پایان نامه درمورد حقوق بشر، کرامت انسان، کرامت انسانی، حقوق انسان

دانلود پایان نامه

مفهوم حقوق طبیعی گرفته شده است. حقوق طبیعی، نظریه‌ای است که در آن قوه قانونگذار به گونه‌ای عینی و منطقی محدود می‌شود. مطابق این مکتب، منطق بشری، بنیادهای قانون را از طبیعت الهام می‌گیرد، و از طریق قانون طبیعت، ضمانت اجرایی به دست می‌آورد و در واقع بخشی از سنت حقوق طبیعی قرون وسطایی به شمار می‌رود که در دوره روشنگری توسط فیلسوفانی چون جان لاک، فرانسیس هاچسون، ژان ژاک بورلاماکی و غیره تا حدود زیادی مفهوم مدرن پیدا کرد، و در گفتمان سیاسی و انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه هرچه بیشتر توجه جامعه جهانی را به خود جلب کرد. لذا و بر این اساس، نظریه مدرن حقوق بشر، در طول نیمه دوم قرن بیستم، پدید آمده است.
نویسندگان اعلامیه، وحدت اعضای خانواده بشری (افراد بشر)، کرامت انسانی و شناسایی حقوق ناشی از آن را اساس آزادی، عدالت و صلح در جهان می‌دانند و ظهور جهانی را که در آن، افراد بشر در بیان عقیده آزاد، و از ترس و فقر رها باشند، بالاترین آمال بشری اعلام می‌نمایند. مقدمه اعلامیه چنین آغاز می‌شود:
از آن‌جا که حیثیت ذاتی کلیۀ اعضای خانواده بشری و حقوق یک‌سان و انتقال‌ناپذیر آنان، اساس آزادی، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می‌دهد… از آن‌جا که عدم شناسایی و تحقیق حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه‌ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان و عقیده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند، به عنوان بالاترین آمال بشری اعلام شده است…. اعلامیه در سی ماده، حقوق بشر را با وضوح و صراحت کاملی اعلام می‌دارد و آنها را برای رشد و پرورش شخصیت انسانی ضروری می‌داند.(ماده 28 و بند 1 از مادۀ 30)
متأسفانه باوجود این تلاش‌ها برای حفظ و رعایت کرامت انسانی، نتایج به دست آمده فاقد موفقیت‌های لازم و درخور بوده و به اعتقاد صاحب‌نظران، «به رغم تلاش‌هایی که صورت گرفته و موفقیت‌هایی که به دست آمده، وضع حقوق بشر از هر زمان دیگری بحرانی‌تر و اسف‌ناک‌تر است. علوم و فنون بیش از آنچه در خدمت حقوق باشند، در خدمت پایمال کردن حقوق انسان‌ها در ابعاد وسیع و وحشت‌ناک قرار گرفته‌اند.
حتی خود حقوق بشر نیز از زمانی که به صورت ابزارهای سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ در آمده است، به صورت ابزاری برای سرکوب ملت‌های ضعیف به کار گرفته شده است و متأسفانه اندیشه‌ها و نظریه‌های انتزاعی که به مدت دویست سال در دفاع از حقوق بشر به کار گرفته شده‌اند، هیچ کمکی به پیشرفت موضوع نکرده‌اند». از سوی دیگر، فقدان حمایت‌ها و نبود ضمانت اجرایی میثاق‌های بین‌المللی از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر از دلایل چنین ناکامی‌هایی است که به ناکارآیی چنین اعلامیه‌ای انجامیده؛ چنان‌که ارزش حقوقی این میثاق نیز کاملاً زیر سؤال رفته است.
