پایان نامه رشته حقوق با موضوع: اختلافات مذهبی

دانلود پایان نامه

،از قرون وسطی تا عصر جدیدو جوامع اسلامی می پردازیم.
3-1-1-1. مالکیت ادبی و هنری در جوامع بدوی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

با عنایت به تحقیقات مردم شناسان ،میتوان نمونه هایی از مالکیت فکری را در جوامع ابتدایی نیز سراغ گرفت. از آنجا که جوامع ابتدایی مزبور از حیث زندگی اجتماعی تفاوت چندانی با گذشته های بسیار دورشان ندارند،لذا این به معنای وجود تفکّر مالکیت فکری در حد بسیار ساده خود در گذشته های بسیار دور است.دقت در زندگی اقتصادی برخی از این قبایل و طوائف حاکی از آن است که در میان این اقوام ، در بسیاری از موارد ،مفهوم مالکیت بیش از اشیاء مادی با امور غیر مادی پیوند خورده است. مثال جالب توجه در این مورد مربوط به سرخپوستان کواکیوتل است.این سرخپوستان در صورتیکه از پرداخت دین خود عاجز باشند ،می توانستند اسم خود را گرو بگذارند.در جوامع بدوی این نوع حقوق غیر مادی میتوانست مورد معامله قرار گیرد و با آنکه پایگاه مادی نداشت ،اما میتوانست مصداق کلمه مال محسوب شود.
چنین مواردی را باید نشانگرآن دانست که اهمیت آثار فکری در میان این قبایل به لحاظ دلالتی که بر شخصیت و اعتبار عضو قبیله دارند ،بیش از اشیاء و اموال مادی است و از این رو اختصاص آنها به اشخاص یا قبایل ، دارای اهمیت بیشتری از تملک اموال مادی است.از سوی دیگر پذیرش پیوند مالکیت با این آثار یا رسوم مبیّن آن است که حتی در نزد انسان های بدوی نیز تصور نسبتاٌروشنی از این مفاهیم به عنوان اموری که دارای هویت مستقل و قابل تملک هستند ،وجود دارد.با این حال باید توجه داشت که در میان این جوامع ، مالکیت بر آثار مزبور بیش و پیش از آنکه صبغه ی اقتصادی داشته باشد،رنگ معنوی و اخلاقی دارد. هرچند اهمیتی که این امور برای مردمان این جوامع داشته ،ممکن است از اهمیت آن نزد جوامع متمدن کمتر نباشد .
3-1-1-2. مالکیت ادبی و هنری در دوران باستان
در دوران باستان اگر چه علاقه به بهره بردن از آثار فکری دیگران وجود داشت،اما این علاقه نه متوجه منافع مادی اثر،که معطوف به منافع معنوی آن بود.البته توجه و تعلّق خاطرپدید آورندگان به حقوق اخلاقی (معنوی )خود امری است که ریشه در ذات بشر و به ویژه خویشتن دوستی او دارد و بعید است که بتوان زمان و مکانی را یافت که انسانها از چنین تمایلات و تعلّق خاطرهایی کاملاٌ دور باشندو از تعرّض به مخلوقات فکری خود احساس وابراز ناراحتی نکنند.در دوران باستان این احساسات و داوری ها غالباٌدرچهارچوب اصول اخلاقی قرار می گرفتند و به دایره حقوق وارد نمی شدند.تنها در روم قدیم نشانه هایی قابل توجه از مفهوم مالکیت فکری را میتوان یافت. به عنوان نمونه نمایشنامه نویسانی همچون ترنس حق اجرای آثار خود را می فروختندیا می توان به نظر گایوس اشاره کرد که چنین نظر داد که وقتی یک هنرمند نقاش بر روی تابلو نقاشی می کند،نقاشی مزبور حق برتر او خواهد بود.
3-1-1-3. مالکیت ادبی و هنری از قرون وسطی تا عصر جدید
در قرون اولیّه ی دوران مسیحیّت،صومعه ها محل آموزش مذهبی شدند و اتاق های کتابت ،کارگاه ناسخان ویژه ی صومعه گردیدند که گاه به عنوان کارکنان نشر کتاب تحت نظر مستقیم کتاب داریا سلاح دار صومعه (به عنوان سرپرست ناسخان ) فعالیت می کردند.

