پایان نامه درباره معناشناسی، مفردات قرآن، پایان نامه، دلالت شناسی

حسنه وسیئه ـ عداوه و ولی حمیم (فصلت/ ۳۴)
محسن و ظالم (صافات/ ۱۱۳)
ظلم، سوء و حسنا (نمل/ ۱۱)
سوء و حسنا ـ یضل و یهدی (فاطر/ ۸)
جدول (۲ـ۱) : فهرست آیات مورد استفاده در فصل دوم
فصل سوم
معناشناسی «حسنه» در قرآن کریم
۳ـ ۱مقدمه
مفسر قرآن در فعل تفسیری خود در جستجوی کشف و دستیابی به معانی و حقایقی نهفته در متن است، نه جعل، تولید و تحلیل معنای ذهنی خود بر متن.
گام نخست، معنا شناسی واژگانی
وقتی قدم در حریم متن قرآن نهادیم و با انگیزه شناخت سخن خدا صفحات آن را گشودیم، نخستین گام در تعامل با این متن قدسی، شناخت معنای مفردات قرآن است.
قرآن به لغت عربی و در روزگاری معین نازل شده ، ناگزیر مفسر باید با جستجو در منابع فرهنگی، لغوی و نظم و نثر مقارن نزول، معنای واژه در عصر نزول قرآن را شناسایی کند.
گام دوم، معنا شناسی گزاره ای
خدای متعال برای هدایت انسان از ابزار کلام و گفتگو استفاده نموده و مقاصد خود را به انسان رسانده است. گفتمان عرف بشر یک رشته از آن چارچوب‌ها و قواعد عقلایی با خود دارد که از لوازم تفهیم و تفاهم عقلایی است و عدول از آن هنجارها در عرف عقلا پذیرفتنی نیست. قرآن نیز در شیوه تفهیم پیام خدا به انسان آن هنجارهای عقلایی را مراعات داشته است.
ترکیب و تالیف بهنجار کلمات، جمله را پدید می‌آورد. علم نحو یعنی دانشی که موقعیت نقش ترکیبی کلمات را در ساخت جمله نشان می‌دهد، در معناشناسی جمله های قرآن تاثیری ویژه دارد. چنان که شناخت مبتدا، خبر، فاعل و… در چگونگی معنای جمله مؤثر است.
با توجه به آن چه گفت شد، به وضوح معلوم می شود که در راستای معناشناسی قرآنی، آگاهی از نقش کلمات در جمله ها و نیز آشنایی به قوانین وضع و چگونگی دلالت، که چارچوب های محاورات عرف عقلا را تعریف می‌کند، از ضروریات کار تفسیر است. ۱۴۵
قوانین مربوط به وضع و دلالت، یک واقعیت جدی در زبان شناسی و دانش دلالت شناسی و سمانتیک استوار است. اما در کنارقوانین وضع و دلالت، قوانین دیگری نیز وجود دارد که قلمرو معانی کلمات را تحدید می‌کند و یا توسعه می‌بخشد. به سخن دیگر ما در مرحله معناشناسی جمله‌ها به مرز مشترک هرمنوتیک با سمانتیک می‌رسیم. هر واژه در لغت شناسی یک معنای وضعی دارد، اما همان واژه وقتی در جمله خاص و درون یک متن قرار می‌گیرد، آن متن یک پوششی بر آن معنای وضعی می گذارد. (معنا در متن) و از ترکیب معنای اضافی که از طریق قراین معلوم می‌شود و معنای غایی مطلق، مفهوم آن واژه غایی بدست می‌آید.۱۴۶
مبانی روش شناسی این سبک، عبارتند از این مقدمات:
ـ مفهوم و معانی کلمات و جملات را در درون یک نظام فکری باید فهمید، نه به صورت مجزا؛
ـ همه متون و از آن جمله متون دینی در خلاء نازل نشدهاند، بلکه بستری فرهنگی – ادبی دارند؛
ـ نیات و مقاصد گوینده جمله چیزی نیست که فی نفسه و به صورت معلق وجود داشته باشد، بلکه‌ آدمیان همیشه با توجه به اوضاع و احوال واقعی و برای مقصودی، جملهای با ساختاری نحوی و دارای معنا ادا می‌کنند.