اعلامیه جهانی حقوق بشر از دو جهت حائز اهمیت است، یکی اینکه تا سال 1984، اعضای سازمان ملل تنها شامل دولت های معدودی می شد که نماینده سلسله ای از ایدئولوژی¬ها، نظام سیاسی و سوابق مذهبی و فرهنگی و نیز در مراحل مختلفی از توسعه اقتصادی بودند. از اینرو نگارندگان درصدد برآمدند که پیش نویس اعلامیه بیانگر سنت های فرهنگی مختلف و ارزش های مشترک همه نظام های حقوقی و سنت های مذهبی و فلسفی مهم جهان باشد. اما مهم تر از همه ، این اعلامیه قرار بود بیان مشترک آرمانهای عمومی یعنی آرزوی همگان برای جهانی عادلانه تر و منصفانه تر باشد. با پذیرش موفقیت آمیز اعلامیه از سوی اکثر کشورها، تا امروز از شناخته شده ترین و مورد استنادترین سند حقوقی بشری در سراسر جهان بشمار می رود. اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان پایه حقوق بشر بین المللی، الگویی جهت معاهدات و اعلامیه های متعدد بین المللی بوده و در قوانین اساسی و قوانین جاری بسیاری از کشورها دیده می شود.
در واقع برای نخستین بار در تاریخ جامعه بین المللی، سندی با ارزش جهان شمول پذیرفته می شد که به عنوان یک آرمان مشترک برای همه ملل به شمار می رفت. که ناظر بر حقوق و آزادی های مردم سراسردنیاست. در برگیرنده چکیده اصول و قواعد فردگرایی لیبرالیسم و جمع گرایی سوسیالیسم بود. اعلامیه جهانی حقوق بشر مشتمل بر یک مقدمه و سی ماده است.مقدمه اعلامیه در برگیرنده یک سلسله مفاهیم و اندیشه های بنیادین در چارچوب قانونی است که عبارتند از: آزادی بیان، آزادی عقیده، حمایت حقوق بشر از راه اجرای قانون، برابری انسان ها، توسعه روابط دوستانه بین ملت ها وحدت اعضای خانواده بشری، کرامت انسانی، حیثیت ذاتی انسان و شناسایی حقوق ناشی از آن که در جهان بر اساس آزادی، عدالت و صلح مهیا می شود. اعلامیه در سی ماده اش به طور آشکار و با صراحت کامل حقوق بشر را اعلام می کند و این مواد را برای رشد و پرورش شخصیت و کرامت انسانی ضروری می¬داند.
این اعلامیه دارای یک مقدمه و سی ماده است.مقدمه اعلامیه متضمن سلسله مفاهیم و اندیشه‌هایی بنیادی است که امضاکنندگان اعلامیه، اعتماد و اعتقاد راسخ خود را به آن اعلام داشته‌اند. آن مفاهیم عبارتند از:
1.‌ وحدت اعضای خانواده بشری، حیثیت ذاتی انسان (کرامت انسانی) و شناسایی حقوق ناشی از آن (حقوق بشر)؛
2. آزادی عقیده و بیان، و آزادی از ترس و فقر و به‌طور کلی استقلال فرد.
3. حمایت حقوق بشر از راه اجرای قانون (حاکمیت قانون).
4. برابری حقوق انسان و برابری ملت‌ها و دولت‌ها.
5.توسعه روابط دوستانه بین ملت‌ها.
ماده 1برحق آزادی و برابری انسان ها تأکید می نماید.در
ماده 2 نیز هرگونه تمایز مخصوصا از حیث نژاد، جنس، زبان،جنسیت ممنوع اعلام و بر عدم تبعیض و برادری دوباره تاکید می¬نماید. در ماده 3 اعلامیه حقوق انسانها از سه حق اساسی یعنی؛ حق زندگی، حق داشتن آزادی و امنیت تشکیل شده است. همچنین، مواد 21ـ 3 به ذکر حقوق سیاسی و مدنی پرداخته اند. مواد27 ـ22 مشتمل بر حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می باشد. ماده29 اعلامیه در مقام تعیین هدف جامعه و حدود حقوق و آزادی های طبق قانون که در یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است. به طور کلی، مفاد اعلامیه حقوق بشر بیانگر حقوق بنیادین مدنی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی را که تمامی ابنای بشر در هر کشوری باید از آنها برخوردار باشند را مشخص می کند.