اولین دعوایی که در خصوص حق مؤلف(کپی رایت ) درتاریخ به ثبت رسیده ، دعوای فینیان علیه کلمبا است که در اواسط قرن ششم میلادی مطرح شد. سنت کلمبا که در آن زمان دوران آموزش مذهبی خود را نزد فینیان می گذراند ،بطور پنهانی از روی مزامیر زیبا و منحصر به فردی که نزد او بود ،نسخه برداری کرد . فینیان از این عمل شاگردش نزد پادشاه وقت ،درمت رفته ودستور استرداد کپی را خواستار شد .شاه درمت دردستوراسترداد کپی به فینیان عبارتی را بر زبان آورد که در تاریخ ماندگار شد : برای هر ماده گاو،گوساله اش. این عبارت که به نظر برخی از نویسندگان ، هسته ی نظریه کپی رایت در نظام کامن لو را تشکیل می دهد ، می تواندنشانگر وجودمفهومی از حقّ نشر درآن زمان دانسته شود.مفهومی که البته بیشتر از جنبه ی مادی اثر بر ویژگی معنوی آن تکیه دارد.اما حق نشر اصولاٌ زمانی مطرح شد که فن آوری رسانه و شرایط بازار ،سرقت آثار ادبی و نشر آثار دیگران را سودآورساخت . تااواخر قرن پانزدهم آثار ادبی عمدتاٌ شامل کتاب های مذهبی بودند که کشیشان و راهبان مدت زمان زیادی را صرف کار طاقت فرسای تحریر آنها میکردند تا اثری فاخر را پدید آورند.بدیهی است نیروی کار فراوان و در عین حال ماهری که تهیه این کتابها می طلبید ،سرقت ادبی را به امری بی اهمیّت تبدیل می ساخت.به علاوه بی سوادی عمومی موجب شده بود که بازار مناسبی برای کتاب وجود نداشته باشد وعملاٌ نیازی به حمایت دولت از حقوق مؤلفان این کتابها احساس نمی شد. اما اختراع دستگاه چاپ در اروپا درمیانه ی قرن پانزدهم موجب تغییراتی اساسی در بازار کتاب شد.زمانی که حق نشر با توجه به تغییر شرایط یاد شده ،ارزش مالی یافت،طبیعتاٌ هم برای ناشران قانونی منافع مالی به دنبال داشت و هم برای ناشرانی که مبادرت به نشر غیر قانونی می کردند.این بود که با شیوع این گونه سود جویی ها ،حمایت از حقوق مؤلف و ناشر مجازآثار او نیز ضرورت یافت.در واقع تغییرات بازار کتاب در نتیجه ی اختراع دستگاه چاپ باعث شد که حق نشر دارای ارزش اقتصادی شود و طبیعتاٌ هم موضوع مبادله و داد و ستد قرار گیرد و هم موضوع دستبرد .آنچه این جنبه های حقوقی را برای آثار ادبی و حق نشر آنها ایجاد کرد واقعیات موجود در زمان پیدایش دستگاه چاپ و در واقع نیازهای اجتماعی آن روز جوامع بود.همواره این واقعیات اجتماعی و اقتصادی هستند که حقوق را به دنبال خود می کشند و در این مورد هم اتفاق افتاد.
ریشه های تاریخی حق نشر به معنای امروزین آن،به امتیازات،قوانین و مقرراتی باز می گردد که بعد از اختراع دستگاه چاپ وضع شدند ،هرچند این مقررات در آغاز بیش از آنکه در پی حمایت از مؤلفان باشند ،منافع ناشران را در بر داشتند.اختراع چاپ ،حمایت از مالکیت ادبی را به مسأله ای با فوریت و اهمیت روز افزون مبدل ساخت که روز به روز هم بر اهمیت آن افزوده می شود و لزوم حمایت همه جانبه تر از این حقوق را به دنبال می آورد.
