پایان نامه درباره قرآن کریم، نیازمندی ها، داستان یوسف، روابط اجتماعی

را با خصلتى که مقابل آن است دفع نما، مثلا باطل آنان را با حقى که نزد تو است دفع کن، نه به باطلى دیگر، و جهل آنان را با حلم و بدی‌هایشان را با عفو، و همچنین هر بدى دیگرشان را با خوبى مناسب آن دفع کند.
وقتى تو همه بدی ها و باطل‏ها را به بهترین وجه دفع کردى، ناگهان خواهى دید همان دشمنت آن چنان دوست مى‏شود که گویى علاوه بر دوستى شفقت هم دارد. آن گاه خداى سبحان دفع به أحسن را تعظیم و مدح کرده، به بهترین نقطه و بلیغ ترین مدح، و فرموده: ﴿وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ﴾ یعنى «کسى این سفارش را نمى‏پذیرد، مگر تنها آن هایى که داراى صفت صبرند، و آن هایى که بهره‏اى عظیم از کمال انسانیت و خصال نیک دارند.»۳۷۱
﴿قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَهُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴾۳۷۲
در آیه مورد بحث گر چه تقوا، یا عبارت است از انجام کارهاى نیک و طیب یا ترک کارهاى زشت و خبیث، لیکن این که جمله ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ﴾ را متفرع کرده است بر جمله ﴿لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ﴾ و این که مساله یکسان نبودن خبیث و طیب را از مسلمات گرفته، شاهد قوى و زنده‏ای است بر این که مراد از طیب و خبیث پاک و پلیدهاى خارجى و حقیقى مى‏باشد، بنا بر این، دلیل خیلى روشن است و کسى نمى‏تواند در آن خدشه کند،
مطلب این است که دین از احکام فطرت و نوامیس خلقت است، و چیزى را که دین دعوت به آن مى‏کند همان زندگى طیب و پاکیزه است، و چیزى را که از آن نهى مى‏کند همان زندگى آلوده و ناپاک است، خدا جز طیبات را حلال نکرده، و جز خبائث را تحریم ننموده است .۳۷۳
﴿قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ﴾ ۳۷۴
بعد از آن که در آیات قبل حجت را بر مشرکین اتمام نمود در این آیه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور مى‏دهد که این دو مثال را براى ایشان بزند، با یکى حال مؤمن و کافر را بر ایشان مجسم سازد و بفرماید: کافر که با وجود تمامیت حجت حق و با وجود آیات بینات، تسلیم حق نمى‏شود، با همان حجت ها کور مى‏شود، و مؤمن با همان آیات بینات بینا مى‏شود،۳۷۵ رفتار مؤمن از روى بصیرت است، او خدایى را پرستش مى‏کند که مالک هر سود و زیانى است و کافر رفتارش از روى بى بصیرتى است و کسى را مى‏پرستد که مالک سود و زیانش نیست۳۷۶ و هیچ عاقلى این دو را یکسان نمى‏داند، و با دومى وضع ایمان و کفر را بیان می‌کند و می‌فرماید: کفر به حق، ظلمات است، و ایمان به حق، نور است، و هیچ عاقلى کافر را که در آن ظلمات، و مؤمن را که در آن نور قرار دارد مساوى نمى‏داند.