مطلب مشابه :  چگونگی تکوین گفتمان از دیدگاه لاکلاو و موفه، اجزاء تشکیل دهنده گفتمان، دریدا و پساساختارگرائی

بند اول – حق حیات
ماده 3 اعلامیه جهانی حقوق بشرمقرر میدارد : هرکس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد.که نه تنها شامل حمایت از افراد در برابر هرگونه تجاوز به زندگی و تمامیت جسمی اوست بلکه حمایت از انسان در برابر خطراتی که جسم و جان او را تهدید می کند ، را نیز دربرمی گیرد .
پژوهش های انجام شده در حقوق بشر گواه بر این است که باور به برخی حقوق فطری وطبیعی بشر از گذشته های بسیار دور وجود داشته است مثلا توجه به حقوق فطری(ازجمله توجه به حق حیات ) انسانها در اسلام از بدوی ظهور اسلام تا به امروزه بوده است . شاید بتوان گفت که از هنگامی که صاحبان قدرت ظلم پیشه کردند و برمظلومان تاخت و تاز کردند ، اندیشه ای حقوق بشر برای مبارزه با ظلم وبی عدالتی شکل گرفت و هدف از آن، تامین حد اقل حقوق برای افراد جامعه بوده است .
اما در دوران معاصر با آغاز جنگ جهانی اول 1919میلادی وجنگ جهانی دوم موضوع حقوق فطری وطبیعی انسانها(مانند حق حیات) بیش از پیش اهمیت یافت از جمله در جامعه ملل و منشور ملل متحد توجه خاص به مفهوم حقوق بشر مبذول گردید وبالآخره اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948م از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد به دفاع از تامین حداقل حقوق انسانهابه تصویب رسید. مقدمه اعلامیه نشان دهنده اندیشه های اصولی وزیر بنایی مانند وحدت خانواده بشری وکرامت و ارزش انسانها ، حقوق اساسی مرد و زن ، نتایج زیانبار تجاوز به حقوق بشر است که درضمن آن سخن از حقوق و آزادی های شخصی ، آزادی های عمومی وحقوق سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی نیز شده است .

بند دوم – حق تابعیت ، اقامتگاه و مهاجرت
ماده 12 – زندگانی خصوصی یا امور خانوادگی یا محل سکونت، یا مراسلات کسی نباید در معرض دخالت خود سرانه واقع شود.نیز به حیثیت و حسن شهرت هیچکس نمی توان حمله کرد.هرکس حق دارد در این گونه دخالت ها یا این گونه تجاوزها, از پشتیبانی قانون برخوردار باشد.
ماده 13 – الف) هرکس حق دارد در داخل هر کشور آزادانه نقل مکان کند و هر کجا بخواهد اقامت گزیند.
ب) هرکس می تواند هر کشوری را که بخواهد، منجمله کشور خود را،ترک کند و می تواند به کشور خود باز گردد.
ماده 14 – الف) هرکس حق دارد برای گریز از هر گونه شکنجه و فشار به جایی پناهنده شود. نیز می تواند در سایر کشورها از پناهندگی استفاده کند.
ب) در جرایم غیر سیاسی یا اموری که مخالف با اصول و هدفهای ملل متحد باشد نمی توان از حق
پناهندگی استفاده کرد.
ماده 15 – الف) هرکس می تواند هر ملیتی را بخواهد بپذیرد.

