کارکنان اداری

دانلود پایان نامه

2-5-5- نظریه سازمان دیوان سالارانه (ماکس وبر)
خالص ترین سنخ اعمال اقتدار قانونی”مشروع” سنخی است که یک گروه پرسنلی دیوانسالارانه را به عنوان کارکنان اداری خود به استخدام در می آورد. فقط شخص اول سازمان است که موقعیت خود را به حکم تصرف آن، یا برگزیده شدن از طرف انتخاب کنندگان و یا مبعوث بودن به جانشینی رئیس سلف احراز می کند. ولی حتی اقتدار او هم فقط حوزه ای از صلاحیت قانونی را در بر می گیرد. به این ترتیب کل کارکنان اداری که تحت آمریت بالاترین مقام قرار دارند، در خالص ترین حالت سنخی، صاحب منصبانی هستند که نصب آنها و انجام وظیفه کردنشان طبق ملاک های زیر به وقوع می پیوندد:
1) شخصاً آزادند و فقط در رابطه با تعهدات رسمی غیر شخصی خود مورد امر و نهی قرار می گیرند.
2) درسلسله مراتبی از منصب ها که دقیقاً به تعریف در آمده است، سازمان یافته اند.
3) هرمنصب برای خود حوزه صلاحیتی به معنای حقوقی کلمه دارد که باوضوح به تعریف درآمده است.
4) تصدی منصب بر اساس روابطی قراردادی که آزادانه مورد توافق قرار گرفته است، جامه عمل
می پوشد. به این حساب گزینشی که انجام شده، علی الاصول مبتنی براختیار است.
5) نامزدها براساس صلاحیت های فنی مورد گزینش قرار می گیرند. در عقلانی ترین حالت، این گزینش از طریق امتحان به آزمایش در می آید یا توسط گواهی نامه هایی که مصدق آموزش فنی داوطلب است، ضمانت می شود. گاهی هم هر دو کاربا هم انجام می گیرند.
6) برای استخدام شوندگان حقوق ثابت نقدی و در بیشتر موارد همراه با حق بازنشستگی تعیین می شود. مرجع استخدام کننده – خصوصا”درسازمان غیر دولتی – تنها در شرایطی معین حق پایان دادن به خدمت مستخدم رادارد، ولی فرد استخدام شده مختاراست استعفا کند. اشل حقوق در درجه اول برحسب رتبه مستخدم در سلسله مراتب اداری تعیین می شود، ولی علاوه بر این معیار، مسئولیت، مقام و مقتضیات شأن اجتماعی متصدی شغل نیز ممکن است به حساب آورده شود.
7) تصدی مقام و منصب اداری به عنوان تنها اشتغال، یا دست کم اشتغال در جه اول متصدی آن در نظر گرفته می شود.
8) این اشتغال در برگیرنده سمت است. برای ارتقاء افراد سیستمی وجود داردکه طبق اصول ارشدیت یا ابزار شایستگی در به انجام رساندن کارها – یا هر دو- عمل می کند.ارتقاءبستگی به قضاوت مافوق ها دارد.
9) متصدی منصب کار خود را به کلی جدا از مالکیت وسایل اداری و بدون تصاحب مقام و موقعیت خود انجام می دهد.
10) او در نحوه اجرای وظایفی که بر عهده دارد، تابع انضباطی اکید و کنترلی ضابطه مند است (بارسلطان، 28:1384).
2-5-6- نظریه شأن اجتماعی (ماکس وبر)
اصطلاح شأن اجتماعی می تواند اطلاق شودبر برخورداری نافذ از امتیازی مثبت یا منفی در رابطه با حیثیت اجتماعی تاجایی که مبتنی باشد بر یک تعدادی از مبناهایی که به شرح زیر ذکر می شوند:
– شیوه زندگی.
– فراگردی به صورت تحصیلات رسمی که می تواند عبارت باشد از آموزش تجربی یا عقلانی و اخذ شیوه های زندگی و گذران مرتبط و متناسب با آن.
– حیثیت ناشی از نسب یا اشتغال.
اولین تجلیات عملی شأن در ارتباط با لایه بندی اجتماعی عبارتند از وصلت، نوع وابستگی ارگانیک و تصاحب غالباً انحصاری موقعیت های ممتاز اقتصادی و هم چنین ممنوعیت بعضی از
شیوه های معین اخذ و اکتساب چیزهای مختلف. بالاخره میثاق ها یا سنخ های دیگری از سنت ها هم وجود دارند که با فلان یا بهمان شأن اجتماعی به طور لازم و ملزوم وابستگی پیدا می کنند.
شأن “لایه مندانه “ممکن است مستقیماً مبتنی بر طبقه یا به طرق پیچیده با آن مرتبط باشد، ولی در هر حال توسط طبقه به تنهایی، تعیین نمی شود . موقعیت هایی ناشی از دارایی یا
موقعیت های مدیریتی به خودی خود کافی نیستند تا به دارنده خود شأن اجتماعی معینی بدهند، گر چه کاملاً ممکن است به اخذ چنین چیزی هم منجر شوند. به طور متشابه، فقر – صرفاً به عنوان فقر- ساقط کننده صلاحیت احراز شأن بالای اجتماعی نیست، گر چه مجدداً ممکن است در آن مؤثر هم واقع شود.
شأن طبقاتی یک افسر، یک کارمند اداره و یک دانشجو، بدانگونه که بر اثر درآمدشان تعیین
می شود، ممکن است به طور وسیعی متفاوت باشد، در حالی که شأن اجتماعی آنها یکسان باقی
می ماند. چون در نتیجه تحصیلات مشترکشان از تمام جهات مهم به شیوه زندگی یکسان وواحدی وابستگی پیدا می کنند (همان، 31).
2-5-7- نظریه محیط اجتماعی سازمان ها (پیتر. م. بلائو /دبلیو. ر. اسکات )

مطلب مشابه :  آموزه های دین اسلام