3-1-2. پیدایش و توسعه ی مالکیت صنعتی
روایتی مشکوک پیشینه ی اندیشه ی حق اختراع را به یونان باستان باز می گرداند،سازوکاری که مخترعان را تشویق به آشکار ساختن چیزهای تازه وسودمند برای جامعه می نمود. مشوّق مورد نظر ممکن بود به شکل پاداش یا جایزه یا به صورت حق انحصاری نسبت به اختراع باشد.نقل شده است که در یونان قانونی به تصویب رسیده بود که به موجب آن کسانی که در زمینه ی پخت و پز دست به ابداع غذاهای لذیذ می زدند ، به مدت یکسال از حقی انحصاری نسبت به منافع حاصل از خوراکی ابداعی خود بهره مند می شدند ودیگر آشپزها نمی توانستند در این مدت غذای ابداع شده توسط او را تهیه کنند.این امر باعث تشویق دیگران به رقابت با او و تهیه ی غذایی بهتر می شد .
اگر چه درستی این روایت و وجود چنین قانونی را نمی توان بطور قطع پذیرفت ،اما نفس وجود ایده ی نظام تشویق که به موجب آن هرکس در قبال ابداع خود از حمایت حکومتی و تشویق و پاداش بهره مند می شد ،نشانگر نزدیکی میان انگیزه ای است که در آن زمان مطرح بوده و انگیزه ای که اینک نیز در حقوق مدرن مالکیت فکری مطمح نظر است و این امر مبیّن برخاستن ایده ی حق اختراع از طبیعت بشری است که محدود به زمان حال نیست و ریشه در ذات بشر دارد.
علائم تجاری از دنیای باستان تاکنون همواره نشانگر هویت سازندگان و عرضه کنندگان کالاها وخدمات بوده است.قریب سه هزار سال پیش صنعت گران هندی امضای خود را بر روی محصولاتی که به بازارهای ایران می فرستادند ،حک میکردند.کالاهای چینی هم که حدود دو هزار سال پیش در بازارهای خاور میانه عرضه می شد،حاوی نشان تولید کنندگانشان بود.در همان زمان ظروف و اشیای سفالی رومی با حدود هزارعلامت تجاری متفاوت دربازار یافت می شدکه برخی از آنان آنقدر شناخته شده و معتبر بودندکه موردکپی برداری هم قرار می گرفتند.باشکوفایی تجارت در قرون وسطی ،استفاده ازعلامت مخصوص به منظور متمایز ساختن کالاهای تجّار وصنعت گران گسترش چشمگیری یافت،هرچند درآان زمان این علائم هنوز اهمیت اقتصادی قابل توجهی نداشتند.
بدین ترتیب تاجران و صنعت گران از آن زمان تاکنون از علائم برای تشخیص کالاهای خود بهره می بردند.در گذشته هرچند دادگاه هاعملاٌ با دعاوی مربوط به علائم تجاری مواجه بودند،اما قانون مدوّنی در خصوص علائم وجود نداشت و دادگاه ها برمبنای قواعد عرفی به این دعاوی رسیدگی می کردند.مشکل اصلی این بود که تجار برای موفقیتشان در طرح دعوی ناچار بودند که مالکیتشان بر علامت مورد نظر را اثبات کنند که این امر هم با مشکلات فراوان همراه بود و تا حدودی بستگی به شهرت علامت تجاری حک شده بر روی کالا داشت.
آنچه که در ابتدای امر مورد نظر بود،حمایت از حقوق تولیدکنندگان و عرضه کنندگان کالاها و خدمات بود. اما درطول زمان می توان تحولی را مشاهده کرد که طی آن علامت تجاری از صرف انحصار و امتیازی که برای حفظ حقوق تولید کنندگان پدید آمده بود، فراتر رفته و برای حفظ حق انتخاب مشتریان درتمیز کالاهای مشابه در نظر گرفته می شد.بعدها این حق استفاده از علامت تجاری مخصوص به کالایی تجاری و مصداقی بارز از مال و ثروت تبدیل شد و رابطه ی میان صاحب علامت تجاری با علامت ،مصداقی روشن از رابطه ی مالکانه گردید.