مطلب مشابه :  ، ، شرمساری بازپذیرکننده

الف) حق بر تابعیت :
مواد ۱۳ و ۱۴ و ۱۵ اعلامیه گرچه سه ماده مستقل هستند اما همگی برخاسته از یک حق می‌باشند و آن حق انتخاب محل زندگی و سکونت است. اختصاص سه ماده به این حق، بیانگر اهمیت آن است و نشان از آن دارد که تا نیمه اول قرن بیستم دامنه نقض و نادیده انگاری آن چنان وسیع بوده که متقابلا چنین توجه برجسته‌ای به آن صورت گرفته است.
درکنوانسیون اروپایی تابعیت آمده است:«تابعیت به معنای رابطه‌ای حقوقی میان شخص و دولت می‌باشد و به هیچ وجه مبین منشا قومی و نژادی آن شخص نیست». در گذشته تابعیت ربط وثیقی با محل سکونت داشت و نیز تکلیفی که افراد در مقابل یک دولت و پرداخت مالیات داشتند اما تابعیت در جهان امروز با سکونت در مکانی خاص تعریف نمی‌شود بلکه یک فرد می‌تواند سال‌ها در کشورهای دیگر جهان زندگی کند اما از نظر سیاسی و حقوقی تابع یک کشوری باشد که از آن دور است و از نظر حقوقی هم مشمول مقررات همان کشوری است که تابعیت‌اش را دارد.
حقوقدانان فرانسوی معتقدند هر کس از آغاز تولد تحت حمایت سیاسی دولت و کشوری قرار می‌گیرد که در آنجا متولد شده است (محمدنبی، ۲۴). تقریباً تمام کشورها تابعیت خونی را به رسمیت می‌شناسند اما در برخی نظام‌ها تابعیت عمدتا یک رابطه خونی و خاکی است و از طریق نسب منتقل می‌شود چنانکه در ماده ۹۷۶ قانون مدنی ایران گفته می‌شود:کسانی که پدران آنها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا خارجه متولد شده باشند و کسانی که در ایران متولد شده و پدر و مادر آنها غیرمعلوم باشد و کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده باشند و هر زن خارجی که شوهر ایرانی اختیار کرده باشد تبعه ایران محسوب می‌شوند. غیر از رابطه خونی در همان ماده و نیز ماده ۹۷۹ضوابط حقوقی هم برای اخذ تابعیت تعیین شده است.
به‌طور کلی به محض اینکه کسی تابعیت کشوری را به دست آورد از تمام حقوقی که همه شهروندان قدیمی آن کشور برخوردارند بهره‌مند خواهد شد. حق تابعیت یکی از مصادیق بارز حق آزادی و اعمال اراده شخصی و مدیریت فرد بر خودش است. اعلامیه جهانی حقوق بشر همانطور که حق تغییر شغل،همسر، عقیده، مذهب، و هرچیزی که به اختیار و ح
وزه شخصی مربوط می‌شود را به رسمیت شناخته، حق تغییر شهروندی و ملیت را نیز به رسمیت شناخته که طبعا برخی از آنها تابع اصول و شرایطی هستند.

ب ) معضل تابعیت مضاعف:
تابعیت مضاعف به وضعیت کسانی اطلاق می‌شود که به‌طور همزمان تابعیت یا شهروندی دو یا چند کشور را دارند. امروزه تابعیت به ویژه مساله دو تابعیتی‌ها به یک معضل ملی و بین‌المللی تبدیل شده زیرا در قرون اخیر به ‌خاطر رشد تکنولوژی ارتباطی، هواپیما، کشتی، خودرو، قطار و سایر وسایل ارتباطی، فاصله بین کشورهای دوردست کاهش یافته و مساله تابعیت به شکل جدی تر مطرح شده هرچند هنوز دولت‌ها به نتیجه واحدی درباره تابعیت نرسیده‌اند و در جایی که پدیده دوتابعیتی یا چندتابعیتی پیش می‌آید مشکل در شکل حادتری بروز پیدا می‌کند. البته در این مورد اتفاق‌نظر بین دولت‌ها وجود دارد که همانطور که هیچ‌کس نباید بدون تابعیت‌ (آپاترید) باشد، باید از دو یا چندتابعیتی شدن افراد نیز جلوگیری به‌عمل آید. (گرچه بهره‌مندی از مزایای تابعیت دو کشور جذاب است و می‌تواند انگیزه‌ای برای تابعیت

دیدگاهتان را بنویسید