پایان نامه درباره کندن پوست، روابط جانشینی، کمال انسانی، تقسیم بندی

مسخره کردن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، به جاى درخواست رحمت و عافیت درخواست عذاب کرده بودند، به دلیل این که دنبالش مى‏فرماید: ﴿وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ﴾ و با در نظر داشتن این که جمله مذکور جمله‏ای است حالیه، مراد از سیئه، آن عقوبت‌هایى خواهد بود که بر امت‌هاى گذشته نازل شد و ایشان را منقرض ساخت.
و معناى آیه چنین خواهد بود: کسانى که کفر ورزیدند، بعد از آن‌ که شنیدند که تو از عذاب الهى انذارشان کردى، و قبل از آن که از خدا طلب رحمت و عافیت کنند طلب عذاب کردند تا به خیال خود تو را مسخره کرده باشند، با این‌که خبر داشتند از عذاب الهى و عقوبت‌هایى‏که بر سر امت‌هاى گذشته به جرم کفر ورزیدنشان به پیغمبرشان فرستاد، و این آیه در مقام تعجب است که با این‌که چنین علمى دارند چگونه باز به تو کفر مى‏ورزند.۲۱۱
۳ـ ۶ـ ۱ـ ۵ حسنه در معنای عفو و گفتار شایسته
﴿ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ﴾۲۱۲
آن‌ چه بدى از ایشان مى‏بینى با نیکى تلافى کن و تازه از بین خوبى‏ها خوب‌تر آن‌ها را انتخاب کن، مثل این ‌که اگر بدى آنان به صورت آزار و اذیت است، تو به ایشان احسان کن۲۱۳ و منتها درجه طاقت خود را در احسان به ایشان مبذول بدار، و اگر این مقدار نتوانستى هر چه را که توانستى، و اگر آن ‌هم مقدور نبود حداقل از ایشان اعراض کن.۲۱۴
آیه بعدی:
﴿أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ﴾۲۱۵
مراد از اجر دو برابر، این است که: یک اجر به ایشان داده مى‏شود به خاطر این که به کتاب آسمانى خود ایمان داشتند، و یک اجر هم داده مى‏شود به خاطر این‌ که به قرآن ایمان آوردند، و بر ایمان دوم بعد از ایمان اولشان صبر نموده و کلفت و مشقت مخالفت با هوى را که در هر دو ایمان هست، تحمل نمودند.
کلمه ﴿یدرءون﴾ از ماده” درأ” است، که به معناى دفع است، و مراد از” حسنه و سیئه” – به قول بعضى- سخن خوب و سخن بد است، و به قول بعضى دیگر عمل خوب و بد است، که معروف و منکرش هم مى‏گویند، و به قول بعضى دیگر مراد از آن، خلق خوب و بد است، که عبارت است از حلم و جهل، ولى سیاق آیات با معناى اخیر موافق‏تر است، بنا بر این معناى آیه چنین مى‏شود که: این مؤمنین از اهل کتاب آزار و اذیت مردم را به وسیله مدارا و حلم و حوصله از خود دور مى‏کردند.۲۱۶
آیه بعدی:
﴿وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ﴾۲۱۷
نزدیک‏ترین راه دعوت به سوى خدا، و مؤثرترین آن عبارت از طرز دعوتى است که بیشتر در دل‌ها اثر بگذارد، و به این منظور روى سخن به آن جناب نموده، فرمود: ﴿لا تستوى …﴾
پس جمله ﴿لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَه﴾ معنایش این است که: دعوت به سوى خدا با داشتن خصلت نیک، و با نداشتن آن، و داشتن خصلت بد یکسان و تاثیرش در نفوذ برابر با هم نیست. بدى را با خصلتى که مقابل آن است دفع نما، مثلا باطل آنان را با حقى که نزد تو است دفع کن، نه به باطلى دیگر، و جهل آنان را با حلم و بدی‌هایشان را با عفو، و همچنین هر بدى دیگرشان را با خوبى مناسب آن دفع کند.
