روش تربیت فرزندان از اهمیت و حساسیت زیادی برخوردار است و می تواند از بروز بسیاری از آسیب های روانی و اجتماعی پیشگیری کند. سبک فرزندپروری می تواند پیش بینی کننده رشد روانی اجتماعی[1]، عملکرد تحصیلی[2]، رفاه و سلامت[3] و حتی مشکلات رفتاری[4]فرزندان در آینده باشد. به طور کلی میزان پاسخ دهی والدین پیش بینی کننده کفایت های اجتماعی و کارکردهای روانی اجتماعی است؛ در حالی که تقاضاهای والدینی با انجام فعالیت های موثر و کنترل رفتاری (مانند عملکرد تحصیلی و مشکلات رفتاری) رابطه دارد. پژوهش هایی که با روش های مصاحبه با والدین، گزارش های کودکان و مشاهده صورت گرفته نشان داده است که:

  1. کودکان و نوجوانانی که والدین آنان روش مقتدرانه را به کار می برند، در مقایسه با کودکان و نوجوانانی که والدین آن ها از روش های فرزندپروری سهل گیرانه، مستبدانه و مسامحه کارانه استفاده می کنند، از مهارت های اجتماعی بیشتری برخوردارند و فعالیت های موثرتر و مفیدتری را انجام می دهند.
  2. کودکان و نوجوانان والدین مسامحه کار در تمامی زمینه ها عملکرد بسیار ضعیفی دارند.
  3. کودکان و نوجوانان والدینی که از روش مستبدانه استفاده می کنند، عملکرد تحصیلی نسبتا خوبی دارند؛ ولی مهارت های اجتماعی و عزت نفس آنان اندک است و افسردگی در میان آنان بیشتر مشاهده می شود.
  4. کودکان و نوجوانان والدینی که از روش سهل گیرانه استفاده می کنند، مشکلات رفتاری بیشتر و عملکرد تحصیلی پایین تری دارند؛ ولی مهارت های اجتماعی و عزت نفس آنان بالاتر است و افسردگی در میان آنان بیشتر است.

متغیرهایی چون پذیرش، ابراز محبت و مراقبت والدین از متغیرهای محافظت کننده قلمداد می شوند و متغیرهایی چون طردکردن، خصومت، مراقبت بیش از حد با آسیب های روانی فرزندان رابطه دارد. (گرین، 1998)

در یک مطالعه طولی که چهل سال به طول انجامید این سوال مورد بررسی قرار گرفت که کدام عوامل غیر از توانایی های ذهنی پیشرفت افراد مستعد را بازداری یا تسهیل می کند. در طی این دوره چهل ساله گزارش شد که عامل محبت خانوادگی و سازگاری اعضا خانواده یک عامل اصلی و منحصر به فرد برای پیش بینی پیشرفت هر دو گروه دختران و پسران بود. به اعتقاد این محققان، ابراز اشکار عشق و صمیمیت به فرزند باعث اعتماد به نفس، مناسبات سازنده و رضایت بخش با دیگران، توانایی دقت کردن به جوانب مختلف مسائل و احساس باکفایتی از هویت خود در فرزندان می شود.

همین طور حمایت کنندگی والدین موجب سازگاری بهتر در رابطه با مشکلاتی همچون مشکلات رفتاری، مهارت های اجتماعی و عملکرد تحصیلی می شود. از دیگر یافته این پژوهش این بود که بین کارایی خانواده و ابتلای فرزندان به علایم جسمانی، اضطراب و اختلال خواب، اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی رابطه معنی داری وجود دارد. (معاونت پژوهش گروه روان شناسی، 1388)

براساس یافته های پژوهشی اتخاذ ترکیب متعادلی از کنترل و پاسخ دهی بر نحوه مقابله فرزندان با فشارهای مختلف روانی، سازگاری با شرایط در حال تغییر، فاصله گرفتن از تعارضات اشکار، پیشرفت تحصیلی، پردازش های شناختی سطوح بالا از قبیل تفکر، استدلال و خودتنظیم گری نقش مهم و قابل توجهی ایفا می کند. (فلدمن وونزل، 1995)