در زمان های پیشین نظر بر این بود که علامت تجاری باید برای حفظ حقوق مصرف کنندگان کالاها و حفظ منافع جامعه مورد حمایت قرار گیرد.در حقوق انگلستان در قرن نوزدهم حقوق دانان و قضات جوهر علامت تجاری را این امر می دانستند که به مصرف کنندگان اجازه می دهد بتوانند میان تولید کنندگان و تجّار مختلف تمایز قایل شوند.این نکته در تصمیمات قضایی گوناگونی مطرح شده است که حقّ تولید کننده ی یک محصول نسبت به علامت تجاری خود، عبارت است از حقّ انحصاری استفاده از آن به منظور شناخته شدن تولید کننده یا محل تولید محصول. بدین ترتیب استفاده انحصاری از علامت تنها به کاربرد آن در کالاهایی مربوط می شد که برای آنها استفاده ازآن علامت در خواست شده بود و فی نفسه به عنوان حقّی مستقل مورد حمایت قرار نمی گرفت.حقّی بی قید وشرط برای ثبت کردن هرگونه علامت تجاری وجود نداشت و به عبارتی ثبت علامت تجاری یک امتیاز بود نه حق.
به اختصار می توان بیان کرد که حیات تجارتی علائم تجاری با شناسایی آنها توسط جامعه ی مصرف کننده آغاز می شود.همزمان با رخ دادن این امر ،بازرگانان صاحب شیئ انتزاعی و مجرّدی می شوند که لااقل به صورت بالقوّه ، مستقل از کالاها و خدماتی که علامت مربوط به آن هاست، قابل بهره برداری هستند.به طور کلی باید گفت که قانون گذاران استفاده ی مستقل از علائم تجاری را در انطباق با شناسایی آن از سوی جامعه ی مصرف کننده که در واقع حیات تجاری رادرآن دمیده ،مورد پذیرش قرار می دهند.بدین ترتیب صاحبان علائم تجاری مجاز به استفاده بی قید و شرط از آن نیستند و برای اعطای مجوز بهره برداری و یا انتقال آنها مؤظّف به رعایت محدودیت هایی هستند که قانون گذار معین نموده است.
با این حال با گذشت زمان ،گسترش مفهومی علامت تجاری و تعمیم آن به اصوات ، رایحه ها ،رنگ ها و شکل ها و سست شدن محدودیت های ناظر بر نقل و انتقال علائم تجاری ، حقوق علائم تجاری را به سمت مالکیت گرایی هر چه بیشتر سوق داده و تحت تاثیر این مالکیت گرایی ،هدف غالب حقوق علائم تجاری به سمت حمایت از منافع تجّاردگرگون شده و زبان توصیف علائم تجاری از امتیاز و انحصار به مالکیّت تغییر یافته است. در نتیجه ی توسعه ی حقوق علائم تجاری بیشتر تابع نیازهای صاحبان علائم تجاری گردیده و حمایت از حقوق و منافع مصرف کنندگان به بخش دیگری از حقوق نقل مکان کرده است.
3-2. پیشینه مالکیت فکری در جوامع اسلامی
خواندن ونوشتن در نهضت اسلام یک فریضه وضرورت عقیدتی بود.درهمین دوره است که پیامبر (ص) فرمود: «اطلبو العلم ولو بالصّین »ویا «قُیِّدوا العلم بالکتابه »، فرمانی که مبنای رستاخیز بزرگ علمی مسلمانان شد وحوزه های گسترده ای رادر دانش نظری وتجربی پدیدآورد.تا پیش از پیدایش تمدن اسلامی،تألیف و تدوین علوم اسلامی یک رسالت و مسؤولیت علمی – دینی بود که از سوی صاحبان علم و دین احساس می شد و اصولاٌحق و حقوقی نداشت،آن گونه که تعلیم و تدریس علوم اسلامی نیز یک فریضه دینی بوده و در تلقی مسلمانان نخستین،گرفتن اجرت برای کتابت قرآن و حدیث و خرید وفروش آیات و احادیث مکتوب، مکروه بود. در پی حادثه سقیفه و اقتدار رژیمهای خلافت ،شیعه امامیّه که اسلام را در تمامیّت آن نمایندگی می کرد ، بر این ضرورت تأکید داشت.