پایان نامه رایگان درباره حوادث طبیعی، مصباح یزدی، مشیت الهی، شناخت علم

یقین دارد که سیم برق لخت است و دست زدن به آن به مرگ مى‌انجامد، هیچ گاه به آن دست نمى‌زند؛ چرا که، یقین دارد. پس آنجا که انسان برخلاف علم خود عمل مى‌کند؛ در واقع مى‌توان از آن کشف کرد که علم او ضعیف است؛ چرا که، اگر روشن و قطعى بود صد در صد به آن عمل مى‌نمود. در ارتباط با این نقطه نظر باید بگوییم: همچنان که در بالا گذشت، حقیقت این است که ایمان، پذیرش و التزام عملى به آن، اختیارى انسان است و جبراً مترتّب بر علم نخواهد شد و علم شرط کافى و علّت تامه ایمان نیست. شاید کسى بگوید: چگونه ممکن است انسان به چیزى علم داشته باشد و به مقتضاى آن عمل نکند؟ در پاسخ مى‌گوییم: سرّ اینکه انسانى علم به چیزى دارد ولى، ملتزم به آن نمى‌شود و دل به آن نمى‌دهد این است که دل او در جاى دیگرگرو رفته. اصولا علم و ایمان جدا هستند و در ظروف جداگانه بوجود مى‌آیند. علم به ذهن مربوط مى‌شود که موضوع و محمول قضایا را با هم مى‌سنجد و رابطه آن دو را کشف مى‌کند و ربطى به دل ندارد. کار دل پس از کار ذهن و تحصیل علم، شروع مى‌شود که تصمیم بگیرد به این معلوم ذهن ملتزم گردد. امّا انسان هنگامى مى‌تواند، چنین تصمیمى بگیرد که دلش در اختیار او باشد؛ چرا که بعضى از انسانها قبل از اینکه علم پیدا کنند، دلشان در جاى دیگر گرو رفته است و این سخنى است مورد تأیید خداى متعال که مى‌گوید: «اِنَّ فى ذلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ. »حقّاً در این (هلاک پیشینیان) یادآورى هست براى آنکس که داراى دل باشد. (ق، 37)چون بعضیها دلى برایشان نمانده است و قبل از آنکه ایمان بیاورند دل را به چیزهاى دیگرى داده‌اند که قبل از معرفت حقّ برایشان مطرح بوده است چیزهایى از لذایذ حیوانى و خواسته‌هاى غرایز که دل انسان با آنها انس گرفته و توجّهش آنچنان به آنها معطوف گشته که جایى براى مسائل دیگر باقى نمانده است و تو گویى دیگر دل ندارد از این رو، ایمانى براى او پیدا نمى‌شود. بنابراین، وقتى انسان مى‌تواند از علم استفاده کند که دل داشته باشد و به تعبیر قرآن «کانَ لَهُ قَلْبٌ. » یعنى تمایلات حیوانى آنچنان بر او مسلط نشده باشد که جایى براى انگیزه‌هاى دیگر باقى نمانده باشد. اگر ما بخواهیم به آنچه مى‌دانیم حقّ است مؤمن و ملتزم شویم، چیزهایى را که ممکن است ما را از ایمان و پذیرش قلبى باز دارد باید از خود دور کنیم، در این صورت آماده پذیرش و التزام نسبت به حقایقى مى‌شویم که حقانیّت آنها را دریافته‌ایم. (مصباح یزدی،1391: 155)
شک بعد ایمان واقعی معنایی ندارد و ایمان واقعی چنان است که تزلزلی در آن رخ نمیدهد. علت این امر آن است که اگر انسان با شواهد و قراین و براهین به صحت ودرستی امری و در نهایت به تأیید قلبی آن رسید و صدق چیزی بر آن هویدا شد، جز از سر عناد و لجاج با آن مخالفت نخواهد کرد و اگر انسان تسلیم حق باشد تزلزلی در ایمان او راه نخواهد داشت. گرچه، شک و تردید همیشه در کمین اندیشهها و باورهای انسان نشسته، اما ایمان واقعی مانع رسوخ چنین تزلزلی است. ( فیروز آبادی ،1389: 45)