میتوان ادعا کرد ایزوتسو نیز با توجه به همین مبانی، طرح عملیاتی خویش را با فضای قرآن متناسب سازی کرد و پیشنهاد زیر را در خلال آثارش مطرح کرد:
الف- فهم ابتدایی کلمه:
– تعریف بافتی یا متنی که در آن معنای دقیق واژه از روی بافت و از راه توصیف لفظی مشخص می‌شود؛ (یعنی هم معنای اساسی، هم نسبی)
– مترادف بودن نسبی دو کلمه و معنا و سعی در فهم مؤلفههای معنایی خاص؛
– فهم معنای واژه از واژه متضاد که منجر به تعیین حدود واژه میشود؛
– ترسیم و کشف میدان معنا‌شناسی یا حوزه معنایی (مجموعهای از روابط معنایی دارای طرح)
یعنی پهنهها یا بخشهایی که از پیوستگی و ارتباطات گوناگون کلمات در میان آن ها حاصل میآید.
– کمک از موازنه عبارات برای فهم معانی کلمه (صدر و ذیل)؛
ب – پیدا کردن کلمات کلیدی در متن و یا شناخت کلمه کانونی:
یعنی چیزی که بنا‌ بر آن یک دستگاه کلمات کلیدی تأسیس و از دیگر دستگاهها متمایز میشود، و بدست آوردن مرکز تصوری یک بخش مهم معناشناختی واژگانی مشتمل بر عدهای کلمات کلیدی؛ (هرچند به راستی تصمیم این که کلمات کلیدی کدام اند دشوار است دیگر چه رسد کلمه کانونی).
ج – پیدا کردن شبکه تصویری یا مجموعه کلی با کمک چینشی معنادار؛
د – شناخت فرآیند انتقالی معنا از جهان بینی قدیم به جدید؛
هـ – تفکیک معنای “پایه اساسی” از معنای “پایه نسبی”؛
و – یافتن ساحتهای فرازبانی؛
که چیزی شبیه و نزدیک به این روش، با اندکی متناسب سازی بیشتر با بحث «حسنه»، انتخاب ماست. در این روش شبکه پیچیده و در هم پیوسته واژگانی از کل قرآن که مفاهیم را در دستگاه تصویری خود به طور منفرد و جدا از یکدیگر مورد بررسی قرار نمیدهد بلکه بر اساس آن، با مجموعه این واژه‌ها ارتباط برقرار می‌کند و در سایه کل انگاری و نگرش جامع به مفاهیم و توجه به فرهنگ و فضای فکری حاکم بر واژگان، تعبیر از واژه‌ها و اهداف و پیام قرآن را تغییر میدهد. پس پیامهای آن با ابعاد و نگرش دیگری مورد ملاحظه قرار میگیرد.
به راستی، دستگاه قرآن یک دستگاه چند لایه است که بر روی عدهای از تقابلهای تصوری و اساسی قرار گرفته است که هر یک از آن ها یک میدان معنا‌شناختی خاصی میسازند. کشف و ربط این میادین، منجر به ترسیم شبکه معنا‌شناسی۱۴۷ و در نتیجه پایان کار معنا‌شناسی میشود.۱۴۸
بر این اساس نوشته حاضر، در این فصل،‌ با نگاهی جزئی نگر، ابتدا به بررسی واژگانی «حسنه» و کاربرد‌های متفاوت آن در زبان عربی می‌پردازد؛ آن گاه برای دستیابی به حدود و شخصیت واژه، هم‌نشین ها ، جانشین ها، و سیاق های آن را مورد بررسی قرار می‌دهد.
۳ـ ۲حسنه درلغت
حسنه : از ریشه (ح س ن ) این واژه، صیغه مؤنث صفت حسن است که به عنوان اسم به کاربرده می‌شود، به معنای نیکی و زیبایی، ضد زشتی و قبح است.۱۴۹مقابل سیئه قرار دارد.۱۵۰ بنابراین حسنه به معنای هرچیزی است که متصف به صفت حسن باشد.۱۵۱۱۵۲حسنه بر دوگونه است: حسنه برحسب اعتبار عقل و شرع و دیگری به اعتبار طبع و سرشت و این همان خوبی است که طبیعت آن را سبک و سنگین می‌انگارد.۱۵۳
حسنه در معنای دیگر، منفعتی است۱۵۴ که از فراوانی نعمت و فضل خداوند بر بنده اش حاصل می‌شود.۱۵۵ لفظ حسنه بیست و هشت بار در قرآن آمده ۱۵۶و در معانی مختلفی مانند: توحید، مطلق کار نیک، نقطه مقابل سیئه (فعل شر) و پیروزی به کار رفته است.
