پایان نامه رایگان درباره قرآن کریم، امام علی (ع)، امام خمینی (ره)، استحکام بخشی

دانلود پایان نامه

مى‌شود. منظور از این جمله حکماء آن نیست که علم، علّت تامّه شوق مى‌شود؛ چرا که، شوق از مقوله دیگرى است و خود، منشأ مستقلى در نفس دارد؛ بلکه، منظور این است که شوق بدون علم، حاصل نمى‌شود؛ چرا که؛ انسان تا چیزى را نشناسد، نمى‌تواند به آن شوق پیدا کند. پس در واقع، علم، متمّم علت شوق است؛ زیرا، اصل انگیزه فطرى نسبت به متعلّق شوق و میل هایى بالقوه چه نسبت به لذایذ مادّى و چه نسبت به امور معنوى و حتّى نسبت به لقاءالله تعالى در سرشت و نهاد انسان وجود دارد متنها شکوفا شدن و برانگیخته شدنش مشروط به علم است. پس در واقع، علم دو نقش را بازى مى‌کند: نخست آنکه حقیقت را براى ما روشن مى‌کند و حقّ و باطل را به ما مى‌شناساند، دوّم آنکه میل هایى که به طور فطرى در ماهست پس از علم و آگاهى، مصداق خود را پیدا مى‌کند و بدین ترتیب علم به شکوفایى آن میل ها و تأثیر عملى آنها کمک خواهد کرد. (مصباح یزدی، 1391: 157-160)
اکنون پس از آنکه معلوم شد که علم، شرط ایمان است، این سؤال مطرح مى‌شود که راه تحصیل علم نسبت به متعلقات ایمان – توحید، نبوّت و معاد – چیست؟ در پاسخ مى‌گوییم: در این زمینه لازم است انسان تلاش کند تا برایش علم قطعى و برهانى حاصل شود و این مشروط بر آن است که انسان از حال غفلت خارج شود، بخواهد حقّ را بشناسد و در جستجوى یافتن حقّ باشد. در این صورت، قادر است از براهین استفاده و در زمینه شناخت حقّ، فکر و اندیشه خویش را بکار گیرد. بنابراین، کلید علم و بینش، فکر و اندیشه است. براى شناخت حقّ و حقیقت درباره خدا، صفات خدا، نبوّت و معاد بیندیشیم و با استفاده از براهین یقینى به نتیجه قطعى برسیم که این راه طبیعى تحصیل علم است.
در سراسر نهجالبلاغه امام (ع) به فراگیری علم و دانش تأکید کردهاند و0دریک تقسیم بندی کلی مردم را سه دسته میدانند:« الناس ثلاثه: فعالمٌ ربّانى و متعلّم على سبیل نجاه، و هَمَجٌ رَعاع أتباع کلّ ناعِق، یمیلون مع کل ریح، لم یستضیئوا بنور العلم و لم یَلجئوا الى رکنٍ وثیقٍ.؛
امام علیه السلام به کمیل بن زیاد فرمود: مردم به سه دسته اند: عالم ربانى، آموزنده در راه نجات حق، و مردم عوام و بى سروپایى که دنبال هر صدایى مى دوند و با هر یادى حرکت مى کنند که نه از نور علم، بهره مندند و نه به پناهگاه محکمى تکیه زدند.» (نهجالبلاغه، حکمت 147) در قرآن نیز به این موضوع توجّه شده است، در این زمینه آیات فراوانى در قرآن آمده که به نمونه‌هایى از آنها اشاره مى‌کنیم. در یک سرى از آیات، خداوند مردم را ترغیب مى‌کند درباره توحید، نبوت و معاد بیندیشند تا حقّ را بشناسند و از این رهگذر بر ایمان به آنها دست یابند.
درباره توحید یکى از نکاتى که براى بیان آیات در خود قرآن به آن اشاره شده، این است که انسان باید به آنها توجّه و درباره آنها فکر کند تا خدا و یگانگى خدا را بشناسد. به عنوان نمونه خداوند در یک آیه مى‌گوید: «اِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَ اخْتِلافِ الْلَّیْلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْکِ الَّتى تَجْرى فِى الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النّاسَ وَ ما اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماء فَاَحْیا بِهِ اْلاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّه وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَاْلاَرْضِ َلایات لِقَوْم یَعْقِلُونَ. » حقّاً در آفرینش آسمانها و زمین و پى هم در آمدن شب و روز و کشتى که به نفع مردم در دریا شناور است و آبى که خداوند از آسمان فرو فرستاد پس زمین را بعد از مرگش به وسیله آن زنده (و سرسبز) ساخته و از هر جاندارى در آن پراکنده است و هدایت کردن بادها و ابرهاى تسخیر شده بین آسمان و زمین، نشانه‌هایى است براى کسانى که بیندیشند. (بقره، 164)
آرى، نظام جهان حقّ است، در کار خداوند عبث و لهو و لعب وجود ندارد پس ناگزیر باید سرانجامى متناسب با خلقت خود داشته باشد. در آیه دیگرى مى‌گوید: «وَ یَتَفَکَّرُونَ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَاْلاَرْض»و در نهایت چنین نتیجه مى‌گیرد که: «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّار»اولوالاباب کسانى هستند که؛. . . و مى‌اندیشند در آفرینش آسمانها و زمین (و در نتیجه مى‌گویند) پروردگارا این را باطل و بى‌هدف نیافریده‌اى تو (از انجام کار باطل) منزّه و پاکى پس ما را از عذاب آتش حفظ کن. (آل عمران، 191-192)یعنى، پس از فکر و اندیشه مى‌یابند که معادى و جهان پس از مرگى هست و از آن مى‌هراسند و مى‌گویند: ما را از عذاب آتش حفظ کن.