2-26. نظریه مبادله[5]

اندیشه ی مبادله یا بده بستان، تاریخچه ی دیرین دارد و به قدمت خود انسان می رسد. (ادیبی و انصاری، 1358)این نظریه یکی از جدید ترین نظرات فردگرایانه متکی بر روان شناسی رفتاری است که در عین حال در مباحث عملی مردم شناسی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ریشه دارد. نظریه مبادله از زمینه های مختلفی مانند اقتصاد، انسان شناسی و روان شناسی بهره گرفته و در واقع امیخته ای است از اقتصاد سود گرایی، انسان شناس کارکردی و روان شناس رفتاری. این گرایش در واقع برگشتی به اصول فردگرایی افراطی می باشد.

مبادله ی موردنظر در اینجا نه تنها اشیا ملموس، بلکه عموما درباره ی چیز های غیر ملموس مانند تکریم، علاقه، همکاری و تایید است. (اسکیدمور، 1372)

هومنز [6] به عنوان موسس نظریه مبادله، به طرح جدیدی از نظر مبادله از دریچه جامعه شناسی رفتاری به مطالعه مبادله با تاکید بر فردگرایی در مقابل جمع گرایی پرداخته است. (آزاد ارمکی، 1381) بخش عمده ای از نظریه مبادله وی را می توان واکنشی در برابر ارای پارسونز، دورکیم و به طورکلی کارکردگرایی ساختاری دانست. این نظریه را باید اثبات گرایانه دانست، چرا که مبتنی بر این فرض است که رفتار بشر را می توان با استفاده از قوانین طبیعی تشریح کرد.

در نظریه مبادله ، بیش از آن که روابط گروهی و نهادی قابل طرح باشند، رابطه فرد با فرد مطرح می شود و تاکید، اساسا بر فرد یا روابط میان دو فرد است. اندیشه جورج هومنز تحت عنوان مکتب مبادله در کتاب اشکال اولیه رفتار اجتماعی نخستین بار در سال 1961 چاپ و مطرح گردید. هدف او از این کتاب، تبیین رفتار و نه توصیف آن است. وی تلاش دارد تا درنهایت بگوید تبیین رفتار، براساس متغیر های وابسته به تامل، احساس، عاطفه و فعالیت صورت می گیرد.

2-26-1. ویژگی های نظریه مبادله

  1. موضوع اصلی آن مبادله است.
  2. در نظریه مبادله، تنوع روش و موضوع وجود دارد و گرایش های مختلف از اقتصاد و روان شناسی تا جامعه شناسی در شکل دهی آن نقش داشته اند.
  3. مساله اصلی مورد مطالعه و علاقه همه نظریه پردازان مبادله، وابستگی درونی روابط بین افراد و جریان واقعی رفتار اجتماعی است.
  4. روش های متعددی در نظریه مبادله از قبیل مقیاس های اقتصادسنجی، مطالعه کتابخانه ای و مشاهده ارتباط در موقعیت های واقعی رفتار، دوستی و روابط خانوادگی به کار برده شده است.
  5. نظریه مبادله اجتماعی، در جهت توزیع و تبیین رابطه بین رفتار، براساس پاداش یا مجازات است.
  6. مفاهیم و فرضیات مورد استفاده در دیدگاه مبادله، در مطالعات تجربی و نظری رفتار خانوادگی، عشق و ازدواج گسترش بیشتری یافته است. (اچ ترنز، 1382)
مطلب مشابه :  تعریف نوروزگرایی در علم روان شناسی

هومنز با طرح پنج قضیه کوشید تمام رفتار های انسان را توضیح دهد. هومنز با توسل به دو متغیر اساسی قضایای عام خود را بیان می کند این دو متغیر عبارت اند از: ارزش و کمیت؛ یعنی، ارزش واحد عملی که بر شخصی وارد می شود و تعدد چنان واحد هایی که در طول زمانی معین وارد می شوند. (توسلی، 1380) قضایای هومنز از این قرارند:

  1. قضیه موفقیت[7]: در مورد همه اعمالی که اشخاص انجام می دهند، غالبا این گونه است که هر عملی از یک شخص اگر که مورد پاداش قرار گیرد، احتمالا تکرار آن عمل به وسیله همان شخص افزایش می یابد. (ریترز، 1381)

رفتار برابر با قضیه موفقیت، سه مرحله دارد: نخست؛ کنش یک شخص، دوم؛ نتیجه همراه با پاداش، و سرانجام؛ تکرار کنش نخستین یا کنشی که دست کم از برخی جهات با کنش اولی مشابه باشد.

  1. قضیه انگیزه[8]: اگر در گذشته وجود یک انگیزه خاص یا یک مجموعه از انگیزه ها، فرصتی بوده که در آن، عمل شخص به پاداش منجر شده، هر قدر وضعیت جدید شبیه گذشته باشد احتمال این که فرد به انجام عمل یا اعمال شبیه به آن دست بزند بیشتر است. متغیر اصلی در قضیه انگیزه، درجه مشابهت میان انگیزه های حال و انگیزه هایی است که عمل را در گذشته پاداش داده است.
  2. قضیه ارزش[9]: هر اندازه نتیجه عمل یک شخص برای او با ارزش تر باشد، به همان اندازه علاقه وی نسبت به تدارک انجام آن عمل بیشتر می شود؛ تغییر ارزش ممکن است مثبت باشد یا منفی، نتایج اعمال شخص را که برای او نتیجه مثبت دارند. پاداش، و نتایج اعمالی را که منفی هستند تنبیه می نامند.

این قضیه بیانگر آن است که افزایش در ارزش مثبت یا پاداش، این احتمال را افزایش می دهد که شخص یک عمل خاص را انجام دهد. بنابراین افزایش در ارزش منفی احتمال انجام آن عمل را کاهش می دهد.

  1. قضیه محرومیت و اشباع[10]: هر اندازه فرد در گذشته نزدیک، نوع خاصی از پاداش را بیشتر دریافت کرده باشد، به همان اندازه واحد های بعدی آن پاداش برای وی ارزش کمتری دربر خواهد داشت.

در اینجا، هومنز دو مفهوم اساسی دیگر را مطرح می کند که عبارت اند از: خسارت و سود. خسارت در هر رفتاری با پادش هایی مشخص می شود که یک کنشگر در فواصل معین یک کنش از دست می دهد. سود در تبادل اجتماعی، با تعداد بیشتر دریافت پاداش در مقایسه با میزان خسارت، مشخص می شود. این دو مفهوم باعث شد که هومنز قضیه محرومیت را به این شکل که هرچه یک شخص در نتیجه یک عمل سود بیشتری کسب کرده باشد، احتمال بیشتری می رود که آن عمل را دوباره انجام دهد طرح کند.

  1. قضیه پرخاشگری و تایید[11]؛ هرگاه یک شخص از کنش خود پاداشی را که انتظار دارد به دست نیاورد و یا تنبیهی را دریافت دارد که انتظارش را ندارد، خشمگین خواهد شد و در چنین موقعیتی احتمال بیشتری دارد که از خود رفتار پرخاشگرانه ای نشان دهد. و هرگاه شخصی پاداش مورد انتظارش را به دست بیاورد، به ویژه اگر پاداش بیش از حد چشم داشتش باشد، یا با تنبیه مورد انتظارش روبرو نشود، احساس خرسندی خواهد کرد، در این صورت، احتمال بیشتری می رود که آن شخص رفتار تایید امیزی از خود نشان دهد و نتایج رفتارش نیز برایش ارزشمندتر می شود.

