پایان نامه حقوق درباره : قصاص

دانلود پایان نامه

حماد بن عثمان ، روایت سکونی از امام صادق (ع) بسنده می کنیم.
د- روایت حماد بن عثمان
-عَن حِمادِ بن عُثمان قالَ قُلتُ لِاَبی عَبدِ اللهِ (ع)فِی اَدّبِ الصّبُیِ و المُمِلُوکِ فَقالَ خَمسهَ اِو سَتَه و اَرفِق. (عاملی،1414ه.ق، 1371، ج28،ص372)
از حماد بن عثمان نقل شده که گفت از امام صادق (ع) در باره (میزان)ادب کودک و بنده پرسیدم فرمود پنج یا شش ضربه و در آنها مدارا کن .
در این روایت راوی درباره ادب کردن کودک و عبد سئوال نمود و امام در پاسخ به او پنج یا شش ضربه را ذکر نمود ه و در آخر توصیه به رفق و مدارا نموده است. در مورد قوت و ضعف این روایت بین علما اختلاف نظر وجود دارد.در این جا بعضی از بحث های علما درباره این حدیث را نقل می کنیم :
در کتاب دیات آیت الله مدنی آمده است :
«و اما حدیث اول (روایت حماد بن عثمان ) راوی آن حسین بن محمد بن عامر از معلی بن محمدبن الحسن بن علی بن وشاء از حماد بن عثمان زیاد رواسی ملقب به نام می باشد و در هیچ کدام ضعفی وجود ندارد همانطور که از کتب رجال بعد از مطالعه کامل آن ظاهر می گردد.»(مدنی کاشانی،رضا،1408ه.ق، ص48)
در کتاب ریاض المسائل پس از نقل حدیث می نویسد :
«قیل و بمضمونه افتی الشیخ فی النهایه و یحیی بن سعید»(طباطبایی،سید علی بن محمد بن ابی معاذ،1418ه.ق، ج16،ص60)
(گفته شده که شیخ طوسی در کتاب نهایه و یحیی بن سعید به مضمون این حدیث (تا پنج یا شش ضربه)فتوی داده اند (یعنی مورد تایید ایشان است)
در کتاب مبانی تحریر الوسیله در بررسی خبر حماد بن عثمان آمده است :
« ادب کردن کودک ذکر شده در روایت در شمول آن جهت تأدیب تا کار نیکوتر انجام دهد ایرادی ندارد و بعید نیست که با اطلاق تأدیب کودک در روایت شامل تادیب جهت دوری از معاصی (زدن جهت دفع معاصی و تعزیر ) نیز بشود و ظاهر آن هم شامل جایز نبودن تجاوز کردن از شش ضربه می باشد همانطور که از حکم شیخ (از آنچه فهمیدی ) ظاهر است اما مگر اینکه سند این روایت ضعیف است » (مومن قمی،محمد،1377ه.ش ، ج2،ص523)
مطلب بعدی که با توجه به مضمون روایت به نظر می رسد این است که دست کم در موضوع تنبیه و تادیب کودک و عبد، بین آن دو اشتراک و جود داشته باشد؛ زیرا ما علاوه بر این روایت که در آن راوی از حکم تنبیه عبد و کودک طی یک سوال و بدون تفاوت سئوال نمود و امام (ع) برای آن دو یک پاسخ مطرح نموده و بین آنها تمایزی قائل نشده اند.
در لسان فقها نیز معمولا به هنگام طرح مسائل مربوط به تادیب و تربیت کودکان و بندگان آنها را با یک حکم جمع می کنند آیت الله بهجت (ره) در کتاب جامع المسائل می نویسند:
تأدیب صبىّ و مملوک، در مفاسدى که ردع از آنها با قدرت، واجب است از باب نهى از منکر با شروط آن، واجب است؛ و در غیر آنها جائز است. و در مراتب زدن و اصل آن، بین حرمت و کراهت و رجحان، بحسب خصوصیات عمل و عامل فرق مى‏کند، با رعایت صلاح و فساد عامل (اگر چه مخالفت اوامر و نواهى اولیاء باشد در امور عقلائیه مشروعه) نه ضارب و مشتهیات و مکروهات نفسانیه او. (بهجت ،محمد تقی،1420ه.ق ، ج‏5، ص، 187)
با توجه به نکته فوق به نظر می رسد روایاتی که در زمینه تنبیه کودکان و بندگان می باشند شامل هر دو گروه باشد و اگر در روایتی در این زمینه به حکم یکی از آن دو گروه از حیث تادیب اشاره ای شده باشد می توان آن را برای گروه دیگر تعمیم داده و همان حکم را دریافت کرد.
