پایان نامه درباره تقسیم بندی، جبر و اختیار، گناهان کبیره، جهان بینی

می‌رود.۲۶۲
سیئه: از ریشه (س و ء ) مانند متضاد خود حسنه، صیغه مونث است از یک صفت و در قرآن بیشتر به عنوان اسم به کار می‌رود. سیئه بر دو چیز کاملا متفاوت دلالت دارد. از یک سو، دلالت می‌کند بر گردش نامساعد و نامطلوب امور در حیات انسان، یعنی همه آن اتفاقات ناگوار و بدبختی‌ها که برای آدمی روی می‌دهد؛ و از سوی دیگر دلالت می‌کند بر هر کار و رفتار بدی که انسان بر خلاف خواست و اراده خداوند انجام می‌دهد، یعنی ارتکاب معصیت (نافرمانی). ۲۶۳
در این مورد چند آیه بررسی می‌شود.
الف: ﴿أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً﴾۲۶۴
مساله‌ ‌ای که در تاریخ جدل و فلسفه جهانی، به نام “قضا و قدر” یا “جبر و اختیار” معروف است. این مساله در اثنای حکایت از آن دسته از مردم، و در پاسخ بدیشان و تصحیح جهان بینی آنان، ذکر شده است. قرآن به سادگی و بدون کمترین دشواری و پیچیدگی، به حل آن مساله می‌پردازد.۲۶۵
پس در این آیه منظور از حسنه اعمال خوب و بد نیست. بلکه اتفاق خوب حسنه است و اتفاق بد سیئه. هر اتفاقی هم اگر ظاهرش خوب باشد نمی‌توان حسنه بر شمرد شاید شر باشد و هر اتفاقی که در ظاهر بد است را نمی‌توان شر دانست، شاید خیری در آن نهفته باشد. پس حسنه ظاهری، با حسنه باطنی فرق می‌کند. همان طور که سیئه ظاهری با سیئه باطنی فرق دارد.
چون تقسیم بندی کافران در حسنه دانستن پیشامدی و سیئه دانستن پیشامدی، یک تقسیم بندی ظاهری بود، دچار اشتباه شده و حسنه ظاهری را برای خود خواسته و سیئه را به موسی علیه السلام و همراهانش نسبت می‌دادند. آیه مؤید آن در سوره مبارکه اعراف آمده است: ﴿فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَهُ قالُوا لَنا هذِه‏ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ﴾۲۶۶
آیه بعدی در هم‌نشینی دو واژه متضاد:
ب: ﴿ ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً ﴾۲۶۷
به بیان حقیقت حسنات و سیئاتى که به آن جناب مى‏رسد از لحاظ مبدأ و منشا آن ها پرداخته، خاطر نشان ساخت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فى نفسه و مستقلا خصوصیتى در این حقیقت که خود یکى از احکام وجودى و دائر بین همه و یا حد اقل دائر در بین انسان ها است ندارد و حسنات و سیئات در بین همه انسانها جریان دارد، چه مؤمن و چه کافر، چه صالح و چه طالح، چه پیغمبر و چه غیر آن.
پس حسنات که عبارت شد از امورى که انسان به حسب طبع خود آن را حسن و محبوب مى‏داند، از قبیل: عافیت و نعمت و امنیت و آسایش همه از ناحیه خداى سبحان است، و سیئات که عبارت شد از امورى که انسان از آن تنفر دارد از قبیل: مرض و ذلت و فقر و مسکنت و فتنه و ناامنى، همه و همه منشاش خود انسان‏ها هستند نه خداى سبحان، و بنا بر این آیه شریفه نزدیک به مضمون آیه زیر است که مى‏فرماید: ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ﴾۲۶۸ و این معنا که حسنات مستند به خداى تعالى و سیئات مستند به خلق باشد، منافات ندارد که از یک نظر کلى هر دو قسم مستند به خداى تعالى باشد.۲۶۹
هم‌نشینی دو واژه حسنه و سیئه نشان می‌دهد که حسنات و خیرات از ناحیه خداى سبحان است و ناگواری ها و سیئات از ناحیه خود انسان ها است و در عین حال همه حسنات و سیئات مستند به خداى تعالى است‏.
ج: ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾۲۷۰
کسى که عمل نیک کند جزایى دارد بهتر از آن عمل نیک، چون عمل هر چه باشد مقدمه است براى مزد و جزاء، کسى با خود عمل کارى ندارد، هر عملى را انجام مى‏دهد براى نتیجه و اثر آن است، پس غرض و غایت هر عملى از مقدمه بهتر است.
کلمه “کبت” از کب به معناى به رو انداختن کسى است، پس در حقیقت عملى است که بر شخص واقع مى‏شود، نه بر روى او و اگر نسبت آن را به روى آنان داده، از باب مجاز عقلى است. استفهام در جمله ﴿هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ استفهام انکارى است و معنایش این است که ” لا تجزون الا …”، یعنى جزا داده نمى‏شوید مگر خود آن عملى که کرده‏اید، خود آن عمل برایتان مجسم مى‏شود و گریبانتان را مى‏گیرد، پس هیچ ظلمى در جزاء و هیچ جورى در حکم نیست.۲۷۱
هم‌نشینی این دو واژه بیان کننده طبیعت حسنه و سیئه است، طبیعتى که از نظر جزاء دارند، پس در این دو آیه حکم کسى بیان شده که فقط عمل نیک دارد، یا تنها عمل زشت دارد، اما کسى که هم از آن اعمال دارد، و هم از این، حکمش در این جا به طور اجمال فهمیده مى‏شود و اما تفصیلش در جاهاى دیگر آمده است.
