پایان نامه درباره ﴿وَ، حَسَنَهً، نصیب، (نساء/

نمازهاى پنج گانه است که نهار دو طرف دارد که یکى از اول فجر تا ظهر، دیگرى از ظهر تا غروب نمازهایى که در این دو طرف خوانده مى‏شوند عبارت‏اند از نماز صبح و ظهر و عصر. ﴿زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ﴾ که به معنى نزدیکی‌هاى شب است شامل وقت نماز مغرب و عشاء است که در اوائل شب مى‏باشد و نزدیکی‌هاى آن از روز است.
جمله ﴿إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ﴾ حاکى است که کارهاى خوب از جمله نماز، مکفر و از بین برنده گناهان است و احتیاج به توبه نیست . به نظر بعضى مراد آثار معاصى است که بر نفوس عارض مى‏شود، نماز آن‌ها را از بین مى‏برد و «ذلک» یعنى این تکفیر و از بین بردن براى اهل موعظه و تذکر، تذکار و پند است.۴۹۵
۴ـ‌۳ـ‌۶ بهره مند از حسنه برای شفاعت کننده آن
﴿مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً حَسَنَهً یَکُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَهً سَیِّئَهً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقیتاً﴾۴۹۶
در این آیه برای شفاعت نیکو از واژه “نصیب” استفاده شده و برای شفاعت بد از واژه “کفل” استفاده شده است. پس می‌توان برای آن تفاوتی قائل بود. به همین خاطر این دو مفهوم مورد بررسی قرار می‌گیرند.
کفل به معنی بهره و چیزی است که از قسمت به کسی داده می‌شود. ولی کاربرد نصیب در چیزی است که بهره و نفع صاحبش بیشتر از آن است و در جایی است که رنج و زحمت داشته باشد و کفل عکس آن است.۴۹۷
مراد به شفاعت نیک دعاى خیر است، و مراد به شفاعت بد دعاى بد است براى آن که مؤمنان یکدیگر را دعا کردند و جهودان نفرین کردند، حق تعالى گفت: هر که دعاى نیک کند او را از آن نصیب باشد، و هر که دعاى بد کند او را از آن نصیب باشد. در خبر مى‏آید که: چون مؤمنى دیگرى را دعا کند در غیبت او، فرشتگان گویند، خداى تعالى ابتدا به تو کند. و چون کسى، کسى را نفرین کند به ناحق، آن نفرین باز گردد به او، اگر او نیز مستحقّ آن نباشد با جهودان گردد.
حسن بصرى و مجاهد و ابن زید گفتند: مراد به “شفاعت حسنه” وسیلت است، و آن که شفاعت کند براى کسى دیگرى را تا او را از بند رها کند یا حقّى مستحقّ به او بخشد، یا در حقّ او مکرمتى کند و شفاعت بد آن است که در حقّ کسى تخلیط و نکادت و نمیمت کند و سبب سازد تا مضرّتى به او رسد. و امیر المؤمنین على- علیه السّلام- گفت: «الشّفیع جناح الطّالب» شفاعت کننده بال طلب کننده است.۴۹۸ ‏
۴ـ‌۳ـ‌۷ بهره مند شدن درخواست کننده حسنه دنیایی و آخرتی
﴿وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ﴾۴۹۹
منظور گفتن به زبان قال نیست، بلکه گفتن به زبان حال است، و معناى آیه این است که: بعضى از مردم نمى‏خواهند مگر دنیا را، و اینان در آخرت هیچ نصیبى ندارند، بعضى هم هستند که نمى‏جویند مگر آن‌چه را که مایه رضا و خوشنودى پروردگارشان باشد، چه در دنیا و چه در آخرت: اینان از آخرت هم نصیب دارند.