استروس [12] بر این عقیده است که اساسی ترین قاعده حیات اجتماعی تبادل است. حتی انگاه که روسو از قرارداد اجتماعی[13] و یا میثاق اجتماعی[14] سخن می راند، باز اندیشه اش در معنای وسیع تبادل جای می گیرد. بدین معنی که انسان ها در برابر جامعه و همچنین در برابر یکدیگر به نوعی داد و ستد دست می زنند. لیک این داد و ستد همواره بر مبنای مادی و کالایی نسبت و از همین روست که نظریه انسان اقتصادی[15] که اقتصاددانانی چون اسمیت[16]، دیوید ریکاردو[17] و جان استوارت میل[18] عنوان کرده اند، محدود یا مفهومی نارسا در تبیین گوناگونی رفتار و مبادلاتی است که انسان ها در طول حیات خویش بدان دست می زنند.

اساسی ترین فرض نظریه مبادله این است که افراد رفتار هایی را که در قبال انجام شان، پاداش می گیرند، تکرار می کنند و از رفتار هایی که قبلا هزینه زیادی برای آنان دربر داشته است پرهیز می کنند. در این نظریه، رفتار اجتماعی عبارت است از مبادله یا عملی محسوس یا نامحسوس، توام با میزانی از پاداش یا هزینه، که دست کم بین دو فرد رخ می دهد. (دیلینی، 1388)

در نظریه مبادله روابط اجتماعی، به ویژه روابط نزدیک، همانند مبادلات تجاری برحسب مفاهیم سود و زیان و هزینه و پاداش و مانند آن تبیین می شود. در مبادله، هر یک از دو طرف در پی کسب سود بیشتر با هزینه کمتر است؛ در روابط شخصی مانند روابط خانوادگی نیز این می تواند هر یک از این نظریه ها برقرار باشد. در مبادله کالا ها هریک از دو طرف در پی کسب سود بیشتر با هزینه کمتر است. در روابط شخصی مانند روابط زن و شوهر نیز وضع از این قرار است. به محض آن که سود از هزینه بیشتر شود، شخص در روابط خود با دیگران احساس خشنودی و آرامش می کند؛ اما اگر سود از هزینه کمتر شود، مبادله زیان اور خواهد بود و باعث ناخشنودی و احتمالا به هم خوردن رابطه می گردد. در روابط نزدیک، افراد انواع گوناگون پاداش ها را با یکدیگر مبادله می کنند: محبت، حمایت عاطفی، ارضای جنسی، دارایی، موقعیت اجتماعی، جذابیت فیزیکی و غیره. (بدار و دیگران، 1380)

مطلب مشابه :  آگاهی از پیشینه ی عامل ها موثر در مدل های شخصیت

انسان به عنوان موجود اقتصادی، در هر برهه از اعمال خود به محاسبه سود و زیان خود اقدام می کند. بنابراین گذشت، ایثار و تفویض ثروت بدون انتظار دریافت ثروت بیشتر، از جانب انسان های در چرخه مبادله، قابل تصور نیست. پس انگیزه جنبه فردی و خصوصی دارد هرچند که ممکن است فرهنگ نیز در آن سهم داشته باشد.

توصیف نظریه مبادله از مساله فداکاری هم این است که این نوع فعالیت ها رضایت خاطر عاطفی و معنوی برای فرد در بر دارد هرچند که از نظر مادی ممکن است زیانی همراه آن باشد. آن ها مدعی اند که پاداش های عاطفی خسارت های مالی را جبران می کند.

مفاهیم اساسی دیگری که در این نظریه مورد توجه قرار گرفته اند، عبارتند از: ارزش مناسبات جایگزین و میزان سرمایه گذاری شخص در روابط جاری. صاحب نظران مکتب مبادله با استفاده از این مفاهیم توضیح می دهند که چرا روابط زناشویی مساله دار همیشه انحلال نمی یابند، بلکه ممکن است استمرار پیدا کنند. به گفته آنان ممکن است همسری به دلیل آن که پاداش های دریافتی او بسیار کمتر از هزینه هایش هستند، احساس خشنودی اندکی داشته باشد، اما به دلیل آن که ارزش روابط جایگزین نیز در نظرش پایین است (مثلا فرصت مناسبی برای ازدواج مجدد ندارد) یا به دلیل آن که در روابط جاری اش سرمایه گذاری فراوان کرده است (مثلا چندین فرزند را پرورش داده است)، به رابطه زناشویی ادامه دهد.