مطلب دیگر این است که آیا عدد 5 و6 ضربه تخییری است یعنی اینکه در صورت نیاز به تأدیب آنان به هر کدام از دو عدد می توان اکتفا کرد یا اینکه تفصیلی است بدین معنی که مثلاً عدد پنج برای بنده و عدد شش برای کودک باشد و یا عکس آن.
در جواب باید گفت که حرف عطف (او) در زبان عربی اگر در جمله خبری وارد شود معنی شک ، ابهام و یا تفصیل می دهد و اگر در جمله امری باشد معنی تخییر و یا اباحه خواهد داد ابن منظور در لسان العرب گفته:«قالَ الجُوهَری: أََو حَرفٍ إِذا دَخَلَ الخَبَرُ دَلََّ عَلى الشَّکِ و الإِِبهامِ، و إِذا دَخَلَ الأَمرُ و النَّهیُ دَلَّ عَلى التَخِییرِ و الإِباحه»(جوهری گفته است که حرف (او) هنگامی که در جمله خبری وارد گردد دلا لت بر شک وابهام می کندووقتی که بر جمله امری ونهی وارد شود دلا لت بر تخییر واباحه دارد)( ابن منظور،جمال الدین محمد بن مکرم،1414 ه ق، ج‏14، ص55)و چون در این جا در قالب جمله امری آمده است ،پس بر تخییر و اباحه دلالت دارد .یعنی تأدیب کنند مخییر است در صورت نیاز به تنبیه کودک را پنج یا شش ضربه تنبیه نماید. این قبیل عبارات افاده تفصیل نمی کنند بلکه بر تخییر دلالت دارند .
مطلب آخر اینکه در روایت ، امام(ع)به رفق و مدارا سفارش نموده اند که هم ممی تواند در تعداد ضربات (کمیت ) و هم در شدت و ضعف (کیفیت) زدن باشد زیرا عمل به هر دو می تواند مصداق رفق و مدارا باشد اما قائل شدن به اینکه مثلاٌ منظور از رفق فقط رفق در شدت ضربات باشد زیرا که شخص تنبیه کننده در تعداد ضربات از یک تا شش ضربه مخیر است بنابراین ضرورتی به سفارش امام جهت رفق وجود ندارد یا این که گفته شود منظور از رفق نمودن فقط در تعداد ضربات است زیرا که مقدار شدت ضربه ها و این که نباید به تنبیه شونده آسیبی برسانند یا موجب ثبوت دیه شوند در روایات دیگر بیان شده و نیازی به تکرار نیست بعلاوه راوی از کمیت ضربات سئوال نموده نه از کیفیت و شدت آنها خالی از اشکال نیست زیرا که در مورد نظر اولی می توان گفت که؛ممکن است امام با توجه به حساس بودن مطلب بر آن تاکید نموده باشند همچنان که شیوه آنان (ع) در برخورد با اشتباه ات گذشت و عفو و بخشش است ،همچنین در مورد نظر دوم چه بسا سایر احادیث به سمع همه افراد نرسیده باشد و امام قصد اگاه نمودن آنها را داشته باشد به هر حال جمع آن دو و اینکه شاید امام (ع) قصد هر تو را نموده باشند هیچ ایراد و منعی ندارد.ضمن اینکه دلیلی بر حصر اراده یکی از مصادیق بدون دیگری وجود ندارد.