حضرت امیر(ع) د ریکی از فقرات دعای کمیل کسانی را اهل آتش میداند که کفر وجحود پیشه کردهاند و به عناد با حقیقت برخاستهاند. «فبالیقین أقطع لولا ما حکمت به من تعذیب جاحدیک و قضیت به من إخلاد معاندیک لجعلت النار کلها برداً و سلاماً. . . »(سیدبن طاووس ، 1367: 708)
3-8-3. جانشینی علم و ایمان
متأسفانه در جهان مسیحیت به واسطۀ برخی قسمت های تحریفی عهد عتیق، اندیشهای در اذهان رسوخ یافته است که هم برای علم گران تمام شده وهم برای ایمان. آن اندیشه،اندیشه تضاد علم و ایمان است. براساس این اندیشه که ریشه درآموزه های تحریف آمیز مسیحیت دارد،ارادۀ خداوند براین است که انسان به نیک وبد آگاه نشود و شجرۀ ممنوعه شجرۀ آگاهی است.
در حالیکه ما مسلمانان از قرآن آموختهایم خداوند همۀ اسماء (حقایق) را به آدم آموخت و آنگاه فرشتگان را امر فرمود که آدم را سجده کنند و شیطان ازآن جهت راندۀ درگاه شد که بر خلیفت الله آگاه بر حقایق سجده نکرد.
علم به ما روشنایی و توانایی میبخشد و ایمان عشق و امید و گرمی؛ علم ابزار میسازد و ایمان مقصد؛ علم سرعت میدهد و ایمان جهت؛ علم توانستن است و ایمان خوب خواستن؛ علم مینماید که چه هست و ایمان الهام میبخشدکه چه باید کرد؛ علم انقلاب برون هست وایمان انقلاب درون؛ علم جهان را جهان آدمی میکند و ایمان روان را روان آدمیت میسازد، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش میدهد و ایمان به شکل عمودی بال امیبرد، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز. هم علم به انسان نیرو میدهد و هم ایمان، اما علم نیروی منفصل و ایمان نیروی متصل. علم زیبایی هست و ایمان هم زیبایی،علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح؛ علم زیبایی اندیشه هست و ایمان زیبایی احساس. هم علم به انسان امنیت می بخشد و هم ایمان؛علم امنیت برونی می دهد وایمان امنیت درونی. علم در مقابل هجوم ها، بیماری ها، سیل ها، زلزله ها، طوفان ها ایمنی م دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهاییها، احساس بی پناهیها، پوچ انگاریها. علم جهان را با انسان سازگار میکند و ایمان انسان را با خودش. (داعی نژاد، 1389: 33)
آیا ممکن است علم وایمان جای یکدیگر را پر کنند؟ استاد مطهری درپاسخ میآورد: پس از شناخت علم و ایمان روشن است که نه علم می تواند جانشین ایمان شود ونه ایمان میتواند جانشین علم شود. تجربه های تاریخی نشان داده است که جدایی علم و ایمان خسارت های غیرقابل جبرانی به بارآورده است. ایمان را د
رپرتو علم باید شناخت، ایمان در روشنایی علم ازخرافات دور میماند. با دور افتادن علم از ایمان، ایمان به جمود و تعصب کور،و باشدت به دورخودچرخیدن وراه به جایی نبردن تبدیل میشود. علم بدون ایمان نیزتیغی است در دست زنگی مست؛چراغی است درنیمه شب در دست دزد برای گزیده تربردن کالا؛ این است که انسان عالم بیایمان امروز با جاهل بی ایمان دیروز از لحاظ طبیعت و ماهیت رفتارها وکردارها کوچک ترین تفاوتی ندارد.