2-27. نظریه انصاف[19]

نظریه انصاف را می توان شکل پیشرفته تر نظریه مبادله تلقی کرد. مساله اصلی نظریه انصاف آن است که مردم چگونه در باب عادلانه یا ناعادلانه بودن رفتار دیگران با آن ها تصمیم گرفته، نسبت به آن واکنش نشان می دهند؟ در نگاه اول، افراد می کوشند سود خود را به حداکثر برسانند، اما با نگاه دقیق تر می توان دریافت که گروه ها نوعا خواهان حفظ ثبات روابط اجتماعی با توسعه ی سیستم های انصاف و عدالت برای اعضای خود و تشویق اعضایی هستند که دیگران را به رعایت آن ترغیب می کنند. هنگامی که افراد می بینند به طور غیر عادلانه ای مورد تهدید قرار گرفته اند، احساس اضطرار کرده و می کوشند انصاف و عدالت را بار دیگر برقرار کنند. (ازکمپ، 1370)

یکی از مفروضات اساسی نظریّه انصاف آن است که افراد، عدالت را در قالب برابری درک می کنند؛ بنابراین، یک فرد زمانی رابطه اش را عادلانه ارزیابی می کند که معادله زیر را برقرار نماید:

اگر شخص در مقایسه با طرف مقابل، مشارکت بیشتر و استفاده کمتری داشته باشد، احساس خواهد کرد که مورد استثمار واقع شده و در نتیجه، خشمناک خواهد شد. طرف مقابل نیز گاه ممکن است از بابت اینکه عامل استثمار دیگری بوده، احساس گناه کند. البته همواره چنین نیست، زیرا هرچند افراد در مورد تعریف عدالت به برابری و تساوی ممکن است توافق داشته باشند، چه بسا در مورد برابر بودن یا نبودن رابطه خود موافق یکدیگر نباشند. این امر می تواند از تفاوت پیشینه های فرهنگی افراد که انتظارات متفاوتی را در آن ها به وجود می اورد، ناشی شود و در نتیجه، ارزیابی آن ها از برابری یا نابرابری رابطه را به طور مستقیم تحت تاثیر قرار می دهد.

الشتین ادعا می کند که آن بدرفتاری و بی توجهی که در خانواده وجود دارد، نتیجه ناکامی ها و بی رحمی حاصل از «روابط مبادله و ارزش های بازار» است که به ضعیف ترین اعضای خانواده ها تحمیل می شود. پیوند های عاطفی خانواده شکننده و آسیب پذیرند، اما همین پیوند ها دیدگاه ها و ارزش هایی را زنده نگه می دارند که اعضا را به سوی عزت نفس واقعی، صداقت و وفاداری ذاتی و حمایت جمعی رهنمون می شوند.

نزد الشتین، مثل زارتسکی ولش، خانواده نهادی است که بیش از هر نهاد دیگری، ظرفیت این را دارد که افراد را به طرقی غیر از آن چه که بازار تعریف می کند، به هم پیوند دهد.

[1] Psychosocial

[2] Academic performance

[3] Well-being

[4] Behavior problems

[5] Exchange Theory

[6] George C. Homans (1910-1989)

[7] Success Proposition

[8] Stimulus Proposition

[9] Value Proposition

[10] Deprivation-Satiation Proposition

[11] Aggression-Approval Propositions

[12] Strauss

[13] social contract

[14] social convention

[15] homo oeconomicus

[16]. Smith

[17] Ricardo

[18] J. S. Mills

[19] equity theory

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت های تربیتی آن مبتنی برآموزه های قرآن

دسته بندی : داغ ترین ها