وقتى تو همه بدی‌ها و باطل‏ها را به بهترین وجه دفع کردى، ناگهان خواهى دید همان دشمنت آن چنان دوست مى‏شود که گویى علاوه بر دوستى شفقت هم دارد. آن گاه خداى سبحان دفع به أحسن را تعظیم و مدح کرده، به بهترین نقطه و بلیغ‌ترین مدح، و فرموده: ﴿وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ﴾، یعنى کسى این سفارش را نمى‏پذیرد، مگر تنها آن‌هایى که داراى صفت صبرند، و آن‌هایى که بهره‏اى عظیم از کمال انسانیت و خصال نیک دارند.۲۱۸
سوسور اصولی را که ساخت درونی زبان را مشخص می‌کنند به دو مقوله اصلی تقسیم کرد که از آن زمان تا کنون در زبان شناسی حالت سنت به خود گرفته است:
۳ـ۷ روابط هم‌نشینی (syntagmatic) و روابط جانشینی(paradigmatic)
روابط هم ‌نشینی پیوند عناصر را در زنجیره ها و جملات توجیه می‌کند در حالی که روابط جانشینی ارتباط عناصر را با جانشین های آن ها توصیف می‌‌نماید. در جمله (حسن آمد) رابطه بین (حسن) و (آمد) رابطه هم‌نشینی نهاد و گزاره است. در این جا رابطه هم‌نشینی بین نمودهای این دو علامت ، یک توالی خطی است. در عین حال، هر یک از این دو کلمه با دیگر عناصر دستگاه که در جمله ظاهر نشده اند در ارتباط جانشینی قرار دارد : (حسن) در تقابل با (او)، (کسی)، (دوست من)، (غریبه ای)‌ و مانند آن و (آمد) در تقابل با (دارد می آید)، (می‌رود)، (رفت)، (گریخت) و مانند آن قرار می‌گیرد. ارزش یا معنی جمله (حسن آمد) با مراجعه به شبکه کلی این روابط تعیین می‌شود و فقط با توجه به این روابط مفهوم می‌گردد. بدین ترتیب ، سوسور روابط هم‌نشینی و جانشینی را که برای توصیف همه جنبه های زبان کار آمد بود جانشین تقسیم بندی سنتی در توصیف زبان نمود که شامل صرف، نحو، واج شناسی (فونولوژی) و واژگان می‌شد. بنابراین تعریف، زبان دستگاهی نظام یافته از جانشین هاست که در آن علامت ها، هم از نظر معنا و هم از نظر لفظ، قلمرو یکدیگر را محدود و همدیگر را مشخص می‌نمایند. روابط هم‌نشینی که یک عنصر می‌تواند در آن وارد شود بستگی به گروه جانشین ها یا طبقه ای دارد که این عنصر، به آن وابسته است. در نظر سوسور ساختی که صورت های مرکب، گروه ها و جملات عملا پیدا می‌کنند هنوز موضوعی بود که به کاربرد زبان مربوط می‌شد.۲۱۹
۳ـ ۷ـ ۱ روابط هم‌نشینی
از آن جا که حسنه در آیات متعددی ذکر شده و می‌توان هم‌نشین های مختلفی برای آن در نظر گرفت، در این بخش، آن نمونه هایی که در شناخت بیشتر مفهوم حسنه و ترسیم میدان های معناشناسی کمک می‌کند، پرداخته می‌شود.
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱ هم‌نشینی افعال
در این جا چهار فعل با ترتب معنادار بررسی می‌شود.