از این جا روشن مى‏شود که چرا حسنه را در نقل کلام اهل آخرت ذکر کرد و در نقل کلام اهل دنیا نقل نکرد، چون کسى که چیزى از امور دنیا مى‏خواهد مقید نیست به این‌که آن چیز نزد خدا هم حسنه باشد یا نباشد، او دنیا را مى‏خواهد که همه‏اش نزد او حسنه و خوب‏ است، چون مایه زندگى دنیایى او است، و با هواى نفسش موافق و سازگار است، به خلاف کسى که رضاى خدا را مى‏خواهد که در نظر او آن‌چه در دنیا و آن‌چه در آخرت است دو جور است، یکى حسنه و دیگرى سیئه، و او نمى‏جوید و درخواست نمى‏کند مگر حسنه را.۵۰۰
آیه دیگر در این باب:
﴿وَ اکْتُبْ لَنا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَ عَذابی‏ أُصیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ﴾۵۰۱
موسى نخست از درگاه پروردگار خود مسئلت مى‏نماید که در زندگى دنیا یک نوع حسنه و در زندگى آخرتش حسنه دیگرى روزیش کند، آن گاه جمله بعدی را اضافه مى‏کند، و تعلیل بودن آن به این عنایت است که حسنه زندگى دنیا جز نیکویى عیش آن چیز دیگرى نمى‏تواند باشد، و رجوع به خدا که عبارت است از سلوک طریقه و پیروى راه فطرت او، آدمى را به نیکویى عیش و حیات طیب در دنیا و آخرت هدایت مى‏کند، و به عبارت دیگر حیات طیب از آثار بازگشت به سوى خدا است، و با این‌که موسى از قول خود و دیگران مى‏گوید: «ما به سوى تو بازگشت کردیم» جاى آن هست که خداوند در آینده حیات طیب را روزیشان فرماید، مناسب با کلمه ﴿و اکتب﴾ که به معناى قضاء و تقدیر است نیز همین روزى کردن در آینده است.۵۰۲
۴ـ‌۳ـ‌۸ زیاد شدن حسنه برای آورنده آن
﴿إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَهً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظیماً﴾۵۰۳
ذره یعنى مورچه کوچک. و گفته‏اند: هر یک از اجزاى ریز غبار که در هوا معلّق مى‏باشد «ذره» است. این آیه دلالت مى‏کند بر این که منع ثواب و کم کردن آن و یا کیفر بیش از حدّ مجرم، ظلم است. علت این‌که خداوند ظلم نمى‏کند این است که به قبح آن عالم و از آن بى‏نیاز و بى‏نیازى خود آگاه است. کار زشت را کسى مرتکب مى‏شود که جاهل باشد یا به آن نیازمند باشد یا فکر کند که محتاج آن است در حالى که واقعا از آن بى نیاز است. خداوند از این امور و هر گونه نقص و عجزى منزه است.۵۰۴
اگر کار نیکى به اندازه ذرّه‏اى باشد. کلمه ﴿مثقال﴾ به دلیل اضافه شدن به ﴿ذره﴾ کسب تأنیث کرده و مؤنث شده است. ﴿حسنه﴾ به رفع نیز قرائت شده است بنا براین که ﴿کان﴾ تامه باشد یعنى خداوند پاداش آن را چند برابر مى‏کند. از جانب خود به صاحب کار نیک از راه تفضّل پاداش بزرگى عطا مى‏کند. علت این که خداوند عطاى خویش را «اجر» نامیده این است که عطا و بخشش در پى برخوردار شدن از پاداش است.۵۰۵
۴ـ‌۳ـ‌۹ نتیجه گیری
طبق میدان معنا‌شناسی قانونمندی های حسنه، حسنات اموری هستند که در بین همه انسان ها جریان دارند، چه مومن و چه کافر، چه صالح و چه کافر، چه پیغمبر و چه غیر آن. منشا و مبدا آن از سوی خداوند است (نساء/ ۷۹). هر کس حسنه آرد، پاداشی بهتر از آن، ( قصص/ ۸۴ـ نمل/ ۸۹) و یا ده برابر آن دریافت می‌کند (انعام/ ۱۶۰). خداوند وعده داده که نواقص آن را رفع می‌کند (شوری/ ۲۳) و آن را زیاد می‌گرداند (نساء/ ۴۰). در آیاتی دیگر، از تبدیل و محو سیئات به حسنات سخن گفته است. بندگانی که پس از ظلم، توبه کنند، ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند مشمول چنین قانونی خواهند شد (فرقان/ ۷۰ـ نمل/۱۱ـ رعد/ ۲۲ـ هود/ ۱۱۴). هر کس شفاعت نیکویی کند، در دنیا و آخرت، (بقره/ ۲۰۱) از آن بهره مند می گردد (نساء/ ۸۵).
۴ـ ۴ـ انفعالات حسنه
در این بخش دو نوع برخورد با حسنه وجود دارد.
۴ـ‌۴ـ ۱ انفعالات مثبت
برخورد گروه اول موجب حمد الهی و بازگشت به درگاه الهی می‌شود.