بنابراین، قرآن ونهجالبلاغه درباره این اصول و سایر معتقداتى که باید بوسیله عقل ثابت شود مستقلا تأکید دارد و بر تفکّر و اندیشیدن درباره آنها اصرار میورزد و ما به این نتیجه مى‌رسیم که علم، چنانکه قبلا توضیح داده‌ایم، مقدمه ایمان است و کلید علم، تفکّر صحیح خواهد بود. در ادامه رابطه به کارگیری ابزار حسی و تفکر و علم را توضیح میدهیم.
3-9-1. ارتباط ابزارهای حسی و حصول ایمان
قرآن کریم در آیه78سوره نحل می فرماید: «وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »این آیه دلالت بر این مطلب دارد که انسان درهنگام تولد فاقد علومی است که به واسطه حواس بدست می آیند واین علوم نیز درحقیقت مبدأ معارفی هستند که درصورت تأمل انسان را به شکرگزاری سوق میدهد. چون لازمه شکرگزاری شناخت نعمت وبه تبع آن شن
اخت منعم است. این آیه وآیات دیگر بیانگر این نکته اند که اعضای حسی انسان،به خصوص چشم وگوش، و مرکز تصدیق و فکر”قلب”راه های دریافت معارفی هستند که باشرایط خاص منتهی به کسب حقیقت ودر نهایت حصول ایمان درفرد خواهد شد وانسان در مقابل آیات الهی ونعمات او شاکر خواهند بود. باتوجه به این آیات وآیاتی که شکر را در مقابل کفر قرار داده (ابراهیم،7و8) است رابطه شکر وایمان هم معلوم میشود.
بنابراین طبق آیات میتوان مدعی بود که شکرگزاری معیاری مهم در وجود ایمان در انسان محسوب میشود. از مجموع مطالب میتوان چنین نتیجه گرفت که حواس انسان معرفت هایی به انسان میدهند که زمینه ساز حصول ایمان در انسان است به شرطی که اولاً حواس خود را به درستی به کارگیرد ثانیاً به واسطۀ تعقل ازظاهر به باطن عبور کند وثالثاً حق گزیر نباشد.
3- 9- 2. راههای کسب معرفت از منظر.امام علی (ع)
الف) حسّ :امام علی(ع) در یکی از خطبه های خود، اعتماد به حسّ را اعتماد به سندی قوی می داند. ایشان در مقام توصیف طاووس و زیبائی ها و شگفتی های آفرینش آن میفرماید: «أحیلک مِن ذلک علی معاینهٍ لا کَمَن یُحیل علی ضَعیف إسناده» (نهجالبلاغه، خطبه 164)؛ «در مورد آن چه راجع به طاووس بیان کردم، تو را به مشاهده و دیدن حواله می دهم، نه مانند کسی که گفتارش را بر سند ضعیف و نادرست حواله میدهد.
ب) عقل:امام علی(ع) در معرفّی بدبخت و شقیّ میگوید: «فَإنَّ الشَقیّ مَنْ حَرُمَ نَفعَ ما أُتِیَ مِنَ الْعَقلِ والتّجربه» (نامه،78)؛ «زیان کار و بدبخت کسی است که از سود عقل و تجربه ای که به او داده شده بیبهره ماند.» در جای دیگر حضرت (ع) میفرمایند: «کفاکَ مِنْ عَقلِک ما أَوْضَحَ لکَ سُبُلَ غَیّکَ مِنْ رُشدکَ» (نهجالبلاغه، حکمت 413)؛ «بس است تو را عقل و خردی که راه های گمراهیت را از راه های رستگاریت آشکار میسازد.
ج)قلب: قلب از مهمترین مجاری ادراکی است. البته منظور از قلب، آن قلب جسمانی صنوبری نیست، بلکه منظور از قلب ابزاری است که کشف و شهود به وسیله آن محقق میشود. امام علی (ع) در این باره میفرمایند: «إنَّ اللَّه سبحانه جَعَلَ الذّکر جَلاءً لِلْقُلوب تَسمَعُ به بعدَ الْوَقْره وتبصرُ به بعدَ الْعشوه»( نهجالبلاغه، خطبه 213)؛ «خداوند ذکر و یاد خود را صیقل و روشنایی دل ها قرار داد که به سبب آن بعد از کری میشنوند و بعد از تاریکی میبینند.
