پیامدهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

غیبت یکی از رذایل اخلاقی است که در تعالیم اخلاقی دین مبین اسلام به شدت از آن نهی شده است. غیبت در لغت مصدر «غاب» و اسم مصدر «اغتیاب» است و از ریشه «غیب» بر چیزی که از چشم ها پوشیده باشد دلالت دارد. در اصطلاح علم اخلاق، غیبت آن است که در غیاب کسی به بیان آن چه نقلش مایه ناخشنودی او می شود بپردازند. که در حقیقت آن فرقی نیست؛ خواه آن نقص در بدن او باشد یا در نسب یا در صفات و افعال و اقوال او یا در چیزی که متعلق به او باشد مثل خانه، لباس و…
«حبّ ذات» از عوامل ارتکاب افراد به گناه غیبت است؛ برخی از افراد به سبب خودخواهی، غفلت، تکبر و خودبینی نمی توانند دیگران را بهتر از خود ببینند از این رو دیگران را می کوبند تا در جامعه برای خود وجه ای داشته باشند. روح افراد غیبت کننده روح تکبر و خودخواهی است، امام صادق(علیه السلام) در روایتی فرموده است: «مَنْ قالَ فى‏ مُؤْمِنٍ مارأتْهُ عَیْناهُ وَ سَمِعَتْهُ اذُناهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِینَ قالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: انَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ انْ تَشیْعَ الْفاحِشَهُ فِى الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ الِیْمٌ: کسى که درباره مؤمنى آنچه را چشمش (از بدى‏ها) مى‏بیند، و گوشش مى‏شنود و بگوید، او از کسانى است که خداوند متعال در حق آنان فرموده: کسانى که دوست دارند، کارهاى زشت در میان مؤمنان شایع شود، عذاب دردناکى دارند.»خودبینی و خودخواهی سبب می شود تا ما واقعیت ها و عیوب بزرگ خود را ندیده و تنها عیوب کوچک دیگران را خواهیم دید. درمان اصلى هر بیمارى جسمى یا روانى و اخلاقى جز با ریشه یابى عوامل آن و قطع کردن آنها امکان‏پذیر نیست، و از آنجا که عوامل زیادى در بروز و ظهور این صفت زشت مؤثر بود باید به سراغ آن‏ها رفت، حسد، کینهتوزى، انحصارطلبى، انتقام جویى، کبر و خودبرتربینى، از عوامل مهمى است که آدمى را به سراغ غیبت مى‏فرستد، و تا اینها از وجود انسان ریشه کن نشود، صفت رذیله غیبت ریشه کن نخواهد شد. غیبت کننده باید به این حقیقت توجه کند که غیبت کردن یکى از نشانه‏هاى بارز ضعف و ناتوانى و فقدان شخصیت و عقده خود کم‏بینى است، و او با غیبت کردن این صفات درونى خود را آشکار مى‏سازد، و پیش از آن که شخصیت اجتماعى طرف را بشکند شخصیت خود را در هم مى‏کوبد.
4-1-7- تهمت
تهمت در لغت به معنای دروغ بستن به کسی از روی بدگمانی و سوءظن است. بهتان این است که دربارهی مسلمانی چیزی گفته شود که او را ناخوش آید و در وی نباشد.و این رفتار ناپسند، از دیگر خصوصیات فرد مستبد و خودخواه است. استبداد، منشأ روى‏آوردن حاکم خودکامه به افترا و تهمت زدن به دیگران‏ است: «قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هذا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِیالْمَدینَهِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُون‏: فرعون گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! حتماً این نیرنگ و توطئه‏اى است که در این شهر (و دیار) چیده‏اید، تا اهلش را از آن بیرون کنید؛ ولى به زودى خواهید دانست!» این جمله خطابى است که فرعون از در خشم و استکبار به ساحران کرده و تهمتى است که فرعون به ساحران زده و آنان را در توطئه با موسى متهم مى‏سازد. فرعون با جمله «آمنتم به» ایمان سحره را انکار نموده و با جمله‏ «إِنَّ هذا لَمَکْرٌ» آنان را به توطئه علیه خود متهم ساخت و این تهمت را براى این جهت زد که ساحران را مفسد در مملکت قلمداد کند و با این دستاویز بتواند آنان را به شدیدترین وجهى مجازات نموده و از بین ببرد. کسانی که تهمت میزنند هرگز نخواستهاند چشم خود را به روی واقعیتها بگشایند و هرگاه با پیام بیدار کنندهای مواجه میشوند راهی برای خود نمییابند جز زبان به تهمت گشودن، زیرا در خودخواهیها و جاه طلبیهای خویشتن غوطه ورند. از امام صادق نقل شده: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ انْمَاثَ الْإِیمَانُ فِی قَلْبِهِ کَمَا یَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ: کسى که برادر مسلمانش را متهم کند، ایمان در قلب او ذوب مى‏شود همانند ذوب شدن نمک در آب!» و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است چنانکه پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: «مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أَوْ مُؤمِنَهً أَوْ قَالَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ أَقَامَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ عَلَى تَلٍّ مِنْ نَارٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَهُ فِیه‏: هر کس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی کسی چیزی بگوید که در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ی گفته‎ی خود بیرون آید.»
