پایان نامه درباره روابط جانشینی، نفقه، مجمع البیان، آیات قرآن

آیات احقاف، اصل و ریشه است براى احسان به مردم، چرا که اگر احسان به خلق، براى خدا نباشد نزد خدا هیچ ارزشى ندارد، آرى از آیات سابق از قبیل آیهَ ﴿‏ثَلُ ما یُنْفِقُونَ فِی هذِهِ الْحَیاهِ الدُّنْیا … ﴾ و امثال آن بر مى‏آید که احسان به مردم زمانى در نزد خدا داراى منزلت است که براى رضاى او انجام شده باشد.۳۰۲
دلیل بر این گفته ما آیه شریفه زیر است که مى‏فرماید: ﴿وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ﴾۳۰۳ براى این که مى‏دانیم معناى این جهاد که عبارت است از بذل‏ جهد در جایى و در امرى تصور دارد که آن امر مطابق میل نباشد، بلکه مخالف با مقتضاى طبع باشد.۳۰۴
پس از آن چه گفتیم این معنا به دست آمد که احسان عبارت است از انجام دادن هر عملى به وجه حسن و بدون عیب، هم از جهت استقامت و ثبات، و هم از جهت این که جز براى خدا نبوده باشد.۳۰۵
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱۳ هم‌نشینی قرض با حسن
﴿مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَهً وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ﴾۳۰۶
﴿لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ﴾۳۰۷
﴿مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ﴾ ۳۰۸
﴿إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ﴾ ۳۰۹
﴿إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلیمٌ﴾۳۱۰
﴿فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾۳۱۱
معانی قرض
“راغب” مى‏گوید: آن مالى را که آدمى به دیگرى مى‏دهد به شرط آن که مثل آن را پس بدهد قرض مى‏نامند.۳۱۲ ولى صاحب مجمع البیان مى‏گوید: معناى اصلى این کلمه قطع است، و اگر عمل قرض گیرنده را هم قرض خوانده‏اند به این مناسبت بوده که او آن مال را از صاحبش- البته با اذن او- بریده، و شرط کرده که عوض آن را به وى بدهد.۳۱۳
طبرسى فرموده: اصل آن بریدن با دندان است و وام را قرض گویند که شخص جزئى از مال خود را قطع کرده به دیگری می‌دهد به نیّت این که خود مال یا بدل آن را بعدا بدهند.۳۱۴
قرض چیزى است که آن به کسى که خواهان آن است داده شود، و «أقرضه» یعنى او را قرض داد، و قرض دادن نمى‏شود مگر از چیزى که ملک قرض دهنده باشد، پس اگر چیزى به صورت عاریه یا ودیعه نزد شخص باشد و آن را به صاحبش رد کند قرض گفته نمى‏شود و اگر غیر از صاحب مال آن مال را وام دهد حرام است و تصرّف غصبى به شمار مى‏آید و قرض دادن محسوب نمى‏گردد.