تاریخ گذشته وحال نشان میدهد که تفکیک علم و ایمان ازیکدگیر چه نتایجی به بار میآورد. آنجا که ایمان بوده ولی علم نبوده است، مساعی انسان دوستانه افراد صرف اموری شده که نتایج زیادی در پی نداشته و احیانا نتیجۀ خوبی به بار نیاورده است و گاهی منشأ تعصب ها و جمودها و احیانا کشمکشهای زیانبار شده است.
آنجاکه علم بوده وجای ایمان خالی مانده است – مانندبرخی جوامع حاظر – تمام قدرت های علمی صرف خودخواهیها و خودپرستیها، افزون طلبی ها، استثمارها، استبدادها، و نیرنگ ها شده است.
دو سه قرن گذشته را میتوان پرستش علم و گریز از ایمان دانست. دانشمندان بسیاری معتقد شدند که همه مشکلات بشر باسرانگشت علم گشوده خواهد شد ولی تجربه خلاف آن را ثابت کرد. امروز دیگر کمتر دانشمندی پیدا میشود که نیاز انسان رابه نوعی ایمان ولو ایمان غیر مذهبی – که به هرحال امری ماورای علم است – را انکار کند. (مطهری،1384: 2/37)
3-8-4. ایمان، عامل شناخت و آگاهی
شناخت هایی که به انگیزگی عامل ایمان بروز می کنند، آرامش بخشترین و تحرک بخش ترین شناخت ها میباشند در تعریف اجمالی ایمان باید گفت: ایمان عبارت است از پذیرش یک حقیقت و قرار دادن آن بعنوان اساسی ترین عنصر فعال شخصیت و تفسیر و توجیه کنندۀ همۀ سطوح آن. ایمان روشن کنندۀ وضع شخصیت در زمان حال و آینده است، آیندهای که ایدهآل مطلوب شخصیت را قابل وصول خواهد ساخت.
ایمان به یک حقیقت که به همۀ زوایای تاریک زندگی آدمی مانند خورشید بی غروب میتابد، شخصیت را از متلاشی شدن و چند گانگی نجات میدهد. حیات آدمی را با الگوها و معیار های پایدار نظم و انسجام میبخشد. ایمان هر عملی را که در راه وصول به ایده آل مطلوب از انسان صادر میگردد، را طعم حیات میبخشد.
این مختصات ایمان برای هیچ متفکری قابل تردید نیست، آنچه که مورد تردید قرار میگیرد، آن هدف مطلوب است که موجب بروز ایمان و استحکام آن در درون آدمی میگردد.
اگر ما این حقیقت را بپذیریم که هدف مطلوب که باعث به وجود آمدن ایمان در شخصیت انسانی میگردد، حتما و قطعا بایستی از محبوبیت و مطلوبیت موقعیت های گذرندۀ آدمی بالاتر و با عظمت تر باشد و نیز اگر بپذیریم تا هدف مطلوب که عامل به وجود آورندۀ ایمان است، بایستی حس کمال جویی بی نهایت آدمی را در حد اعلا اشباع کند، این نتیجه را خواهیم پذیرفت که موضوع ایمان به طور حتم بایستی مافوق مزایای خوشایند طبیعت متغیر بوده باشد که از فراهم کردن یک هدف مطلوب و مطلق برای انسان های تشنۀ کمال ناتوان است.
ایمان با مشخصات منطقی عالی که دارد، سرچشمهای فنا ناپذیر برای شناختهای بیشمار میباشد. این شناخت ها در هر مرحله ای و در بارۀ هر مو ضوعی که باشد، عامل گسترش دهندۀ حیات در مسیر هدف مطلوب بوده و از همان مطلوبیت که هدف بر خوردار است، شناخت ها باردار میگردند.
شناخت در پرتو ایمان ذهن را از حالت آینهای محض بالاتر برده و با حصول حتی یک شناخت درباره دو قلمرو برزن ذات و درون ذات، جو هری از شخصیت آدمی بارور میگردد. شک ها و تردید ها و گمان ها در مغز یک انسان با ایمان نه تنها عامل ویرانگر نمیباشند، بلکه به منزلۀ وسایل زیو و رو کردن محتویات ذهن در برابر واقعیات اند که مزرعۀ روان را برای کاشتن بذرهای مفید شخم میکنند.