بهتان و تهمت، بدترین انواع دروغ و کذب است، زیرا هم مفاسد عظیم کذب را دارد، و هم زیانهاى غیبت، و هم بدترین نوع ظلم و ستم است.نتیجه بهتان و افتراء به این و آن این است که نظام اجتماعی دیر یا زود از هم بپاشد و عدالت اجتماعی از بین برو.د حق باطل و باطل حق جلوه کند، بی گناهان متهم و گرفتار، و گناهکاران تبرئه و آزاد باشند، حسن ظن به سوء ظن نسبت یکدیگر تبدیل گردد و اعتماد عمومی مردم از یکدیگر سلب شود و زمینه‎ی هرج و مرج فراهم گردد و ناامنی و نار ضایتی رشد یابد، دوستی و صمیمیت جایش را به کینه و عداوت بدهد، مردم پراکنده و متفرق و بدون ارتباط با یکدیگر زندگی کنند و از تجمع و تشکل و انسجام خبری نباشد. بدون شک چنین جامعه ای نمی تواند دوام و بقاء داشته باشد بلکه به زودی سقوط خواهد کرد و مردم آن هلاک و گرفتار انواع مشکلات و بلایا خواهند شد.
4-1-8- ندامت
ندامت و پشیمانی، حالتی در انسان است که به سبب فوت شدن مقصودی عارض میشود. انسانی که به پشیمانی دچار میشود، نسبت به هر آنچه از وی در مقام نیت و عمل سرزده، انزجار دارد و میخواهد خود را از آن منصرف سازد، ولی نمی تواند، زیرا فرصت، از دست رفته است. بنابراین، انسان باید ببیند که چه کارهایی است که در مقام نیت و عمل اگر از او سرزند، غیرقابل جبران است.
گاهی شخصی که به فکر خود وابسته است و تکروی میکند و از مشورت با دیگران امتناع میورزد، ناگهان خود و زندگیاش را تباه میسازد. مانند کسانی که بنا بر حالات زودگذر و شهوانی خود، راه نادرست را در زندگی شان طی میکنند و ناگهان پس از خوشی زودگذر، به هلاکت کشانده میشوند. گاهی فرد مستبد و تکرو، احساس ندامت و پشیمانی میکند. کسی که به نظرات و اندیشههای گوناگون درباره مسئله ای که نمیداند توجّه نکند، پیشامدهای ناگوار و پشیمانی، او را به زانو درمی آورد. بنابراین از فواید خود رأی نبودن، پیشگیری از ندامت و پشتیبانی است. زیرا انسانی که به نظر دیگران ارج مینهد و در امور خویش با وی مشورت میکند، خطا نکرده و گرفتار پشیمانی و ندامت نمیگردد. علی (علیه السلام) فرمود: «لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَار: کسی که مشورت میکند، پشیمان نمیشود.»
بنابراین در انسان مستبد، جهل نقش اساسی را ایفا میکند و از این روست که حضرت علی(علیه السلام) فساد هر چیزی را در جهل مییابد. ایشان میفرماید: «الجهل فساد کلّ امر» و در جای دیگر، جهل را عامل لغزش قدم انسان و انحراف او معرفی میفرماید: «الجهل یزلّ القدم».وقتی انسان مستبد به خاطر جهلش، به هر مسیری که گام بگذارد، نتیجه اش ضلالت است و پشیمانی به دنبال خواهد داشت. البته این پشیمانی در زمانی صورت میپذیرد که دیگر سودی به حال او نمیبخشد؛ چرا که دنیا و حتی آخرتش بر باد رفته و راه برگشتی ندارد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «الجهل یفسد المعاد»؛ یعنی در حقیقت، مستبدی که خودسرانه و بیمشورت عمل کرده باشد، جهلش موجب خراب شدن دنیا و عقبی و زندگی اخروی او گردیده است.