ه- روایت سکونی از امام صادق

عَن السکونی عن ابی عبد الله (ع) ان امیر المومنین (ع) القَی صِبیانُ الکِتابَ الواحِهَم بِینَ یِدَیه لِیَخیربَینَهُم فَقالَ امّا اِنّها حُکَومه و الجور فیها کَالجُورِ فِی الحُکم ابِلَغوا مُعلِّمِکُم اِن ضَرَبَکُم فَوقَ ثَلاثِ ضَرَباتٍ فِی الاَدَبَ اِقتَصَ مِنهُ. (کلینی رازی، ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق ،1367، ج8، ص268)
(از سکونی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود :کودکان مکتب لوح های (اللَّوْحُ: واحد أَلْوَاحِ: ما یکتب فیه من الخشب و نحوه،و…ترجمه:لوح مفرد الواح و به معنی آنچه بر آن نویسند از چوب و مانند آن و..) (راغب اصقهانى، حسین بن محمد، 1412ه ق، ج1،ص750)خودشان را جلوی امام علی (ع) انداختند تا بین آنها قضاوت کند .امام فرمود :این کار قضاوت است و جور در آن مثل جور در قضاوت است به معلمتان بگویید اگر بیشتر از سه ضربه برای تادیب به شما بزند قصاص خواهد شد .)
منظور از صبیان الکتاب یعنی کودکان مکتبی ( الکتاب با ضم به معنی مکتب است همانطور که کتاب وافی ج2 ص 75 از باب حدود و تعزیرات آمده است و نیز این مطلب در منجد گفته شده است ) (گلپایگانی،سید محمد رضا موسوی،1412ه.ق ، ج 2، ص283)
در این روایت آمده است که اگر معلمتان بیش از سه ضربه جهت تادیب شما را بزند قصاص می شود و معنی قصاص یعنی حرمت زدن بیش از سه ضربه است زیرا در صورت کراهت داشتن فعل ، قصاص معنی ندارد در این حدیث به حکم تادیب ولی اشاره ای نشده است اما آیا اینکه معلم در زدن اختیار کامل دارد یا در صورت اذن ولی بر زدن حق تنبیه را دارد از ظاهر حدیث روشن نیست. .از حیث سند اکثر علما سند آن را صحیح دانسته اند در اینجا به بعضی بررسی های علما در باره این روایت اشاره می شود :
چند نکته درباره این روایت:
1- هدف از زدن معلم در ادب کردن است نه در یاد نگرفتن و ضعف دانش آموز
2- بدیهی بودن زدن کودکان در آن زمان ؛زیرا که امام آنرا به حالت ترخیص توسط ولی آنان موکول ننموده اند .
آیت الله مدنی پس از نقل روایت و ذکر استدلال می نویسد :

« و اما حدیث سکونی راوی آن حسین بن یزید نوفلی از اسماعیل بن ابی زیاد سکونی می باشد و وی (حسین بن یزید ) اگر چه به ضعیف الروایه از دو جهت شان مشهور است ولیکن اصح عدم ضعف در آنهاست بلکه آنان از بزرگان علم رجال بوده و خیلی از بزرگان از آنها روایت نموده اند همان طوری که بر کسی که در کتب رجال تتبع نموده و در تمام حالات آنها تامل نماید ظاهر می شود» ایشان در ادامه می نویسند: «و به هر حال اشکالی در اخبار ذکر شده ازحیث سند و دلالت بر عدم جواز زدن بیشتر از آنچه در اخبار ذکر شده وجود ندارد.» (مدنی کاشانی،رضا، 1408ه.ق، ص48)
در کتاب مبانی تحریر الوسیله در بررسی این حدیث آمده است :
« این روایت بر جواز زدن کودک برای تأدیب حتی برای غیر پدر دلالت دارد مگر آنکه ایشان (ع) آن را به سه ضربه مقید نمودند» (مومن قمی،محمد،1386.ش ، ج2، ص523)
در کتاب الدر المنضود فی الحکام الحدود پس از ذکر دو روایت (حماد بن عثمان و سکونی ) می نویسد :
«و ظاهر دو روایت و به ویژه دومی (سکونی ) عدم جایز بودن تعدی از مقدار ذکر شده در هر کدام از این دو روایت می باشد زیرا که قصاص کردن ظاهر بر حرمت زائد بودن بر آن تعداد است و قصاص کردن بر کراهت دلالتی ندارد. » (گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی،1412ه.ق ، ج2 ،ص 286 الی 288)
ایشان سپس در بررسی وضعیت زدن معلم بر کودک ادامه می دهند:
« مقتضی روایت سکونی جواز زدن کودکان (توسط معلم ) می باشد و ظاهر روایت عدم تفاوت بین کار خلاف شرع کردن کودک با مخالفت نمودن کودک با برنامه های مکتب و شیوه های تعلیمی و ترتیبی و سیستمهای خاص حاکم بر محل تعلیم می باشد . و بعلاوه اینکه این نوع زدن جهت تربیت و به کمال رساندن آن هاست و بنابر این نوعی احسان به آنان است پس
(این تنبیه )جایز است همان طور که برای پدر نسبت به فرزند جایز است. »
ایشان در ادامه می نویسند :
«و اما کیفیت تنبیه به مقتضی روایت سکونی اقتصار نمودن به سه ضربه است و بنابر این برای او جایز نیست که از آن مقدار تجاوز نماید بلکه اگر از آن مقدار تجاوز نمود از وی قصاص می شود و همان طور که در قسمت قصاص کردن حداد یعنی مجری حد اگر از مقدار حد تجاوز نمود گذشت.و در کل معلم همانند حاکم که تعزیر به دست اوست و به نظر او بستگی دارد نیست بلکه بر او واجب است که از آن تعداد تجاوز ننماید و این از قرینه قصاص ذکر شده در روایت به دست می آید .
آیا معلم در این مقدار (3 ضربه ) تأدیب مستقل عمل می کند یا محتاج اذن ولی می باشد ؟ ظاهراً عدم استقلال ولی در آن است و بلکه او محتاج اذن ولی است . پس قصد ولی اگر چه اصلاحی باشد مثلاً اینکه او بلندی مقام دانش آموز را بخواهد بوسیله یادگیری دروس و زرنگ و ماهر شدن در علم و فرهنگ اما ممکن است که پدر وی چنین اهتمامی نداشته ، باشد و وی خواهان عالم فرزانه شدن فرزندش نباشد و خواهان زدن فرزندش نباشد گر چه چیزی یاد نگیرد .پس اگر مثلاً پدر وی را از زدنش نهی نمود و معلم از عدم رضایت وی آگاه شد در این صورت اقدام به زدن کودک اشکال دارد گرچه در حد آن مقدار باشد و این مخالف احتیاط است مگر اینکه از ولی اذن بگیرد و ولی به او در آن مقدار اذن دهد مگر اینکه گفته شود که تسلیم کودک توسط ولی به مکتب یا مدرسه با توجه به حالت همچون سیره مانند که در آن جا رایج است از زدن کودکان در بعضی موارد و بلکه متوقف بودن تعلیم و تربیت در بعضی اوقات بر آن همانند اذن ولی در زدن کودک باشد و این واگذاری همانند تایید آن سیره مستمر(یعنی رضا بودن به تنبیه ) باشد و بر این اساس اگر پدر تصریح نمود که این کودک بر حسب وضعیت و حالت خود برای زدن استعدادی ندارد یا اینکه او را از زدنش نهی نمود برای وی جایز نیست و می توان تفصیل قائل شد به اینکه اگر کودک در اثر انجام یک معصیت و کار حرام توسط وی تنبیه شود یا اگر کاری بر خلاف نظم و برنامه جاری در آن محل انجام نمود و زدن وی جهت یادگیری و خواندن و نوشتن و آنچه به این امور بستگی دارد یا جهت تادیب وی باشد پس در حالت اول می تواند مستقلاً (بدون اذن ولی ) وی را تنبیه نماید بر خلاف دوم که در آن اذن ولی معتبر است بعلاوه اینکه از سه ضربه تنبیه ، تنبیه با شلاق ظاهر است اما ظاهراً هیچ خصوصیتی برای 3 ضربه مطرح نشده است بلکه ملاک آن چیزی که در هر عصر و زمان (از نوع وسیله ) دائر و رایج است پس اگر با سوط (شلاق ) رائج نباشد بلکه متعارف زدن با چوب باشد یا با ضربه دست ، حکم آن نیز چنان است (یعنی حساب می شود ) و این بعلت مشترک بودن ملاک و تنقیح مناط است.» (گلپایگانی، سید محمد رضا موسوی، 1412ه.ق ، ج2،صص 286 – 288)
و- روایات مؤید تنبیه بر ترک عبادات
این روایات عموماً در باره تعلیم کودکان و فرزندان عباداتی از قبیل نماز- روزه ، وضو و غیره آمده اند که در اکثر آنها به نحوه انجام بعضی از این عبادات اشاره شده است سپس در قسمت های آخر روایات جهت تاکید بر تعلیم این عبادات به والدین اجازه تنبیه کودکان در صورتی که از بجا آوردن آنها اعراض نمایند داده شده است . ما به جهت رعایت اخقصار به ذکر دو نمونه از آنها اکتفا می کنیم .
