پیامدهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

«شهوت» در لغت دارای مفهوم عامی است که به هرگونه خواهش نفس و میل و رغبت به لذات مادی اطلاق میشود؛ گاهی علاقهی شدید به یک امر مادی را نیز شهوت میگویند. مفهوم شهوت، علاوه بر مفهوم عام، در خصوص «شهوت جنسی» نیز به کار رفته است. واژهی «شهوت» در قرآن کریم هم به معنی عام کلمه آمده است و هم به معنی خاص آن. «شهوت» نقطهی مقابل «عفت» است. «عفت» نیز دارای مفهوم عام و خاص است. مفهوم عام آن، خویشتن داری در برابر هر گونه تمایل افراطی نفسانی است و مفهوم خاص آن، خویشتن داری در برابر تمایلات بی بند و بار جنسی است. «عفت» یکی از فضایل مهم اخلاقی در رشد و پیشرفت و تکامل جوامع انسانی است؛ اما شهوت که مقابل عفت قرار دارد، موجب سقوط فرد و جامعه می شود. مطالعات تاریخی نشان میدهد که اشخاص یا جوامعی که بهرهی کافی از عفت داشته اند، از نیروهای خداداد خود، بالاترین استفاده را در راه پیشرفت خود و جامعه خویش برده و در سطح بالایی از آرامش و امنیت زیسته اند، اما افراد یا جوامعی که در «شهوت پرستی» غرق شده اند، نیروهای خود را از دست داده و در معرض سقوط قرار گرفته اند. به هر حال این واژه، بیشتر دارای بار منفی بوده و در مواردی که هوا و هوس افراطی بر انسان چیره گشته و تمایلات ویرانگر و گناه آلود بر تمام وجودش مستولی گردد به کار میرود.
این واژه و مشتقات آن، در قرآن مجید، سیزده مورد به کار رفته که شش مورد آن دارای مفهوم مثبت و هفت مورد آن دارای مفهوم منفی است. به هر حال «شهوت» به هر معنی که باشد، هرگاه مفهوم خاص آن که همان خواستهای افراطی و شهوانی است مورد نظر باشد، آثار زیانباری به دنبال خواهد داشت که به وضوح قابل مشاهده است.
امیال و خواستههای درونی که از آن به شهوات تعبیر میشود، – مخصوصاً شهوت جنسی- یک امر طبیعی و خدادادی بوده و از عوامل حرکت انسان، برای پیشرفت زندگی بشمار میآید. به همین دلیل، گر چه نمیتوان آنها را از میان برد، اما هرگز نباید برای سرکوبی آنها نیز تلاش کرد، زیرا اگر این شهوات در حد اعتدال باشند، نه تنها مشکلی ایجاد نمیکنند، بلکه یکی از اسرار تکامل و تقدم انسان نیز محسوب میگردند. آنچه که به صورت مفسده اخلاقی ظاهر میشود، همان طغیان شهوات و خارج شدن آنها از کنترل نیروی عقل و خرد است. اگر تمایلات نفسانی انسان به چیزی به حد افراط برسد و شخص نسبت به آن رغبت شدید پیدا نماید، میگویند شخص نسبت به آن شهوت دارد. امیر المؤمنین(علیه السلام) در روایتی در این مورد میفرماید: شهوتها بیماریهای کشندهاند و بهترین درمان آنها خودداری از آنها است. در روایتی دیگر از ایشان نقل شده: نادان بنده شهوت خویش است و دانشمند دشمن آن. اما وقتی می گوئیم شهوت، فقط شهوت جنسی مراد نیست بلکه مفهوم عام آن مراد است؛ مثل شهوت مال، جاه، خوردن، تکلم کردن و…، عفت در همه این ها کنترل کننده است. که در این نوشتار منظور ما از شهوت، شهوت جاه و شهرت است که در ذیل به شرح آن میپردازیم:
اهل لغت «جاه طلبی» را «مقام خواهی، منصب جویی و منزلت طلبی» معنا کردهاند. همچنین واژهی ترکیبی «ریاست طلبی» را «دوست داری ریاست و ریاست جویی» دانستهاند. جاه دوستی و شهرت خواهی در قرآن و روایات اسلامی بسیار مورد سرزنش و مذمّت قرار گرفته و آن را منشأ کفر، نفاق، ریاکاری و هلاکت دانستهاند. در قرآن کریم میخوانیم: «مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاَه الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ أُوْلَـئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الآخِرَه إِلاَّ النَّارُ: کسانی که طالب تعیّش مادّی و زینت و شهوات دنیوی هستند ما مزد سعی آنها را در کار دنیا کاملاً میدهیم و هیچ از اجر عملشان کم نخواهد شد. ولی در آخرت، جز آتش سهمی نخواهند داشت.»