4-1-9- لغزش و خطا در رفتار
استبداد رأی عاملی برای لغزش انسان و به خطا رفتن اوست و چه بسا ریشهی آن نیز در هواپرستی باشد و انگیزه‏های هواپرستانه آن را ایجاب کند. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، مستبد کسی است که می‏خواهد کاری را به تنهائی انجام دهد خواه انگیزه او تمایلات نفسانی باشد و خواه غیر آن و مسلم است که چنین شخصی خطایش بیشتر از کسی است که در مقام مشاورت برآمده و از عقل دیگران استفاده کرده و از چراغ افکارشان نور می‏گیرد. مولا علی(علیه السلام) می‏فرمایند: «الْمُسْتَبِدُّ مُتَهَوِّرٌ فِی الْخَطَإِ وَ الْغَلَط: فرد مستبد به نظر خود متکی است و نسبت به خطا و اشتباه بی‏باک و گستاخ است». امام صادق (علیه السلام) نیز می‏فرمایند: «الْمُسْتَبِدُّ بِرَأْیِهِ مَوْقُوفٌ عَلَى مَدَاحِضِ الزَّلَلِ: فردی که فقط به فکر خود اتکاء می‏کند، بر لغزشگاه‏های خطا ایستاده است.» و هر آن باید منتظر سقوط خود باشد. فرد مستبدی که فقط رأی و فکر خود را می‏پسندد و بر آن تکیه می‏کند، از نظر مکتب اسلام هم نظر خودش صواب نیست و هم در مقام مشورت، از مشورت با او نهی شده است، امام صادق (علیه السلام) می‏فرمایند: «لَا تُشِرْ عَلَى الْمُسْتَبِدِّ بِرَأْیِه‏: با مستبد خود رای مشورت مکن.» بنابراین غرور و خود برتربینی در گفتگو و بی توجهی به نگرشهای طرف مقابل سلب اعتماد وی از برقراریِ ارتباطی مفید و مؤثر را به دنبال خواهد داشت. همانطور که اشراف قوم نوح به خاطر خود برتربینی و تصور دروغگو بودن آن حضرت حاضر به گوش دل دادن گفتار آن حضرت نشدند، لذا به لغزش و خطا افتادند: «وَمَا نَرَى لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ: و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی بینم، بلکه شما را دروغگو تصور می کنم.»
4-1-10- بدفرجامی
فرجام دنیوى مستبدان شکست و زوال و پایان کار آنان در آخرت، عذاب جهنم است: «و خابَ کُلُّ جَبّار عَنید. مِن ورائِهِ جَهَنَّمُ ویُسقى مِن ماء صَدید. یَتَجَرَّعُهُ ولا یَکادُ یُسیغُهُ ویَأتیهِ المَوتُ مِن کُلِّ مَکان و ما هُوَ بِمَیِّت و مِن ورائِهِ عَذابٌ غَلیظ: و (سرانجام) هر گردنکش منحرفى نومید و نابود شد! به دنبال او جهنم خواهد بود؛ و از آب بد بوى متعفّنى نوشانده مى‏شود! به زحمت جرعه جرعه آن را سرمى‏کشد؛ و هرگز حاضر نیست به میل خود آن را بیاشامد؛ و مرگ از هر جا به سراغ او مى‏آید؛ ولى با این همه نمى‏میرد! و به دنبال آن، عذاب شدیدى است!» چنان که روایات نیز بر عذاب امیران مستبدّ دلالت مى کند. طبق روایتى از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم): امیر مسلّط نخستین کسى است که به عذاب دوزخ گرفتار خواهد شد. برخى «امیر مسلط» را تمثیلى از استبداد سیاسى دانسته اند. حضرت زینب(علیها السلام) این اصطلاح را در شام دربارهی یزید به کار برده است. در نتیجه انسانی که مستبد و خودرأی است راه تکامل و سعادت را نخواهد پیمود؛ بلکه بر عکس در مسیر هلاکت و خطر گام نهاده تا شقاوتمند شود؛ حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(علیه السلام) پیرامون ارزش مشورت و پرهیز از خودمحوری، میفرماید: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا: هر کس خودرأی شد به هلاکت رسید و هر کس با دیگران مشورت کرد، در عقلهای آنان شریک شد.»و از امام جواد(علیه السلام) نیز روایت شده که: «خَاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْیِهِ: کسی که خودرأیی کند خود را به خطر می افکند.»
4-2- آثار و پیامدهای اجتماعی
4-2-1- زوال و سقوط تمدنها
استبداد یکی از عوامل مهمی است که در ویرانی و فنای یک تمدن نقش اساسی دارد. قرآن کریم در مورد حکومت استبدادی پادشاهان میفرماید: «قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَهً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِهَا أَذِلَّه وَکَذَلِکَ یَفْعَلُونَ: (ملکه سبا) گفت: پادشاهان هنگامی که وارد منطقهی آبادی میشوند آن را به فساد و تباهی میکشند و عزیزان آنجا را ذلیل میکنند. آری کار آنها همین گونه است.»