این واقعیت تا آنجا برجسته وآشکار است که امام علی (ع) در پی کودتای نخبگان علیه نهضت اسلام،به تدوین میراث وحی پرداخته وپس از انجام آن ،درمسجد مدینه حضور یافت وبه مسلمانان اعلام کرد که قرآن را باهمه تأویلش تدوین وتألیف نموده واینک آماده است تادراختیارامّت اسلامی گذارد،که بامخالفت سران سقیفه روبه روشد.این نخستین ممنوعیت تألیف در تاریخ سیاسی اسلام است.از آن پس نیزتدوین وتألیف سنّت نبوی وتعالیم امام علی (ع) ، به عنوان تنها نماینده وسخنگوی اسلام محمد(ص)، رسالتی بودکه بر دوش پیروان حضرتش سنگینی می کرد وپخش ونشرآن درجهت تنویرافکار واذهان وتبرئه اسلام وهدایت امّت یک وظیفه عقیدتی بود.درطول دوره امامان علیهم السلام که دوران تکوین عقیدتی اسلام است،این ضرورت همچنان به قوّت خود باقی بود وتعلیم وتألیف وتکثیر تعالیم و آثار امامان علیهم السلام ،رسالت ومسئوولیتی بود که ازسوی اصحاب امامان انجام می شد وتعلیم و تألیف وتکثیر هرگز به عنوان یک حرفه ،رسمیت نیافت وهمواره یک ضرورت عقیدتی بود.
«نهضت ترجمه دراواخرسده دوم هجری همزمان باطلیعه تمدن اسلامی است.این نهضت،دستاوردهای علمی–عقلی بسیاری درپی داشت:ترجمه متون گوناگون یونانی،ایرانی وهندی از یک سو وترجمه متون فرهنگی وعقاید و آراء عامیانه ملل مغلوب از دیگر سو،رستاخیز فرهنگی نوینی پدید آوردوعلوم مختلفی درگستره آنچه فرهنگ اسلامی نامیده می شد قد آراست.مؤلف نوشته اش را به ناشر می فروخت و یا می سپرد که آن راتکثیر وتجلید نموده،به فروش رساند و ناشر نظارت می نمود.تا کتاب از تحریف مصون بماند.اما با توجه به درگیری های سیاسی و اختلافات مذهبی نهضت شعوبیه ،جعل و تحریف درآن زمان رایج بود و تنها کاری که از مؤلفان ساخته بود،موعظه اخلاقی و یادآوری مسؤولیت شرعی بود.»
طرح حق مؤلف درفقه معاصرامامیّه،ازباب موضوعات مستحدثه ی حقوقی است وبه همین دلیل برخی از فقهای معاصر به آن پرداخته اند.اما پیشینه ی تاریخی،حقوقی چنین موضوعی را می توان درعنوان فقهی «جواز یا عدم جوازاخذ اجرت بر واجبات »جستجو کردکه ازدیربازدرفقه امامیه موردبحث قرارگرفته است.بنابراین حق معنوی ومادی مؤلف می تواندازجمله حقوقی باشدکه برصناعات وعلوم ضروری وحیاتی بشر مترتب است.آنچه باعث تشّتت آراء وتعدّد اقوال فقهای امامیه دراین موضوع شده،وجود اصل ضرورت عقیدتی ویا ادای واجبات دینی است که باید با قصد قربت واخلاص کامل همراه باشدکه باگرفتن اجرت همخوانی ندارد.«برخی از فقهای شیعه امامیه مدعی اجماع بر عدم جواز اخذ در مطلق واجبات هستند وبرخی دیگر در این موضوع قایل به تفصیل شده و می گویندکه در واجبات عینی و مندوبات تعبدی که با قصدقربت همراه است،اخذ اجرت روانیست،اما در مستحبات و واجبات کفایی و توصلی جایز است.»

فقهای معاصر شیعه امامیه تألیف را مالیّت ذاتی می دانند؛ زیرا که نتیجه ی تلاشهای فکری، علمی، پژوهشی و محصول اندیشه ی مؤلف می باشد و درآن منفعتی نهفته است که نصیب انسان می شود. مؤلف، مالک تألیف و دستاورد علمی و فکری خویش است و می تواند

دیدگاهتان را بنویسید