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱ـ ۱ هم‌نشینی فعل یقترف با حسنه
﴿وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ﴾۲۲۰
قَرْف: (بر وزن فلس) راغب گوید: قرف و اقتراف در اصل به معنى کندن پوست از درخت و کندن پوست روى زخم است و به طور استعاره بر اکتساب، اقتراف گفته‏اند اعمّ از آن که کار خوب باشد یا بد.۲۲۱
فعل (یقترف) وقتی به کار می‌رود که حسنه بدست آمده باشد. پس کسی که چنین حسنه‌ای را بدست آورده باشد شایسته آن است که در حسنه آن و زیبایی آن حسنه افزوده شود. در آخر آیه، خداوند خود را ﴿غَفُورٌ شَکُورٌ﴾ خوانده است که صفت شکور بودن خداوند موجب افزوده شدن آن حسنه می‌شود. پس حرکت از شخص است و اثر بخشی از خداوند.
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱ـ‌۲ هم‌نشینی فعل جاء بـ با حسنه
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ﴾۲۲۲
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزَى الَّذینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ﴾۲۲۳
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾۲۲۴
جاءَ: آمد.۲۲۵ مترادف با «أتی» گرفته شده است. این کلمه بیشتر اوقات در قرآن مجید با «باء» متعدّى شده است.۲۲۶
در مرحله بعدی می‌توان فعل (جاء ب) را آورد که صحبت از (حفظ کردن و آوردن) است. یعنی هر کس بتواند حسنه‌ای که انجام داده را حفظ کند و تا قیامت بیاورد، آن موقع می‌تواند ده برابر آن پاداش بگیرد و از وحشت روز قیامت مصون بماند. پس حسنه باید تا قیامت آورده شود تا أثر بگذارد و در مقابل، به آن فرد پاداش دهند.
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱ـ ۳ هم‌نشینی فعل أتی با ماده حسن
﴿إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَهً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظیماً﴾۲۲۷
﴿فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَهِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ﴾۲۲۸
﴿وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ﴾۲۲۹
﴿قُلْ لِلْمُخَلَّفینَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى‏ قَوْمٍ أُولی‏ بَأْسٍ شَدیدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلیماً﴾۲۳۰
﴿أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ﴾۲۳۱
﴿وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ﴾۲۳۲
در مرحله سوم فعل (أتی) با مشتقات آن مورد بررسی قرار می‌گیرد، که صحبت از پاداش دادن های الهی است، آن هم پاداش های دنیوی و اخروی. چنین کسی مستحق دریافت پاداش های بزرگ ﴿أَجْراً عَظیماً﴾ از نزد خداوند می‌شود.
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۱ـ ۴ هم‌نشینی فعل وهب با محسنین
﴿وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ﴾۲۳۳
وهب: هبه بخشیدن و دادن به غیر عوض است.۲۳۴
در مرحله آخر فعل (وهب) کنار محسنین نشسته است که نشان از بخشیدنی خاص است. یعنی کسانی که به مقام و مرتبه محسنین برسند، مستحق دریافت هبه خاص از جانب خدا می‌شوند. پس تفاوت فعل (وهب) با (أتی) در این است که فعل (وهب) هدیه دادن خداوند است به کسانی که محسن شده‌اند ولی فعل (أتی) عام است و جزا دادن متناسب با خوبی آن هاست.
با بررسی افعال هم‌نشین حوزه (حسنه، محسنین، حسنا) مثل ( یقترف، جاءبـ، أتی، وهب) می‌توان یک ترتب معنا دار برای آن در نظر گرفت.
۱ـ قرف (بدست آوردن)
۲ـ جاءبـ (حفظ کردن، آوردن)
۳ـ أتی (جزا دادن) (عام)
۴ـ وهب (هدیه دادن) (خاص)
پس حسنه بدست می‌آید، بعد باید تا قیامت آورده شود تا خداوند با آن یا به صورت دادن جزا برخورد کند یا طبق لطف خاص خود.
۳ـ ۷ـ ۱ـ ۲ هم‌نشینی شفاعت با حسنه
﴿مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً یَکُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً سَیِّئَهً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقیتاً﴾۲۳۵
شفاعت: اصل این

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهمعناشناسی، مفردات قرآن، پایان نامه، دلالت شناسی

دیدگاهتان را بنویسید