و آن چه که انسان دارد از قبیل اموال عرضى دنیوى و قواى نباتى و حیوانى و آلات و اعضاى جسمانى و ادراکات و شؤون انسانى، همه این ها از چیزهائى است که خداوند آن ها را به انسان عاریه داده است، پس اگر چیزى از آن ها را به خدا رد نماید از باب رد عاریه به صاحبش مى‏باشد، نه قرض دادن، و اگر چیزى از آن ها را بدون اجازه صاحب اصلى به غیر بدهد حرام و تصرّف در مال غیر است. خداوند تعالى از باب کمال لطف و رحمتى که به بندگانش دارد آن چه را که به آنان عاریه داده است از آن ها قرض مى‏گیرد، تا این که به ماده «قرض» اشاره کند به این که خداوند عوض خواهد داد. قرضى را که خداوند طلب مى‏کند اختصاصى به مال دنیوى ندارد، بلکه در هر چیزى که انسان داراست بر حسب نشئه دنیوى و اخروى از اموال و قوا و اعضا جریان دارد.۳۱۵ هر طاعتى که براى خدا باشد قرض دادن به خداست خواه فعل باشد یا ترک، و مطلب همین طور است، زیرا طاعت جز حرکت دادن قواى محرّکه و خوددارى از قواى شهوت و غضب و کاستن شدّت آن دو، نیست. پس اطاعت خدا قرض دادن از جانب این نیروها است.۳۱۶
﴿مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾۳۱۷ خداوند تبارک و تعالى براى ترغیب و تحریص مؤمنین به انفاق در راه خدا در این آیه مبارکه آن را به قرض دادن به خدا تعبیر فرموده۳۱۸ و این معنى جمیع انفاقات واجبه۳۱۹ و مستحبه را که در شریعت مطهره اسلام مقرر شده شامل می گردد مانند زکات و خمس و نفقه واجب النفقه و صدقه مستحبه و صله رحم و احسان به فقراء و ایتام و سادات و اعلاء کلمه دین و مصارف حج و زیارات و سوگوارى خاندان عصمت و طهارت و اعانت به اهل علم و نشر کتب علمیه و سایر مصارف خیریه که هر یک در حد خود عبادتى بزرگ و داراى‏ مثوبات بسیار است. ۳۲۰
۳ـ ۷ـ ۱۳ـ ۱ نتیجه گیری
در قرآن هر جا ماده قرض آمده در باره قرض دادن به خدا است، و همه با وصف «حَسَناً» مقیّد شده است.۳۲۱ پس هر کس می‌خواهد به خدا قرض دهد باید قرضی حسن دهد که اگر این طور شد خداوند برایشان چند برابر می‌کند و مستوجب مغفرت الهی شده و برایشان اجری کریم در نظر گرفته می‌شود، اجری دارای کرامت. گناهانشان پوشانیده می‌شود، داخل بهشت هایی شوند که زیر درختانش نهر هایی جاری است که این، همان برخورد خداوند با اسم «شکورحلیم» و «غفور حلیم» خود با قرض دهنده است.
سورآبادی در تفسیرخود برای وام نیکو سه شرط را لازم دانسته : یکى آن که از حلال دهند دیگر آن که بهین دهند و منت بر درویش ننهد.۳۲۲
در قرآن مجید قرض به معنى «وام» متداول به کار نرفته بلکه همه در عمل نیک و یک جا در معنى تجاوز استعمال شده است ۳۲۳.
۳ـ ۷ـ ۲ روابط جانشینی
روابط جانشینی در این حوزه گسترده است در صورتی که در این بخش، تنها به ذکر نمونه هایی از روابط جانشینی در حوزه «حسنه» اکتفا می‌شود.
۳ـ ۷ـ ۲ـ ۱ جانشینی رزقا حسنا با رزق کریم
در این حوزه چند نمونه بررسی می‌شود.
۳ـ‌۷ـ ۲ـ ۱ـ ۱ آیات مشتمل بر رزق حسن
الف: ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ﴾ ۳۲۴
مثلى که در این آیه زده شده این است که عبدى مملوک فرض شده که هیچ کارى از دستش بر نمى‏آید، و شخص دیگرى فرض شده که از ناحیه خدا رزق پاکیزه‏اى داده شده که از آن آشکارا و پنهانى انفاق مى‏کند، پس از فرض این دو نفر مى‏پرسد آیا این دو با هم برابرند؟ پس عبدى که فرض شد مملوک باشد و مالک خود و هیچ چیز از متاع زندگى‏اش نباشد، و نیز قادر بر تصرف هیچ مالى نباشد، در مقابلش کسى است که عبد نیست و مالک خود هست، و خداوند رزق نیکویى روزیش کرده که در آن تصرف مى‏کند، و آشکارا و نهانی انفاق مى‏نماید، و در جمله ﴿هَلْ یَسْتَوُونَ﴾ از مساوات آن دو پرسش مى‏کند، و بدیهى است که جواب آن منفى است، با این بیان اثبات مى‏کند که خداى سبحان مالک هر چیزى است و منعم به تمامى نعمتها است، و با هیچ یک از مخلوقاتش مساوى نیست، زیرا آن ها مالک چیزى نیستند، نه براى خود و نه براى غیر خود و قادر نیستند در چیزى تصرف کنند پس این که مشرکین مى‏گویند با خدا خدایان دیگرى هست غلط است، زیرا آن خدایان دیگر، همه مخلوقات خدایند.۳۲۵