د)وحی:مهم ترین و خطا ناپذیرترین ابزار شناخت، وحی است: «واعْلَموا أَنّ هذا القرانَ هُو النّاصح الَّذی لایَغُشّ والْهادی الَّذی لا یُضِلّ والمحدّث الَّذی لا یکذب وما جالَسَ هذا القرانَ أَحَدٌ إلّا قامَ عنه بزیادهٍ أَوْ نُقصانٍ، زیادهٌ فی هدیً ونقصانٌ مِنْ عَمیً واعْلَموا أَنّه لیس علی أَحدٍ بعد القران مِنْ فاقهٍ وَلا لِإَحدٍ قبل القرانِ مِنْ غِنی واتّهموا علیه آرائکم واُستغشّوا فیه أَهوائکم»( نهجالبلاغه، خطبه 175)؛ «و بدانید این قرآن پنددهنده ای است که خیانت نمی کند و راهنمایی است که گمراه نمی کند و سخن گویی است که دروغ نمی گوید و کسی با این قرآن ننشست، مگر این که چون از پیش آن برخاست، هدایت و رستگاری او افزایش یافت و کوری و گمراهی او کم گردید. بدانید کسی را پس از (آموختن) قرآن نیازمندی نیست و نه برای کسی پیش از قرآن بی نیازی محقق می گردد. اندیشه هایتان را که بر خلاف قرآن است متّهم سازید و خواهش هایتان را در برابر آن خیانت کار بدانید».
امام علی(ع) در موارد متعدّدی از نهج البلاغه به محدودیت شناخت حسّی تصریح میکنند. در جایی می فرمایند: «لا تُدرکُهُ الْحواسّ فتحسُّهُ وَلا تَلْمِسُهُ الْاَیدی فَتَمَسُّهُ»( نهجالبلاغه، خطبه 228) «حواس ظاهری خداوند را درک نمیکنند تا به وجود حسّی موجودش گردانند و دست ها او را لمس ننمایند تا دسترسی به او پیدا کنند». به عبارت منطقی، هر چه قابل ادراک با حسّ باشد جسمانی است. عکس نقیض این قضیه می شود: هر غیر جسمانی قابل ادراک با حواس (پنج گانه) نیست. در موضعی دیگر، حضرت (ع) در مورد قلمرو شناخت عقلانی می فرمایند: «لَمْ یُطلِعِ الْعُقولَ علی تحدید صِفتِهِ وَلَمْ یَحْجُبْها عَن واجب معرفته» (نهجالبلاغه، خطبه،4 ) «عقل ها را بر حدّ و نهایت خود آگاه نساخته، ولی آن ها را از شناختن خویش (خداوند) به قدر واجب بازنداشته است».
در ادامه به نمونه ای اشاره میشود تا به وضوح دریافت که اگر انسان با نگرشی الهی چشم وگوش خود را به کارگیرد چگونه میتواند ازچیزهای به ظاهر کوچک که مردم عادی به آنها اعتنایی ندارند،نردبانی بسازند که پایه های آن درعالم ناسوت پله های آن تاعالم ملکوت کشیده شده باشد واز پدیده های حسی معارفی آسمانی بسازند.
حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه میفرماید: «اگر مردم در عظمت قدرت خدا وبزرگی نعمت های او می اندیشیدند به راه راست بازمی گشتند واز آتش سوزان می ترسیدند،اما دل ها بیمار،وچشم ها معیوب است. آیا به مخلوفات کوچک خدا نمی نگرند که چگونه به آفرینش آنها استحکام بخشید وترکیب اندام آنرا برقرار کرد.»( نهجالبلاغه، خطبه 227)
قرآن کریم هدف از مواجهه انسان با آیات آفاقی وانفسی را ایجاد زمینه ای برای رفتار های معرفتی مانند تفکر،تعقل وتدبروامثال آن دانسته. بی شک هدف نهایی تمامی این افعال نیز جز ایمان به خدا وآنچه مقدمات هدایت وکمال انسان رافراهم می آورد نیست. (فیروزآبادی،55: 1389)
امام خمینی (ره)،دربارۀ چگونگی تابش نورایمان برقلب درکتاب شرح جنودعقل وجهل چنین بیان می کنند: بدان که ایمان به معارف الهیه واصول عقاید حقه صورت نگیرد مگربه آ
نکه: اولاً آن حقایق را به قدم تفکر وریاضت عقلی وآیات وبینات وبراهین عقلیه ادراک کند واین مرحله به منزله مقدمه ایمان است وپس از آنکه عقل خط خود را استیفاء نمود،به آن قناعت نکند؛ زیرا که اینقدر از معارف اثرش خیلی کم است وحصول نورانیت از آن،کمتر شود. پس از آن،بایک سالک الی الله اشتغال به ریاضات قلبیه پیدا کند،واین حقایق را با هر ریاضتی ساده به قلب رساند تا قلب به آنها بگرود. پس در اینجا،مراتب ایمان فرق کند،و شاید معنای حدیث شریف که می فرماید: «العلم نورٌ یقذفه الله فی

مطلب مشابه :  کشورهای توسعه یافته، توسعه پایدار شهری، برنامه ریزی موثر

دیدگاهتان را بنویسید