان میدهد (آکیسکال و همکاران، 2005، ص 55).
در رفتار این افراد تجربه اثری نداشته و ما شاهد تکرار در رفتارهای آنان هستیم و زندگی این افراد حاکی از شکستهای مکرر در سازش یافتن با همه گروهها شامل مدرسه، محیط کار، خانواده و … میباشد. در زندگی این افراد جنبههای عاطفی ناچیز و ضعیف بوده و به همین دلیل تماس با آنها میتواند خطرناک باشد و به سبب فراگیری این اختلال در جمعیت، باعث ایجاد یک مشکل اجتماعی، حقوقی و همچنین روانشناختی میشود (سلیگمن، روزنهان ووالکر، 1389، ص 27).
اختلال شخصیت ضداجتماعی ریشه در اختلال سلوک در دوران کودکی دارد که با ویژگیهایی همچون مدرسهگریزی، دروغگویی، دزدی و خرابکاری قابل تشخیص است و این رفتارها در بزرگسالی نیز به شکل رفتارهایی همچون تعدی به اشخاص و داراییهای آنان، بدهیهای کلان به بار آوردن و شانه خالی کردن از مسئولیتهای مالی تداوم یافته و خود را نشان میدهند. این اختلال در بین مردان نسبت به زنان شایعتر و همچنین در خانوادههای فقیر و بیثبات بیشتر دیده میشود.
اولین نکته در این بحث این موضوع میباشد که با بالا رفتن سن و از حدود سن سیسالگی، شدت رفتارهای ضداجتماعی به طور چشمگیری کاهش مییابد؛ هرچند دلیل این قطعی امر موضوع کاملآ مشخص نیست اما به احتمال زیاد به عوامل متعددی همچون یادگیری اجتماعی؛ بدین معنا که فرد هر چقدر تجارب بیشتری در رابطه با عواقب منفی رفتارهای خود کسب میکند از فراوانی وقوع این رفتارها کاسته میشود و همچنین عوامل زیستی، بدین معنا که در طول زندگی فرد، ویژگیهای مغز، وضعیت هورمونها و تواناییهای جسمی تغییر یافته و احتمالآ بلوغ لوبهای فرونتال در افزایش توانایی برنامهریزی از قبل و بازداری رفتارهای نامناسب نقش اساسی دارد (سلیگمن، روزنهان و والکر، 1389، ص 31-39).
نکته دیگر این است که «وجود رفتار ضداجتماعی به تنهایی برای تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی کافی نیست، برای اینکه رفتار ضداجتماعی اختلال شخصیت تلقی شود باید دو معیار مهم محقق گردد: اولآ رفتار باید دارای سابقه باشد، ثانیآ رفتار ضداجتماعی کنونی باید حداقل در سه طبقه از رفتارها بروز کند؛ ازجمله: پرخاشگری مکرر، بیملاحظگی به طوری که دیگران را به مخاطره بیندازد، فریبکاری، فقدان پشیمانی و بیمسئولیتی مداوم که در رفتارهایی مانند نادیده گرفتن تعهدات مالی آشکار میشود» (همان، 1389، ص 28). در نهایت اختلال شخصیت ضداجتماعی به عنوان یک رفتار ضداجتماعی پایدار تعریف میشود که در نوجوانی آغاز شده و در بزرگسالی نیز در زمینههای مختلف تداوم مییابد.
نکته دیگر این است که «جرایم افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی غالبآ بیهدف، تصادفی و تکانشی به نظر میرسند. همچنین بسیاری از محققان معتقدند که اختلال شخصیت بیش از روانگسستگی (از جمله اسکیزوفرنیا) افراد را در معرض ارتکاب اعمال خشونت آمیز قرار میدهد؛ در تحقیقاتی که روی زندانیان آزاد شدهای که تشخیص اختلال شخصیت در مورد آنها عنوان شده بود صورت گرفته به این نتیجه رسیدند که میزان تکرار جرایم خشونتآمیز در این افراد بیش از افراد مبتلا به دیگر اختلالات روانی حاد از جمله اسکیزوفرنیا میباشد. همچنین در پژوهشی دیگر که روی یک نمونه 1195 نفری که همگی متهم به ارتکاب انواع جرایم بودند صورت گرفته به این نتیجه رسیدند که تشخیص اختلال شخصیت با بیشترین فراوانی به میزان 40درصد میباشد که حدود دو سوم این افراد در زیر گروه اختلال شخصیت ضداجتماعی قرار داشتند» (دادستان، 1382، 151-152).
علتهای متعددی برای اختلال شخصیت ضداجتماعی ذکر شدهاست از جمله: ژنتیک، آسیب اولیه به سیستم عصبی در حال رشد، نابهنجاری در فعالیت مغزی، بافت خانواده، جامعه و نقایص یادگیری. اما آنچه اهمیت دارد این است که هم ژنتیک و هم محیط هر دو در شکلگیری این اختلال شخصیت تآثیرگذارند؛ ممکن است خانواده و بافت جامعه نقایصی را در زمینه کنترل تکانهها در فرد ایجاد کنند، اما این عامل در کنار یک استعداد ژنتیکی به سبب اختلال کارکرد در نواحی فرونتال مغز ممکن است روی دهد، میتواند منجر به مشکلات یادگیری و کنترل تکانهها گردد و نتیجه نهایی این دوعامل اختلال سلوک در دوران کودکی و سرانجام تداوم آنبه شکل اختلال شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالی است (شوتز، 1998، ص 81).
نکته پایانی در این بحث این مورد است که «امکان درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی بسیار اندک میباشد دلیل آن نیز این امر تلقی میشود که نشانههای این اختلالات به عنوان منشهای ذاتی تلقی میشوند و در نتیجه غیرقابل تغییر و پایدار هستند» (سلیگمن، والکر و روزنهان، 1389، ص 40).
همچنین فردی که معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت ضداجتماعی را داراست به عنوان یک اختلال روانی نمیتواند از حق دفاع بر مبنای جنون در دادگاه استفاده کند به عبارت دیگر ابتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی رافع مسئولیت کیفری متهم نیست (صابری و محمدی، 1384، ص 44).
2 – اختلال شخصیت نمایشی یا هیستریونیک :
این
اختلال شخصیت شامل مشخصههایی همچون هیجانپذیری شدید و مهارنشده در واکنش به رویدادهای کم اهمیت که غالبا خشونتآمیز نیز میباشد، وابستگی شدید به روابط اجتماعی، تمایل به برآورده کردن انتظارات محیط که در اصطلاح موجب بروز واکنشهای مارمولکوار میشود (کراز، 1386، ص 54) میباشد که عمومآ در ابتدای بزرگسالی شروع میشود. تلقینپذیری و تغییر شدید و سطحی در ابراز عواطف نیز از دیگر ویژگیهای این افراد میباشد. این اختلال در زنان به نسبت مردان شایعتر است.
افراد مبتلا به این اختلال بسیار خودشیفته هستند و همواره در صدد جلب حداکثر توجه دیگران به خود هستند و برای رسیدن به آن از تمام حرکات ساختگی از جمله لباس و صحبت و … استفاده میکنند. بدین منظور تمام رفتار خود را به صورت نمایشی و غالبآ باه صورت دروغپردازیهای حیرتآور سازماندهی میکنند. «اختلال شخصیت نمایشی همواره همپوشانی قابل توجهی با سایر اختلالات از جمله اختلال شخصیت ضداجتماعی دارد؛ بیتوجهی نسبت به دیگران و دل مشغولی بیش از حد به

مطلب مشابه :  منابع تحقیق با موضوعناخودآگاه، بهرام گور

دیدگاهتان را بنویسید