خداى سبحان‏ همان محمودى است که به هر حمدى ستایش مى‏شود زیرا هیچ نعمتى نیست مگر آن که مخلوق او است پس هر صفتى که فرض شود که سزاوار حمد باشد از قبیل خلقت، رزق، رحمت، مغفرت، احسان، انعام و غیر آن، خداى تعالى آن را دارا است، پس تمامى ثناهاى جمیل براى او است و آن چه را که مشرکین مى‏پرستند هر چه باشد مملوک است و قادر بر هیچ چیز نیست، پس خداى سبحان یگانه رب است.۳۲۶
در این آیه مراد از رزق حسن، علم، حکمت، عیان، تصرف در ملک وملکوت است و مقصود غایی از نعمت حقیقی، حضرت علی علیه السلام و ولایت ایشان است . ۳۲۷
در تفسیر سور‌آبادی روزى نیکو، ملکت دنیا و ملکت دین گرفته شده است.۳۲۸
ب: ﴿وَ الَّذینَ هاجَرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ﴾۳۲۹
بعد از آن که اخراج مهاجرین از دیارشان را بیان کرد دنبالش پاداش مهاجرت و محنتشان در راه خدا را ذکر مى‏کند، و آن عبارت است از وعد حسن و رزق حسن.
و اگر هجرت را مقید به قید ﴿فِی سَبِیلِ اللَّهِ﴾ کرد براى این است که اگر هجرت براى خدا نبوده باشد پاداشی بر آن مترتب نمى‏شود، چون ثواب متعلق به عمل صالح مى‏شود، و عمل صالح وقتى عمل صالح مى‏شود که با خلوص نیت باشد، و در راه خدا انجام شود نه در راه غیر خدا، از قبیل به دست آوردن مال و جاه و امثال آن ها از مقاصد دنیوى، بنابراین مى‏گوییم دو جمله ﴿قتلوا﴾ و﴿او ماتوا﴾ نیز در واقع مقید به قید مزبور است، یعنى ﴿قتلوا فى سبیل اللَّه﴾ و ﴿ماتوا فى سبیل اللَّه﴾ و یا ﴿تغربوا فى سبیل اللَّه﴾ در راه خدا کشته شدند، یا مردند یا غربت کشیدند.
﴿وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ﴾ این جمله آیه را ختم مى‏کند، و مضمون آن را که رزق حسن (نعمت اخروى) است تعلیل مى‏نماید، چون بعد از مردن و کشته شدن جز آخرت جایى نیست که آدمى در آن رزق حسن بخورد. و اصولا در آیات قرآنى اطلاق رزق بر نعمت هاى بهشت شده، مانند آیه ﴿أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ﴾۳۳۰ در تفسیر سورآبادی آمده‌است که روزى نیکو، در این جهان غنایم حلال و در آن جهان روزى بهشت است .۳۳۱ مقصود از روزى نیکو چیزى است که هنگامى که انسان آن را ببیند، به چیز دیگرى توجه نکند. تنها خدا بر چنین چیزى قادر است.۳۳۲
آیه بعدی، یعنی: ﴿لَیُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا یَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ﴾ بیان است براى جمله ﴿لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً﴾ و این که ایشان را به مدخلى داخل مى‏کند که مایه خشنودیشان باشد و از آن کراهتى نداشته باشند تلافى اخراج مشرکین است که ایشان را از دیارشان اخراج کردند، اخراجى که مایه کراهتشان شد و بنابراین ‏در بهشت آن چه را بخواهند در اختیارشان هست.۳۳۳
ج: ﴿قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنی‏ مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُریدُ أَنْ

مطلب مشابه :  منبع مقاله درموردمدیریت دانش، زنجیره تأمین، فناوری اطلاعات، دانش ضمنی

دیدگاهتان را بنویسید