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «مَن طَلَب الرئاسهَ هَلَکَ: کسی که دنبال ریاست باشد هلاک میشود.»همچنین پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله وسلم) در این باره میفرماید: «حبُّ الجاهِ و المال ینبتُ النفاقَ فی القلبِ کما یَنبتُ الماءُ البقلَ: دوستی جاه و مال نفاق را در دل می رویاند؛ همان گونه که آب گیاه را.»
بنابراین انسان مستبد و خود رأی، دارای شهوت جاه طلبی و شهرت است و برای نیل به خواستههای خویش در ارضای این شهوت پا را فراتر از حد اعتدال نهاده و تلاش میکند که بر دیگران سلطه و سیطره پیدا کند. بنابراین حد افراطی چنین غریزه ای در انسان باعث به وجود آمدن حالت استبداد در وی میشود که از نظر قرآن و روایات بسیار مذموم و ناپسند است. در روایتی از امام صادق(علیه السلام)آمده است: «اِنَّ شِرارَکُمْ مَنْ اَحَبَّ اَنْ یُوَطَّأَ عَقِبَهُ: کسانی که دوست دارند مردم پشت سر آن ها بیفتند بدترین شما هستند.»
3-5- اشتباه در الگوگیری
یکی از مهم‏ترین روش‏ها در تربیت، روش الگویی است زیرا تأثیر شخصیت الگو در شکل‏گیری رفتار و منش تربیت‏شونده به مراتب بیشتر از موارد دیگر است. اسلام نیز به این روش اهمیت زیادی داده است و قرآن کریم بخشی از آیات مبارک خود را به معرفی مردان و زنان موحد و ثابت قدمی اختصاص داده است که در شرایط گوناگون، صلاحیت و شخصیت خود را بروز داده و حق محوری خویش را به اثبات رسانده‏اند. از زنان پاکدامن و عفیفی چون مریم(س)، آسیه همسر فرعون (س) و دختران شعیب که الگوی زنان در شرایط مختلف می‏باشند تجلیل و ستایش کرده است. زیرا انسان موجودی مقلد است و بسیاری از تجربیات و دانش های خویش را از طریق تقلید میآموزد و یا به دیگران و نسلهای دیگر منتقل میکند لذا میتوان گفت که الگوسازی امری مهم و اساسی است. اما از سویی دیگر، همین مسئلهی تقلید میتواند عامل مهمی در گمراهی بشر نیز باشد؛ از این رو قرآن از تقلیدهای کورکورانه و به دور از عقلانیت و مشروعیت باز میدارد. به این معنا که همین عامل انتقال تجربیات و دانش ها از نسلی به نسلی دیگر، خود مهم ترین عامل بازدارندگی انسان از رشد و کمال و عقب افتادگی بشر قرار می گیرد و آن در صورتی است که به درستی از این توانمندی و ظرفیت بشری استفاده نشود. لذا پیروی از بزرگان جامعه که مسیر را اشتباه رفته اند موجب خواهد شد که انسان خود، انتخاب راهش را بر عهده نگیرد و کورکورانه از دیگر افراد جامعه تبعیت کند. به تعبیر قرآن: «وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبیلا: و مى‏گویند: «پروردگارا، ما رؤسا و بزرگتران خویش را اطاعت کردیم و ما را از راه به در کردند.»