(حسنات) جمع حسنه است و شامل نعمت هاى دنیا و آخرت هر دو می‌باشد ﴿وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ﴾۱۵۷ و جمعا سه بار در قرآن یافت می‌شود: هود: ۱۱۴ ـ فرقان :۷۰. ۱۵۸
۳ـ ۳ حسنه در اصطلاح
هر نعمت خوشایند و‌‌‌‌‌‌‌ شاد کننده که به انسان می‌رسد. شامل نعمت دنیا و آخرت هر دو‌ است. هرگاه حسنه به عبد نسبت داده شود، منظور عبادات و طاعات و هرگونه کار نیکش است؛ ولی هنگامی که به خداوند نسبت داده می‌‌شود، در دنیا به معنای اعطای نعمت و فضل و رحمت از جانب خداوند است۱۵۹که با آرزوهای انسان موافق و با سعادت او در زندگی فردی یا اجتماعی سازگار است مانند عافیت، صحت، گشایش زندگی،۱۶۰ و در آیات الهی به معنای عملی که مورد رضای خدای سبحان باشد و به آن ثواب تعلق گیرد، استعمال شده است.۱۶۱ واژه حسنه مفهوم وسیعی دارد، تمام نیکی ها، خوبی ها، خیرات و برکات در مفهوم آن جمع است، از جمله ایمان به خدا و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت ائمه علیهم السلام است که در رأس هر کار نیک قرار دارد.۱۶۲
۳ـ۴ مشتقات
حسن ـُ : خوب بود؛ نیکو شد؛ زیبا شد (ماضی ثلاثی مجرد).
تکرار در قرآن، ۳مرتبه .
﴿خالِدینَ فیها حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً﴾۱۶۳ «در حالی که جاودانه در آن خواهند ماند؛ چه نیکو قرارگاه و مقامی است!».
أحسن : نیکی کرد؛ کار نیک انجام داد (ماضی باب افعال) .
تکرار در قرآن، ۲۱ مرتبه .
﴿إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً﴾۱۶۴ «به درستی کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌‌اند، [بدانند] ما پاداش کسانی را که کار نیک انجام داده‌اند، ضایع نخواهیم کرد».
حسن : نیکویی، زیبایی (مصدر ثلاثی مجرد).
تکرار در قرآن، ۱۳ مرتبه .
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْنا﴾۱۶۵ «و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند».
حسن: زیبا، نیکو (صفت مشبهه) .
تکرار در قرآن، ۱۹ مرتبه.
﴿فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها﴾۱۶۶ «پس پروردگارش، او (مریم) را به روشی نیکو پذیرفت و به طور شایسته‌ای (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) ».
أحسن : نیکوتر؛ بهترین ( اسم تفضیل ) .
تکرار در قرآن ، ۳۶ مرتبه ؛ مونث آن «حسنی» می‌ باشد که در قرآن، ۱۸ مرتبه تکرار شده است.
﴿وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِن﴾۱۶۷«و دین و آیین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، در حالی که او نیکوکار است؟».
حسان: نیکوکاران؛ زیباها (جمع مکسر حُسن) .
تکرار در قرآن ،۲ مرتبه.
﴿فیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ﴾۱۶۸ «در آن (باغ های بهشتی) زنانی نیکو خلق و زیبایند».
حسنه: نیکو (نعمت خوش آیند).
تکرار در قرآن، ۳۱ مرتبه (به صورت حسنه وحسنات) . ۱۶۹
﴿ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن﴾۱۷۰ «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به (شیوه‌ای) که نیکوتر است مجادله نمای».
احسان: (مصدر باب افعال ) به معنى نیکى کردن است مثل ﴿لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً﴾۱۷۱
افعال این ماده در قرآن مجید همه از باب افعال آمده مگر در سه موضع که از ثلاثى به کار رفته است. ﴿وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً﴾ ۱۷۲و دو مورد دیگر آیه ۳۱ کهف و ۷۶ فرقان است.
محسن: نیکو‌کار. محسنین: نیکوکاران. محسنات: زنان نیکوکار. به نظر می‌آید که این اسماء فاعل در قرآن به جاى صفت مشبهه به کار رفته‏اند و از آن ها ثبوت اراده شده است . ﴿أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ﴾ ۱۷۳ ﴿إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴾۱۷۴﴿فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً﴾۱۷۵ «محسنات» در قرآن فقط یک بار آمده است.۱۷۶
البته در این پایان نامه برخی از

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهمعناشناسی، مطالعات قرآنی، هم معنایی، مؤلفه های معنایی

دیدگاهتان را بنویسید