به همین جهت است که انسان با ایمان از خراب شدن ساختمانی که با شناخت های بیاساس ساخته شده بودند هیچ هراسی به خود راه نمیدهند، زیرا ایمانی که عنصر فعالیت شخصیت او است، همواره در جست و جوی مصالح عالیتری است که ساختمان تازه تر و مجلل تری را بنا میکند.
تجدد استمراری جهان و انسان که جلوهگاه مشیت الهیاند، هر لحظه شناختی تازه دربارۀ دو قلمرو به وجود میآو رند و در نتیجه خداوند، که موضوع اساسی ایمان است، هر لحظه با جلوۀ تازهای در درون شخص با ایمان تجلی میکند. آیات فراوانی در قرآن مجید جریان مستمر حوادث طبیعی و انسانی را به مشیت مجدد خداوندی نسبت میدهد مانند: « لیمحواالله مایشاء ویثبت و عنده ام الکتاب » (رعد،39- حجر،21)که در نهایت انسان به علمی یقینی به پروردگارش دست پیدا میکند.
کلمۀ یقین دارای مفهومی صیقلی تر از قطع و جزم و علم است. یقین آن علم به واقع است که واقعیت را مانند مشاهدۀ عینیش در اختیار آدمی قرار می دهد،ب طوری که یقینکننده، به طور مستقیم و کاملا روشن و بدون هیچ تز لزلی احتمالی حتی با عوض شدن مو ضع گیری، موضوع را میبینید. تأثیر یقین دربارۀ یک موضوع بیش از تأثیر قطع و جزم است. این یقین در مباحث معرفت از دیدگاه اسلام به سه مرحله تقسیم شده است.
مرحلۀ یکم، علمالیقین: جنبۀ آینه ای یقین است که در کمال صافی و صیقلی واقعیت را نشان میدهد.
مرحلۀ دوم، حقالیقین: آن حالت اکتشاف موضوع است که همۀ سطوح روانی را برخود متوجه ساخته یا آنها را اشغال نموده است. به اضافه این که در این مرحله موضوع مورد یقین مانند کانون نور است که بر خواص و روابط موجود در پیرامون آن موضوع نیز روشنایی میاندازد.
مرحلۀ سوم، عبارت است از عینالیقین:
در این مرحله مانند این است که موضوع مورد یقین جزئی از من انسانی گشته است. (جعفری، 1360: 106-107)
3-9. راه های تحصیل و تقویت ایمان
اکنون باید برآن باشیم که شرایط مساعد را براى حاصل شدن ایمان فراهم آوریم. چنانکه قبلا گفتیم لازم است علم صحیح را کسب کنیم ولى علم به تنهایى براى تحصیل ایمان، کافى نیست؛ بلکه، علاوه بر آن، شرایط روانى ما نیز باید براى پذیرش حقّ، مساعد باشد؛ چون اعمال اختیارى انسان در واقع از دو مایه سرچشمه مى‌گیرد: یکى شناخت و بینش، و دوم گرایش یا میل که این دو از دو مقوله متفاوت هستند.
بنابراین، برماست که براى فراهم آوردن ایمان در دو زمینه تلاش داشته باشیم: نخست: در زمینه تقویت شناخت خویش، و دوم در زمینه انگیزش میل فطرى خویش به آوردن ایمان و انجام کارهاى شایسته.
البتّه، بین شناخت و میل نیز یک نحو ترتّب وجود دارد؛ چرا که، برانگیخته شدن امیال مسبوق به نوعى شناخت است؛ از این رو، حکما گفته‌اند: علم علّت شوق

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد دربارهتوسعه گردشگری، حقوق فرهنگی، جهانی شدن، زیست محیطی

دیدگاهتان را بنویسید