همان‌طور که خیر، به تنهایی واژه ای است فوق العاده جامع که می‌توان آن را در معنای دقیق و کاملا مذهبی «عمل صالح» (صالحه و صالحات) به کار برد، واژه حسنه را نیز برای همان معنا می‌توان استفاده کرد. ﴿إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَهً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظیماً﴾۲۷۲ و این به ویژه موقعی است که واژه آشکارا در تضاد با سیئه به کار رفته باشد. در این حال، معنای سیئه نیز از بد و شر معمولا به «خدانشناسی» و «کفر» تغییر می‌یابد. ۲۷۳
د: ﴿وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ﴾۲۷۴
جمله ﴿لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَهُ﴾ معنایش این است که: دعوت به سوى خدا با داشتن خصلت نیک، و با نداشتن آن، و داشتن خصلت بد یکسان و تاثیرش در نفوذ برابر با هم نیست. بدى را با خصلتى که مقابل آن است دفع نما، مثلا باطل آنان را با حقى که نزد تو است دفع کن، نه به باطلى دیگر، و جهل آنان را با حلم و بدی‌هایشان را با عفو، و همچنین هر بدى دیگرشان را با خوبى مناسب آن دفع کند. وقتى تو همه بدی‌ها و باطل‏ها را به بهترین وجه دفع کردى، ناگهان خواهى دید همان دشمنت آن چنان دوست مى‏شود که گویى علاوه بر دوستى شفقت هم دارد.۲۷۵
۳ـ ۷ـ ۱ـ۷ هم‌نشینی متقین با محسنین
﴿إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ جَنَّاتٍ وَ عُیُون آخِذینَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُحْسِنین ‏وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون وَ فی‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُوم﴾۲۷۶
تقوی: از ریشه (وقی) مصدری است که به جای «وقیا» نشسته است.۲۷۷ معارف حقه و علم‌های سودمند تنها در صورتی به دست بشر می‌رسد که انسان اخلاق خود را اصلاح نموده و فضائل انسانی ارزنده خویش را کامل نماید، تقوی چیزی جز این نیست. مراد از تقوی در قرآن مجید پس از ایمان، پارسایی و پرهیز از محرمات الهی و گناهان کبیره است.۲۷۸
در این آیه واژه محسن (اسم فاعل از أحسن) با کلمه متقی برابر گرفته شده است، و حال آن که مدلول عینی آن به طور صریح اعمال گوناگون ناشی از تقوی و ایمان، توصیف شده است.
این که کلمه أحسن، در بافت هایی این چنین عملا مترادف با «به جای آوردن اعمال صالح» می‌باشد، از مثال‌ زیرین روشن تر می‌شود.۲۷۹
﴿هُدىً وَ رَحْمَهً لِلْمُحْسِنینَ الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُون أُولئِکَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾۲۸۰ پس محسنین دارای ویژگی هایی هم چون بر پا دارنده نماز، دهنده زکات، یقین بر آخرت، بر سبیل هدایت پروردگار و از رستگارانند.
ب:﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ﴾۲۸۱
تقوى اشارت است به تعظیم امر خدا و احسان عبارت از شفقت بر خلق خدا، و مدار کار اسلام و ایمان برین دو صفت است.
ز احسان خاطر مردم شود شاد به تقوى خانه‏ى دین گردد آباد
به سوى این صفت ها گر شتابى رضاى خلق و خالق هر دو یابى‏
معنى ﴿مَعَ﴾ در ﴿مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا﴾ ولایت است و فضل خداوندى و معنى «مُحْسِنُونَ» یا انجام هر کارى است به نیکى و خوبى و یا در برابر بدکاری است یعنى اگر کسى بد کند از او در می گذرند و مجازات نمی‌کنند و بد‌‌‌رفتارى ندارند. و در حدیث است: نیکوکار و محسن سه علامت دارد: مبادرت و پیش دستى در اطاعت، خوددارى از معصیت و نیکى در برابر بد‌‌‌رفتارى با او.۲۸۲
طبق این آیه تقوا یکی از مراتب احسان است.
۳ـ ۷ـ‌۱‌ـ ۸هم‌نشینی الذین آمنوا، عملوا الصالحات، اتقوا و احسنوا با محسنین
﴿لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾۲۸۳
اگر در آیات ۸۵ و ۸۶ همین سوره محسنین در مقابل ﴿الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا﴾ قرار ‌گرفتند: ﴿فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنینَ . وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ﴾۲۸۴ در این آیه محسنین را بهتر معرفی کرده و سیر حرکت برای رسیدن به مرتبه و مقام محسنین را در سه مرحله بیان داشته است. عمل صالح و تقوا را بذرهای شروع حرکت محسنین برشمرده است. ایمان ابری است برای تشکیل عمل صالح، که با آن رشد حاصل می‌شود و به تثبیت می‌رسد. پس از تثبیت، به احسان تبدیل می‌شود و نتیجه آن محب خدا شدن است در حالی که کفر و تکذیب، پوشاندن استعدادهاست که به احسان نمی رسد و نتیجه چنین سوزاندن استعدادی می‌شود جهنم.
۳ـ ۷ـ ۱ـ۹ هم‌نشینی یتق و یصبر با محسنین
﴿قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخی‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ﴾۲۸۵
صبر: راغب اصفهانی می گوید: «صبر؛ یعنی

مطلب مشابه :  منابع تحقیق دربارهسیاست خارجی، واقع گرایی، واقع گرایی تهاجمی، سیاست ها

دیدگاهتان را بنویسید