پس مشرکین هم اگر عقل سلیمى- که مدعى آن اند- مى‏داشتند در برابر حق تسلیم شده از باطل دست برمى‏داشتند و به خداى واحد ایمان مى‏آوردند.۳۷۷
﴿لا یَسْتَوی أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمُ الْفائِزُونَ﴾ ۳۷۸
راغب مى‏گوید: کلمه ” فوز” به معناى دست یافتن به خیر با حصول سلامت است۳۷۹، و سیاق آیه شهادت مى‏دهد به این که مراد از “اصحاب نار” همان کسانى هستند که خدا را از یاد برده‏اند. مراد از “اصحاب جنت” آن هایند که به یاد خدا و مراقب رفتار خویشند.۳۸۰
این آیه شریفه حجتى تمام بر این معنا اقامه مى‏کند که بر هر کس واجب است به دسته یادآوران خدا و مراقبین اعمال بپیوندد، نه به آن هایى که خدا را فراموش کردند. بیان این حجت آن است که این دو طائفه- یعنى یادآوران خدا و فراموشکاران خدا و سومى ندارند- و سایرین بالاخره باید به یکى از این دو طائفه ملحق شوند، و این دو طائفه یکسان نیستند تا پیوستن به هر یک نظیر پیوستن به دیگرى باشد، و آدمى از این که به هر یک ملحق شود پروایى نداشته باشد، بلکه یکى از این دو طائفه راجح، و دیگرى مرجوح است، و عقل حکم مى‏کند که انسان طرف راجح را بگیرد، و آن را بر مرجوح ترجیح دهد و آن طرف یادآوران خدا است، چون تنها ایشان رستگارند، نه دیگران، پس ترجیح در جانب ایشان است، در نتیجه بر هر انسانى واجب است پیوستن به آنان را اختیار کند.۳۸۱
۳ـ‌۷ـ‌۲ـ‌۵ـ ۱ نتیجه گیری
با بررسی روابط جانشینی بین مفاهیم «حسنه، طیب، بصیر، نور و اصحاب الجنه» دیده می‌شود که در این آیات، کلمات جانشین با متضادهای خود آمده اند، که در تبیین آیه نقش اساسی ایفا می‌کنند و شاید بتوان یک ترتب معنا داری برای آن در نظر گرفت. حسنه در مقابل سیئه، اثر نیکی را بر تبدیل دشمنی به دوستی نشان می‌دهد، موجب اصلاح روابط اجتماعی می‌شود (فصلت/۳۴). آیه (مائده/۱۰۰) مساوی نبودن طیب (پاکی) با خبیث (پلیدی) را نشان می‌دهد و از این جانشینی می‌توان طیب را در بطن حسنه به حساب آورد. در آیه (رعد/۱۶) تفاوت کافر با مومن را با عبارات ﴿الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ﴾ و ﴿الظُّلُماتُ وَ النُّورُ﴾ نشان می‌دهد و این که رفتار مومن از روی بصیرت اوست، به همین خاطر به خط نور و روشنایی هدایت می‌شود. پس مومن با نیکی (حسنه) و زندگی پاک و طیب در واقع به بصیرت و راه نور راه پیدا می‌کند و عاقبت اهل بهشت ﴿أَصْحابُ الْجَنَّهِ﴾ می‌شود (حشر/۲۰).
فصل چهارم
شبکه معنایی حسنه در قرآن کریم
در این فصل میدان های معنی شناسی «حسنه» بررسی می‌شود. تقسیم بندی آیات و ترسیم میدان، برگرفته از نگاه معناشناسانه به آیات و تامل بر روی هم‌نشین های آن است.
شبکه معنا‌شناسی حسنه(۴ـ۱)
۴ـ ۱ مترادفات حسنه
مراد از «کلمات مترادف» اعم از اصطلاح شناخته شده آن است. در کل تمامی کلماتی که در مجموعه بیان قرآن کریم به نوعی با موضوع تحقیق ما مرتبط است و یا زیر مجموعه آن به حساب می‌آیند، می‌توانند با کلمه موضوعمان، مترادف باشند.۳۸۲
۴ـ ۱ـ‌۱ خیر
دلپسند. مرغوب. راغب می‌گوید: خیر آن است که همه بدان رغبت کنند مثل عقل … مقابل آن شرّ است. در قاموس گفته «الخیر ما یرغب فیه الکلّ کالعقل و العدل مثلا» نا گفته نماند معنى کامل خیر همین است و در تمام موارد آن معتبر است.۳۸۳
۴ـ ۱ـ ۲ برّ
«بَرّ» اسمی که ۱۲بار در قرآن آمده است، به معنای خشکی است؛ مانند ﴿حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُما﴾ ۳۸۴
«بَرّ» وصفی که سه بار در قرآن آمده است، به معنای نیکوکار است؛ مانند: ﴿وَ بَرًّا بِوالِدَیْه﴾۳۸۵و جمع آن، «أبرار» و «برره» است که جمع نخست، شش بار و دومین جمع آن یک بار در قرآن آمده است.