حدیث اول :«رسول الله (ص): عَلَّموا اَولادِکُم الصَّلاهَ اِذا بَلَغوا سَبعاً و اضَرِبوهُم عَلَیها اِذا بَلغوا عَشَراً و فَرَقوا بَینَهُم فِی المَضاجِع ». (ری شهری،محمد،1375، ج 1،ص 56)
(به کودکانتان اگر به سن 7 سالگی رسیدند نماز را یاد بدهید و (در صورت عدم بجا آوردن آن ) در سن 10 سالگی آنان را بزنید و (در این سن ) در خوابیدن آنها جدایی قرار دهید (از هم جدا شوند ))
حدیث دوم:« عَن النبی (ص): اَدَّبُ صِغارَ اَهلَ بَیتِکَ بِلِسانِکَ عَلی الصَّلاهِ و الطَهورِ فَاِذا بَلغوا عَشرَ سَنینٍ فَاَضرِب و لا تَتَجاوَزُ ثَلاثاً ».( ری شهری، محمد،1375، ج 1،ص 56)
(پیامبر (ص) فرمودند: نماز و طهور (غسل و وضو ) را با زبان خودت به کودکان خانواده ات تعلیم ده و در صورتی که 10 ساله شدند بر انجام آنها تنبیه کن و از سه ضربه تجاوز مکن

مطلب مشابه :  تکمیل پرونده و تنظیم گزارش نهایی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ز- بررسی روایات درباب تعلیم عبادات
در این دسته از احادیث و سایر احادیث وارد شده در باب تعلیم عبادات به کودکان علاوه بر ذکر سنین لازم جهت تعلیم عبادات به تنبیه و زدن کودکان در صورت عدم انجام آنها اشاره شده است در اینجا این سئوال وجود دارد که چرا در این احادیث به مونث و مذکر بودن کودکان اشاره ای نشده است؟ با توجه به اینکه سن و زمان بلوغ در آنها متفاوت است، همچنین نحوه و حالت بیان این روایات امری است و ما می دانیم که صیغه امر دلالت بر وجوب دارد .بنابر این آیا می توان گفت که مثلاً خواندن نماز در سنین 6 یا 7یا 8 سالگی بر کودکان واجب است؟و…. در صورتی که می دانیم (با توجه به مطالب پیش گفته در قسمت بلوغ ) سن تکلیف در کودکان غالباً بیشتر از 9 سالگی می باشد و بعلاوه بین دختر و پسر در زمان آن اختلاف و تفاوت وجود دارد.
در پاسخ می گوییم حمل این روایات بر وجوب صحیح نمی باشد و مشکل است. به همین دلیل است که علما بعد از ذکر روایات آنها را حمل بر استحباب نموده و صیغه امر در این روایات را امر ارشادی قرار داده اند.حال اگر آنها را بر استحباب حمل کنیم سئوالی دیگری که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که چرا بایستی کودکان را برای امری که مستحب است می توان تنبیه کرد . به نظر می رسد که شارع حکیم علت این رخصت را جهت توجه دادن والدین به اهمیت تعلیم این عبادات به کودکان قرار داده است یعنی اینکه والدین بعنوان مربیان و معلمان کودک وظیفه دارند که جهت تربیت و تعلیم احکام ضروری شریعت به آنان بکوشند و از هر گونه سستی و اهمال نسبت به این وظیفه خطیر پرهیز نمایند.
ح- روایات منع تنبیه کودکان
پس از ذکر و بررسی روایات موئد تنبیه به روایات دیگری در باب تنبیه کودک برخوردیم که آنها را می

دیدگاهتان را بنویسید