بنابراین خداوند بر اساس پاسخ گویی به این نیاز بشر و جامعه است که برخی از پیامبران را به عنوان الگوهای مناسب معرفی میکند و یا پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) را به عنوان الگوی کامل و تمام عیار به تمامی جوامع بشری معرفی مینماید و برای جوامع بشری نیز امت عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) را به عنوان شاهد و الگوی قابل پیروی جوامع مطرح میسازد. اما برخی از الگوها به سبب نقص ذاتی و یا عارضی ناتوان از ارائهی درست زندگی برای بشر در مکان و یا زمانی معین میباشند. لذا مردم با پیروی از الگوی نادرست و ناقص، رفتار و فرهنگ غلطی را میآموزند و در ایشان نهادینه میشود. و از جمله روشهای قرآنی، ارائهی الگوهای عینی و پسندیده برای هر چیزی است؛ زیرا انسان ها دارای نیازها و ابعاد گوناگونی هستند که ارائهی بهترین الگو در هر زمینه ای میتواند به تحقق فرهنگ مطلوب کمک کند.
بنابراین تقلیدگرایی بشر موجب میشود تا خود الگویابی کند و در جست وجوی الگوی زندگی برآید. اگر در این میان الگوسازی مناسب و درستی انجام نشود، این ظرفیت و توانمندی بشر یا هرز میرود و یا آن که عامل بازدارنده و عقب افتادگی شخص و یا جامعه می شود؛ همین انتخاب اشتباه الگو گاه سبب میشود که حالت استبداد و خودخواهی در فرد به وجود آید زیرا چه بسا که انسانی مستبد و خود رأی را به عنوان الگوی رفتاری خویش قرار دهد.
فصل چهارم:
آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی خودمحوری و استبداد رأی
فصل چهارم:
آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی خودمحوری و استبداد رأی
بخش اول: آثار و پیامدهای فردی
بخش دوم: آثار و پیامدهای اجتماعی
به طور کلی انسان دارای دو بُعد شخصیتی است: بعدی فردی و بعدی اجتماعی. لذا دارا بودن هر خصوصیت و ویژگی در انسان، علاوه بر تأثیراتی که بر جنبههای فردی شخصیت وی دارد، اثراتی را نیز در جنبهی اجتماعی و روابط بین او با دیگر افراد جامعه از خود نشان میدهد. استبداد رأی و خود محوری نیز از جملهی خصوصیات اخلاقی است که تأثیرات فراوانی بر روح فرد و اجتماع میگذارد. لذا در این فصل برآنیم تا به بررسی آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی خودمحوری و استبداد به رأی، بپردازیم.
4-1- آثار و پیامدهای فردی
4-1-1- تکبر
اولین خصوصیت فردی و اخلاقی انسانِ خود محور و مستبد، تکبر و غرور است. این صفت رذیله رابطهی مستقیمی با استبداد دارد به طوریکه در بسیاری از موارد به جای یکدیگر استعمال میشوند؛ تکبر و غرور مادر همهی رذایل اخلاقی و ریشهی تمام بدبختیها و صفات زشت انسانی است. تکبر میتواند سرچشمهی انواع گناهان و حتی سرچشمهی کفر گردد. آنها که در این خصلت زشت غوطه ورند، هرگز روی سعادت را نخواهند دید. در فصول گذشته دربارهی این صفت رذیله، مباحثی ارائه گردید، اما با توجه به ارتباط تنگاتنگی که دو صفت تکبر و استبداد با هم دارند، در این فصل لازم میدانیم که به شرح گسترده تری از مفهوم تکبر پرداخته و نظر قرآن و نهج البلاغه را دربارهی آن بیان کنیم:
4-1-1-1- معنای تکبر
«تکبّر» در لغت؛ به معنای خودبرتر بینی و بزرگی به خود گرفتن، خود را بزرگ پنداشتن، بزرگ منشی نمودن و بزرگی فروختن به دیگران است.و در اصطلاح اخلاق؛ بدین معنا است که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند، و معتقد شود که بر غیر، برتری و رجحان دارد، و دیگری را کوچک شمارد. به دیگر سخن؛ اساس تکبّر این است که انسان از این که خود را برتر از دیگری ببیند احساس آرامش کند. بنابراین، تکبّر از سه عنصر تشکیل می شود: نخست این که برای خود مقامی قائل شود، دیگر این که برای دیگری نیز مقامی قائل شود و در مرحله سوم مقام خود را برتر از آنها ببیند و احساس خوشحالی و آرامش کند.

مطلب مشابه :  فنون فراهم آوردن دانش