«بِرّ» مصدری که ۸ بار در قرآن آمده است، به معنای نیکی کردن است، مانند ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ﴾۳۸۶
واژه برّ از واژگانی است که در مورد افعال اختیاری انسان کاربرد دارد. ماده برّ (برر) در قرآن هم به صورت اسم، هم وصف و هم مصدرآمده است و به گونه‌های مختلف، بر افعال اختیاری انسان اطلاق گردیده است .۳۸۷ از نگاه قرآن و احادیث به همه عقاید، اخلاق و اعمال نیک و شایسته گفته می‌شود.۳۸۸ در حدیث است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: بر چیزی است که قلب و دل بدان اطمینان یابد و آرامش گیرد.۳۸۹عبدالرحمن حسن حنبکه میدانی در تعریف «بر» آورده: «البَر فی استعمال الشرع کلمه جامعه لکل اصناف الخیر، و یراد منه مازاد علی حدود التقوی، فهو مرتبه فوق مرتبه التقوی و دون مرتبه الاحسان». بر اساس این تعریف «بر» حد وسط میان تقوی و احسان است.۳۹۰
در احادیث نیز برخی از مصادیق و موارد برّ ذکرشده است که به نقل آن می‌پردازیم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: ابراز نکردن نیازمندی ها، مصیبت و تلخی ها، و بروز ندادن بیماری ها، از گنجینه های برّ و نیکی است.
حضرت علی علیه السلام هم می فرمایند: سخاوت، پاکی کلام و شکیبایی در ناملایمت ها، از مصادیق برّ و نیکی است.
۴ـ ۱ـ ۳ احسان
برای رسیدن به معنا و مفهوم حقیقی احسان، نخست باید به بررسی واژگانی آن پرداخت و ریشه وکاربردهای آن را در زبان عربی یافت. در لغت نامه های معتبر عربی آمده است؛
«أحسنت الشَیء عرفته وأتقنه»۳۹۱: فلان چیز را محسنانه انجام دادم؛ یعنی آن کار را و جوانبش را به درستی شناختم و انجام دادم.
«أحسن الشی ء جعله حسنا»۳۹۲؛ وقتی می‌گویند چیزی را نیکوکرد؛ یعنی آن را نیکو قرار داد. به عبارت دیگر آن کار را محسنانه انجام داد، چه انفاق، چه تحصیل و… .
«أحسن إحسانا جعله حسنا، أحسن العمل أتقنه»۳۹۳: می‌بینیم که باز همان بحث اتقان در آن مطرح شده است؛ یعنی کار را درست و مستحکم انجام دادن.
«﴿إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ﴾ أی الذین یحسنون التأویل»۳۹۴: درکتاب تاج العروس فی شرح القاموس یکی از مبسوط ترین لغت نامه‌های عرب درماده (حَسُنَ) با اشاره به آیه کریمه ﴿إِنَّا نَراکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ﴾ «ای یوسف، ما تو را ازکسانی که کارهای خود را نیک (محکم ومتقن) انجام می‌دهند می‌بینیم.» چنین آمده است: أی «الذین یحسنون التاویل»، هم بندی های یوسف پیامبر، آن گاه که تعبیرخواب خویش را از وی می شنیدند، اظهار داشتند: «تو را از محسنین می نگریم». در این‌ جا چنان که در داستان یوسف در قرآن آمده، ازکمک و امداد مالی سخنی به میان نیامده است. مقصود دوستان زندانی یوسف این است که تو در بیان و تاویل خواب، از استحکام اندیشه و نظر برخورداری.۳۹۵
افزون بر لغت نامه‌ها، درحوزه تفسیر نیز مفسران قرآن، همین معانی را برای واژه احسان ذکرکرده‌اند. مفسر معروف شیخ محمد عبده صاحب تفسیرالمنار در ذیل آیه ﴿وَ أَنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾۳۹۶ می‌گوید:«الامر بالاحسان علی عمومه» این‌که خداوند بعد فرمان به انفاق، امر می‌کند انفاق را خوب انجام دهید، فقط اختصاص به انفاق ندارد، بلکه فرمانی است کلی که شامل همه چیز می شود.
برای توضیح بیشتر می گوید:
«أی أحسنوا کل اعمالکم و اتقنوها فلا تهملوا اتقان شیء منها» : هرکاری که انجام می دهید خوب و محکم انجام دهید. اهمال نکنید و نسبت به اتقان و استحکام امور، کاستی روا ندارید.

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه درموردبیمه گذار، قراردادهای بیمه، بررسی فقهی، آزمون فرضیه

دیدگاهتان را بنویسید