۴ـ‌۴ـ ۱ـ‌۱ حمد وثنای الهی
﴿وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَ قَدْ أَحْسَنَ بی‏ إِذْ أَخْرَجَنی‏ مِنَ السِّجْنِ وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنی‏ وَ بَیْنَ إِخْوَتی‏ إِنَّ رَبِّی لَطیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ﴾۵۰۶
مقتضاى اعتبار و ظاهر سیاق این است که بالا بردن بر تخت، با امر و دستور یوسف، و به دست خدمتکاران انجام شده باشد، چون یوسف وارد شده نور الهى که از جمال بدیع و دل‏آراى او متلألأ مى‏شده ایشان را خیره و ازخود بى‏خود ساخته تا حدى که عنان را از کف داده و بى‏اختیار به خاک افتاده‏اند، یوسف وقتى دید پدر و مادر و برادرانش در برابرش به سجده افتادند، جریان رؤیاى خود را به پدر گفت در حالى که آن روز طفل صغیرى بود، وقتى به یاد آن روز افتاد آن خواب را تعبیر به‏ امروز کرد که ایشان در برابرش به سجده افتادند: و گفت: پدر جان این تعبیر خوابى بود که من قبلا دیده بودم، خداوند آن رؤیا را حقیقت قرار داد. آن گاه شروع کرد به منظور اداى شکر خدا او را حمد و ثنا کردن، و گفت: ﴿وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ﴾ احسان پروردگار خود را در این که از زندان یعنى بلایى بزرگ نجاتش داد به یاد آورد، آرى خداوند آن بلا را مبدل به نعمتى کرد که هرگز احتمالش را نمى‏داد زیرا کسى احتمال نمى‏دهد که زندان وسیله رسیدن به عزت و سلطنت شود.
یوسف در این موقف که برادران ایستاده‏اند اسمى از بلاى بزرگ به چاه افتادن نیاورد، آرى او نمى‏خواست، و فتوت و جوانمردیش به او اجازه نمى‏داد که برادران را شرمنده سازد، بلکه گفت: ﴿وَ جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی﴾ و مقصودش از این اشاره، این بود که پروردگار من بعد از آن‌که شیطان در بین من و برادرانم مداخله کرد و میان ما را به ‌هم زد به من احسان کرد، و شد آن‌چه که نباید مى‏شد، و در آخر به جدایى من از شما منتهى گردید، و پروردگارم مرا به‌ سوى مصر سوق داد و گواراترین زندگى‏ها و بلندترین عزت‌ها و سلطنت‏ها را روزیم فرمود، و آن گاه دوباره ما را به‌هم نزدیک کرد و همگى ما را از بادیه و بیابان به شهر و زندگى مدنى و مترقى منتقل نمود.
جمله ﴿إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِما یَشاءُ﴾ تعلیل بیرون شدن از زندان و آمدن پدر از بادیه است، و با این جمله به عنایت و منتى که خدا به او اختصاص داد اشاره کرد، و نیز آن بلاهایى که وى را احاطه کرده بود بلایى نبود که گره آن‌ها باز شدنى باشد، و یا احتمالا از مجراى خود (که هلاکت وى بود) منحرف گردد، لیکن خداوند از آن‌جایى که لطیف است هر چه را بخواهد انجام دهد در آن نفوذ مى‏کند، در بلاهاى من نیز نفوذ کرد، و عوامل شدت (و هلاکت) مرا به عوامل آسایش و راحتى مبدل نمود و اسباب ذلت و بردگى مرا وسایل عزت و سلطنت کرد.۵۰۷
۴ـ ۴ـ ۱ـ ۲ آزمایش با حسنات و سیئات برای بازگشت
(وَ قَطَّعْناهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِکَ وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ﴾۵۰۸
در تعقیب جریان موسى و بنى اسرائیل در این آیات آمده: آن‌ها تا قیامت زیر دست بوده و در زیر فشار دیگران خواهند بود، این ظاهرا به جهت آن است که علت بدبختى که عصیان است پیوسته در آن‌ها خواهد بود، چنان که آیات بعدى درباره اختلاف آن‌ها نشان مى‏دهد. بعد در مقام قضاوت عادلانه فرموده که قسمتى از آن‌ها نیکوکارانند و خدا به طور گوناگون

مطلب مشابه :  منبع مقاله درموردمدیریت دانش، کارکنان دانشی، تجارت الکترونیکی، تجارت الکترونیک

دیدگاهتان را بنویسید