اگر زمام امور در دست یک نفر و تابع خواستهای او باشد، باید هم جامعه به فساد و ویرانی کشیده شده و عزیزان خوار و ذلیل گردند، چنانکه در طول تاریخ چنین بوده است: «…سلطنت و حکومت استبدادی همهجا مایه ی فساد و تباهی و ذلیل کردن عزیزان یک قوم است؛ چرا که افراد با شخصیت را کنار می زنند و متملقان و چاپلوسان را به خدمت دعوت می کنند و در همه چیز منفعت و سود خود را می جویند، اهل هدیه، رشوه و زر و زیورند و طبعاً ظالمان زورگو که دسترسی به این امور دارند نزد آنها محبوب ترند.»
«ابن خلدون منشأ و عامل اصلی ظلم را شخص شاه و خدواندان قدرت و زور می داند و در حقیقت آنان مسبب اصلی خیانت و جور در مملکت هستند. می توان در این مورد با ابن خلدون اتفاق نظر داشت که ظلم یا مستقیماً از طرف شخص امیر بر مردم تحمیل می شود و یا از طریق عمال او و تا زمانی که خود سلطان ظالم و ستمگر نباشد به هیچ وجه دولت او نمی تواند به مال و عرض او تجاوز کند. سلطان مجری، مستقر کننده نظم و نسق و داد و دهش است. تا زمانی که او عادل باشد هیچ کس نمی تواند پا را از حد و مرز قانونی خود فرانهد، اما زمانی که خود او متجاوز بود، تجاوز دین ملت می شود و هرج و مرج پدید می آید و شیرازه تمدن و عمران که با نظم به هم رشته شده با بی نظمی ناشی از ستم از هم می گسلد و دولت نابود می شود.» از دیدگاه امام علی(علیه السلام) یکی از مهمترین عوامل سقوط و انحطاط جوامع و تمدنها، ستم بر مردم است. ایشان می فرمایند: «یُسْتَدَلُّ عَلَى إِدْبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ تَضْیِیعُ الْأُصُولِ وَ التَّمَسُّکُ بِالْغُرُورِ وَ تَقْدِیمُ الْأَرَاذِلِ وَ تَأْخِیرُ الْأَفَاضِلِ: چهار چیز، نشانه انحطاط دولتها است: ضایع کردن اصول؛ چسبیدن به فروع؛ مقدم داشتن افراد فرومایه و پست؛ کنار زدن افراد بافضیلت».
بنابراین سخن گرانبها، وجود استبداد و خودمحوری حکام از عوامل انحطاط جوامع است زیرا انسان مستبد، افراد با فضیلت و شایسته را از فعالیتهای اجتماعی دور نگه داشته و افرادی ناشایست را نظیر خویش بر سر کار مینشانند.
امام علی(علیه السلام)در اشاره به نوعی از تحول ارزشهای اجتماعی و نشان دادن نمونهی دیگر نشانههای انحطاط میفرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ کَنُودٍ یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَهً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا: ای مردم، در روزگاری کینه‏توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمتها، صبح کرده‏ایم، که نیکوکار، بدکار به شمار می‏آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می‏افزاید، نه از آنچه می‏دانیم بهره می‏گیریم، و نه از آنچه نمی‏دانیم، می‏پرسیم، و نه از هیچ حادثهی مهمی تا به ما فرود نیاید، می‏ترسیم.» این بیان حضرت چهره ای دیگر از جامعه آفت زده و نظام از هم گسیخته استبدادی است. لذا دولت ها و جوامع زمانی به انحطاط گرایش پیدا می کنند که اصول ارزشی از بین برود و نیرنگ و استبداد به عنوان اصل ارزشی مورد قبول قرار گیرد؛ فرومایهگان سمتها و مسئولیتها را به عهده گیرند و کسانی که فاضلند منزوی شوند.
خداوند در آیات محکم خویش نیز ما را به این مطلب راهنمایی کرده که امتها از عرش عزت خویش فرو نیفتادند و نامشان از لوح وجود محو نگردید مگر پس از اینکه از سنن الهی که بر اساس حکمت بالغه خداوندی است، سرپیچی نمودند. خداوند سرنوشت هیچ قومی را از عزت سلطنت و رفاه و امن و راحتی تغییر نمی دهد تا آن که آنان نور عقل و سلامت فکر و فرو زندگی بصیرت و عبرت پذیری خویش نسبت به امم سابق و تدبر در احوال گذشتگان را تغییر دهند و از سنت عدل عدول کنند و از راه بینایی و حکمت خارج شوند.
استبداد از امراض اخلاقی بشر به حساب میآید، ولی جامعه یعنی مجموعه ای از افراد نیز میتوانند دارای این خصوصیت باشد و به عواقب شوم آن مبتلا گردد و میتواند باعث نابودی گردد. در قرآن از تمدنهایی نام برده شده که به خاطر استبدادشان دچار انحطاط و نابودی شده اند که در ذیل به بررسی این آیات میپردازیم:

مطلب مشابه :  آشنایی با پدیده دختران فراری، شرایط عمومی دختران فراری، کودکان و نوجوانان